برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

خشایار نوروزی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 کوتاه شده ی : "Just Enough Essential Parts"
(تنها قطعه های ضروری کافی است)
١٤٠٠/٠٥/٠٥
|

2 دچار ستیز و ناسازگاری شدن با ١٤٠٠/٠٥/٠٤
|

3 ماسماسک ١٤٠٠/٠٥/٠٤
|

4 شلوار خود را کثیف کردن(بی ادبانه : به خود ریدن ) ١٤٠٠/٠٤/٢٩
|

5 یه چُرتی زدن ١٤٠٠/٠٤/٢٨
|

6 میز کمدی بزرگ وسط آشپزخانه (که بعضی هاشون سینک ظرفشویی هم دارن) و دورتا دروش خالیه میگن ١٤٠٠/٠٤/٢٧
|

7 اقدام عملی ١٤٠٠/٠٤/٢٦
|

8 کِز دادن ١٤٠٠/٠٤/٢٥
|

9 نمیتوانم به خاطر بیاورم ١٤٠٠/٠٤/٢٥
|

10 تقویت کردن ١٤٠٠/٠٤/٢٣
|

11 کمک به بهبود اقتصادی بدست دولت با کمک محرکهای مالی یا پولی. (در واقع دخالت دولتهای آزاد است در بحرانهای اقتصادی مانند بحران 2011 یا بحران کرونا ) ١٤٠٠/٠٤/٢٣
|

12 گسترش تولید و تحرک اقتصادی( بدست دولت) با محرکهای مالی یا پولی ١٤٠٠/٠٤/٢٣
|

13 کسی که از دادن مالیات فرار میکند ١٤٠٠/٠٤/٢٢
|

14 خیلی خوشحال ١٤٠٠/٠٤/٢١
|

15 سخت پسند ١٤٠٠/٠٤/٢٠
|

16 توان و کارایی موتور را بالا بردن ١٤٠٠/٠٤/١٧
|

17 برآورد قیمتی بالا دادن ١٤٠٠/٠٤/١٧
|

18 او مرا کاشته(سر قرار نیومد) ١٤٠٠/٠٤/١١
|

19 وقتی در مسابقه ورزشکار به دلیلی(آسیب دیدگی) نمیتواند مسابقه را ادامه دهد و حریفش به آسانی پیروز میشود. ١٤٠٠/٠٤/٠٩
|

20 اُق زدن ١٤٠٠/٠٤/٠٨
|

21 به کسی احساس ناخوشایند(ترس یا ناراحتی) دادن ١٤٠٠/٠٤/٠٥
|

22 سر و کله کسی(چیزی) دوباره پیدا شدن. مانند این جمله : A serial killer who resurfaces every nine years ١٤٠٠/٠٣/٣٠
|

23 حمل آزادانه (سلاح) ١٤٠٠/٠٣/٠٧
|

24 در نیروی هوایی : به سرعت برخاستن جنگنده و آماده نبرد شدن آن را میگویند ١٤٠٠/٠٣/٠١
|

25 (back foot هم نوشته میشود) : پا پس کشیدن ، عقب نشینی کردن ١٤٠٠/٠٢/٣٠
|

26 چرخ دنده ای است که تنها در یک جهت میچرخد (یک ضامن بنام شیطانک از گرش آن در جهت دیگر جلوگیری میکند) ١٤٠٠/٠٢/٣٠
|

27 سررسید ١٤٠٠/٠٢/٢٥
|

28 ناهنجاری روانی ترس(شدید و فلج کننده) از فضای باز(بیرون از خانه) ١٤٠٠/٠٢/٢٤
|

29 صدای تلپ مانندی که با افتادن یک چیز سنگین پدید میاید، بگونه ی کارواژه (فعل ) هم بکار میرود ١٤٠٠/٠٢/٢٣
|

30 (واژه هایی هست که برابر درستی تو زبان ما ندارن درست مانند این واژه) یعنی کسی که زیر چشمی و با بدبینی و احتیاط حواسش به دور و برش هست ١٤٠٠/٠٢/٢١
|

31 سخنان نغز و گهربار گفتن ١٤٠٠/٠٢/١٨
|

32 یک خوشانسی پیش بینی نشده بزرگ ١٤٠٠/٠٢/١٨
|

33 عذاب وجدان ١٤٠٠/٠٢/١٨
|

34 هیولای دریا ١٤٠٠/٠٢/١٥
|

35 مثل لبو از خجالت سرخ شدن ١٤٠٠/٠٢/١٣
|

36 کسی که وارد و خبره است در چیزهای سلیقه ای مانند نوشیدنی ،غذا،موسیقی و .. بگونه ای که میتواند درباره آنها داوری کند. ١٤٠٠/٠٢/١٣
|

37 اعتیاد به کوکایین ١٤٠٠/٠٢/٠١
|

38 لبی تر کردن(شراب نوشیدن) ١٤٠٠/٠١/٢٤
|

39 بسیار فراگیر و ر ایج،بسیار مردم پسند ١٤٠٠/٠١/١٩
|

40 چسپ(نام) ١٤٠٠/٠١/١٦
|

41 یک نفس مقدار زیادی(بویژه آبجو) را سرکشیدن ١٤٠٠/٠١/١٠
|

42 خوش تیپ ١٤٠٠/٠١/١٠
|

43 قایق موتوری ١٤٠٠/٠١/٠٦
|

44 رو برگرداندن ١٣٩٩/١٢/٢٥
|

45 کوتاه شده "suburb" :حومه شهر (برای یادآوری در بالا به اشتباه آروغ معنی شده در حالیکه آن burp میشود نه این واژه) ١٣٩٩/١٢/١٩
|

46 جهان مردگان ١٣٩٩/١٢/١٠
|

47 کنار آمدن ١٣٩٩/١١/٢٧
|

48 (آلمانی) فرزندان ١٣٩٩/١١/٠٥
|

49 چرخاندن بسوی داخل ١٣٩٩/١١/٠٥
|

50 چرخاندن بسوی بیرون ١٣٩٩/١١/٠٥
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

1 plug
• He tripped over the wire and yanked the plug out.
• او پایش به سیم گیر کرد و دوشاخه را از برق کشید
١٣٩٨/٠٤/٠٦
|

2 scrambled
• The girl scrambled over the wall.
• دختر چاردست و پا روی دیوار حرکت کرد
١٣٩٧/٠٩/١٩
|

3 divvy
• They decided to divvy the money they'd stolen.
• آنها بر آن شدند که پولی را که دزدیده بودند را بخش کنند
١٣٩٧/٠٦/٠٢
|