برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

🖤MANI🖤

🖤MANI🖤 🖤MANI🖤

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 دردسرساز ١٤٠٠/٠٢/٠٢
|

2 ارزش والاتر ١٤٠٠/٠١/٣١
|

3 متهم به قتل ١٤٠٠/٠١/٣٠
|

4 سازمان بین‌المللی پلیس جنایی ١٤٠٠/٠١/٢٤
|

5 operating room = اتاق عمل ١٤٠٠/٠١/٢٢
|

6 فساد سازمان‌یافته ١٤٠٠/٠١/١٩
|

7 یکپارچگی و تمامیت وجود ١٤٠٠/٠١/١٦
|

8 campaign ١٤٠٠/٠١/١٦
|

9 برداشت ١٤٠٠/٠١/١٦
|

10 فرزند ١٤٠٠/٠١/١٤
|

11 تا آخر عمر باخوشی زندگی کردن ١٤٠٠/٠١/١٤
|

12 character:
صفات اخلاقی / برای شناسایی کاراکتر فرد باید مدتی او را مشاهده کنیم / به طور خاص به رفتار اخلاقی فرد اشاره دارد/ در الگوهای رفتاری کلی ...
١٤٠٠/٠١/١٤
|

13 character مجموعه ای از صفات رفتاری است که مشخص می کند شما چه نوع انسانی هستید. character و personality با هم مرتبط هستند ، اما یک چیز نیستند. persona ... ١٤٠٠/٠١/١٤
|

14 Murphy's law doesn't mean that something bad will happen. It means whatever can happen, will happen
قانون مورفی به این معنی نیست که چیز بدی رخ مید ...
١٤٠٠/٠١/١٣
|

15 نوعی یادگیری که بیش از حد توان است و باعث آسان شدن درک مطالب سخت می‌شود.
یعنی شما یه چیزی که خیلی سخته رو وقتی یاد بگیرید، یادگیری چیزی که اونقدر ...
١٤٠٠/٠١/١٣
|

16 چیزی کشیده یا نوشته شده ١٤٠٠/٠١/١٢
|

17 فاصله
١٤٠٠/٠١/١٢
|

18 particles ١٤٠٠/٠١/١١
|

19 حروف اضافه مهم زبان فارسی:
از ، به، با، برای، مانند، مثل، چون، تا(زمان/مکان)، جز، درباره، به‌وسیله، به‌خاطر، برحسب، درمورد، دربرابر، به‌عنوان، با‌ ...
١٤٠٠/٠١/٠٩
|

20 wire money : واریز پول ١٤٠٠/٠١/٠٩
|

21 گولاخ ١٤٠٠/٠١/٠٩
|

22 you = تو / شما
tube = صفحه نمایش

YouTube = صفحه نمایشِ تو

کلمات پیشنهادیِ من: تونَما / تونشان / تونمود
١٤٠٠/٠١/٠٨
|

23 یک ضرب‌المثل چینی برای توپی که باهاش چیزای نفیس رو نگهداری می‌کنند. ١٤٠٠/٠١/٠٦
|

24 [کره‌ای]: سه ستاره ١٤٠٠/٠١/٠٦
|

25 ۱. کسی که با برگه رأی، رأی می‌دهد.
۲. رأی دهنده
١٤٠٠/٠١/٠٥
|

26 رأی دوم که پس از رأی اول برای تصمیم گیری بین دو یا چند نامزد گرفته می شود. انتخابات دور دوم ١٤٠٠/٠١/٠٥
|

27 روشی برای تشخیص بارداری، که در آن رحم با انگشت تحت فشار قرار می گیرد تا احساس کند جنین دور می شود یا دوباره برمی گردد ١٤٠٠/٠١/٠٥
|

28 اصلاح‌گر ١٤٠٠/٠١/٠٥
|

29 مجموعهٔ اسکله ها ١٤٠٠/٠١/٠٤
|

30 ۱. استعفا دادن
۲. تن دادن (به انجام کاری)
۳. دست برداشتن از
۴. تسلیم شدن
۵. تسلیم کردن
١٤٠٠/٠١/٠٣
|

31 ۱. به دقت تأمل کردن
۲. به دقت بررسی کردن
۳. به دقت فکر کردن
١٤٠٠/٠١/٠٣
|

32 واژه یونانی برای بافت یا شبکه ١٤٠٠/٠١/٠٣
|

33 سلول های جذب کننده روده ١٤٠٠/٠١/٠٣
|

34 تصاعد ١٤٠٠/٠١/٠٢
|

35 چیزی که می‌چرخد

مثلا در revolver = هفت‌تیر ، گردونه‌ی اسلحه می‌چرخد.
١٤٠٠/٠١/٠١
|

36 تیرگی هشیاری (ذهن مه‌آلود) ١٤٠٠/٠١/٠١
|

37 1. وسواس در اعمال قدرت، به ویژه در تسلط بر دیگران
2. توهم درباره قدرت یا اهمیت خود
١٤٠٠/٠١/٠١
|

38 تو بگو ١٤٠٠/٠١/٠١
|

39 پیشرفت شخصی / ارتقاء شخصی ١٤٠٠/٠١/٠١
|

40 self-esteem = احترام بنفس ١٣٩٩/١٢/٢٩
|

41 وقتی که سوالات و مشکلات برنامه نویسی خود را سرچ میکنید، در اکثر مواقع اولین سایتی که برای شما ظاهر میشود، سایت Stackoverflow است. اینگونه شما میتوانی ... ١٣٩٩/١٢/٢٧
|

42 lucrative ١٣٩٩/١٢/٢٧
|

43 تقویت کننده ١٣٩٩/١٢/٢٧
|

44 movie idol = ستاره سینما ١٣٩٩/١٢/٢٥
|

45 ۱. قول شرف
۲. آزادی مشروط
۳. (یک زندانی را) تحت شرایط خاصی آزاد کردن
١٣٩٩/١٢/٢٤
|

46 ۱. شخصی که ساختمان ها را بازسازی می کند
۲.کسی که در توانبخشی است
١٣٩٩/١٢/٢٤
|

47 پی نوشت

P. S. = PostScript
١٣٩٩/١٢/٢٢
|

48 گفتن چیزی که نوشته شده است ١٣٩٩/١٢/٢١
|

49 �سوداگر� در گذشته به معنای �دادو‌ستدکننده� و �تاجر� کاربرد داشته است و امروزه در معنای �فرد سودجو�یی به کار می رود که برای سود و منفعت هر چیزی را داد ... ١٣٩٩/١٢/٢١
|

50 progressive muscle relaxation = آرامش عضلانی پیش رونده ١٣٩٩/١٢/٢١
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

1 dynamic
• This is a dynamic period in history.
• این یک عصر پرتکاپو در تاریخ است.
١٣٩٩/١٠/٠٧
|

2 dynamic
• The dynamic of the market demands constant change and adjustment.
• پویایی بازار , تحول و تعدیل دائمی می طلبد.
١٣٩٩/١٠/٠٧
|

3 dynamic
• These countries are characterized by highly dynamic economies.
• این کشورهابه عنوان اقتصاد های شدیدا پویا تعریف می شوند.
١٣٩٩/١٠/٠٧
|

4 dynamic
• We need a dynamic expansion of trade with other countries.
• ما به توسعه ای فعال در بازرگانی با دیگر کشور ها نیازمندیم.
١٣٩٩/١٠/٠٧
|

5 dynamic
• He was a dynamic personality in the business world.
• او یک چهره فعال در جهان تجارت بود.
١٣٩٩/١٠/٠٧
|

6 dynamic
• The programme is 90 minutes of dynamic Indian folk dance, live music and storytelling.
• این برنامه ۹۰ دقیقه از رقص پرانرژي قوم هندی , موسیقی زنده و داستان سرایی است.
١٣٩٩/١٠/٠٧
|

7 dynamic
• Jones favours a dynamic, hands-on style of management.
• جونز سبکی از مدیریت فعال و با حرمت نفس ( وقتی کسی خودش کار هارا انجام میدهد ) را ترجیح میدهد.
١٣٩٩/١٠/٠٧
|

8 dynamic
• This is a dynamic world.
• این دنیایی پر جنب و جوش است.
١٣٩٩/١٠/٠٧
|

9 dynamic
• Wish you can benefit from our online sentence dictionary and make progress every day!
• امیدواریم از دیکشنری جمله ای آنلاین ما بهره مند شوید و هر روز ترقی و پیشرفت کنید!
١٣٩٩/١٠/٠٧
|

10 dynamic
• He seemed a dynamic and energetic leader.
• او یک رهبر فعال و پرانرژی به نظر می رسید
١٣٩٩/١٠/٠٧
|