مرضیه صفدری پناه

مرضیه صفدری پناه

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



prowess١٢:٣٧ - ١٤٠٠/٠٥/١١مهارت، سلحشوریگزارش
12 | 0
hold on١٧:٥٠ - ١٤٠٠/٠٤/٢٦در هنگام رانندگی یعنی محکم بنشینگزارش
9 | 1
we are in the same boat٢١:١٩ - ١٤٠٠/٠٤/١٥شرایط یکسانی داریم، ما وضعیت یکسانی داریمگزارش
2 | 0
in the same boat٢١:١٨ - ١٤٠٠/٠٤/١٥شرایط یکسان، وضعیت مشابهگزارش
7 | 1
i took you for granted٠٧:٠٩ - ١٤٠٠/٠٣/١٢some way without thanks or recognition; to value someone or something too lightly. � قدرتو ندونستمگزارش
7 | 0
egghead١٠:١٦ - ١٤٠٠/٠٢/٢٧متفکر، پر مغز، دارای افکار بلندگزارش
0 | 0
uncle١٢:٤٣ - ١٤٠٠/٠٢/٢٥دایی ، عمو در اصطلاح به معنی غلط کردم Say uncle بگو غلط کردم Uncle غلط کردم گزارش
14 | 0
عالی بود١٠:٤١ - ١٤٠٠/٠٢/١٨That was greatگزارش
23 | 0
bad apple١١:٠٤ - ١٤٠٠/٠٢/١٥someone who creates problems or causes trouble especially for others آدم دردسرسازگزارش
2 | 1
i kid you not٠٧:٠١ - ١٤٠٠/٠٢/١٤شوخی نمی کنم، جدی میگمگزارش
18 | 0
heaven help us١٩:٠٥ - ١٤٠٠/٠٢/١٠خدا به دادمون برسه، خدا کمکمون کنهگزارش
2 | 0
جدی میگم١٨:٠٤ - ١٤٠٠/٠١/٢٣I maen itگزارش
5 | 0
i made it up١٨:٣٦ - ١٤٠٠/٠١/١٩الکی گفتم، از خودم درآوردم، خالی بستمگزارش
14 | 0
neck and neck١٧:٠٢ - ١٤٠٠/٠١/١٧برای دو رقیب در یک رقابت یا مسابقه به کار می رودگزارش
2 | 0
years apart١٥:٥١ - ١٤٠٠/٠١/٠٩تفاوت سن می باشد We are 5 years apart ما ۵ سال تفاوت سنی داریمگزارش
9 | 0
i'm swamped٠٥:٥١ - ١٣٩٩/١١/١٢سرم شلوغه، گرفتارمگزارش
9 | 0
long live٠٨:٥٠ - ١٣٩٩/١١/١١زنده باد گزارش
9 | 0
rip٠٨:٤٦ - ١٣٩٩/١١/١١Rest in peace برای تسلیت استفاده می شود و روی سنگ قبر مسیحیان نوشته می شودگزارش
41 | 1
wanker١٤:٥٥ - ١٣٩٩/١١/٠٧کسی که خود ارضایی می کند، برای توهین استفاده می شودگزارش
51 | 1
old fashioned١٤:٤٨ - ١٣٩٩/١١/٠٧غیر متداول، منسوخ، قدیمیگزارش
12 | 0
strumpet١٤:٣٨ - ١٣٩٩/١١/٠٧فاحشه، روسپی، زن بدکارهگزارش
5 | 0
prostitute١٤:٣٦ - ١٣٩٩/١١/٠٧روسپی، فاحشهگزارش
28 | 0
go fuck yourself١٤:١٧ - ١٣٩٩/١١/٠٧برو به جهنم، به درکگزارش
18 | 1
مشکل نداره٠٠:٠٤ - ١٣٩٩/١١/٠٧It does not matterگزارش
5 | 1
مشکل نداره٠٠:٠٤ - ١٣٩٩/١١/٠٧No problemگزارش
2 | 0
tip top shape١٠:٥٢ - ١٣٩٩/١٠/٢٨توپ توپمگزارش
18 | 1
take five٠٣:٣٠ - ١٣٩٩/١٠/٢٦Short break استراحت کوتاه بین کار یا درس یا غیرهگزارش
18 | 0
bad egg٠١:٤٢ - ١٣٩٩/١٠/٢٥بد ذاتگزارش
16 | 0
you're boring me٢٠:٣٦ - ١٣٩٩/١٠/٢١داری حوصلمو سر می بریگزارش
2 | 0
caregiver٠٩:٥٣ - ١٣٩٩/١٠/٠١ a family member or paid helper who regularly looks after a child or a sick, elderly, or disabled person. پرستار کودک یا بیمار، بزرگسال یا معلول گزارش
14 | 0
i dont buy it١٩:٠٠ - ١٣٩٩/٠٩/٢٤حرفتو باور نمی کنم باور نمی کنمگزارش
18 | 1
see eye to eye١٤:٣٢ - ١٣٩٩/٠٩/١٣موافق بودن، تفاهم داشتنگزارش
7 | 1
i'm on my way١٥:٠٧ - ١٣٩٩/٠٩/٠٦تو راهمگزارش
41 | 1
honest to god١٥:٠٥ - ١٣٩٩/٠٩/٠١به خدا، خدا شاهده ) genuine; real ) گزارش
9 | 0
چه مرگته١٦:٠٧ - ١٣٩٩/٠٨/١٩What the hell is wrong with you?گزارش
5 | 1
play it cool١٨:٤٠ - ١٣٩٩/٠٨/١٦Keep calm, control yourselfگزارش
12 | 1
amicable١٧:١٠ - ١٣٩٩/٠٨/١٢دوستانه having or displaying a friendly and pleasant manner. گزارش
18 | 0
to go on a date١٤:٥٧ - ١٣٩٩/٠٧/٢٨to�go on a date: to meet someone socially who you are romantically involved with.گزارش
2 | 0
lost track of time٠١:٠٠ - ١٣٩٩/٠٧/٢٦زمان از دستم در رفتگزارش
55 | 0
i'm afraid not٠٠:٣٧ - ١٣٩٩/٠٧/٠٣جواب منفی دادن مودبانه، برای کاری که نمی توانید انجام دهید متاسفانه خیرگزارش
16 | 0
you can't fool me١٩:٢٥ - ١٣٩٩/٠٧/٠٢نمی تونی منو گول بزنیگزارش
5 | 0