برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

میثم علیزاده

ارشد برق قدرت هستم.تا چند سال پیش با زبان رابطه خوبی نداشتم و میشه گفت خیلی هم ضعیف بودم، اما کم کم علاقه مند شدم و حتی دیدم استعداد خوبی در مطابقت دادن واژگان انگلیسی با اصطلاحات فارسی روزمره دارم، برای همین تصمیم گرفتم تو این سایت خوب هم به اطلاعاتم اضافه کنم و هم کمکی به دوستان کرده باشم. اوایل با اسم mysm66@ که آیدی تلگرامم هم بود فعالیت میکردم و بعد که عضو شدم اسمم رو تغییر دادم.

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

651 حکایت، روایت
حکایتی، روایتی

* با اینکه اخر کلمه پسوند "ive" دارد اما هم صفت است و هم می تواند اسم باشد.
١٣٩٨/٠٤/١١
|

652 دامپروری ١٣٩٨/٠٤/١١
|

653 فعل:
1. پروراندن
2. سرپرستی کودکی را پذیرفتن( مدت مشخص- فرزند خود شخص هم محسوب نمی شود)
اسم:
هر یک از والدین غیر واقعی کودک که سرپرستی ا ...
١٣٩٨/٠٤/١٠
|

654 اگر اسم باشد:
1. سیب زمینی سرخ کرده ( به بریتیش)
2. چیپس ( به امریکایی)
3. تراشه
اگر فعل باشد:
1. ریز ریز کردن
2. لب پر کردن( باعث ...
١٣٩٨/٠٤/٠٩
|

655 1. شلوغ پلوغ کردن جایی یا فضایی
2. به هم ریختگی
١٣٩٨/٠٤/٠٨
|

656 خطر ، ریسک

* دقت کنید که اسم است نه صفت
١٣٩٨/٠٤/٠٨
|

657 1. در مورد آمال و آرزوها یعنی "محقق نشده"
2. در مورد انسان یعنی "ناراضی" یا "مستعصل"
١٣٩٨/٠٤/٠٨
|

658 1. غیر اخلاقی
2. بی عفت،دارای انحراف جنسی

* اگر قید باشد: از روی انحراف اخلاقی/جنسی
١٣٩٨/٠٤/٠٨
|

659 اثر منفی گذاشتن

* حرف اضافه این فعل نیز on یا upon است
١٣٩٨/٠٤/٠٨
|

660 1. مصالحه/سازش ( کردن)
2. از چیزی گذشتن/ زدن به خاطر چیز دیگه ای( که معمولا اون چیزی که ازش گذشتیم مهمتر بود)، عدول کردن
١٣٩٨/٠٤/٠٨
|

661 مدیر محترم:
در پیام قبلی "برتی" به "برای" اصلاح شود
١٣٩٨/٠٤/٠٨
|

662 1. ایجاد مشکل کردن
2. ژست( گرفتن) برتی عکس یا خودنمایی
١٣٩٨/٠٤/٠٨
|

663 متاثر ١٣٩٨/٠٤/٠٨
|

664 Surrounding میشه اطراف، نزدیک
اما surroundings میشه محیط
١٣٩٨/٠٤/٠٨
|

665 جدا کردن(دو چیز مرتبط به هم، نه حتما جداکردن فیزیکی، بلکه ممکن است جدایی ارتباطی منظور باشد)
It cuts me off from my family
١٣٩٨/٠٤/٠٨
|

666 اشتراک گرفتن/ خریدن

* فقط فعل است
١٣٩٨/٠٤/٠٧
|

667 متعصب، تبعیض گرا ١٣٩٨/٠٤/٠٦
|

668 این برنامه هایی که اول صبح کانالای ایران نشون میدن رو که دیدین، همونا رو میگن soap opera, در مورد جامعه و زندگی مردم هم گزارش میگیرند ١٣٩٨/٠٤/٠٦
|

669 1. متوسط
2. جمع media به معنی رسانه ها
١٣٩٨/٠٤/٠٦
|

670 معادل فارسی: " صاحب اختیارید" یا " البته" ١٣٩٨/٠٤/٠٦
|

671 میگن که...، شنیدم که میگن ...، حرف تو حرفه که... ، شایعه شده که... ١٣٩٨/٠٤/٠٤
|

672 چرت و پرت ١٣٩٨/٠٤/٠٣
|

673 1. کسب کردن، به دست آوردن
2. در مورد شرایط، سیستم و قوانین به معنای " همینجوری موندن" معنی میشه
١٣٩٨/٠٤/٠٣
|

674 1. متمدن
2. راحت و لذت بخش
١٣٩٨/٠٤/٠٣
|

675 فعلی که نیاز به مفعول ندارد( نننننندارد)، فعل لازم
* فعل متعدی یا transitive نیاز به مفعول دارد
١٣٩٨/٠٤/٠٢
|

676 همگن سازی ١٣٩٨/٠٣/٣١
|

677 تنها خوبی ١٣٩٨/٠٣/٣١
|

678 نوار، روبان، نشان افتخار نظامی ١٣٩٨/٠٣/٣١
|

679 مشقت آمیز ١٣٩٨/٠٣/٣١
|

680 1. بی خطو خال، بدون لکه
2. بدون خدشه، مثل
Unblemished reputation
١٣٩٨/٠٣/٣١
|

681 1. نفیس، گرانبها
2. باحال و خنده دار( غیررسمی)
١٣٩٨/٠٣/٢٨
|

682 باور غلط ١٣٩٨/٠٣/٢٨
|

683 زمینه ساز، پیش مقدمه ١٣٩٨/٠٣/٢٨
|

684 1. انداختن، چیزی رو جایی ول کردن یا پرت کردن

2. بهم زدن( رابطه عاطفی)، تمام کردن یک رابطه
* دقت کنید که اینجا حرف اضافه ندارد. مثلا :
...
١٣٩٨/٠٣/٢٨
|

685 1. فرو ریختن
2. غش کردن، نقش بر زمین شدن
3. در مورد شش ها و رگهای خونی، یعنی از بین رفتن( توانایی نگهداری خون یا هوا را دیگر نداشتن)

...
١٣٩٨/٠٣/٢٨
|

686 گیرنده عصبی
مثلا taste receptor یعنی حس چشایی
١٣٩٨/٠٣/٢٨
|

687 1. کارگر، کارگری
2. زایمان
In labour یعنی شخص در فرایند زایمان هستش و در حال به دنیا آوردن نوزاد
١٣٩٨/٠٣/٢٨
|

688 دنباله، مسیر، مجموعه از اقداماتی که به منظور خاصی انجام می شوند. ١٣٩٨/٠٣/٢٦
|

689 جدا از هم ١٣٩٨/٠٣/٢٦
|

690 دخالت، درگیری ١٣٩٨/٠٣/٢٦
|

691 کلاهبردار، کلاهبرداری ١٣٩٨/٠٣/٢٥
|

692 چیزی رو به حساب چیز دیگه گذاشتن
مثلا، Down put it down to chance
به حساب شانس نزارش
١٣٩٨/٠٣/٢٥
|

693 1. تقسیم( کردن)
2. تفرقه افکندن
١٣٩٨/٠٣/٢٥
|

694 علم مطالعه توانایی های عجیب و رمزآلود بعضی افراد، مانند توانایی پیشگویی آینده یا تلپاتی ١٣٩٨/٠٣/٢٤
|

695 معادل فارسی " عمراً" ١٣٩٨/٠٣/٢٣
|

696 وغ وغ(کردن) سگ

* لطفا نگید " پارس"
١٣٩٨/٠٣/٢١
|

697 1. گذرگاه، معبر
2. تقاطع
3. سفری که روی دریا یا رودخانه بزرگ شکل میگیرد
١٣٩٨/٠٣/٢١
|

698 خط ریلی بین انگلیس و فرانسه که از زیر کانال می گذرد ١٣٩٨/٠٣/٢١
|

699 خواب بیشتر در صبح
Have a lie-in
١٣٩٨/٠٣/٢٠
|

700 1. اگر هنگام احوالپرسی باشد( که علامت سوال در انتهایش می اید) به معنی: خوشوقتم
2. اگر در هنگام توصیف یک شرایط به کار برود( که علامت سوال هم ندارد ...
١٣٩٨/٠٣/٢٠
|