برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

🖤MANI🖤

🖤MANI🖤 🖤MANI🖤

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 اطفال ١٣٩٩/١١/٠٧
|

2 پسوند ish برای توصیف اشخاص کاربردی است :

She's tallish = او نسبتا بلند است .
He has brownish hair = او موی مایل به قهوه ای (خرمایی) دارد .< ...
١٣٩٩/١١/٠٧
|

3 your first reaction to someone = واکنش اولیه‌ت به کسی‌ ١٣٩٩/١١/٠٧
|

4 very attractive = بسیار جذاب ١٣٩٩/١١/٠٧
|

5 نحیف ١٣٩٩/١١/٠٧
|

6 red-brown = موی قرمز-قهوه ای ١٣٩٩/١١/٠٧
|

7 very high wind ١٣٩٩/١١/٠٦
|

8 very cloudy ١٣٩٩/١١/٠٦
|

9 ۱. با میل شخصی خود
۲. طبیعی
۳. فی البداهه
۴. بدون تمرین
۵. ناخودآگاه
۶. خود به خود
۷. ذاتی
١٣٩٩/١١/٠٦
|

10 ۱. تا به ریشه پیش رفتن
۲. بنیادی
۳. افراطی / تندرو
۴. فردی که دارای عقاید افراطی است
١٣٩٩/١١/٠٦
|

11 ۱. توده نرم و کوچک
۲. مچاله کردن
۳. بسته ٬ کپه ( از چیزی )
۴. فشردن ٬ فشار دادن
١٣٩٩/١١/٠٣
|

12 اگر با لحن خشن گفته شود این معنی را می دهد :
بکش کنار
١٣٩٩/١١/٠٣
|

13 لهت کردم
نابودت کردم
شکستت دادم
١٣٩٩/١١/٠١
|

14 مفعول پذیر ١٣٩٩/١١/٠١
|

15 خیلی بعید
به احتمال خیلی کم
١٣٩٩/١٠/٣٠
|

16 stop = cease ( cease is very formal ) = end ١٣٩٩/١٠/٢٩
|

17 سیگاری شده ١٣٩٩/١٠/٢٩
|

18 [در فتوشاپ و برخی نرم افزار های گرافیکی]: نمودار نور و رنگ تصویر ١٣٩٩/١٠/٢٧
|

19 flu <-- an abbreviation for influenza ١٣٩٩/١٠/٢٧
|

20 گریزانه ١٣٩٩/١٠/٢٦
|

21 [به اصطلاح :] قول مردونه ( معنای لغوی -> قول انگشتی ) ١٣٩٩/١٠/٢٥
|

22 شِبه خلیج ١٣٩٩/١٠/٢٥
|

23 to make pregnant ١٣٩٩/١٠/٢٤
|

24 tolerance در برنامه های گرافیکی اصولا به میزان آزادی در انتخاب نواحی گفته می شود و یه جورایی میشه حساسیت ترجمش کرد . ١٣٩٩/١٠/٢٤
|

25 vulnerable spot = نقطه ضعف ١٣٩٩/١٠/٢٣
|

26 an extremely large number
بی شمار
١٣٩٩/١٠/٢٢
|

27 [در فتوشاپ و بعضی نرم افزار ها] : Vibrance و Saturation هر دو ته مایه رنگی تصویر را غلیظ می کنند ولی تفاوت این دو در این است که Saturation تمام رنگ ه ... ١٣٩٩/١٠/٢٢
|

28 هر گاه دو مفهوم مخالف به گونه ای زیبا و هنرمندانه در یک عبارت ترکیب شود می گوییم آن عبارت پارادوکس دارد .
- جیب هایم پر از خالی است .
- فریادِ ...
١٣٩٩/١٠/٢١
|

29 FireBender ١٣٩٩/١٠/٢١
|

30 EarthBender ١٣٩٩/١٠/٢١
|

31 WaterBender ١٣٩٩/١٠/٢١
|

32 سریع السیر ١٣٩٩/١٠/٢١
|

33 AirBender ١٣٩٩/١٠/٢١
|

34 ۱. غزال
۲. عیب و خطا
١٣٩٩/١٠/٢١
|

35 لَعل به معنای جواهر سرخ رنگ است . در اشعار فارسی معمولاٌ استعاره از لب سرخ معشوق است . ١٣٩٩/١٠/٢١
|

36 آموختن از طریق تجربه ١٣٩٩/١٠/٢١
|

37 تفاوت واضح ١٣٩٩/١٠/٢١
|

38 review, study ١٣٩٩/١٠/٢١
|

39 گل آرایی ١٣٩٩/١٠/٢١
|

40 by the way ١٣٩٩/١٠/٢٠
|

41 1. mood = روحیه ٬ خلق و خو
2. a blood vessel that carries blood to the heart = سیاهرگ
3. a crack or seam in a rock filled with a different mine ...
١٣٩٩/١٠/٢٠
|

42 1. شخص دیوانه
2. نامعقول
3. به شدت احمقانه
١٣٩٩/١٠/٢٠
|

43 et cetera= used in writing after a list to show that there are many other similar things or people that you could have added ١٣٩٩/١٠/٢٠
|

44 pitch dark = کاملا تاریک ١٣٩٩/١٠/١٩
|

45 جفت یا گروهی از کلمات هستند که اغلب با یکدیگر به کار می روند . مثال :
stick to the rules / make an effort / watch TV / powerful engine / ancient m ...
١٣٩٩/١٠/١٩
|

46 ملّی گرا
ملّی گرایانه
١٣٩٩/١٠/١٨
|

47 ۱. شوخی / خنده / جوک
۲. چیزی که باید بهش خندید
۳. دست انداختن / مسخره کردن

در ساختار in jest به کار می رود .

EXAMPLE : Though he ...
١٣٩٩/١٠/١٨
|

48 شهوت خشم
میل وحشی گری
a strong desire to be violent
١٣٩٩/١٠/١٨
|

49 تمرین رزمی ١٣٩٩/١٠/١٨
|

50 ذرع و فرسنگ از جمله یکا های قدیمی ایرانی برای طول است .
هر ذرع = 1.04 متر
هر فرسنگ = 6240 متر
١٣٩٩/١٠/١٨
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

1 dynamic
• This is a dynamic period in history.
• این یک عصر پرتکاپو در تاریخ است.
١٣٩٩/١٠/٠٧
|

2 dynamic
• The dynamic of the market demands constant change and adjustment.
• پویایی بازار , تحول و تعدیل دائمی می طلبد.
١٣٩٩/١٠/٠٧
|

3 dynamic
• These countries are characterized by highly dynamic economies.
• این کشورهابه عنوان اقتصاد های شدیدا پویا تعریف می شوند.
١٣٩٩/١٠/٠٧
|

4 dynamic
• We need a dynamic expansion of trade with other countries.
• ما به توسعه ای فعال در بازرگانی با دیگر کشور ها نیازمندیم.
١٣٩٩/١٠/٠٧
|

5 dynamic
• He was a dynamic personality in the business world.
• او یک چهره فعال در جهان تجارت بود.
١٣٩٩/١٠/٠٧
|

6 dynamic
• The programme is 90 minutes of dynamic Indian folk dance, live music and storytelling.
• این برنامه ۹۰ دقیقه از رقص پرانرژي قوم هندی , موسیقی زنده و داستان سرایی است.
١٣٩٩/١٠/٠٧
|

7 dynamic
• Jones favours a dynamic, hands-on style of management.
• جونز سبکی از مدیریت فعال و با حرمت نفس ( وقتی کسی خودش کار هارا انجام میدهد ) را ترجیح میدهد.
١٣٩٩/١٠/٠٧
|

8 dynamic
• This is a dynamic world.
• این دنیایی پر جنب و جوش است.
١٣٩٩/١٠/٠٧
|

9 dynamic
• Wish you can benefit from our online sentence dictionary and make progress every day!
• امیدواریم از دیکشنری جمله ای آنلاین ما بهره مند شوید و هر روز ترقی و پیشرفت کنید!
١٣٩٩/١٠/٠٧
|

10 dynamic
• He seemed a dynamic and energetic leader.
• او یک رهبر فعال و پرانرژی به نظر می رسید
١٣٩٩/١٠/٠٧
|