تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٤

دربی:هم آورد، رقابت بین دو نفر. یا دو تیم از یک منطقه، شهر، استان یا کشور، به نظرم این واژه که پیشینه کهن در زبان فارسی دارد به مراتب با مفهوم تر از ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

هیرو، هیراد، به معنی قهرمان، نیرومند، قدرتمند، توانمند، ثروتمند، بخشنده، گشاده دست و گشاده روی، دارنده، صاحب کمالات و جمال و زیبایی

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

اسفندیار از دو کلمه اسپند یار ساخته شده است و به معنی یار نیک، یارخوب، یار مقدس است.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٩

سپید به معنی پاک و روشن است و با سپند و سپاس هم ریشه هستند که از بن سپ گرفته شده اند و سپ یا سو به معنی درخشان، نور، روشنا، ضو، پرتو، میتواند باشد که ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٤

سپید به معنی پاک و روشن است و با سپند و سپاس هم ریشه هستند که از بن سپ گرفته شده اند و سپ یا سو به معنی درخشان، نور، روشنا، ضو، پرتو، میتواند باشد که ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

�اتون� واژه ای فارسی است، از پیشوند �ا� ریشه توان می باشد و به معنی توانا، توانمند، پر انرژی، پرزور، قهرمان میباشد. در اصطلاح به کوره و آتشدان که تول ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
١٠

هیرکان از ترکیب �هیر� �کان� ساخته شده است که به معنی معدن ثروت، قهرمان کده، جاییکه سرشار از نعمت و فراوانی و بخشندگی است. سفره پر از نعمت و برکت و رح ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٥

هیرش از هیر گرفته شده و اسم مصدر میباشد و به معنی قهرمانی، دلیری، بی باکی، یورش گری. پر جربزگی، دارندگی، زورمندی، توانمندی، ثروتمندی است. هیر، هیراد ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٧

هیراد، هیرو، قهرمان، نیرومند، قدرتمند، توانمند، ثروتمند، بخشنده، گشاده دست و گشاده روی، دارنده،

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٥

ابراهیم یا ابراهام، آمیزه ای از واژه های� آب راه � است و به معنی آب جاری، آب روان، آبراهه و رود میباشد. منطقه زندگی ابراهیم که در میان رودان یا بین ا ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد

کوچ یعنی جابجایی و کوچه یعنی محل جابجایی یا گذرگاه، اصطلاح انگلیسی کَوچ ( caoch ) که امروزه به مربی نیز گفته می شود از همین ریشه است و به معنی راه بل ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١١

برای /barāye برای= برآمده از چیزی نشأت گرفته از چیزی ز بهر، به جهت، به خاطر، به سبب، به علت، به قصد، به منظور ۲. دربرابر، در عوض، در ازای ۳. محض ۴. ب ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١٩

"بَرَ هَمَه" یا "براهَمه" که به معنی بالاتر از همه می باشد یعنی از پیشوند "بر" و "همه" ساخته شده است. عضو بالاترین طبقه در دین هندو. - روحانی دین هند ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١

هدش: دَهش، هدیه، اسم مصدر هدیه دادن، می توان آنرا از ریشه فعل "دادن" دانست فعل امر آن می شود"بهِدِه" یا "بئده" که با کمی تغییر و حذف "ه" اولی یا "ئ" ...

پیشنهاد
١

پدافند پیشگیرانه، پدافند پیشوار، پدافند پیش کُنشی، پدافند پیشکنشانه، پدافند غیر عامل، passive defense پیشمان، پیشوار، پیشواره: هرگونه کُنش پیشگیرانه ...

پیشنهاد
٣

پدافند پیشمان، پدافند پیشوار، پدافند پیشواره، پدافند پیشکُنش، پدافند پیشکنشانه : هرگونه کُنش پیشگیرانه و پیشدستانه که برای جلوگیری از رویدادی ناخواست ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٣

پیشمان، پیشوار، پیشواره، پیشکُنش، پیشکنشانه : هرگونه کُنش پیشگیرانه و پیشدستانه که برای جلوگیری از رویدادی ناخواسته و ناگهانی انجام شود. برای جایگزی ...

پیشنهاد
١

پدافند پیشگیرانه، پدافند پیشوار، پدافند پیشبان، پدافند پیش کنشی، پدافند پیشکنشانه،

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٦

گَلاویز: گَل آویز=به چیزی آویخته شدن - بند شدن به چیزی بصورت آویخته/ در اصطلاح عامیانه درگیر شدن. دست به یقه شدن معنی گَل به معنی به چیزی چسبیدن، با ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٣

پیش بان، پیشگیر، جلودار، نگهبان، اسکورت

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٨

کوچه از بن مضارع کوچیدن ساخته شده و به معنی جای گذر، گذرگاه و کوچیدنگاه می باشد. در گویش یزدی به دهان، کٌچه نیز گفته می شود راه عبور غذا.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٦

بینا، روشن چشم، روشن دل، مبین، بصیر، بصیرت، روشنگر

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١١

پهلو هم معنی "پرتهو"و "پَرثَوَه" است که در سانسکریت معادل عظیم یا وسیع میباشد. پُرتُهو نیز خود همان واژه "پُرتوان " امروزی است. که با این وصف پهلوی و ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥

پین . ( اِ ) واژه ای است مشترک در زبان فارسی و لاتین و به معنی خار، زائده ، میخچه ، کشک، کشکک، گُوَه. مخفف پینه. واژگانی مانند پینا: ( در اصطلاح گیاه ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥٢

مُبین: هرآنچه که به دیدن درآید، چشمگیر، آشکارکننده، آشکار، آشکارا، روشن، هویدا، واضح، بازگوکننده، روشنگر، گویا، بیانگر، بیان کننده، نشان دهنده، نشانگ ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٢

در اوستا به کوروش، کوئیریس ، در زبان سنسکریت کوروهkuruh بوده است؛ کوروش، کورُش، کوروس، کورُس، سیروس، سایروس، سُروش، سوروس، خوروش، خُروش، خُروس، خورشی ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٤

در اوستا به کوروش، کوئیریس ، در زبان سنسکریت کوروهkuruh بوده است؛ کوروش، کورُش، کوروس، کورُس، سیروس، سایروس، سُروش، خوروش، خُروش، خُروس، خورشید همگی ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٤٣

در اوستا به کوروش، کوئیریس ، در زبان سنسکریت کوروهkuruh بوده است؛ کوروش، کورُش، کوروس، کورُس، سیروس، سایروس، سُروش، خوروش، خُروش، خُروس، خورشید همگی ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٣٦

در اوستا به کوروش، کوئیریس ، در زبان سنسکریت کوروهkuruh بوده است؛ کوروش، کورُش، کوروس، کورُس، سیروس، سایروس، سُروش، خوروش، خُروش، خُروس، خورشید همگی ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٧٦

در اوستا به کوروش، کوئیریس ، در زبان سنسکریت کوروهkuruh بوده است؛ کوروش، کورُش، کوروس، کورُس، سیروس، سایروس، سُروش، خوروش، خُروش، خُروس، خورشید همگی ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١١

زیار= زی ار، صفت فاعلی برگرفته از مفهوم زیستن - تمدن - زمین و ملک و خواسته که بکار زندگی آید، زیست کننده در شهر - شهروندی. در تلفظ کردی حرف "ز" بصورت ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٥

زیار= زی ار، صفت فاعلی برگرفته از مفهوم زیستن - زمین و ملک و خواسته که بکار زندگی آید

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٧

زیار= زی ار، صفت فاعلی برگرفته از مفهوم زیستن

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٢٠

"زی" ریشه زیستن است و "زیَند" صفت فاعلی است که به " زند" تغییر شکل یافته است. پس واژه "زند" یعنی زندگی و با توجه به اینکه زندگی با روشنایی، نور، و گر ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١٢

نِه: بن مضارع - نِهادن - نهان - نهفته - نهشتن - هِشتن - پوشاندن - قایم - موضع - شهر - ده - وضع شده - نصب شده - نهشا ( نشا: بوته ای که در زمین کاشته م ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٨

شکار: اِشکار - چشمگیر - جستجو - آنچه در دیدرس قرار گیرد - آنچه در تیر رس قرار گیرد - صید - بشگرد با آشکار هم خانواده است : نمایان - نمودار - چشمگیر ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٣

فِتَردَن: پاره کردن - گشودن - شکافتن - پراکندن - ویران کردن افترا معرب فتردن می باشد به معنی بهتان و پرده دری - آبروی کسی را بردن - تخریب شخصیت

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٢٢

رابین برگرفته از واژه راهبین می باشد به معنی راهنما، راه بَلَد، ره شناس، مجرب، مشاور، معتمد. از آمیزه دو بن مضارع: ( ره ) ( بین ) .

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٢

گُنبد، گُمبد، گُنبذ، گُمبذ و گُمبَه از ریشه گُم و باد گرفته شده است که در یک ویرایه دیگر به "قُپّه" و "کُپه" تغییر شکل یافته است و معنی آن باد شکن و ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٧

گُنبد، گُمبد، گُنبذ، گُمبذ و گُمبَه از ریشه گُم و باد گرفته شده است که در یک ویرایه دیگر به "قُپّه" تغییر شکل یافته است و معنی آن باد شکن و یا کاهنده ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٤٧

آرمان: آر ( آرا، آری، خوب، ایده آل ) پسوند مان = آرمان. یعنی هدف بلند و ایده ال - آنچه به ایده ال مانَد. آنچه مطلوب و مورد آرزوست آرمان= آر ( خوب ) م ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١١

پیمان : پی ( پایه - اساس - مبنا ) پسوندِ "مان" یعنی: عهد، میثاق، بر پای قول و قرار بودن - بر سرِ عهد بودن -

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٣

هاژیدن : هاجیدن از بن هاج و اصلاحاً با واج با هم بکار می رود به معنی هاج و واج شدن= گیج شدن ، متحیر شدن، حیران

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١٤

"تاز" از ریشه تاختن و به معنای حمله کردن و هجوم آوردن و پیش افتادن و در رأس قرار گرفتن، پیشرو و پیش رس بودن است و "تازه " اسم مفعول از بن مضارع "تاخت ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١

"تاز" از ریشه تاختن و به معنای حمله کردن و هجوم آوردن و پیش افتادن و در رأس قرار گرفتن است و "تازی" در اصطلاح به عربها که به ایران آمده اند گفته شده ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد

در خود فرورفتن - حالِ خراب داشتن - خراب شدن - درهم شدن چهره - له و لورده شدن یا له و لورده بودن - ویرانی - کوفتگی. ترومبیدن و ترومپیدن هم نگاشته می ش ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٤

"پکیج" انگلیسی شده واژه فارسی " بُقچه" می باشد. با توجه به این که زبان فارسی از جمله زبانهای هندی اروپایی شمرده می شود ریشه این دو واژه را می توان مش ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٤

انباز: پیشوند"اَن" باز. یعنی انباری که درب آن برای دیگران هم باز است. یا جایی که بصورت یک مجموعه و یک پکیج ( بقچه ) در دسترس است . معادل انگلیسی واژه ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٨

انبار : پیشوند"اَن" بار. جایی که بار ( هرچیزی که دارای ارزش و مقدار یا بها باشد ) در آن بصورت یکجا موجود است.

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٢٢

پیشوند"اَن" به معنی و مفهوم مجموعه، مجتمع، با هم و یکجا بودن است. وبرای ساختن اسم نیز بکار رفته است. مثلاً نام میوه هایی مانند "انگور" و "انار" به ای ...

١