تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ردا، لباس بلند زنانه، حوله تن پوش

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

زوزه، زوزه کشیدن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

جلادها، مأمورین اعدام

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بالابردن، برافراشتن، به اهتزاز در آوردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

شور، شوق ، هیجان

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

سخت بودن، دشوار بودن مثال : How long do you think talking to Mako is going to be like pulling teeth. فکر میکنی تا کی قراره حرف زدن با "ماکو" این قد ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

رشد کردن، رشد کردن، یا بیرون آمدن به عنوان یک جوانه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

آدم آهنی ها، ربات ها، ماشین های خودکار

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

عطسه کردن، فین فین کردن، آب بینی را بالا کشیدن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

انباشته شدن، جمع شدن، تلنبار شدن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

قلمرو، حکومت، پادشاهی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

افرادی که در یک گروه، ( معمولا ) به دلیل حرکت آهسته تر، از دیگران جدا می شوند ( جا میمانند ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

یک بیماری باکتریایی مسری که علائم آن تب و هذیان بوده و معمولاً با تشکیل بوبوها ( طاعون بوبونیک ) و گاهی اوقات عفونت ریه ها ( طاعون پنومونی ) همراه اس ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تنی به آب زدن، آب تنی کردن مثال : I think you need to take a little dipity dip. فکر میکنم که نیاز داری یه تنی به آب بزنی.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

یک فرد احمق یا مزاحم، افکار یا صحبت های احمقانه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

طرفداران، پیروان، حامیان

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

یاد کردن، مرور کردن، خاطره بازی کردن مثال : Swapping old war stories. از جنگ های قدیم یاد میکنید.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بیگانگان، دشمنان، وحشی ها

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

پاها ( زن )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ترک بازنشستگی، مجدد به سر کار رفتن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

1 ) حرکت آهسته یا ریتمیک به عقب و جلو یا از یک طرف به سمت دیگر . 2 ) کنترل یا نفوذ ( روی یک شخص یا روش کاری ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شهری در مرکز غربی هند و در جنوب شرقی بمبئی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تزیین کننده ها، مسئولین طراحی دکوراسیون

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کلمه هندی : راهب => مردی که به کتاب مقدس به خوبی آگاه است.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

جابه جایی/حرکت سریع چشم ها تند باز و بسته کردن/شدن سوسو زدن نور شمع /چراغ نمایان شدن درخشیدن پرپر زدن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

لرزیدن، مردد بودن، دو دل بودن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

نوشیدنی شکلاتی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

نوعی نان محلی هندی => نان های مسطح کوچک و بدون خمیر که بر روی ماهیتابه تهیه میشوند.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

پیش دستی کردن، جلوتر بودن، رودست زدن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ساندویچ هایی هستند که با سوسیس کبابی و نان باگت درست میشوند.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

شهرک ها ، منطقه ها، بخش ها

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

از بین رفتن، نابود شدن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

زنبوری بزرگ که پوشیده از موهای کوتاه است و هنگام پرواز صدای بلندی از خود تولید می کند

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تشخیص ضعف یا آسیب پذیری در حریف، رفتن به سراغ حریفی که ضعیف شده

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

بهبود/ افزایش دانش یا مهارت در یک زمینه خاص

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

خروج آب با فشار از شلنگ ( آتش نشانی ) یا لوله

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ضربه زدن، بلوکه کردن ضربه حریف

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

عقب نشینی کردن، کوتاه آمدن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

حالت هیجانی، عصبی، آشفتگی یا گیجی. مثال : You've got him all in a tizzy and I know you're only using him to get back at me تو اون رو گیج کردی و من ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مایه شرم، تأسف

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

رنگین کمان

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

به طور مخفیانه و تدریجی به ( یک سازمان، مکان و غیره ) دسترسی پیدا کنید به ویژه به منظور کسب اطلاعات سری.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

باران های موسمی یا فصلی که در مناطق استوایی میبارند.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

شکل گرفتن، تشکیل شدن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

خسته کردن حریف در یک مسابقه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

حمله یا انتقاد متقابل

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

1 ) سقوط ناگهانی، ناشیانه یا سر به سر 2 ) فنر دستی، سالتو در هوا، یا دیگر شاهکارهای آکروباتیک

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

سقوط کردن، از دست دادن تعادل

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تلو تلو خوردن، تعادل نداشتن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

نگهبان ها، سربازانی که برای نگهبانی یا کنترل دسترسی به یک مکان گماشته شده اند.