پیشنهادهای صادق محمدی راد (١٦٤)
سالن تعمیرات، ، کارگاه آموزشی
Chop in این عبارت به معنی حرف کسی را قطع کردن یا وسط حرف کسی پریدن، ، ، ، ، ، ، کمک کردن یا دست به کار شدن ، ، ، ، مشارکت کردن یا سهم دادن ( معمولا د ...
مهره های شطرنج
مهره های شطرنج
اعلام ورود ( به هتل، ، ، ، ، هواپیما. . . . . . . )
کسی را متهم به عملی یا کاری کردن
اسلحه را مسلح کردن
جای خود را با دیگری عوض کردن
ودیعه، ، ، ، ، سپرده، ، ، پول پیش یا بیعانه
غافلگیرش کرد ( روی تخت ) ، ، ، ، ، ، ، مچ کسی را گرفتن
غافلگیر کردن کسی
چیزی را به رخ کسی کشیدن، ، ، ، ، ، ، ، بی پرده سخن گفتن ، ، ، حقیقت یا اتهام را بی پرده جلوی کسی زدن، ، ، ، با طعنه گفتن چیزی به کسی
به افراط کشاندن ، ، ، ، ، ، زیاده روی در کاری یا چیزی، ، ، ، افراط کردن در
شور چیزی را درآوردن
حرف خود را به کرسی نشاندن
به اجرا درآوردن، ، ، ، ، عملی کردن
cape hornیا دماغه هورن اسمِ یک دماغه ( پیش آمدگی خشکی به دریا ) در جنوبی ترین نقطه قاره آمریکای جنوبی است؛ در کشور شیلی و در مجمع الجزایر تیِرا دل فو ...
انگشت کوچک شماهم نمیشود
به خدمت سربازی احضار شدن، ، ، فرخواندن به. . . . .
فسخ معامله
استثهاد کردن، ، ، ، ، مدرک آوردن، ، ، شاهدی را احضار کردن
به مناقصه گذاشتن
باجه تلفن
ناسزا گفتن ، ، ، فحش دادن
به گفته ی خودت، ، ، ، ، ، ، ، ، ، بر اساس اعتراف خودت، ، ، ، ، طبق اقرار خودت، ، ، ، ، ، ، ، ، خودت گفتی که
با لقب ، ، ، ، ، به اسم ، ، ، به نام
به اتفاق آرا ، ، ، ، به اجماع، ، ، ، ، ، به رای یا نظر عمومی
حتماً ، ، ، ، ، با کمال میل، ، ، ، ، به طور جدی
با هر وسیله ای ، ، ، ، هر جور که شده، ، ، ، هر راه ممکن
فقط به طور تصادفی، ، ، ، ، ، ، ، ، صرفاً از روی اتفاق، ، ، ، به طور کاملاً اتفاقی، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، ، از قضا / از سر اتفاق
با سر و صدا/وزوز/همهمه در حرکت بودن، با سرعت، ، ، ، ، ، ، ، ، آرام ولی پیوسته پیش رفتن، ، ، ، ، ، خوب و پیوسته، ، ، ، ، ، ، با انرژی و هیاهو در جریان ...
کسب و کار پر رونق
مار گزیده از ریسمان سیاه و سفید میترسد، ، ، ، ، ، کسی که یک بار از چیزی آسیب دیده، بعد از آن از چیزهای مشابه می ترسد یا خیلی محتاط می شود
خانه روی آب ساختن، ، ، ، خیال پردازی های پوچ و غیر عملی داشتن
خانه روی آب ساختن، ، ، ، ، خیال پردازی های پوچ و غیر عملی داشتن
کارگر مهاجر، ، ، ، ، ، ، ، ، ، اما معادل مناسب برای کارگر فصلی میشه seasonal worker
نیودیمیوم یا همون Nd
نق نقو، ، ، غرغرو، ، ، آدم شکایت کن یا همیشه ناراضی
پول نداشتن ، ، ، ، ، ، ، ورشکست شدن
روشنفکر
کاملا بیدار
دهان را آب انداختن، ، ، "The smell of freshly baked bread brings water to my mouth ( بوی نان تازه پخته شده، دهانم را آب می اندازد. )
به فروش رساندن در حراجی، ، ، ، به حراج گذاشتن، ، ، ، ، در حراج فروختن
بازخواست کردن
به هوش آوردن، ، ، سر عقل آوردن ، ، ، متقاعد کردن
خوش شانس بودن، ، ، ، خوش قدم بودن
مطرح کردن
هدایت یا همراهی بیمار در یک فرایند، ، ، بیماری را از مرگ نجات دادن مثلاBring a patient through a surgeryبیمار را از مرحله عمل جراحی عبور دادن ( یعنی ...