🖤MANI🖤

🖤MANI🖤 🖤 MANI🖤

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



میثاق٠٦:٢٢ - ١٤٠٠/٠٧/٠١عهدی مشترک بین انسان ها و رسمی برای زندگی میثاق = Agreementگزارش
0 | 0
cyborg٢٢:٢٥ - ١٤٠٠/٠٦/٣٠a creature that is partly human and partly machine انسان ماشینیگزارش
0 | 0
of all people٢٢:١٨ - ١٤٠٠/٠٦/٢٩از بین همهگزارش
0 | 0
roomies٢٢:١٩ - ١٤٠٠/٠٦/٢٨roommates = هم اتاقی هاگزارش
0 | 0
pick your nose٢٢:١١ - ١٤٠٠/٠٦/٢٨دست در بینی کردنگزارش
0 | 0
good deed٢٢:٥١ - ١٤٠٠/٠٦/٢٤کار خوبگزارش
0 | 0
کمربند مشکی٢٢:٢٢ - ١٤٠٠/٠٦/٢٤black beltگزارش
0 | 0
dress code٢٠:٣٥ - ١٤٠٠/٠٦/٢٣استاندارد پوششگزارش
0 | 0
much too٢٠:٣٢ - ١٤٠٠/٠٦/٢٣خیلی خیلی زیادگزارش
0 | 0
behavioural economist١٨:٥٥ - ١٤٠٠/٠٦/٢٣اقتصاددان رفتاریگزارش
0 | 0
ouroboros١٣:٣٠ - ١٤٠٠/٠٦/٢٣snake eating its own tailگزارش
0 | 0
neuroplasticity١٣:٢٥ - ١٤٠٠/٠٦/٢٣نوروپلاستیسیته / انعطاف پذیری عصبی به دلیل مکانیسم موسوم به نوروپلاستیسیته ، ساختار فیزیکی مغز را می توان با تکرار رفتارها تغییر داد.گزارش
0 | 0
stomach turning١٣:٠٥ - ١٤٠٠/٠٦/٢٣حال بهم زنگزارش
0 | 0
fantasy١٢:٥٥ - ١٤٠٠/٠٦/٢٣تخیلگزارش
0 | 0
ost٢٣:٢١ - ١٤٠٠/٠٦/٢٢موسیقی متن اصلیگزارش
0 | 0
subliminal١٦:٣٧ - ١٤٠٠/٠٦/٢٢زیرآستانه sub = زیر liminal = آستانه / آستانه ایگزارش
0 | 0
placebo effect١٦:١٨ - ١٤٠٠/٠٦/٢٢اثر دارونماگزارش
2 | 0
gulf war٢٢:٥٨ - ١٤٠٠/٠٦/٢١جنگ خلیجگزارش
0 | 0
justification٢٠:٢٥ - ١٤٠٠/٠٦/٢٠در اصلاح متن ها به معنای �ترازبندی� هست.گزارش
0 | 0
journalist١٦:١٢ - ١٤٠٠/٠٦/٢٠person who writes articles مقاله نویسگزارش
0 | 0
binary number١٣:١٥ - ١٤٠٠/٠٦/٢٠Binary Numbers = Digital Numbers = Base 2 Numbersگزارش
0 | 0
bloody oath١٥:٠٦ - ١٤٠٠/٠٦/١٩A phrase of approval when you agree with somethingگزارش
0 | 0
mugging١٢:١٤ - ١٤٠٠/٠٦/١٩حمله به یک شخص در یک مکان عمومی و سرقت پولش.گزارش
0 | 0
houses of parliament١٢:٠٠ - ١٤٠٠/٠٦/١٩ساختمان های مجلس ( پارلمان )گزارش
0 | 0
royal family١١:٥٧ - ١٤٠٠/٠٦/١٩دودمان همایونیگزارش
0 | 0
royal family١١:٥٦ - ١٤٠٠/٠٦/١٩خاندان سلطنتیگزارش
0 | 0
flour١١:٣٢ - ١٤٠٠/٠٦/١٩پودر/آرد گندم یا سایر غلاتگزارش
0 | 0
roast potatoes١١:٣٠ - ١٤٠٠/٠٦/١٩سیب زمینی تنوریگزارش
0 | 0
roast beef١١:٣٠ - ١٤٠٠/٠٦/١٩گوشت گاو تنوریگزارش
0 | 0
dungeon٢٣:٠٢ - ١٤٠٠/٠٦/١٢یک زندان زیرزمینی تاریک، مخصوصا زیر یک قلعه، که در گذشته استفاده می شد.گزارش
0 | 0
philosophers٢٢:٥٥ - ١٤٠٠/٠٦/١٢ترجمه تحت اللفظی: سنگ حکیمگزارش
0 | 0
philosophers٢٢:٥٢ - ١٤٠٠/٠٦/١٢philosophers' stone = کیمیا کیمیا ماده ای افسانه ای با قدرت های اعجاب انگیز است. می تواند هر فلزی را به طلا تبدیل کند و نیز اکسیر حیات ( معجون جوانی ... گزارش
0 | 0
dwell on dreams٢٢:٤١ - ١٤٠٠/٠٦/١٢غرق رویاها شدنگزارش
0 | 0
dwell on٢٢:٤١ - ١٤٠٠/٠٦/١٢غرقِ چیزی شدنگزارش
0 | 1
levitation٢٢:٠٢ - ١٤٠٠/٠٦/١٢تعلیق در هواگزارش
0 | 0
expel٢١:٥٥ - ١٤٠٠/٠٦/١٢اخراج کردنگزارش
0 | 0
potion٢١:٣٢ - ١٤٠٠/٠٦/١٢نوشیدنی خاص / جادویی / سمّیگزارش
0 | 0
feast٢١:٢٩ - ١٤٠٠/٠٦/١٢میزی پرغذا که بر آن، افراد زیادی یک رخداد خاص را جشن می گیرند.گزارش
0 | 0
muggle٢٠:٥٢ - ١٤٠٠/٠٦/١٢non - magic folkگزارش
2 | 0
negro١٧:٤٥ - ١٤٠٠/٠٦/١٢یک کلمه برای شخص سیاه پوست، که معمولاً بی ادبانه تلقی می شود.گزارش
0 | 0
labyrinth١٧:٣٩ - ١٤٠٠/٠٦/١٢mazeگزارش
0 | 0
oco١٦:٢١ - ١٤٠٠/٠٦/١٢One Cancels the Other Order = OCOگزارش
0 | 0
nature١١:٤٠ - ١٤٠٠/٠٦/١٢هر آنچه در دنیای طبیعی وجود داردگزارش
0 | 0
honesty is the best policy١٥:٠٢ - ١٤٠٠/٠٦/١١صداقت بهترین سیاست استگزارش
0 | 0
lockpicking١٤:٠٨ - ١٤٠٠/٠٦/١١قفل گشاییگزارش
0 | 0
cosplay١١:٢١ - ١٤٠٠/٠٦/١١خیالی پوشی، جامه نماییگزارش
0 | 0
bullet journal١٠:٤٤ - ١٤٠٠/٠٦/١١ژورنال نقطه ای ( بولت ژورنال )گزارش
0 | 0
fiat٢٢:٣٣ - ١٤٠٠/٠٦/٠٩پول رایج کشور ها مثلا فیات ایالات متحده، دلار آمریکاست یا فیات ایران، ریاله و . . .گزارش
0 | 0
bnb٢٢:٣٢ - ١٤٠٠/٠٦/٠٩Binance Coinگزارش
0 | 0
storm١٣:٢٩ - ١٤٠٠/٠٦/٠٩hurricane = باد خیلی شدید ( طوفان ) storm = باد و باران شدید هم زمان thunderstorm= رعد و برق و باران و گاهی همراه با بادگزارش
0 | 1

فهرست جمله های ترجمه شده



dynamic٢٠:٣٧ - ١٣٩٩/١٠/٠٧
• This is a dynamic period in history.
این یک عصر پرتکاپو در تاریخ است.
2 | 0
dynamic٢٠:٣٥ - ١٣٩٩/١٠/٠٧
• The dynamic of the market demands constant change and adjustment.
پویایی بازار , تحول و تعدیل دائمی می طلبد.
5 | 0
dynamic٢٠:٣٢ - ١٣٩٩/١٠/٠٧
• These countries are characterized by highly dynamic economies.
این کشورهابه عنوان اقتصاد های شدیدا پویا تعریف می شوند.
2 | 0
dynamic٢٠:٢٨ - ١٣٩٩/١٠/٠٧
• We need a dynamic expansion of trade with other countries.
ما به توسعه ای فعال در بازرگانی با دیگر کشور ها نیازمندیم.
5 | 0
dynamic٢٠:٢٦ - ١٣٩٩/١٠/٠٧
• He was a dynamic personality in the business world.
او یک چهره فعال در جهان تجارت بود.
2 | 0
dynamic٢٠:٢٥ - ١٣٩٩/١٠/٠٧
• The programme is 90 minutes of dynamic Indian folk dance, live music and storytelling.
این برنامه ۹۰ دقیقه از رقص پرانرژی قوم هندی , موسیقی زنده و داستان سرایی است.
2 | 1
dynamic٢٠:٢٢ - ١٣٩٩/١٠/٠٧
• This is a dynamic world.
این دنیایی پر جنب و جوش است.
2 | 1
dynamic٢٠:٢٢ - ١٣٩٩/١٠/٠٧
• Jones favours a dynamic, hands-on style of management.
جونز سبکی از مدیریت فعال و با حرمت نفس ( وقتی کسی خودش کار هارا انجام میدهد ) را ترجیح میدهد.
2 | 1
dynamic٢٠:١٥ - ١٣٩٩/١٠/٠٧
• Wish you can benefit from our online sentence dictionary and make progress every day!
امیدواریم از دیکشنری جمله ای آنلاین ما بهره مند شوید و هر روز ترقی و پیشرفت کنید!
2 | 1
dynamic٢٠:١١ - ١٣٩٩/١٠/٠٧
• He seemed a dynamic and energetic leader.
او یک رهبر فعال و پرانرژی به نظر می رسید
2 | 0