پیشنهادهای محمدرضا حیدری (١١٥)
شَوَند ( پارسی ) : دَلیل ( اَرَبی ) ، reason ( انگلیسی )
دروغیدن: دروغ گفتن از آن جایی که دروغ گفتن یکی از کارواژه های پربسامدِ پارسی است، می شاید دروغ را کارواژه کنیم.
کسی یا چیزی که دارایِ مکتب باشد. پارسی برابرش: اَندیشگاه مند اَندیشگاه: مکتب مند: پسوندِ دارایی
مکتب: اَندیشگاه ( اگر به معنای مجموعه ی باورها باشد ) ؛ آموزشگاه ( اگر به معنای جایِ آموزیدن و آموزاندن باشد )
گُوالِش سِتاک نام ( اسمِ مصدر ) یی پارسی به چم ( معنای ) رشد گری است.
کُلی: بَسا؛ هَمادین بسته به کاربرد آن یکی از این دو واژه را می توان به کار برد. اگر در این کاربرد باشد: �کلی کالا خریدم�، بسا به کار می رود. اگر در ...
بَسا پارسی برابرِ کُلی است. برای خیلی هم می توان آن را به کار گرفت. از آن جایی که بسیار واژه ای بلند است و شاید کسی بخواهد برابری پارسی و کوتاه تر ...
از میان بردن پارسی برابرِ از بین بردن است. از بین بردن به پارسیِ سره می شود از میان بردن.
no way
به هیچ روی: no way
مستفاد: کاربرده ( به کاربرده ) جز این درست و نیازین نیست.
پیشنهاد من: درونتوانه ( درون توانه ) توان به همراهیِ پسوندِ ـه که نام ساز است. توانه: مایه ی توانمندی. بخشِ درون نیز به خوبی ریشه ی این توانه را رو ...
استعداد به هیچ روی نمی شود توانایی! استعداد: talent توانایی: ability خواهشمندم تا زمانی که برابرِ پارسیِ درخور را نیافته ایم، همان واژه ی بیگانه را ...
فان ( fun ) = خوش جز این بی هوده و نانیازین است.
شخصیت: کَسِگی شخص: کَس پیشنهاد می کنم همین را به کار بگیریم. زیرا در انگلیسی و اربی هر دو از person یا شخص که به یک چم ( معنا ) هستند بهره گرفته اند ...
عیار: سَنجه جز این بی هوده است.
ژرف شوید، عمیق شوید
ژرف بشو، عمیق بشو
می توان افزون بر trend، واژه ی aura را هم گِرایه برابرنهاد.
زاوری کردن به چم ( معنای ) خدمت کردن است. اگرچه پیشنهادم این است که گفته شود زاوریدن. نمونه: قاسم سلیمانی به دور از سوگیری ها و تهمت های واردشده، س ...
عبارت اند از: چنین اند
ذکر: یادکَرد تذکر: یادگَری
شرط گذاری
فغانسیک فغانس آوایش خود گویشوران آن از کشور فرانسه، و ـیک پسوند گزارواژه ( صفت ) ساز در پارسیِ میانه بوده است.
مشترک: همنباز، هم انباز جز این نادرست یا نانیازین است.
پذیر: قبول
نلشتیم در لری به چم ( معنای ) نذاشتیم است.
بیاغاز: آغاز کن ( تو ) . بی آغاز: چیزی که آغاز ندارد.
اَهَم به چم ( معنای ) مهم تر به پارسی مِهتَر می شود. چمِ مِه را بنگرید. تر نیز پسوند برترساز است.
ظهور: پِیدایِش جز این نادرست یا نانیازین است.
بغ رنج برابرِ پارسیِ مشکل است. بهترین واژه ای که برای جایگزینِ پارسیِ مشکل یافته ام بغ رنج است.
تفکر: اَندیشِش ( thinking ) جز این نادرست یا نانیازین است.
نام واژه به معنای چیزی یا کسی که نمی لرزد. پادچم ( مخالف، antonym ) آن لرزان است. نمونه: دست ها و پاهایش نالرزان بود. آن لرزانیِ پیش تر را دیگر نمی ...
زی شیوه زی: پیشوند به معنای زندگی ( زی در آبادیس را بنگرید ) سبک، استایل: شیوه ( method یا style )
هیرمَند: غنی
واقع: راست ( real ) واقعی: راستین ( real ) واقعیت: راستی ( reality ) گرامیان گویا هیچ کس نمی دونه پدیداری به معنای واقع بودن نیست. هر واقعی پدیدا ...
خیم برابر پارسی خلق است. اخلاق: خیمِگان
جبار: دُژسالار
دژسالاری کیایش برساخته و دساتیری است و نیز در هم سنجیِ با دژسالاری، فهم پذیری کم تری دارد.
شاره ایک
I guess: گمان می کنم
کوته ویدیو تا وختی که برای ویدیو چیزی خوب بیابیم همین کوته ویدیو بهترین واژه هست. توژ هم نمی شه گفت چون توژ می شه film نه video. نماهنگ نمی شه کلی ...
یک نام واژه که از واژه و ستاک آفریدن گرفته شده است. مناسب برای جانشینیِ برای نمونه مخلوقه. واژه ای که اگرچه نداریم چنین چیزی. ولی مخلوق را اگر آفریده ...
ذهن آفرینه: آن چیزهایی که ساخته ی ذهن هستند و ریشه و بنیادِ آن ها در ذهن و نه جهانِ بیرونی ریخت یافته است. به عبارتی: تأملاتِ ایده آلیستی. می توان ا ...
سِدا ( به معنای صدا ) = sound
اندیشه گری
برابرِ پارسیِ عاشقتم
پیشوندی به چم ( معنای ) ضد در اَرَبی و anti در انگلیسی است.
چادر زدن
زی به معنای زندگی را در جایگاه پیشوند به کار می بریم. لایف استایل: زی شیوه