محسن پاشنا

محسن پاشنا

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



a take away١٣:٠٨ - ١٣٩٩/١٠/٢١غذای بیرون بر ( در رستورانها )گزارش
2 | 0
spoil sb's appetite١٢:٥٩ - ١٣٩٩/١٠/٢١جلوی اشتهای کسی را گرفتن Don't have any more chocolate – it'll spoil your appetiteگزارش
0 | 0
have a quick snack١٢:٥٥ - ١٣٩٩/١٠/٢١خوردن یک میان وعده کوچک و سریعگزارش
0 | 0
make mouth water١٢:٥٠ - ١٣٩٩/١٠/٢١دهان را آب می اندازدگزارش
0 | 0
to grab a bite to eat١٢:٤٥ - ١٣٩٩/١٠/٢١یه لقمه زدن ( مقدار کمی غذا را سریع خوردن )گزارش
0 | 0
strike up a relationship١٩:٢٣ - ١٣٩٩/١٠/٠٣شروع کردن یک رابطهگزارش
5 | 0
to enjoy someone's company١٧:٣٥ - ١٣٩٩/١٠/٠٣از همنشینی و معاشرت با کسی لذت بردن گزارش
9 | 0
consumer society١٦:٣٦ - ١٣٩٩/١٠/٠٣جامعه مصرف گرا جامعه مصرف زدهگزارش
14 | 1
product placement١٦:٢٤ - ١٣٩٩/١٠/٠٣جایگذاری محصول/تبلیغ نامحسوس:یک روش تبلیغاتی که در آن محصول یک شرکت در یک فیلم یا شوی تلویزیونی به عنوان بخش واقعی از صحنه ها نشان داده میشود. نمونه ... گزارش
60 | 0
book warm١٤:٢٩ - ١٣٩٩/٠٩/٢٩۱ - کرم کتاب نوعی حشره است که کتاب رو میخورد ۲ - کسی که عاشق کتاب خوندن است ( کرم کتاب خوندن )گزارش
5 | 1
multifaceted١٤:٠٧ - ١٣٩٩/٠٩/٢٧چند وجهی/چند بعدی ( فردی که توانایی انجام بیش از یک کار را دارد ) A multi - faceted worker can do more than just one job.گزارش
9 | 0
cut and thrust١٣:٥٣ - ١٣٩٩/٠٩/٢٧- چم و خم To deal with the cut - and - thrust of business: دست و پنجه نرم کردن با چم و خم های تجارتگزارش
7 | 0
productivity١٤:٤٤ - ١٣٩٩/٠٩/٢٥معنای دقیق آن "بهره وری" است و با کارایی و اثر بخشی تفاوت دارد. بهره وری نرخی است که از مقایسه ورودی ( زمان، پول، انرژی. . . ) با خروجی ( تعداد محصول ... گزارش
44 | 0
hard shoulder١١:٥٤ - ١٣٩٩/٠٥/٠٥حاشیه توقف اظطراریگزارش
12 | 0
highway code٢٢:١٨ - ١٣٩٩/٠٥/٠٤علائم رانندگیگزارش
14 | 0
traffic free zone٢١:٤٩ - ١٣٩٩/٠٥/٠٤محدوده عاری از تردد وسائط نقلیه ( هیچ وسیله نقلیه اجازه ندارد وارد این محدوده شود - مثل منطقه بازار پانزده خرداد در تهران )گزارش
25 | 0
pass on within the family١٤:٢٨ - ١٣٩٩/٠٥/٠٢دست به دست شدن درون یک خانواده ( معمولا یک چیز با ارزش ) گزارش
12 | 0
collect dust١٣:٢١ - ١٣٩٩/٠٣/٢٩خاک خوردنگزارش
12 | 0
SIT١٣:٢٠ - ١٣٩٩/٠٣/٢٩دست نخورده و بی استفاده ماندنگزارش
28 | 0
kit١٣:١٠ - ١٣٩٩/٠٣/٢٩یک مجموعه از قطعات جداگانه که برای سرهم کردن اماده شده است ( مانند اسباب بازی ها ) گزارش
18 | 1
taxing١٢:٥٧ - ١٣٩٩/٠٣/٢٩پر زحمت/پر گیر و دار Synonym =demandingگزارش
25 | 0
twin engine١٢:٣٢ - ١٣٩٩/٠٣/٢٩دو موتورهگزارش
12 | 0
die out١٩:٥٨ - ١٣٩٩/٠٣/٢٦از نظرها دور شدن/از نظرها محو شدنگزارش
14 | 0
seat١٨:٢١ - ١٣٩٩/٠٣/٢٤کرسی مجلس To win/gain/lose a seat* parliamentory/Senate sear* گزارش
32 | 1
turn a blind eye١١:٣٥ - ١٣٩٩/٠٣/١٧نگاه کورکورانه و سطحی کردن به یک موضوع ( بطور عمدی در حالی که میدانیم نگاه کورکورانه مان اشتباه است ) The principal is turning an blind eye to smoki ... گزارش
9 | 1
pendulum clock١١:٣١ - ١٣٩٩/٠٣/١٥ساعت پاندولی یا آونگیگزارش
14 | 0
pay top dollar١٣:٥١ - ١٣٩٩/٠٢/١٨پول قلمبه دادن ( معمولا برای چیزی با کیفیت خیلی بالا یا چیزی که تقاضای زیادی در بازار دارد )گزارش
18 | 0
handcraft١٨:٣٨ - ١٣٩٩/٠٢/١٧دست ساز ( چیزی که با مهارت ساخته شده )گزارش
14 | 0
labourer١٤:٠٣ - ١٣٩٩/٠٢/٠٧کارگر یدی ( کارگری که کارش وابسته به قدرت فیزیکی زیاد است. از کولبر گرفته تا کشاورز و باغبان و کارگر ان حرفه ای و غیر حرفه ای ساختمان )گزارش
30 | 0
racial purging١٩:٥٤ - ١٣٩٩/٠٢/٠٢پاکسازی نژادی racial purging=racial cleansingگزارش
9 | 0
nonconformist١٩:٠٩ - ١٣٩٩/٠٢/٠٢دگراندیشگزارش
18 | 0
reject١٨:٥٢ - ١٣٩٩/٠٢/٠٢1 - کالای مرجوعی ( کالا های ایراد دار که معمولا به بهای ارزان تر فروخته میشوند ) 2 - فرد طرد شده/فرد منفور=Outcast/Pariahگزارش
18 | 1
outcast١٨:٤٢ - ١٣٩٩/٠٢/٠٢Noun:فرد طرد شده/فرد منفور Adjective: منفور/طردشدهگزارش
18 | 0
render١٩:٢٥ - ١٣٩٩/٠٢/٠١. To render something OR somebody impossible/harmless/unconscious/etc. چیزی یا کسی را غیرممکن کردن/بی ضرر کردن/بی هوش کردنگزارش
18 | 1
schooling٢٠:١٥ - ١٣٩٩/٠١/١٨تحصیلات رسمی مدرسه ای ( در مدرسه ) Al's dad has only a few years of schoolingگزارش
16 | 0

فهرست جمله های ترجمه شده