پیشنهادهای حسین غ (١١٢)
روئین تن:؛ در اسطوره ها و اعتقادات باستان، بدن مستحکم شکست ناپذیر، ضربه ناپذیر. . . ادامه با دوستان. . .
زینت دار. آراسته شیک ترتمیز لباس زینتی
زیره کرمان، زیره سیاه کوهستان های کرمان و بافت. دانه ای خوشبو که اصیل آن در کوهای اطراف کرمان، بافت، بردسیر معمولا صعب العبور یافت میشود. متاسفانه ای ...
چکاوک یا کُری کُلا، . . پرنده ای زیبا و خوش آواز. در گویش محلی بافت و توابع �کُری کُلاٰ� معروف است. اندازه و رنگ گنجشک ماده است. تاجی یا شاخکی روی ...
به زمانی که هوا نه روشنه، نه تاریک. . مرز بین روشنی و تاریکی بطوریکه اشیأ به سختی تشخیص داده میشوند. معروفه که میگویند گرگ از میش تشخیص نمیدهند. ...
در جواب آقای ذبیح الله ذبیحی عزیز به غروب اطلاق نمیشود. ، به نوری که در صبحگاه شرق. قطب شمال و جنوب. که شفق قطبی معروفه. یا هنگام غروب در پهنه آسمان ...
تنگه هرمز. پیشروی آب از اقیانوس هند به دریای عرب و دریای عمان ، و از دریای عمان با خمیدگی یا باریکه ای به عرض حدودا چهل کیلومتری به طرف خلیج فارس است ...
تربال. . . 1. برج بلند 2. مناره مدور 3. برج منار
طربال . . . 1. منارة بلند ساخته بر کوه . 2 - هر بنای مرتفع . 3 - صومعه . 4. قریه ای در بحرین
زرآب. . . زراب آب طلا که در نقاشی و تذهیب کاری به کار می رود. جایی است که در آن مسجد رسول اکرم ( ص ) بر سر راه تبوک و مدینه بنا شده است. . از معجم ا ...
دلهاث. دلهاث شیر درنده اسد گویند. شیر بیشه. اسد. مرد پیش درآینده در کارزار. شخص باجرأت در کارزار.
1. مؤجز. . فاعل خلاصه کننده. آنکس که خلاصه میکند 2. موجز. . . خلاصه شده. آنچه که خلاصه شده. . کوتاه شده. .
لایک کم کم داره در فارسی جا می افته. . لطفا عزیزان همکاری کنند تا واژه فارسی در همه جا استفاده شود. مانند تایید. تکذیب. درست. نادرست پسند. ناپسند. ...
معرب. . تعریب. . از زبانی به عربی تغییر دادن. . عربی سازی واژه. .
گُوشْکْ سفلی. دهکده ای در 3 کیلومتری پایین دست مرکز که جمعیتی کمتراز دویست نفر دارد و جز ٕ دهستان گوشک است. متاسفانه به علت بیکاری و شغل ، نسل جدید د ...
گُوشْکْ علیا. . مرکز منطقه گوشک است. دارای قلعه ای قدیمی با قدمت بالای پانصدسال روی تپه ای بلند و غیر قابل دسترس به مهاجمان و گورهای گبر که نشان دهند ...
مطلفه. پیچیدن. پیچیده شدن. دور چیزی پیچیده شدن. مانند گیاه پیچک که دور گیاهی دیگر میپیچد
گُوشْکْ. روستای در 45کیلومتری جنوب شهرستان بافت استان کرمان. منطقه گوشک به مرکزیت همین روستا دارای هشت روستای قمر و کوچک در اطراف آن میباشد. از نظر ...
بلواژ. . . اسم. . اسم دخترانه به زبان کردی. . شیشه. . آبگینه. .
قله. . سرکوه و سخت ترین جای آن. . جای بلند. . مکان بلند. .
طغیان تجاوز از حد سرکشی از ریشه طغی
نامه کوچک و خلاصه شده کاغذ باریک لوله شده نوشته مختصر
مطلفه. ؟ کلمه �مُطلفه� ( با حرف ط ) این کلمه از ریشه �طَفَ� یا �طَوَی� می آید ( در برخی تحلیل ها ) و معنایی بسیار متفاوت و تخصصی دارد. - معنا: چیز ...
MYNA: How beautiful is my myna and how beautifully he sings. : مرغ مینای من چه زیباست و چه زیبا آواز میخواند
س ( ُ ُ ) س: مایه غذا. . مزه غذا. . در کشورها و هرشهر و روستایی با طعم و مزه عطر خاص تهیه میشود. و غذا را خوشمزه و خوش خوراک میکند. . . س ( ِ ) س: گ ...
uvula ملازو. . 1. زبان کوچک در گویش روستایی استان کرمان 2. زبانه
ثل آب حنا. . . ثل به معنای هلاک گردانیدن. خراب کردن. ویران کردن. سرگین انداختن وحوش، ثل آب حنا. . . خراب کردن جای نگهداری حنای آماده که در گودال کو ...
نهر ابتر. . روستایی حدفاصل اروند به آبادان و دهکده نهرقصر و چوبده. . جنوب آبادان دارای سکنه کشاورز و ماهیگیر از آب اروندرود. . . در جنگ تقریبا ازبین ...
بلکا. . 1. نامی دخترانه ترکی به معنای عاقل. خردمند. باهوش. 2. نوعی تولیدی صنعتی در رنگ ابزار ساختمانی
گیاهی بوته ای که معمولا در زاگرس جنوبی و کرمان یافت میشود. که در گذشته از صمغ . شیره. و برگ کوبیده آن برای استحمام و شستسو استفاده میشده و اکنون هم ب ...
در سریال تاریخی سلطان سلیمان گروهی مجزا از بقیه ارتش بنام ینی چری تربیت و برای جنگهای نامنظم بکار گرفته میشدند به معنی قشون خاص. . . یا همان چریک خود ...
مشغول شدن به کاری، سرگرم شدن، یا وقت گذراندن در امری یا مشغولیت و وظیفه است.
کسندر. ؟ درمعنی لغوی. ناکس. . نا اهل. در معنی اصطلاحی فرومایه. پست.
میسور. . در فارسی به معنای "دست یافتی" یا "قابل حصول" است و معمولاً در متون ادبی استفاده می شود.
chipmunk سمورچه. . جونده کوچک. از خانواده سنجاب. سنجابچه جونده ای راه راه
تلور. . . 1. به معنای خشک و بی حاصل 2. عنصری غیر فلز، جامد، براق، نقره فام، و سخت با خواص شبیه گوگرد که در ۴۲۰ درجه حرارت ذوب می شود.
تلوث. . به معنی آلودگی هوا. . ناپاکی.
تاتکن. شهری در ترکستان. یا ترکمنستان شمال شرقی ایران
همت داشتن. پشتوانه بودن. تحت تاثیرقرارگرفتن
بانگ برآوردن. . فریادکشیدن. . سوت زدن
شغولیدن یعنی بانگ برآوردن فریادکشیدن سوت زدن
اشاره به محل کوچ. . . کوچگاه
هوشیار. . عاقل.
offing in the offing در شرف وقوع قریب الوقوع
Terrorist تروریست. معادل محاوره ای تروریست بطوریکه بتوان با آن در فارسی جمله ساخت. مثال. گروهی ترساننده درسومالی به مردم حمله کردند. . جالب به نظر ...
معادل تروریست در فارسی محاوره ای چیست
آهسته. به تدریج
سیاق. یا خط سیاقی که تا دهه پنجاه ملایان مکتبی به خط سیاقی مینوشتند
سوسول با تمایلات جنسی منحرف. و آرایش دخترانه. خودنما
خودعهریعنی چی؟