تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مطلقا هیچی. مثال : i get the power of the keystone an the chars, and you get squat

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بچه گوسفندها ، بره ها

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

اغلب به صورت طنز استفاده می شود و به این معنی است - > هر کس چیزی را تصادفی پیدا کند حق دارد آن را نگه دارد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

وقت گذروندن با کسی ( به عنوان دوست یا همراه ) با کسی بودن همراه کسی بودن هم دست بودن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

1 - خسته کننده 2 - آزار دهنده ( به دلیل تکرار زیاد و یکنواختی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ماندن در جایی برای یک مدتی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شنل پوش ها

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

پرتاب شدن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

دارم روش ( روی آن ) کار میکنم.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

یک کپسول یا قایق به گنجایش یک نفر که در مواقع اضطراری برای فرار از کشتی یا سفینه فضایی استفاده می شود.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

چهره یا منظره ناخوشایند، رقت انگیز

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

آروم باش، دست نگه دار

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

یه معنی کمتر دیده شده هم داره : تسلط ( مهارت ) داشتن در استفاده از چیزی - > مثال : i've got this down. من در استفاده از این وسیله تسلط ( مهارت ) د ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

به شدت با حرفی که به ما گفتی موافقیم.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

گم شدن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تکان خوردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

برای بیان "صدای یک انفجار شدید"

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

نابودسازی خود، خودنابودساز، نابودسازی خودکار خود

پیشنهاد
٠

در کاری به اندازه کسی که فوق العاده خوب است، خوب بودن.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تعیین کردن، مشخص کردنِ ( محدوده چیزی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

خزیدن ( در اصطلاح : فرار کردن )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

بیرون کردن، اخراج کردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

پوشش دادن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

سرزمین موج های آبی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مقایسه متقابل یا رو در رو ( چهره به چهره )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

به سبک یا روش خود/خاص

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

اندازه/سایز بزرگ، بزرگ مقیاس

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بی سر و صدا کاری انجام دادن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

کار من تمومه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شوخی کردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مردن، به کشتن دادن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

حرف های خرافاتی ها

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

اعمال/کارهای بچگانه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

کلاه گذاشتن سر کسی، حقه بازی کردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تخریب شدن، خالی از سکنه شدن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

خرخون، کسی همه اش سرش تو درس و مشقه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

پیله ها، تخم ها

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مواظب خودتون باشید

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

وحشتناک تر، عجیب تر

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

شوخ طبع، کسی که شخصیت شوخ طبعی داره

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تور انداختن برای شکار/ماهیگیری

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بردن به جایی برای مشاهده یک رویداد/چیزی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

روایت

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بیخیال شدن، در اصطلاح خودمونی "بکش بیرون".

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

میتواند مخفف موارد زیر باشد : Law Judge - > قاضی/مجری قانون. Law Journal - >مجله/روزنامه حقوقی. Lord Justice - > رئیس دادگستری، قاضی دادگاه استینا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کودن ها، اسکل ها

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

دهن کسی رو سرویس کردن، کسی رو شکست دادن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

سرعت بخشیدن، تسریع کردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ولگردها، دزدها

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دیواری در خانه یا محل کار شما است که بر روی آن تمامی لوح های تقدیر، گواهینامه ها، جوایز، افتخارات و تصاویر خود را که در حال دست دادن با اشخاص مهم هست ...