Hossein

Hossein HOSSEIN
Political science student

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



long١٧:٠٠ - ١٤٠٠/٠٧/٠٤دیر زمانیگزارش
0 | 0
free zone٢٠:٢٠ - ١٤٠٠/٠٦/٢٣منطقه آزاد تجاریگزارش
0 | 0
free hands٢٠:١٨ - ١٤٠٠/٠٦/٢٣آزادی عملگزارش
0 | 0
freespeache٢٠:١٥ - ١٤٠٠/٠٦/٢٣آزادی بیانگزارش
0 | 0
pediatric hospital٢٢:٠٦ - ١٤٠٠/٠٦/٢٢بیمارستان اطفالگزارش
0 | 0
inspire٠٠:٣٥ - ١٤٠٠/٠٦/١٩تشویق کردنگزارش
0 | 0
articulation١٣:٣٢ - ١٤٠٠/٠٥/٢٢طرح درخواستگزارش
0 | 0
theorem١١:٥٢ - ١٤٠٠/٠٥/١٩برهانگزارش
0 | 0
arms races١١:٤٧ - ١٤٠٠/٠٥/١٩مسابقات تسلیحاتیگزارش
0 | 0
aristocracy٢٣:٣٢ - ١٤٠٠/٠٥/١٨اشرافیتگزارش
0 | 0
life tenure٢٢:٥٩ - ١٤٠٠/٠٥/١٨تصدی مادام العمر یک پستگزارش
0 | 0
becoming homeless٢٢:٥٠ - ١٤٠٠/٠٥/١٨آوارگی، بی خانمانیگزارش
0 | 0
security of tenure٢٢:٤١ - ١٤٠٠/٠٥/١٨امنیت شغلیگزارش
0 | 0
heavy heart١١:١٧ - ١٤٠٠/٠٥/٠٧قلب اندوهگینگزارش
0 | 0
taise the bar٠٢:٢١ - ١٤٠٠/٠٥/٠٧پیشرفت دادن نتیجه رکورد زدن بهتر عمل کردنگزارش
0 | 0
fellow travelers٠٢:٠٥ - ١٤٠٠/٠٥/٠٧گروه های همراهگزارش
0 | 0
dichotomy٠٢:٠٤ - ١٤٠٠/٠٥/٠٧دوپارگیگزارش
0 | 0
wafen ss٠٢:٠٢ - ١٤٠٠/٠٥/٠٧اس اس های مسلحگزارش
0 | 0
politburo٠١:٥٩ - ١٤٠٠/٠٥/٠٧پولیت برو: عالی ترین کمیته اجرایی و تصمیم گیرنده حزب کمونیست شورویگزارش
0 | 0
supersense٠١:٥٧ - ١٤٠٠/٠٥/٠٧فراحسیگزارش
0 | 0
physiognomy٠١:٥٣ - ١٤٠٠/٠٥/٠٧چهره شناسیگزارش
2 | 0
labor book٠١:٥٠ - ١٤٠٠/٠٥/٠٧دفتر کار گزارش
0 | 0
proud١٨:٤٣ - ١٤٠٠/٠٤/٢٥خرسندگزارش
0 | 1
clumsier٢١:١١ - ١٤٠٠/٠٣/١٧کلافه ترگزارش
0 | 0
clumsier٢١:١١ - ١٤٠٠/٠٣/١٧بدترکیب دست و پا چلفت تر زمخت خام دست ناآزمودهگزارش
0 | 0
defectors١٤:١٧ - ١٤٠٠/٠٣/٠٥بیعت دادگانگزارش
2 | 0
detotalitarization١٤:١٣ - ١٤٠٠/٠٣/٠٥توتالیتر زداییگزارش
0 | 0
melt down٢١:١٣ - ١٤٠٠/٠٢/٢٧سقوطگزارش
0 | 0
haunt١٨:٠١ - ١٤٠٠/٠٢/٢٧اقامتگاهگزارش
0 | 0
haunt١٨:٠٠ - ١٤٠٠/٠٢/٢٧مکان موردعلاقهگزارش
0 | 0
unobtrusive١٢:٠٣ - ١٤٠٠/٠٢/٢٧آرام و بی مزاحمتگزارش
0 | 0
unobtrusive١١:٤٩ - ١٤٠٠/٠٢/٢٧منحصر به فرد بی مانند بی مثلگزارش
0 | 0
بی نظیر١١:٤٨ - ١٤٠٠/٠٢/٢٧منحصر به فردگزارش
0 | 0
the jaws of the crack١٠:٢٧ - ١٤٠٠/٠٢/٢٧دهانه/زبانه شکافگزارش
0 | 0
jaws١٠:٢٦ - ١٤٠٠/٠٢/٢٧زبانه، دهانه، فک، دهان، کام The then struggled frantically to pull open the jaws of the crack that held poor Merry. آنها سپس دیوانه وار تلاش کردند ت ... گزارش
5 | 0
frantically٠٨:٥٥ - ١٤٠٠/٠٢/٢٧با بی تابیگزارش
0 | 0
economic policy١٦:٣٨ - ١٤٠٠/٠٢/٢٦سیاست اقتصادیگزارش
0 | 0
natural capital١٦:٢٨ - ١٤٠٠/٠٢/٢٦سرمایه طبیعیگزارش
0 | 0
luggage٢٠:٠٤ - ١٤٠٠/٠٢/٢٢کیفگزارش
0 | 1
goals٠٩:٠٣ - ١٤٠٠/٠٢/٢٢آرمانها، مقاصدگزارش
0 | 1
clear٠٨:٥٥ - ١٤٠٠/٠٢/٢٢برطرف کردنگزارش
0 | 0
justify٠٨:٥٤ - ١٤٠٠/٠٢/٢٢وجاهت، پسندیدگی، حقانیت،گزارش
0 | 0
justify force٠٨:٥٢ - ١٤٠٠/٠٢/٢٢وجاهت زور، حقانیت زورگزارش
0 | 0
bedside table١٩:٣٧ - ١٤٠٠/٠٢/٢١میز پاتختیگزارش
5 | 0
legitimacy١٠:٣٤ - ١٤٠٠/٠٢/٢١وجاهت قانونی حلال زادگیگزارش
7 | 0
perspective١٠:٢٨ - ١٤٠٠/٠٢/٢١جنبهگزارش
5 | 0
put in perspective١٠:٢٧ - ١٤٠٠/٠٢/٢١واقع بینانه بررسی کردن همه جوانب را در نظر گرفتنگزارش
2 | 0
perspective١٠:٢٦ - ١٤٠٠/٠٢/٢١بُعدگزارش
5 | 0
perspective١٠:٢٥ - ١٤٠٠/٠٢/٢١دورنماگزارش
2 | 0
examination٢١:٢٦ - ١٤٠٠/٠٢/٢٠انتقادی، امتحانیگزارش
0 | 1

فهرست جمله های ترجمه شده



slavery١٣:٥٧ - ١٣٩٩/٠٩/١٤
• The Civil War brought an end to slavery in the United States.
جنگ داخلی موجب پایان برده داری در ایالات متحده شد.
0 | 1
slavery١٣:٤٨ - ١٣٩٩/٠٩/١٤
• The Civil War brought an end to slavery in the United States.
جنگ داخلی موجب پایان بردگی در ایالات متحده شد.
2 | 1
introduction١٩:٣٨ - ١٣٩٩/٠٩/١٣
• I'm sure he needs no introduction.
من مطمئن هستم او نیاز به معرفی ندارد
5 | 1
check٠١:٠٤ - ١٣٩٩/٠٩/١٣
• The stage crew ran a check of the sound system before the concert started.
کارکنان صحنه قبل از شروع کنسرت یک بررسی از سیستم صوتی نشان دادند.
0 | 1
check٠٠:٥٧ - ١٣٩٩/٠٩/١٣
• The stage crew ran a check of the sound system before the concert started.
کارکنان صحنه قبل از شروع کنسرت، سیستم صوتی را امتحان کردند.
2 | 1
check٠٠:٥٠ - ١٣٩٩/٠٩/١٣
• The stage crew ran a check of the sound system before the concert started.
پرسنل صحنه قبل از شروع کنسرت یک بررسی از سیستم صوتی نشان دادند
5 | 1
check١٧:٥٨ - ١٣٩٩/٠٩/١٢
• A sudden check of the bus sent the passengers off their seats.
یک بازرسی غیر منتظره اتوبوس مسافران را از جایگاه خود خارج کرد.
0 | 1