پیشنهادهای معین پورباقر (٢٠٣)
هرطقه الحاد بدعت گذار
بدعت دینی الحاد زندیق
اتحادیه ی ملی برای دموکراسی در ایران است.
بِنه یعنی گذاشتن بِنه زمین یعنی بذار زمین. . .
به روسی یعنی شاهزاده
گیپور دستمال گردنی که حین صرف غذا میبندن.
سالفت
فردی که غبغب یا گوشت افتاده ی زیرِ چانه ی بسیار دارد
کَت گاها به معنای دست است نمونه: کَت بسته ( دست بسته، بستن دست های شخص از پشت و بنوعی دستگیری وی ) طبعا اینجا واژه کَت نمیتونه به معنای شانه و کتف ب ...
بند، بار مانند بار و بندیل. . .
مشروب رام هم گاها اینجور نوشته میشود در متن فارسی.
نمونه: رتق و فتق امور زندگی یعنی اداره و رهبری جریان زندگی روزمره لغوی بمعنای بستن و گشادن هست.
مخفف خوردن مانند: وقت خور و خواب.
پی کسی فرستادن نمونه: �همین الان آنتوان را عقب پزشک به شهر بفرست� یعنی او را دنبال پزشک بفرست تا وی را بیاورد.
به روشی از روش ها
درخت توس یا غان که در روسیه به وفور هست
پشت بند کسی به راه افتادن
دامپزشک بیطار به معنای دامپزشک هست بمانند آشپزباشی حالتی از اشرافیت داره.
نخوت
فیس و افاده
دلشوره داشتن کنایه از نگرانی و اضطراب
و نیز همان بازیگران در نمایش تئاتر.
بازیگران تئاتر به نوعی یاران نمایش . . . . شبیه در اینجا به معنای نمایش است.
آدم �مف مفو� در اصطلاح میگن.
صدای حرکت قطارهای قدیمی همان لوکوموتیو.
اولین نشانه ی قلب در جنین، دایرة المعارف انگلیسی آکسفورد. پانویس از کتاب متعلقات و ملحقات آرتور شوپنهاور
بروز مجدد ویژگی های ارثی نیاکان.
ماهی استروژن دسته ای از ماهیان بمانند خاویار.
نام نوعی ماهی بظاهر خاویار. دسته استورژن. . . .
این یکی و آن یکی. . . .
نوعی تعریف از کودکان اما در عمل بمانند مردی که به زنان چشم و نظر دارد و شیطنت میکند.
چهارتاق
پروراندن، بال و پر دادن و رشد و نمو مثال آن پیرمرد مرا توی بغلش گردانده است
دریا دختر
عِلیّه: نام رسمی دولت قاجاریه منسوب به قاجار: ایران قاجاری یا شاهنشاهی قاجار با نام رسمی دولت عِلیّهٔ ایران، یک پادشاهی ایرانی بود.
مهر زدن بر روی اسکناس یا تمبر را سورشارژ می نامند.
مغرورانه متکبرانه خودسرانه. . . .
بمعنی ترس و واهمه و بهچنین گریه و زاری.
علم اولی تفکر اولی همان پیشینی و ماقبل تجربی در فلسفه.
اعضای حاسهء همان حواس پنجگانه
کَج و مَعوَج
متضاد مانع.
عواملی که به سرشت و طبیعت نهانی ما سوق مان دهند و تحریک مان کنند.
بنوعی اعجاب
ظالمه
ادا کننده
موءدی
همان جزمی و دیدگاهی که به جزمیت منتج شود.
به لهستانی یعنی تبه کار و قالتاق.
بیان کردن جملاتی نامفهوم از سر ناخوشی در حالت غیرعادی. خزعبلات و ترهات سرهم کردن. اراجیف بافتن.