favouritism

/ˈfeɪvrɪtɪzəm//ˈfeɪvrɪtɪzəm/

معنی: استثناء قائل شدن نسبت بکسی
معانی دیگر: طرفداری، همراهی باکسیکه طرف توجه است، حمایت زیادیابی جهت
شبکه مترجمین ایران

جمله های نمونه

1. He resigned over accusations of favouritism.
[ترجمه گوگل]او به اتهام طرفداری از سمت خود استعفا داد
[ترجمه ترگمان]او از اتهام جانبداری و جانبداری استعفا داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. She denied showing favouritism to any of her students.
[ترجمه گوگل]او ابراز علاقه به هر یک از شاگردانش را رد کرد
[ترجمه ترگمان]او از نشان دادن جانبداری از هر کدام از دانشجویان خودداری کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. A parent must be careful not to show favouritism towards any one of their children.
[ترجمه گوگل]والدین باید مراقب باشند که نسبت به هیچ یک از فرزندان خود طرفداری نکنند
[ترجمه ترگمان]والدین باید مراقب باشند که طرفداری از هر یک از فرزندان خود را نشان ندهند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Her good name was disfigured by instances of favouritism.
[ترجمه گوگل]نام خوب او با مواردی از طرفداری از چهره او بدل شد
[ترجمه ترگمان]نام خوب او براثر نمونه های جانبداری از شکل افتاده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. She had four children but never showed any favouritism.
[ترجمه علی جادری] او چهار فرزند داشت ولی هرگز نسبت به کسی استثناء قائل نمی شد .
|
[ترجمه گوگل]او چهار فرزند داشت، اما هرگز علاقه ای نشان نداد
[ترجمه ترگمان]او چهار بچه داشت، اما هیچ وقت از کلاس بیرون نرفته بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. He strongly attacked corruption and favouritism in the government.
[ترجمه گوگل]او به شدت به فساد و طرفداری در دولت حمله کرد
[ترجمه ترگمان]او به شدت به فساد و جانبداری در دولت حمله کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Our teacher is guilty of blatant favouritism.
[ترجمه گوگل]معلم ما مقصر طرفداری آشکار است
[ترجمه ترگمان]معلم ما در مورد جانبداری blatant مقصر است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. The students accused the teacher of favouritism.
[ترجمه گوگل]دانش آموزان معلم را به طرفداری متهم کردند
[ترجمه ترگمان]دانش آموزان معلم را به جانبداری متهم کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. His promotion reeks of favouritism.
[ترجمه گوگل]تبلیغ او بوی علاقه مندی می دهد
[ترجمه ترگمان]ترفیع او در کلاس و خارج از کلاس است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. Marjorie never felt that there was any favouritism shown to her.
[ترجمه گوگل]مارجوری هرگز احساس نکرد که طرفداری نسبت به او وجود دارد
[ترجمه ترگمان]Marjorie هرگز احساس نکرده بود که از کلاس و favouritism که به او نشان داده می شود، وجود دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. Favouritism is equally bad for the favourite, who is often a sickly child, or the baby of the family.
[ترجمه گوگل]علاقه مندی به همان اندازه برای فرد مورد علاقه، که اغلب یک کودک بیمار است، یا نوزاد خانواده بد است
[ترجمه ترگمان]favouritism به همان اندازه برای محبوب بودن که اغلب یک کودک بیمار و یا کودک خانواده است، بد است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. And they blamed the finance Ministry's favouritism towards industry for the plight - and the restiveness - of the peasantry.
[ترجمه گوگل]و آنها طرفداری وزارت دارایی نسبت به صنعت را عامل بدبختی - و ناآرامی - دهقانان دانستند
[ترجمه ترگمان]و جانبداری وزارت دارایی نسبت به صنعت را برای وضع اسفناک و the ده نشینان مورد سرزنش قرار دادند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. Occasionally there are complaints of favouritism.
[ترجمه گوگل]گاهی اوقات شکایت هایی از طرفداری وجود دارد
[ترجمه ترگمان]گاهی اوقات شکایت از جانبداری و جانبداری وجود دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. The teachers are fair and avoid favouritism and scapegoating.
[ترجمه گوگل]معلمان منصف هستند و از طرفداری و قربانی پرهیز می کنند
[ترجمه ترگمان]معلمان منصف هستند و از جانبداری و تعصب اجتناب می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

استثناء قائل شدن نسبت بکسی (اسم)
favoritism, favouritism

به انگلیسی

• favoring of one over others, preferring of one over others (also favoritism)
favouritism is the practice of unfairly helping or supporting one person or group more than another.

پیشنهاد کاربران

تبعیض؛ حمایت بی رویه
مستثناسازی
پارتی بازی
جانبداری
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما