محمد افشاری

محمد افشاری

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



in a beeline٢١:٤٦ - ١٣٩٨/١٠/٠٦یک راست؛ مستقیماًگزارش
5 | 0
the grapevine٠٠:١٠ - ١٣٩٨/٠٩/٢٣شایعات و اخبار غیررسمی؛ کلاغ سیاهگزارش
0 | 0
to break the ice١٨:١٣ - ١٣٩٨/٠٨/٢٤طلسم را شکستن؛ سر صحبت را باز کردنگزارش
2 | 0
break the ice١٨:١٣ - ١٣٩٨/٠٨/٢٤طلسم را شکستن؛ سر صحبت را باز کردنگزارش
16 | 1
whitewash١٤:١١ - ١٣٩٨/٠٨/١٠ماستمالی کردن؛ لاپوشانی کردن؛ رفع و رجوع کردنگزارش
25 | 0
to steal one’s thunder٢٠:٥٢ - ١٣٩٨/٠٧/١٢دست پیش را گرفتن؛ بر روی دست کسی بلند شدنگزارش
2 | 0
to gild the lily٢١:٠٨ - ١٣٩٨/٠٦/٢٩بیش از اندازه تعریف و تمجید کردن؛ ستایش مبالغه آمیز کردن؛ طلا خرج مطلا کردنگزارش
2 | 0
philadelphia lawyer٢١:٣١ - ١٣٩٨/٠٦/١٥وکیل برجسته؛ وکیل کاربلدگزارش
12 | 0
to keep the pot boiling١٥:٣٤ - ١٣٩٨/٠٥/١٨بازارگرمی کردن؛ تنور را گرم نگه داشتن؛ کار را ادامه دادنگزارش
14 | 0
out of the frying pan into the fire٠٤:٥٠ - ١٣٩٨/٠٥/١١از چاله به چاه افتادنگزارش
32 | 1
the lion share٢٣:٠٨ - ١٣٩٨/٠٤/٢١سهم عمدهگزارش
0 | 0
the lion’s share٢٣:٠٨ - ١٣٩٨/٠٤/٢١سهم عمدهگزارش
9 | 0
to wash dirty linen in public١٥:٣٧ - ١٣٩٨/٠٤/٠٨سفره ی دل خود را پیش همه باز کردنگزارش
23 | 0
to take the bull by the horns١٥:٣٣ - ١٣٩٨/٠٤/٠٨( با مشکلات ) سرشاخ شدن؛ با مشکلات و مسائل مستقیماً مواجه شدن؛ شاخ به شاخ شدنگزارش
7 | 0
indian summer١٩:٢٤ - ١٣٩٨/٠٣/٢٤آب و هوای گرم پاییزیگزارش
14 | 1
to save face١٨:٢٨ - ١٣٩٨/٠٣/١٠آبروی خود را حفظ کردنگزارش
0 | 0
flamboyant١٨:١٩ - ١٣٩٨/٠٣/١٠خودنما ؛ متظاهرگزارش
21 | 1
skid row١٧:٠٦ - ١٣٩٨/٠٣/١٠محله ی ولگردها؛ محله ی فقیرنشین؛ حلبی آباد؛ زاغه نشینگزارش
21 | 0
to wear ones heart on ones sleeve١٣:٠٦ - ١٣٩٨/٠٢/١٤احساسات خود را بروز دادنگزارش
5 | 0
windfall١٣:٥١ - ١٣٩٨/٠١/٣٠باد آورده؛ پول باد آورده؛ مال باد آوردهگزارش
5 | 0
to sow one's wild oats١٩:٣٨ - ١٣٩٨/٠١/١٦جوانی های خود را کرده بودن؛ خوش گذرانی های خود را کرده بودنگزارش
5 | 0
fair weather friends١٤:١٢ - ١٣٩٨/٠١/٠٢رفیق نیمه راه؛ دغل دوستگزارش
14 | 1
to feather one's nest١٤:٠٩ - ١٣٩٨/٠١/٠٢جیب خود را پر کردن؛ ثروتمند شدن ( با بهره گیری از فرصت ها )گزارش
12 | 0
to tilt at windmills١٩:٥٨ - ١٣٩٧/١٢/٠٣با دشمن فرضی جنگیدن؛ با دشمن خیالی مبارزه کردنگزارش
9 | 1
to show one's hand١٦:٢٢ - ١٣٩٧/١١/١٩نیت واقعی خود را نشان دادن؛ دست خود را رو کردنگزارش
0 | 0
to look a gift horse in the mouth٠٠:٤١ - ١٣٩٧/١١/١٤دندان اسب پیش کشی را شمردنگزارش
2 | 0
to pay the piper٠٠:٤١ - ١٣٩٧/١١/١٤عواقب کاری را کشیدن؛ تقاص پس دادنگزارش
18 | 0
on the carpet٠٠:٤٠ - ١٣٩٧/١١/١٤توبیخ شدن؛ سرزنش شدنگزارش
14 | 0
to have cold feet١٢:١٩ - ١٣٩٧/٠٩/٢٩( به خاطر ترس و عدم اطمینان ) جا زدن؛ منصرف شدنگزارش
5 | 0
cause celebre٠٠:٤٥ - ١٣٩٧/٠٩/١٤پرونده ی جنجالیگزارش
9 | 1
a red herring٠٠:٤٢ - ١٣٩٧/٠٩/١٤نکته ی انحرافیگزارش
23 | 1
to cool one’s heels٠٠:٤٢ - ١٣٩٧/٠٩/١٤منتظر نگه داشتن؛ چشم به راه نگه داشتنگزارش
5 | 0
to keep a stiff upper lip٠٠:٤١ - ١٣٩٧/٠٩/١٤( در برابر مشکلات ) خم به ابرو نیاوردنگزارش
12 | 0
to spill the beans٠٠:٣٧ - ١٣٩٧/٠٨/٢٦بند را آب دادن؛ افشا کردن راز؛ برملا کردن سر و رازگزارش
7 | 0
to swap horses in midstream٢٣:٥٩ - ١٣٩٧/٠٧/٢٥در میانه ی کار تغییر عقیده دادن؛ نظر خود را عوض کردن؛ رأی ندادن به کاندیدایی که برای انتخابات مجدد تلاش می کندگزارش
14 | 0
sour grapes٢٣:٥٨ - ١٣٩٧/٠٧/٢٥این فقط از دماغ سوختگی اش است؛ گربه دستش به گوشت نمی رسه میگه بو میدهگزارش
57 | 0
an ax to grind١٩:١٢ - ١٣٩٧/٠٦/١٦به دنبال نفع شخصی بودن؛ نفع خود را خواستن؛ سلام گرگ بی طمع نیستگزارش
37 | 1
a bitter pill to swallow٠٢:١٩ - ١٣٩٧/٠٦/٠٢شکست تحقیرآمیز؛ شکست ننگینگزارش
16 | 1
one swallow does not make a summer١٢:٤٩ - ١٣٩٧/٠٥/٢٥با یک گل بهار نمی شود.گزارش
46 | 0
thumbs down٢٠:٠٦ - ١٣٩٧/٠٤/٢٢پاسخ منفی؛ جواب ردگزارش
18 | 0
to let sleeping dogs lie٠٠:٥٧ - ١٣٩٧/٠٤/١٥به مسئله دامن نزدن؛ پا روی دم مار نگذاشتن؛ مسئله را مسکوت گذاشتنگزارش
5 | 0
red letter day١٣:٠٤ - ١٣٩٧/٠٣/٢٥روز فراموش نشدنی؛ روز خاطره انگیز؛ روز به یاد ماندنیگزارش
60 | 1
i’m from missouri١٣:٠٠ - ١٣٩٧/٠٣/٢٥چشمم آب نمی خورد؛ مشکوکمگزارش
21 | 0
to lionize a person١٩:٤٣ - ١٣٩٧/٠٣/٠٤از کسی استقبال باشکوه کردن؛ عزت گذاشتن به؛ تکریم کردنگزارش
25 | 0
to pass the buck١٩:٢٥ - ١٣٩٧/٠٢/١٤از قبول مسئولیت شانه خالی کردن؛ از زیر بار مسئولیت فرار کردنگزارش
12 | 0
to take down a peg٢٠:٣٤ - ١٣٩٧/٠١/٣١نوک کسی را چیدن؛ باد کسی را خالی کردنگزارش
12 | 0
hobsons choice١٠:٤٤ - ١٣٩٦/١٢/١٨انتخاب تحمیلی؛ انتخاب اجباریگزارش
0 | 0
to carry the day٢١:٢٠ - ١٣٩٦/١٢/١١مورد موافقت اکثریت قرار گرفتن؛ پیروز شدن؛ فاتح شدن؛ غلبه کردنگزارش
14 | 1
a flash in the pan٢١:٢٣ - ١٣٩٦/١٢/١١درخشش کوتاه مدت؛ کوشش گذرا؛ تلاش ناپایدار؛ اقدام بی ثمرگزارش
97 | 1
to pour oil on troubled waters٢١:٢٣ - ١٣٩٦/١٢/١١غائله را خواباندن؛ آب بر آتش ریختنگزارش
30 | 0