feel compeled و feel obliged هر دو الزام درونی هستن نه بیرونی.
مثلا من میبینم یکی داره توی آب غرق میشه احساس ضرورت میکنم و میرم بهش کمک میکنم
مثلا من میبینم یکی داره توی آب غرق میشه احساس ضرورت میکنم و میرم بهش کمک میکنم
احساس میکنم مجبورم. . .
لازم دیدن، ضروری دانستن
ضروری دانستنِ/بودنِ چیزی برای انجام کاری