برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

میثم علیزاده

ارشد برق قدرت هستم.تا چند سال پیش با زبان رابطه خوبی نداشتم و میشه گفت خیلی هم ضعیف بودم، اما کم کم علاقه مند شدم و حتی دیدم استعداد خوبی در مطابقت دادن واژگان انگلیسی با اصطلاحات فارسی روزمره دارم، برای همین تصمیم گرفتم تو این سایت خوب هم به اطلاعاتم اضافه کنم و هم کمکی به دوستان کرده باشم. اوایل با اسم mysm66@ که آیدی تلگرامم هم بود فعالیت میکردم و بعد که عضو شدم اسمم رو تغییر دادم.

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

751 سلام منو به ... برسون
مترادف:
Give my love to...
Remember me to...
اگه بخوایم بگیم فلانی سلام رسوند:
He sent his regards to you
١٣٩٨/٠٢/١٥
|

752 برنامه ای داشتن برای ١٣٩٨/٠٢/١٥
|

753 برنامه ای داشتن برای ... ١٣٩٨/٠٢/١٥
|

754 خلاص شدن از، در رفتن از زیر بار انجام کاری( پیچوندن) ١٣٩٨/٠٢/١٥
|

755 به مشکل برخوردن، چیزی پیش آمدن
Something has cropped up at home, i can't see you today, sorry.
١٣٩٨/٠٢/١٥
|

756 1. با همه این تفاسیر، با این وجود( گفتن چیزی بر خلاف میل یا انتظار خود) مثلا:
I know your problem, i can't help you after all.
2. هر چی باشه، ...
١٣٩٨/٠٢/١٥
|

757 چیزی که مربوط میشه به ...، چیزی در موردِ... ١٣٩٨/٠٢/١٥
|

758 عجله دارم باید برم ١٣٩٨/٠٢/١٥
|

759 1. محل اقامت
نکته ۱: در British : غیر قابل شمارش است
مثلا an accommodation غلط است.
نکته ۲: در American: همواره جمع به کار می رود.
مثلا ...
١٣٩٨/٠٢/١٥
|

760 یادم میاد ...
اون موقع ها ...
١٣٩٨/٠٢/١٢
|

761 بی خبر گذاشتن، صدای چیزی را در نیاوردن( برای شخص خاصی)
Keep it dark یعنی چیزی به کسی نگو، صداشو در نیار
١٣٩٨/٠٢/١١
|

762 Get a word in یا Get a word in edgeways
مجال صحبت پیدا کردن
١٣٩٨/٠٢/١٠
|

763 Tell somebody off( for something/doing something):
با عصبانیت با کسی حرف زدن، دعوا کردن کسی به خاطر کارش
١٣٩٨/٠٢/١٠
|

764 یکی به دو کردن، هر چی بگی یه چیزی میگه! ١٣٩٨/٠٢/١٠
|

765 عقلانی صحبت کردن، حرف حساب زدن ١٣٩٨/٠٢/١٠
|

766 از بالا با کسی صحبت کردن( جوری که طرفو کم اهمیت جلوه بدی) ١٣٩٨/٠٢/١٠
|

767 اتفاقی چیزی گفتن یا کاری کردن که باعث رنجش یا خجل شدن کسی بشه،
Put your foot in your mouth
هم میگن
١٣٩٨/٠٢/١٠
|

768 روشن کردن مساله ای
Get something across to somebody:
فهماندن چیزی به کسی
١٣٩٨/٠٢/١٠
|

769 الف:به عنوان اسم:
1. موش بزرگ
2. آدم فروش
ب:به عنوان فعل:
1. Rat on somebody:
چغلی کسی را کردن, خبرچینی کردن
2. Rat on something ...
١٣٩٨/٠٢/٠٩
|

770 به هر چیز حجیم در خانه گفته می شود که منظور راحتی ساکنین استفاده می شود، مثل مبل، میز، تخت، کمد و...
* furniture یک اسم غیرقابل شمارش است و نمیتوا ...
١٣٩٨/٠٢/٠٩
|

771 رضایت بخش، اقناع کننده ١٣٩٨/٠٢/٠٩
|

772 بازگرداندن پول کسی( حقیقی یا حقوقی) که هزینه ای از جانب شما را قبلا متحمل شده است،یا باز پس گرفتن هزینه های خود از کسی ( حقیقی یا حقوقی)
* مثلا شر ...
١٣٩٨/٠٢/٠٨
|

773 تخفیف داده شده، به قول امروزیا " off خورده" ١٣٩٨/٠٢/٠٨
|

774 مستقر، در محل ١٣٩٨/٠٢/٠٨
|

775 1. بعنوان اسم= پاداش جانبی، بُن( که البته اغلب به صورت جمع perks به کار رفته و معنی مزایا می دهد)
2. بعنوان فعل:
Perk: نفوذ کردن، تراوش کردن
١٣٩٨/٠٢/٠٨
|

776 1. فرود آمدن هواپیما یا پرندگان و در کل نشستن بر روی زمین برای چیزی که در هوا در حال حرکت بوده
2. موفق شدن در بدست آوردن شغل یا چیزی که رسیدن بهش ...
١٣٩٨/٠٢/٠٨
|

777 1.
انجام دادن تکالیف
2.
آگاهی لازم پیدا کردن از یک موضوع یا موقعیت برای مواجهه بهتر با آن
3.
Do your homework on something
کاملا ...
١٣٩٨/٠٢/٠٨
|

778 خاص بودن ، خود رو از بقیه متمایز کردن ١٣٩٨/٠٢/٠٨
|

779 در زمان قدیم برای زن یا خانم جوان به کار برده میشد، مخصوصا آنها که دستیار یا خدمتکار بودند( مستخدم) ١٣٩٨/٠٢/٠٧
|

780 تا اونموقع که...
توجه: یعنی یه فعلی قبل از این این زمان انجام شده
١٣٩٨/٠٢/٠٤
|

781 1. حتی الانش هم( همین حالا هم...)
2. با وجود اینکه، علارغم اینکه
١٣٩٨/٠٢/٠٤
|

782 گیج و متعجب ١٣٩٨/٠٢/٠٢
|

783 1. Look up
بهتر شدن، پیشرفت محسوس داشتن
2. Look something up
جستجو کردن چیزی( در اینترنت یا کتاب)
3. Look someone up
به کسی سر زدن
...
١٣٩٨/٠٢/٠٢
|

784 کفش یا کتونی ساقدار( مچ رو میپوشونه) ١٣٩٨/٠٢/٠٢
|

785 رستوران یا بانک یا هر جایی که اونجا شما بدون پیاده شدن از ماشین میتونید خدمت رسانی بشید ١٣٩٨/٠٢/٠٢
|

786 صبر کردن، اما وقتی با حرف اضافه on بیاد به معنای خدمت کردن هستش،
Wait on somebody
١٣٩٨/٠٢/٠٢
|

787 1. Pass by something/somebody
گذشتن(رد شدن) از کنار چیزی یا کسی
2. Pass something/somebody by
نادیده گرفتن( شامل نشدن) چیزی یا کسی

*ا ...
١٣٩٨/٠٢/٠٢
|

788 عصبانیت ١٣٩٨/٠٢/٠٢
|

789 بی خبر گذاشتن، کسی رو تو خماری چیزی گذاشتن ١٣٩٨/٠١/٣١
|

790 خودداری از صحبت در مورده چیزی، چیزی نگفتن
Keep quiet about something
١٣٩٨/٠١/٣١
|

791 خبر از کسی داشتن( با وسایل ارتباطی) ١٣٩٨/٠١/٣١
|

792 خوب فکر کردن ١٣٩٨/٠١/٣١
|

793 معادل فارسی " دو دوتا چهارتا" کردن ، در مورد مساله ای نشستن خوب فکر کردن ١٣٩٨/٠١/٣١
|

794 در میان گذاشتن موضوعی با کسی، حرف اضافه with نیز بعد از over و قبل از اون شخص میاد:
Talk it over with your friend
١٣٩٨/٠١/٣١
|

795 در میان گذاشتن موضوعی با کسی ١٣٩٨/٠١/٣١
|

796 ابراز عقیده کردن ١٣٩٨/٠١/٣١
|

797 از قافله عقب بودن ١٣٩٨/٠١/٢٥
|

798 Rip something off:
1. زدن تو گوش چیزی، کِش رفتن
2. کلمات/اثر شخص دیگه رو به نام خود به زبان اوردن/معرفی کردن
١٣٩٨/٠١/٢٥
|

799 به کارش وارده، خیلی حالیشه( تو یه مهارت خاص) ١٣٩٨/٠١/٢٥
|

800 نمیشه از الان گفت ١٣٩٨/٠١/٢٥
|