FS

FS

فهرست جمله های ترجمه شده



affidavit٠٤:٣٠ - ١٤٠١/٠١/٢٩
• I gave an affidavit to the judge about the accident I witnessed.
من یک شهادت نامه درمورد حادثه ای که شاهدش بودم به قاضی تحویل دادم
0 | 0
decide on٠٦:٢٠ - ١٤٠٠/١٠/١٨
• What made you decide on a career as a vet?
چی باعث شد که حرفه دامپزشکی رو انتخاب کنی ؟
0 | 0
obsolete٠٩:١٣ - ١٤٠٠/٠٩/٢٩
• Many of the words used by Shakespeare have become obsolete and cannot be understood by the modern reader.
بسیاری از کلماتی که شکسپیر استفاده کرده منسوخ شده است و برای مطالعه کنندگان جدید قابل درک نیست
5 | 0
off putting٠٩:٠٦ - ١٤٠٠/٠٩/٢٩
• an off-putting habit of spitting on the sidewalk
عادت ناخوشایند تف کردن در پیاده رو
5 | 0
obstruct٠٩:٠١ - ١٤٠٠/٠٩/٢٩
• By destroying evidence, he was guilty of obstructing justice.
به دلیل از بین بردن مدارک، او به ممانعت از اجرای عدالت محکوم شد
0 | 0
obstruct٠٨:٥٩ - ١٤٠٠/٠٩/٢٩
• Boulders obstructed the path.
تخته سنگ مسیر رو بند آورده بود
0 | 0
taunt٠٥:١٨ - ١٤٠٠/٠٩/٠٧
• She ignored his taunt.
او ( مونث ) متلک های او ( مذکر ) را نادیده گرفت
9 | 0
rude١٠:٠٠ - ١٤٠٠/٠٨/٢٧
• The cocktail waitress often had to put up with rude comments from customers.
پیشخدمت اغلب مجبور بود نظرات بی ادبانه مشتریان را تحمل کند
18 | 1
flood٠٨:٣٥ - ١٤٠٠/٠٨/٢٥
• Most of their possessions were lost in the flood.
بیشتر دارایی هایشان را سیل برد.
7 | 1
keepsake٠٥:٣٤ - ١٤٠٠/٠٨/٠٩
• Just a keepsake to remember us by.
فقط یه یادگاری که باهاش ما رو به یاد بیاری
7 | 0
impinge٠٧:٠٥ - ١٤٠٠/٠٨/٠٨
• She didn't allow her personal problems to impinge on her work.
او اجازه نداد مسائل شخصی اش اثر بدی روی کارش بگذارد.
7 | 0
snitch٢١:٥٠ - ١٤٠٠/٠٨/٠٦
• You little snitch! I'll never tell you anything again!
ای خبرچین پست! دیگه هیچ چیز بهت نمیگم !
28 | 0