پیشنهاد‌های فانکو آدینات (٣,١٧٢)

بازدید
٩,٠٦٧
تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

عجول: همتای پارسی این واژه ی عربی، به ترتیب کمی بخش آوایی، اینهاست: بیتاب ( دری ) ( دو بخش ) لزاک lazāk ( کردی با پسوند پهلوی اک ) ( دو بخش ) نابرد ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

رسم فنی ( در ریاضی ) : دانش رسم کردن تصویرهایی با قواعد خاص از روی اجسام و نیز تجسم اجسام از روی تصاویر آنها. ( فرهنگ بزرگ سخن )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

تمامیت ارضی: تمامیت ( اسم مصدر ) و ارض ( نام ) دو واژه ی عربی است؛ همتای پارسی به ترتیب کمی بخش یا سیلاب اینهاست: ویسپیش زاوی vispiŝe - zāvi ( پنج بخ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

تمامیت ( اسم مصدر ) کامل ( بی نقص ) بودن چیزی ( فرهنگ بزرگ سخن ) همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: یکپارچگی ( دری ) ویسپیش vispiŝ ویسپ ( مانوی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تضارب: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: لیکدان likdān ( کردی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

تضارب آرا: مطرح شدن بینش های گوناگون ( فرهنگ بزرگ سخن ) تضارب واژه ای عربی است و آرا جمع عربی رای است که پارسی است. همتای پارسی این است: لیکدان رای ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

فانی: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: میرا، مردنی، نابود - نیست شدنی، از دست رفتنی، ناپایا، نامانا ( دری ) اشگ oŝag، اشمند oŝmand، ملها malhā ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

و: va ( حرف ربط و عطف ) در سنسکریت va بوده و در واژه ی اکشی بهرووه akŝi - bhru - va ( چشم و ابرو ) آمده است. ( فرهنگ سنسکریت - انگلیسی مونیر ویلیامز ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

در زبان لکی به آن گنوژ gonuž گفته می شود.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

تعرفه: 1ـ بهایی تغییر پذیر که برای تخلیه و نگهداری کالاها در گمرک و مالیات آنها تعیین می شود. 2ـ مقیاسی که بر اساس آن بازپرداخت هزینه های درمانی و دا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

اعتبار: اعتمادی که کسی می تواند در دیگری یا دیگران پدید آورد و باعث ایجاد احترام و آوازه برای او می شود و او می تواند با آن اعمال نفوذ کند. ( https ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٧

کس kas: این واژه در پارتی: کژ kež ( فرهنگ واژه های پارتی و مانوی ماری بویس ) ؛ در پهلوی: کچ kec و kas ( فرهنگ واژه های پهلوی بهرام فره وشی ) ؛ در سنس ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

حدقه: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: چشگاه ceŝgāh ( پهلوی: caŝmgāh )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

سبقت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: پیشی ( دری ) پرپت parpat ( اوستایی: پئیری پت pairipat ) فرویس farvis ( اوستایی: fravis ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ثلاثی ( در شعر ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: سریافس seryāfs ( اوستایی: şri - afsma ) ثلاثی: همتای پارسی اینهاست: سه تایی ( دری ) سریژوت ...

پیشنهاد
٣

به طور اتفاقی: همتای پارسی این عبارت عربی، این است: پشپاچیک paŝpācik ( سغدی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

تصادفا: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: پشپاچیک paŝpācik ( سغدی )

پیشنهاد
٣

به طور تصادفی: همتای پارسی این عبارت عربی، این است: پشپاچیک paŝpācik ( سغدی )

پیشنهاد
٣

به طور کاملا اتفاقی: همتای پارسی این عبارت عربی، این است: پشپاچیک paŝpācik ( سغدی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

نستعلیق: همتای پارسی این واژه که از دو واژه ی عربی نسخ و تعلیق ساخته شده، این است: یژداکوژ yoždākuž یژدا ( اوستایی: یَئُژدا yaōždā: نسخ ) آکوژ از ...

پیشنهاد
٥

به ترتیب الفبا: ترتیب واژه ای عربی است؛ همتای پارسی این عبارت، این است: پویانچنِ puyāncan ( سغدی: پوئنچن puancan: به ترتیب ) الفبا.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

تناوب: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: داوش dāveŝ: دری داو ( نوبت ) با پسوند مصدر ساز [ش].

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

داوش dāveŝ: تناوب؛ دری داو ( نوبت ) با پسوند مصدر ساز [ش].

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

هویت: این واژه در فرهنگ عربی - فارسی لاروس ( الهویه ) به معنی چاه بسیار گود است؛ و نیز به عواملی گفته می شود که نشانگر شخصیت کسی یا مردمی است. در فره ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

عباس: این نام در هیچ کدام از فرهنگ های قدیمی معتبر عربی مانند مجمع البحرین، مفردات، لسان العرب، العین و تاج العروس و نیز در فرهنگ های جدید عربی - فار ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

And he said, "So I conclude that, in many ways, leadership is like a panicle of rice و او گفت، بنابر این، نتیجه گیری می کنم که از بسیاری جهات، رهبری ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ذات الریه: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: سیته پهلو ( دری ) اِرماپپ ermāpop ارما ( مازنی ) : ورم پپ: ( خراسانی ) ریه، شش.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

عروض: در فرهنگ عربی - فارسی لاروس، عروض به معنی ترازوی شعر است. همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ترگایت targāyt ( تر: کوتاه شده ترازو و گایت از ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

Israel was ranked first also in its supply of skilled manpower اسرائیل همچنین به عنوان پیشرو در عرضهٔ نیروی انسانی ماهر رتبه بندی شد. What made you ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

متعال: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: مهیستک mahistak ( سغدی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

دموکراسی: نخستین کسی که نظریه دموکراسی را در جهان پیش کشید، یکی از دستیاران داریوش بزرگ به نام هوتن است که هرودوت در کتاب خود دیدگاه وی را در نشستی ک ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

دموکراسی: این واژه در فرهنگ انگلیسی - انگلیسی وبستر چنین ریشه یابی شده است: de - moc - ra - cy از فرانسوی democratie از لاتین democratia از یونانی de ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

1 - تمام ( همه ) : این واژه در سنسکریت پسوندی است که تشدید کننده ی معنی قید یا فعل است و به معنی: در بالاترین درجه، بسیار، فراوان، خیلی آمده است و سا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

هومن human: این نام در اوستایی هومنو humanu ( مرد نیک اندیش ) بوده و از پیشوند هو ( خوب، نیک، نیکو ) و مَن ( اندیشه ) و پسوند صفت فاعلی او ساخته شده ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

دیه dye: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: سربها sarbahā ( خراسانی ) خونبها ( دری ) سمه sama ( سنسکریت )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

استنکاف: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: خودداری، پرهیز ( دری ) پرژار paržār ( پارتی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

And certainly if you have lost a child, other surviving children are no substitute for that precious one و بی شک اگر فرزندی را از دست داده باشی، فرزن ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

اسف بار ( صفت ) : همراه با اندوه و افسوس ( فرهنگ بزرگ سخن ) اسف واژه ی عربی است و بار پارسی است؛ همتای پارسی این ترکیب عربی - پارسی، اینهاست: موژبار ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

استبداد: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: خودکامگی ( دری ) بترین betrin ( سغدی: betrini )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

هوتن: ( خوش باور، نیک اندیش، خوش بین، خوش نیت، دارای حسن ظن ) . این نام در ایران باستان از دو بخش ساخته شده است: پیشوند هو ( خوب، نیکو ) که یک پیشوند ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

شکستن: در سنسکریت kŝan ( شکستن، آسیب زدن، زخمی کردن ) ، در سغدی: skan؛ مانوی: iŝken؛ پهلوی: ŝken.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

شکسته نفسی ( modesty ) : شکسته واژه ای پارسی است و نفس عربی است که پسوند پارسی ی به آن افزوده شده است. همتای پارسی این ترکیب پارسی - عربی، اینهاست: ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

قوانین: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: داتان ( پهلوی ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

پروفسور حسابی در فرهنگ انگلیسی پارسی خود، این واژه را به جای ( gambling ) قمار آورده است.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

کنایه: شیوه ای هنری از گفتار یا نوشتار برای نمایش یک ایده با تصویرسازی که در آن واژه ها به طور غیر مستقیم نشانگر آن ایده هستند ولی معنی اصلی آنها چیز ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

متضاد ( ضد هم ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: ابرش abraŝ ( خراسانی ) همیوت hamyut ( هم و یوت: ضد؛ پهلوی ) همپاد hampād ( هم و پاد ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

جزایر ( جمع جزیره ) : همتای پارسی این واژه ی عربی شده از پهلوی: gazirak، این است: آداکان ( دری )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

بارانا: ( میوه دهنده، بارور ) پهلوی: bār ( میوه ) و آنای ( پدید آورنده، دهنده، تولید کننده ) . اگر این نام را از باران با پسوند آ بدانیم، نادرست است؛ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

استدعا: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: پیواهیش pivāhiŝ ( مانوی: pivāhiŝn )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

شهرام: پهلوی ŝahr - ām ( دلاور شهر ) در ریشه شناسی این نام، آن را بهتر است همانند بهرام بدانیم و بپذیریم که این نام در ایران باستان بوده اگر چه در کت ...