پیشنهادهای فاطمه وره زردی (٥٦٣)
روش تحقیق مبتنی بر عمل به دنبال راه حل موثر بودن
در فارسی می توان آن را �خویشاوندی بزرگتر� یا �وابستگی به نسل های پیشین� ترجمه کرد به معنای نوعی ارتباط اجتماعی یا ساختار خانوادگی است که بر پایه احتر ...
در تدریس آنلاین مثلا زبان به معنی این است که همه افراد آنلاین نیستند و هر کدام از دانش آموزان در زمان مورد نظر خودشان از محتوای کلاس استفاده می کنند. ...
ظاهر، نمایان، قابل نمایش
لیست اولویت ها
احساس میکنم مجبورم. . .
یه لطفی بهم بکن
کسی که بقیه ازش انتظار موفقیت ندارن اما به طرز غافل گیر کننده ای موفق میشه
به جای اینکه عاشق یا متنفر از بدنت باشی، فقط قدردان آن هستی؛ یعنی �این بدن من را تا امروز رسانده، کافی ست�. این رویکرد جدیدتر از Body Positivity است ...
اون اعصابمو خورد میکنه
دوران راستگویی، وقتی که آدما نظرشون رو صادقانه و بدون سانسور بیان میکنن میگن I'm in my honest area
پدیده ای که در آن حضور دیگران باعث می شود عملکردت بهتر باشد مثلا در باشگاه ورزشی
چرخه عادت
تمرکز بیش از حد روی نتیجه نهایی بجای لذت بردن از مسیر و پروسه پیشرفت
تمایل مغز به انتخاب کارِ کم تلاش تر، حتی وقتی می داند پاداشِ کارِ پُرتلاش خیلی بیشتر است. همان صدای وسوسه ی �نرو باشگاه، فیلم ببین�.
هیکلی که هیچ هدف ورزشی ندارد؛ کاملاً طبیعی، بی تمرین، ولی راحت با خودش. ➖ این اصطلاح از �Goblin mode� در روانشناسیِ پذیرشِ بی پروای خودِ واقعی آمده؛ ...
اصطلاحی طنز میان بدنسازان برای دورۀ حجم گیری اشتباه؛ یعنی وقتی چربی و عضله را همزمان آنقدر زیاد می کنی که دیگر تفکیک پذیر نیست و فقط �چاقِ عضلانی� به ...
وقتی کسی با لباس معمولی کاملاً معمولی به نظر می رسد، اما وقتی لباس را درمی آورد، هیکلی ورزیده و غافلگیرکننده دارد. ➖ معادل فارسی اش: �هیکل پنهان�
قدرتی خام و کاربردی که در ظاهر هیکلِ چندان ورزیده ای ندارد، اما در بیل زدن، کیسه جابه جایی یا کشتی گرفتن، غیرمنتظره ظاهر می شود. ➖ برخلاف بدنسازی که ...
هیکلی خشک، رگ رگ و کم چربی که بدون دستگاه و فقط با وزن بدن و کلی تکرار ساخته می شود. ➖ اشاره به زندانیانی دارد که در سلول، تنها با حرکت های ساده، عض ...
پر مشغله در حدی که فرصتی برای انجام کار دیگه ای باقی نمونه
لطفِ اون/مهربونیِ اون
لطفِ اون/مهربونیِ اون
دو دل بودن برای تصمیم گیری
خیلی احمق بودن ؟How could i be so thick چطور میتونستم انقد احمق باشم؟
دوره ای از
رگه ای از
سوئی از/نوری از
ذره ای از
یک ذره
کمی از
انبوهی از سوالات
آزاد
خوراکی هات رو کش رفتم
راننده بد
حتما حس خوبی داره
یه چیز احمقانه کوچیک
حال وهوای فرهنگی
سفید شدن ناگهانی دید
چه چیزی تو را به هم می ریزد یا باعث می شود کنترل اعصابت را از دست بدهی؟
زنجیره ای از اتفاقات که هر کدام باعث بدتر شدن مرحله بعدی می شود و دوباره به نقطه اول برمی گردد و وضعیت را وخیم تر می کند.
این ایده که ساختار زبان ما، نحوه فکر کردن و جهان بینی ما را تعیین می کند. یعنی اگر در زبانی کلمه ای برای یک مفهوم نباشد، مردمِ آن زبان نمی توانند به ...
بخش بزرگی از جامعه که نظر خاصی دارند اما آن را در رسانه ها یا به صورت علنی فریاد نمی زنند. سیاستمداران معمولاً سعی می کنند این گروه را هدف قرار دهند.
فرآیندی که در آن نوآوری های جدید باعث نابودی صنایع و روش های قدیمی می شوند
نظریه ای که می گوید “اراده” و “خودکنترلی” یک منبع محدود هستند. اگر صبح انرژی زیادی صرف کنترل خودتان کنید، شب دیگر توانی برای مقاومت در برابر وسوسه ها ...
حالتی که فرد با حجم بسیار زیادی از اطلاعات روبرو می شود، به طوری که دیگر قدرت پردازش، درک یا تصمیم گیری درست را ندارد.
وقتی کسی ریسک می کند چون می داند هزینه شکستِ آن ریسک را خودش نمی پردازد و کس دیگری ( دولت، بیمه یا خانواده ) آن را تقبل می کند.
وضعیتی که در آن اکثر اعضای یک گروه به طور مخفیانه با چیزی مخالف هستند، اما چون فکر می کنند دیگران با آن موافق اند، خودشان هم تظاهر به موافقت می کنند.
دانش و تجربه ای که نه از طریق کتاب و دانشگاه، بلکه از طریق زندگی واقعی، معاشرت با مردم و مواجهه با چالش های روزمره به دست می آید. ( معادل “گرگ باران ...