پیشنهادهای فاطمه وره زردی (٥٤٣)
پر مشغله در حدی که فرصتی برای انجام کار دیگه ای باقی نمونه
لطفِ اون/مهربونیِ اون
لطفِ اون/مهربونیِ اون
دو دل بودن برای تصمیم گیری
خیلی احمق بودن ؟How could i be so thick چطور میتونستم انقد احمق باشم؟
دوره ای از
رگه ای از
سوئی از/نوری از
ذره ای از
یک ذره
کمی از
انبوهی از سوالات
آزاد
خوراکی هات رو کش رفتم
راننده بد
حتما حس خوبی داره
یه چیز احمقانه کوچیک
حال وهوای فرهنگی
سفید شدن ناگهانی دید
چه چیزی تو را به هم می ریزد یا باعث می شود کنترل اعصابت را از دست بدهی؟
زنجیره ای از اتفاقات که هر کدام باعث بدتر شدن مرحله بعدی می شود و دوباره به نقطه اول برمی گردد و وضعیت را وخیم تر می کند.
این ایده که ساختار زبان ما، نحوه فکر کردن و جهان بینی ما را تعیین می کند. یعنی اگر در زبانی کلمه ای برای یک مفهوم نباشد، مردمِ آن زبان نمی توانند به ...
بخش بزرگی از جامعه که نظر خاصی دارند اما آن را در رسانه ها یا به صورت علنی فریاد نمی زنند. سیاستمداران معمولاً سعی می کنند این گروه را هدف قرار دهند.
فرآیندی که در آن نوآوری های جدید باعث نابودی صنایع و روش های قدیمی می شوند
نظریه ای که می گوید “اراده” و “خودکنترلی” یک منبع محدود هستند. اگر صبح انرژی زیادی صرف کنترل خودتان کنید، شب دیگر توانی برای مقاومت در برابر وسوسه ها ...
حالتی که فرد با حجم بسیار زیادی از اطلاعات روبرو می شود، به طوری که دیگر قدرت پردازش، درک یا تصمیم گیری درست را ندارد.
وقتی کسی ریسک می کند چون می داند هزینه شکستِ آن ریسک را خودش نمی پردازد و کس دیگری ( دولت، بیمه یا خانواده ) آن را تقبل می کند.
وضعیتی که در آن اکثر اعضای یک گروه به طور مخفیانه با چیزی مخالف هستند، اما چون فکر می کنند دیگران با آن موافق اند، خودشان هم تظاهر به موافقت می کنند.
دانش و تجربه ای که نه از طریق کتاب و دانشگاه، بلکه از طریق زندگی واقعی، معاشرت با مردم و مواجهه با چالش های روزمره به دست می آید. ( معادل “گرگ باران ...
حالتی که در آن نهادهای ناظر ( مثل سازمان های دولتی ) ، به جای حفاظت از منافع عمومی، تحت کنترلِ همان صنایعی در می آیند که قرار بود بر آن ها نظارت کنند.
وضعیتی که در آن خروجیِ یک سیستم دوباره به عنوان ورودی به همان سیستم برمی گردد و باعث تقویت یا تضعیف عملکرد می شود
تمایل مغز انسان به توجهِ بیشتر و وزن دادنِ سنگین تر به وقایع ناخوشایند نسبت به وقایع مثبت.
پدیده ای که در آن حضورِ یک ناظر باعث تغییر در رفتارِ سوژه ای می شود که تحت مشاهده است
پدیده ای که در آن افراد وقتی در یک گروه کار می کنند، تلاشِ کمتری نسبت به زمانی که تنها هستند، انجام می دهند ( چون مسئولیت پخش می شود ) .
فرآیندی که در آن یک ایده یا ادعا به دلیل تکرارِ زیاد در رسانه ها و گفتگوهای عمومی، به یک حقیقتِ پذیرفته شده تبدیل می شود، صرف نظر از اینکه چقدر صحت د ...
اشاره به این واقعیت که مغز انسان تمایل دارد برای حفظ انرژی، میان برهای ذهنی بزند و از فکر کردنِ عمیق و پرزحمت تا حد ممکن فرار کند
شکاف زمانی بین پیشرفت های سریع تکنولوژی و سرعتِ تطبیقِ هنجارها، قوانین و رفتارهای اجتماعی با آن تکنولوژی.
فرآیندی که در آن تصمیماتِ گرفته شده در گذشته، گزینه های موجود در آینده را به شدت محدود می کند، حتی اگر آن تصمیمات اولیه دیگر کارآمد نباشند
تمایل انسان به بازگشتن سریع به سطح ثابتی از شادی، حتی بعد از اتفاقات مثبت بزرگ ( مثل برنده شدن در لاتاری یا ترفیع شغلی (
موقعیتی که در آن سود یک نفر دقیقاً معادل ضرر نفر دیگر است
ارزشِ بهترین گزینه ای که شما برای انجام یک کار دیگر، از آن صرف نظر کرده اید
تصمیمی آگاهانه برای یاد نگرفتنِ چیزی، چون هزینه یا زمان لازم برای یادگیری آن بیشتر از سودی است که آن دانش به شما می رساند
این تصور غلط که اکثر مردم مثل ما فکر می کنند یا عقاید مشابه ما دارند
اطلاعات یا مدارکی که وجود دارند اما چون منجر به نتیجه خاصی نشده اند، دیده نمی شوند
هزینه ای ( زمان یا پول ) که صرف شده و دیگر قابل بازگشت نیست. اشتباه رایج این است که بخاطر این هزینه، به یک مسیر غلط ادامه دهیم
تلاش برای انجام دادن یا فکر کردن به همان چیزی که از آن می ترسیم، به منظور از بین بردن ترس
تلاش برای انجام دادن یا فکر کردن به همان چیزی که از آن می ترسیم، به منظور از بین بردن ترس.
تمرکز بر روی افراد یا چیزهایی که از یک فرآیند جان سالم به در برده اند و نادیده گرفتن کسانی که شکست خورده اند ( چون دیده نمی شوند )
عیش، خوشی، شادمانی