محمد م

محمد م

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



فهرست جمله های ترجمه شده



grumpy٢٢:٣٧ - ١٣٩٧/٠٩/١٩
• The old man is a grumpy elder.
مرد مسن، یک پیر ترشرو است
5 | 0
adventure١٦:٣٦ - ١٣٩٧/٠٩/١٩
• He wrote a book about his adventures on the Amazon.
او یک کتاب در مورد ماجرا جویی های خود در آمازون نوشت
152 | 10
doodle٠١:٤٣ - ١٣٩٧/٠٩/١٩
• I always doodle while I'm talking on the phone.
من همیشه در حال مکالمه با تلفن، خط خطی می کنم ( با مداد یا خودکار کاغذ جلوی دست را خط خطی کردن )
5 | 0
bridesmaid٠٠:٠٣ - ١٣٩٧/٠٩/١٩
• We need one groomsman for each bridesmaid.
ما برای هر ساقدوش عروس، به یک ساقدوش داماد نیاز داریم
2 | 1
bridesmaid٠٠:٠٢ - ١٣٩٧/٠٩/١٩
• Jo asked her sister to be bridesmaid.
جو از خواهرش خواست که ساقدوش عروس باشد.
7 | 0
horror٢٣:١٠ - ١٣٩٧/٠٩/١٨
• The sight of the corpse filled them with horror.
با دیدن جسد، تمام وجود آنها را ترس فرا گرفت
99 | 3
convenient١٧:٥٨ - ١٣٩٧/٠٩/١٧
• Frozen dinners are convenient when you have little time to cook.
وقتی که شما زمان کمی برای پخت و پز دارید، غذاهای یخ زده مناسب هستند.
71 | 1
frank١٤:٥٩ - ١٣٩٧/٠٩/١٧
• Please give me your frank opinion about my short story.
لطفا در مورد داستان کوتاه من، نظر بی پرده ( رک ) خود را به من بدهید
25 | 1
annoying٠٠:١٧ - ١٣٩٧/٠٩/١٦
• Her roommate has an annoying habit of borrowing her clothes without asking.
هم اتاقیش عادت بدی دارد و لباس های او را بدون درخواست قرض میگیرد
23 | 1
excel١٤:٠٧ - ١٣٩٧/٠٩/١٤
• She wants not only to do well; she wants to excel.
او نمی خواهد که فقط خوب انجامش دهد، می خواهد که برتر باشد
7 | 1
excel١٤:٠٦ - ١٣٩٧/٠٩/١٤
• The Brazilian national team excels at soccer.
تیم فوتبال برزیل در فوتبال برتر هستند
25 | 1
resent١٤:٣٩ - ١٣٩٧/٠٩/١٢
• She has always resented her sister for leaving her to care for their parents alone.
او از خواهرش به خاطر اینکه او را در مراقبت از والدینشان تنها گذاشته است ، همیشه دلخور است.
28 | 0
molest١٤:٣٦ - ١٣٩٧/٠٩/١٢
• He molested children and was sent to jail.
او بچه ها را مورد آزار و اذیت قرار داد و به زندان فرستاده شد.
7 | 1
weird١٣:٥٤ - ١٣٩٧/٠٩/١٢
• It was weird that the lights were all on but no one answered the door.
عجیب بود که تمام چراغ ها روشن بودند ولی کسی در را باز نمی کرد.
16 | 6
enrol٠٠:٣٠ - ١٣٩٧/٠٩/٠٥
• If you enrol at a gym that's miles away, you won't be visiting it as often as you should.
اگر در باشگاه ورزشی که مایل ها از تو دور تر است ثبت نام کنی، نمی توانی آنگونه که باید به آنجا سر بزنی
2 | 0
regret٠٠:٢٤ - ١٣٩٧/٠٩/٠١
• He regretted the mistakes he made as a parent.
او از اشتباهاتی که به عنوان پدر کرده بود، پشیمان شد
62 | 3
vanish٢١:٥٤ - ١٣٩٧/٠٨/٣٠
• Her good mood vanished when she saw how much the meal cost.
خلق خوب او وقتی دید که هزینه غذا چقدر بالاست ، از بین رفت
16 | 1
descend٢١:٤٤ - ١٣٩٧/٠٨/٣٠
• It is easier to descend than to ascend.
نزول کردن ساده تر از صعود کردن است
23 | 1
exceptional١٤:٥٤ - ١٣٩٧/٠٨/٢٩
• Snow is exceptional in this part of California.
بارش برف در این قسمت از کالیفرنیا عجیب ( شگرف ) است
9 | 0
exceptional١٤:٥٢ - ١٣٩٧/٠٨/٢٩
• Such musical talent as she has is exceptional.
استعداد موسیقی که او دارد، استثنایی است.
5 | 0
commit٢٣:٤٦ - ١٣٩٧/٠٨/٢٧
• Who do you think committed the crime?
فکر می کنید چه کسی جنایت را انجام داده است ؟
7 | 0
however٠٠:٣٨ - ١٣٩٧/٠٨/٢٦
• I'm sure you'll like the product. If, however, you are unsatisfied with it, you may return it for a refund.
من مطمئن هستم که شما به محصول ما علاقه خواهید داشت، با این وجود، اگر شما از این محصول ناراضی هستید میتوانید آن را مرجوع کرده و پول خود را پس بگیرید.
7 | 1
youthful٠١:٣٠ - ١٣٩٧/٠٨/٢٥
• The youthful ones of our group played tennis while the rest of us watched.
نفرات جوان گروه ما تنیس بازی کردند در حالیکه بقیه ما نگاه میکردیم.
9 | 1
eventually٠١:٢٩ - ١٣٩٧/٠٨/٢٥
• Cut flowers will eventually wilt.
گل های بریده شده در نهایت پژمرده خواهند شد
76 | 4
increasingly٠٣:٠٩ - ١٣٩٧/٠٨/٢٤
• He was finding it increasingly difficult to make decisions.
او فهمید که تصمیم گیری خیلی سخت است.
7 | 1
vacancy٠١:٢٤ - ١٣٩٧/٠٨/٢٤
• His resignation left a vacancy on the board of directors.
استعفای او یک پست خالی در هیات مدیره ایجاد کرد
9 | 1
cause٠٢:٠٧ - ١٣٩٧/٠٨/١٧
• The accident was caused by a drunk driver.
تصادف توسط یک راننده مست ایجاد شده بود
25 | 0
consider٠١:٢٤ - ١٣٩٧/٠٨/١٧
• I need time to consider the matter before making a decision.
قبل از گرفتن تصمیم، برای بررسی بیشتر موضوع به زمان نیاز دارم
55 | 3
consider٠١:١٣ - ١٣٩٧/٠٨/١٧
• Have you considered what the rest of us should do?
آیا به این فکر کرده اید که بقیه ما باید چکار کنند ؟
21 | 1
consider٠١:١٢ - ١٣٩٧/٠٨/١٧
• I need time to consider the matter before making a decision.
من قبل از تصمیم گیری نیاز دارم که در خصوص این موضوع بیشتر فکر کنم .
101 | 3
consider٠١:١٠ - ١٣٩٧/٠٨/١٧
• I don't think they even considered her for the position because of her lack experience.
من فکر نمیکنم که آنها حتی او را برای این منصب بررسی کنند چون که او کمبود تجربه دارد .
21 | 1
chewing٠٢:٢٥ - ١٣٩٧/٠٨/١١
• He spent the weekend chewing over the problem.
او آخر هفته را با اندیشیدن به مشکل طی کرد .
2 | 0