Figure

Figure

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



in limbo٢١:٢٨ - ١٤٠٠/٠٦/٠٤۱ - بلاتکلیفی To be in a situation which isn't clear or certain A suspended uncertain state • to be in an unpleasent state of limbo • I am tired o ... گزارش
2 | 1
harvest moon١٨:١٦ - ١٤٠٠/٠٦/٠٤اولین ماه کامل در پائیز که بسیار پر نور و درخشان میشود و در گذشته کشاورزان با کمک نور ماه به برداشت محصول تا اواخر شب می پرداختند.گزارش
12 | 1
stark naked١٨:٠٦ - ١٤٠٠/٠٦/٠٤لختِ لخت, عریان Completely naked Unclothed Bare assedگزارش
5 | 1
walking on eggshells٠٠:٢٢ - ١٤٠٠/٠٦/٠٤خیلی احتیاط کردن تا مبادا با گفتن حرفی یا با انجام کاری باعث ناراحتی یا رنجش کسی نشوی To be very careful It was very easy to set him off, so I sp ... گزارش
7 | 1
ill at ease٠٧:٣٦ - ١٤٠٠/٠٦/٠٢Uncomfortable معذب دستپاچه The answer to this question never fails to put me . ill - at - easeگزارش
7 | 1
seeming١٦:١٣ - ١٤٠٠/٠٥/١٩نمود، جلوه، ظاهر They had the seeming of battlle - wrecksگزارش
5 | 1
blazing١٦:٠٨ - ١٤٠٠/٠٥/١٩۱ - درخشان، تابان، براق، نورانی shining intensly Blazing sun Blazing wreath of hibiscus on his black hair ۲ - واضح obvious ۳ - شعله ور، فروزان ... گزارش
5 | 1
affiliation١٥:٣٩ - ١٤٠٠/٠٥/١٩تعلق وابستگی Religious affiliation : تعلق یا وابستگی مذهبیگزارش
12 | 1
make one's name٠٧:١٦ - ١٤٠٠/٠٥/١٤Also: make a name for oneself مشهور شدن، نام کسی بر سر زبانها افتادن To become well - known His fertile imagination began conceiving the stories ... گزارش
5 | 0
pint١٢:١٧ - ١٤٠٠/٠٥/١٢واحد اندازه گیری بویژه مایعات A pint of One of them had a pint of beerگزارش
7 | 1
tend١٢:١٣ - ١٤٠٠/٠٥/١٢۱ - تمایل به چیزی داشتن to be incluned ۲ - مراقبت یا تیمارداری کردن, مواظبت کردن Care for something • He tended his garden and fed the chickensگزارش
7 | 1
hospice٠٩:٤٥ - ١٤٠٠/٠٥/١٢آسایشگاهی که در آن افراد مبتلا به بیماری های لاعلاجی که روزهای آخر عمر خود را سپری میکنند نگهداری و مراقبت میشوند.گزارش
7 | 1
bashful٠٨:٢٨ - ١٤٠٠/٠٥/١٢Shy Diffident Timidگزارش
2 | 1
lousy٠٧:١٧ - ١٤٠٠/٠٥/١٢Nastyگزارش
2 | 1
grifter١٣:١٤ - ١٤٠٠/٠٥/١٠دزد آفتابه دزد swindler Theif Conman The activist is being accused as grifter after report reveals his ‘lavish’ new lakeside homeگزارش
2 | 1
tell porkies١٠:٥٢ - ١٤٠٠/٠٥/١٠To lieگزارش
2 | 1
wax and wane٠٧:٥٥ - ١٤٠٠/٠٥/١٠هی بالا پایین شدن متناوبا افزایش و کاهش یافتنگزارش
5 | 1
wax and wane٢٣:٥٤ - ١٤٠٠/٠٥/٠٩بالا پایین شدنگزارش
5 | 1
entourage١٤:٠٢ - ١٤٠٠/٠٥/٠٩ملازمان دار و دسته همراهان اصحاب یاران آدمای دور و بر The king's eager - to - please entrouge گزارش
5 | 1
time warp١٤:٠١ - ١٤٠٠/٠٥/٠٩تئوری یا پدیده تغییر سرعت گذر زمان ( کاهش یا افزایش گذشت زمان ) A phenomenon which makes the time flow/run faster or slowerگزارش
2 | 1
warp and weft١٠:٢٨ - ١٤٠٠/٠٥/٠٩Also: wrap and woof ۱ - تا رو پود ۲ - بنیان، اساس، زیربنا، شالوده، اصل foundation Fundamental aspect گزارش
5 | 0
helping hand٠٩:٥٩ - ١٤٠٠/٠٥/٠٩دستگیری هنگام سختی Succor Assistance and support in the time of needگزارش
5 | 0
succor٠٩:٥٥ - ١٤٠٠/٠٥/٠٩مدد، یاری ، دستگیری، استعانت، مساعدت Assistance/a helping hand/help/support in the times of hardship or need When a man begins something by pro ... گزارش
5 | 0
reverberation٠٩:٣٩ - ١٤٠٠/٠٥/٠٩طنینگزارش
5 | 0
savory٠٨:٣٣ - ١٤٠٠/٠٥/٠٩۱ - در آشپزی به غذای شور یا تند گفته میشود که در مقابل آن غذای شیرین قرار میکیرد. In the world of cusine the term savory is used to refer to salty o ... گزارش
12 | 1
given to١٤:٣٩ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥Used to Apt to Inclined گزارش
2 | 0
errant١٣:٠٤ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥۱ - کسی یا چیزی که از مسیر منحرف شده یا راهش رو گم کرده An out of place thing An errant bird An errant bomb ۲ - تخس، بدجنس، شرور ، منحرف، گمراه ... گزارش
2 | 0
go against the grain١٤:٢٨ - ١٤٠٠/٠٥/٠٤Also: run against the grain ۱ - برخلاف هنجارها، رسوم، عقاید یا اصول پذیرفته شده حرکت کردن To behave, act or be contrary to expectations, custom, co ... گزارش
7 | 0
squander١٣:١٤ - ١٤٠٠/٠٥/٠٤۱ - اسراف و تبذیر کردن ولخرجی کردن ریخت و پاش کردن به باد دادن To dissipate To waste/spend/ use up wastefully/extravagantly/foolishly ۲ - پراکند ... گزارش
0 | 0
ephemeral١٠:٥٦ - ١٤٠٠/٠٥/٠٤کوتاه زودگذر فانی The lifespan of a mayfly is so ephemeralگزارش
2 | 0
chop it up٠٩:٤٤ - ١٤٠٠/٠٥/٠٤To talk To have a conversation To catch up with someone who havent seen in a long timeگزارش
0 | 0
lesser of two evils١٢:١٩ - ١٤٠٠/٠٥/٠٢Choose between the lesser of two evils بین بد و بدتر انتخاب کردن • A while ago I made the video called "Stop voting for " the lesser of two evilsگزارش
2 | 0
lesser evil١١:١٣ - ١٤٠٠/٠٥/٠٢گزینه بد ( بین بد و بدتر )گزارش
0 | 0
earth to someone١١:١٢ - ١٤٠٠/٠٥/٠٢فلانی. . با توأم! برای خطاب قرار دادن یا جلب توجه کسی که حواسش یه جای دیگه است و صدای شما رو نمی شنوه. !Earth to Amir امیر با تو اَم !گزارش
2 | 0
fall through١٤:٥٦ - ١٤٠٠/٠٤/٢٩به هم خوردن ( مثلا معامله ) To come to no fruition To fail The contract fell throughگزارش
0 | 1
space out١٣:٣٦ - ١٤٠٠/٠٤/٢٩۱ - پرت بودن حواس ۲ - منگ بودن در اثر مواد مخدر/بیخوابی /خستگی مفرط I'm spacing out حواسم جای دیگه است فکرم جای دیگه است حواسم پرته! فکرم درگی ... گزارش
5 | 1
keep under wraps١٢:١٠ - ١٤٠٠/٠٤/٢٩پنهان داشتن Conceal Keep secrete/hidden/concealed گزارش
2 | 0
scuffed١٤:٣١ - ١٤٠٠/٠٤/٢٨رنگ و رو رفته سائیده، خراشیده شده, پوسته پوسته شده I remember vividly the scene Sima scuffed my beautiful new shoes by rubbing her own soes on it گزارش
2 | 0
valet١٦:٣٢ - ١٤٠٠/٠٤/٢٦پیشکار پیشخدمت در هتل/ رستوران که کارهای شخصی مهمانها و مسافرین رو انجام میده مثل پارک کردن ماشین و برگردوندن اونگزارش
2 | 0
shrapnel١٥:٥٣ - ١٤٠٠/٠٤/٢٦ترکش Sharp and small shards of metal which are shattered after the explosion of an explosive device He hankered down in the bunker dodged the shr ... گزارش
5 | 0
hunker١٥:٥٠ - ١٤٠٠/٠٤/٢٦رو کاری/مسئله ای/ چیزی بسیار تمرکز کردن To focus on doing something very hard پناه گرفتن hunker downگزارش
2 | 0
deadlock١٥:١٤ - ١٤٠٠/٠٤/٢٦بن بست عقیم بی نتیجه بلاتکلیف بی حاصل بی ثمر A situation in which no advancement or progress is possibleگزارش
7 | 0
by the score١٤:٤١ - ١٤٠٠/٠٤/٢٦در مقادیر یا تعداد زیاد In large amount or numbers They arrived overnight and began making movies by the scort, one after the otherگزارش
2 | 0
snag١٤:٣٣ - ١٤٠٠/٠٤/٢٦۱ - نخ کش شدگی جوراب/ لباس a run ۲ - گیر ، مشکل ، مانع ( Hiccup: a small problem which desn't last long ) There was a snag because they demande ... گزارش
7 | 0
rub in١٣:٣٤ - ١٤٠٠/٠٤/٢٦۱ - موضوع یا بحث ناراحت کننده ای مرتبا پیش کشیدن و یادآوری کردن ، زخم زبان زدن , با مطرح کردن یا یادآوری موضوع ناراحت کننده ای نمک روی زخم کسی پاشیدن ... گزارش
2 | 0
hang out١٣:٣٠ - ١٤٠٠/٠٤/٢٦۱ - پاتوق haunt ۲ - محل کار یا زندگی one's place of business or resortگزارش
5 | 0
crapper١٣:١٠ - ١٤٠٠/٠٤/٢٦دستشوییگزارش
2 | 0
blow smoke١٢:٣٩ - ١٤٠٠/٠٤/٢٦۱ - پیچوندن کسی با کتمان حقیقت/با دروغ گفتن/ با حیله گری To decieve To trick To lie To cheat ۲ - بلوف زدن Brag ۳ - دادن دود سیگار به بیرون از د ... گزارش
0 | 0
hack to pieces١٠:٢٥ - ١٤٠٠/٠٤/٢٦تکه تکه کردن، تکه پاره کردن ( با بی دقتی و یا با خشونت ) To cut into pieces roughly, clumsily, savagely به ترکی: دیدئب داغئتماخ The whales are d ... گزارش
2 | 0
run in٢٣:١٥ - ١٤٠٠/٠٤/٢٣بگو مگو مشاجره Bickering A noisy angry، quarrel Argumentگزارش
5 | 1

فهرست جمله های ترجمه شده