دیکشنری
امتیاز در دیکشنری
٤٦٤
رتبه در دیکشنری
٥,٩٨٦
لایک
٣٩
دیسلایک
١
جدیدترین پیشنهادها
١ ماه پیش
٠
خودت رو جمع جور کنی کنترل خودت رو به دست بیاری مثال: After such a shock, I found it difficult to collect my wits. بعد از اون موقعیت شوکه کننده، سخت ...
٥ ماه پیش
٠
این اصطلاح اغلب در فرم منفی استفاده می شود و به این معناست که فردی تحمل کسانی که رفتار احمقانه دارند یا سوالات احمقانه می پرسند را ندارد. برای مثال؛ ...
٦ ماه پیش
٠
فاتحه اش خونده اس!
٦ ماه پیش
٠
reduced to sth. / doing sth در اینجا to حرف اضافه است و فعل به صورت اسم مصدر یا ing دار به کار می رود. تحقیر شدن، به موقعیت بدی دچار شدن؛ مثال: He ...
٦ ماه پیش
٠
حس کنی تحقیر شدی، حس کنی تو رو "خر" فرض کرده ان؛ مثال: I felt such a fool when I realized that he's been lying to me all the time. موقعی که فهمیدم ت ...
جدیدترین ترجمهها
ترجمهای موجود نیست.
جدیدترین پرسشها
پرسشی موجود نیست.
جدیدترین پاسخها
پاسخی موجود نیست.