حسین فلاح

حسین فلاح کارشناس ارشد مدیریت ام بی ای

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



کوچ٠٩:١٨ - ١٤٠٠/٠٩/١٠کوچ یعنی جابجایی و کوچه یعنی محل جابجایی یا گذرگاه، اصطلاح انگلیسی کَوچ ( caoch ) که امروزه به مربی نیز گفته می شود از همین ریشه است و به معنی راه بل ... گزارش
0 | 0
برای١١:٠٥ - ١٣٩٧/١٠/٠٥برای /barāye برای= برآمده از چیزی نشأت گرفته از چیزی ز بهر، به جهت، به خاطر، به سبب، به علت، به قصد، به منظور ۲. دربرابر، در عوض، در ازای ۳. محض ۴. ب ... گزارش
30 | 2
برهمن١٠:٥٥ - ١٣٩٧/١٠/٠٥"بَرَ هَمَه" یا "براهَمه" که به معنی بالاتر از همه می باشد یعنی از پیشوند "بر" و "همه" ساخته شده است. عضو بالاترین طبقه در دین هندو. - روحانی دین هند ... گزارش
32 | 0
هدش١٤:١٠ - ١٣٩٧/٠٩/٠٧هدش: دَهش، هدیه، اسم مصدر هدیه دادن، می توان آنرا از ریشه فعل "دادن" دانست فعل امر آن می شود"بهِدِه" یا "بئده" که با کمی تغییر و حذف "ه" اولی یا "ئ" ... گزارش
9 | 1
پدافند پیشمان٠٩:٤١ - ١٣٩٧/٠٩/٠٧ پدافند پیشگیرانه، پدافند پیشوار، پدافند پیش کُنشی، پدافند پیشکنشانه، پدافند غیر عامل، passive defense پیشمان، پیشوار، پیشواره: هرگونه کُنش پیشگیرانه ... گزارش
2 | 1
پدافند غیرعامل٠٨:١١ - ١٣٩٧/٠٩/٠٧پدافند پیشمان، پدافند پیشوار، پدافند پیشواره، پدافند پیشکُنش، پدافند پیشکنشانه : هرگونه کُنش پیشگیرانه و پیشدستانه که برای جلوگیری از رویدادی ناخواست ... گزارش
5 | 1
پیشمان٠٨:٠٩ - ١٣٩٧/٠٩/٠٧پیشمان، پیشوار، پیشواره، پیشکُنش، پیشکنشانه : هرگونه کُنش پیشگیرانه و پیشدستانه که برای جلوگیری از رویدادی ناخواسته و ناگهانی انجام شود. برای جایگزی ... گزارش
5 | 1
پدافند غیرعامل٠٩:٢٥ - ١٣٩٧/٠٩/٠٢پدافند پیشگیرانه، پدافند پیشوار، پدافند پیشبان، پدافند پیش کنشی، پدافند پیشکنشانه،گزارش
0 | 1
گلاویز٠٩:١٥ - ١٣٩٧/٠٥/٠٩گَلاویز: گَل آویز=به چیزی آویخته شدن - بند شدن به چیزی بصورت آویخته/ در اصطلاح عامیانه درگیر شدن. دست به یقه شدن معنی گَل به معنی به چیزی چسبیدن، با ... گزارش
9 | 1
پیشبان٠٩:١٩ - ١٣٩٧/٠٢/٠٥پیش بان، پیشگیر، جلودار، نگهبان، اسکورتگزارش
5 | 0
کوچه٠٩:٤٥ - ١٣٩٧/٠١/٢٩کوچه از بن مضارع کوچیدن ساخته شده و به معنی جای گذر، گذرگاه و کوچیدنگاه می باشد. در گویش یزدی به دهان، کٌچه نیز گفته می شود راه عبور غذا.گزارش
48 | 5
بینشمند١٣:٢٣ - ١٣٩٧/٠١/٢٧بینا، روشن چشم، روشن دل، مبین، بصیر، بصیرت، روشنگرگزارش
7 | 0
پهلوی١٢:٣٥ - ١٣٩٧/٠١/١٦پهلو هم معنی "پرتهو"و "پَرثَوَه" است که در سانسکریت معادل عظیم یا وسیع میباشد. پُرتُهو نیز خود همان واژه "پُرتوان " امروزی است. که با این وصف پهلوی و ... گزارش
18 | 1
پین١٢:٣٩ - ١٣٩٦/١٢/٠٩پین . ( اِ ) واژه ای است مشترک در زبان فارسی و لاتین و به معنی خار، زائده ، میخچه ، کشک، کشکک، گُوَه. مخفف پینه. واژگانی مانند پینا: ( در اصطلاح گیاه ... گزارش
9 | 1
مبین٠٧:٤٩ - ١٣٩٦/١١/٢٥مُبین: هرآنچه که به دیدن درآید، چشمگیر، آشکارکننده، آشکار، آشکارا، روشن، هویدا، واضح، بازگوکننده، روشنگر، گویا، بیانگر، بیان کننده، نشان دهنده، نشانگ ... گزارش
92 | 1
خورشید١١:٣٥ - ١٣٩٦/١١/١٩در اوستا به کوروش، کوئیریس ، در زبان سنسکریت کوروهkuruh بوده است؛ کوروش، کورُش، کوروس، کورُس، سیروس، سایروس، سُروش، خوروش، خُروش، خُروس، خورشید همگی ... گزارش
48 | 2
سیروس١١:٣٤ - ١٣٩٦/١١/١٩در اوستا به کوروش، کوئیریس ، در زبان سنسکریت کوروهkuruh بوده است؛ کوروش، کورُش، کوروس، کورُس، سیروس، سایروس، سُروش، خوروش، خُروش، خُروس، خورشید همگی ... گزارش
64 | 1
سروس١١:٣٦ - ١٣٩٦/١١/١٩در اوستا به کوروش، کوئیریس ، در زبان سنسکریت کوروهkuruh بوده است؛ کوروش، کورُش، کوروس، کورُس، سیروس، سایروس، سُروش، سوروس، خوروش، خُروش، خُروس، خورشی ... گزارش
0 | 0
خوروش١١:٣٥ - ١٣٩٦/١١/١٩در اوستا به کوروش، کوئیریس ، در زبان سنسکریت کوروهkuruh بوده است؛ کوروش، کورُش، کوروس، کورُس، سیروس، سایروس، سُروش، خوروش، خُروش، خُروس، خورشید همگی ... گزارش
2 | 0
کورش١١:٣٤ - ١٣٩٦/١١/١٩در اوستا به کوروش، کوئیریس ، در زبان سنسکریت کوروهkuruh بوده است؛ کوروش، کورُش، کوروس، کورُس، سیروس، سایروس، سُروش، خوروش، خُروش، خُروس، خورشید همگی ... گزارش
170 | 6
ژیار١١:٤٠ - ١٣٩٦/١١/١٨زیار= زی ار، صفت فاعلی برگرفته از مفهوم زیستن - تمدن - زمین و ملک و خواسته که بکار زندگی آید، زیست کننده در شهر - شهروندی. در تلفظ کردی حرف "ز" بصورت ... گزارش
60 | 5
زیار١١:٢٨ - ١٣٩٦/١١/١٨زیار= زی ار، صفت فاعلی برگرفته از مفهوم زیستن - زمین و ملک و خواسته که بکار زندگی آیدگزارش
7 | 0
زیار١١:٢٥ - ١٣٩٦/١١/١٨زیار= زی ار، صفت فاعلی برگرفته از مفهوم زیستنگزارش
12 | 0
زند و پازند١١:٥٩ - ١٣٩٦/١١/١٧"زی" ریشه زیستن است و "زیَند" صفت فاعلی است که به " زند" تغییر شکل یافته است. پس واژه "زند" یعنی زندگی و با توجه به اینکه زندگی با روشنایی، نور، و گر ... گزارش
41 | 1
نه١٣:٣٢ - ١٣٩٦/١١/١٦نِه: بن مضارع - نِهادن - نهان - نهفته - نهشتن - هِشتن - پوشاندن - قایم - موضع - شهر - ده - وضع شده - نصب شده - نهشا ( نشا: بوته ای که در زمین کاشته م ... گزارش
30 | 2
شکار١٢:٠٦ - ١٣٩٦/١١/١٦شکار: اِشکار - چشمگیر - جستجو - آنچه در دیدرس قرار گیرد - آنچه در تیر رس قرار گیرد - صید - بشگرد با آشکار هم خانواده است : نمایان - نمودار - چشمگیر ... گزارش
9 | 1
فتردن١١:٥٦ - ١٣٩٦/١١/١٦فِتَردَن: پاره کردن - گشودن - شکافتن - پراکندن - ویران کردن افترا معرب فتردن می باشد به معنی بهتان و پرده دری - آبروی کسی را بردن - تخریب شخصیتگزارش
5 | 0
رابین١٢:٥٥ - ١٣٩٦/١١/١٢رابین برگرفته از واژه راهبین می باشد به معنی راهنما، راه بَلَد، ره شناس، مجرب، مشاور، معتمد. از آمیزه دو بن مضارع: ( ره ) ( بین ) .گزارش
34 | 0
کپه١١:٢٠ - ١٣٩٦/١١/١١گُنبد، گُمبد، گُنبذ، گُمبذ و گُمبَه از ریشه گُم و باد گرفته شده است که در یک ویرایه دیگر به "قُپّه" و "کُپه" تغییر شکل یافته است و معنی آن باد شکن و ... گزارش
7 | 1
گنبد١١:٠١ - ١٣٩٦/١١/١١گُنبد، گُمبد، گُنبذ، گُمبذ و گُمبَه از ریشه گُم و باد گرفته شده است که در یک ویرایه دیگر به "قُپّه" تغییر شکل یافته است و معنی آن باد شکن و یا کاهنده ... گزارش
5 | 1
ارمان١٢:٠٤ - ١٣٩٦/١١/٠٧آرمان: آر ( آرا، آری، خوب، ایده آل ) پسوند مان = آرمان. یعنی هدف بلند و ایده ال - آنچه به ایده ال مانَد. آنچه مطلوب و مورد آرزوست آرمان= آر ( خوب ) م ... گزارش
64 | 1
پیمان١٢:٠٣ - ١٣٩٦/١١/٠٧پیمان : پی ( پایه - اساس - مبنا ) پسوندِ "مان" یعنی: عهد، میثاق، بر پای قول و قرار بودن - بر سرِ عهد بودن -گزارش
23 | 0
هاژیدن٠٨:٠٩ - ١٣٩٦/٠٩/٢٠هاژیدن : هاجیدن از بن هاج و اصلاحاً با واج با هم بکار می رود به معنی هاج و واج شدن= گیج شدن ، متحیر شدن، حیرانگزارش
5 | 0
تازه٠٩:٢٢ - ١٣٩٦/٠٩/١٨"تاز" از ریشه تاختن و به معنای حمله کردن و هجوم آوردن و پیش افتادن و در رأس قرار گرفتن، پیشرو و پیش رس بودن است و "تازه " اسم مفعول از بن مضارع "تاخت ... گزارش
21 | 1
تاژیک٠٨:٥٨ - ١٣٩٦/٠٩/١٨"تاز" از ریشه تاختن و به معنای حمله کردن و هجوم آوردن و پیش افتادن و در رأس قرار گرفتن است و "تازی" در اصطلاح به عربها که به ایران آمده اند گفته شده ... گزارش
2 | 0
ترامپیدن٠٨:٢٢ - ١٣٩٦/٠٧/٢٣در خود فرورفتن - حالِ خراب داشتن - خراب شدن - درهم شدن چهره - له و لورده شدن یا له و لورده بودن - ویرانی - کوفتگی. ترومبیدن و ترومپیدن هم نگاشته می ش ... گزارش
0 | 1
پکیج٠٨:٤٤ - ١٣٩٦/٠٦/١٥"پکیج" انگلیسی شده واژه فارسی " بُقچه" می باشد. با توجه به این که زبان فارسی از جمله زبانهای هندی اروپایی شمرده می شود ریشه این دو واژه را می توان مش ... گزارش
32 | 3
انباز٠٨:٣٩ - ١٣٩٦/٠٦/١٥انباز: پیشوند"اَن" باز. یعنی انباری که درب آن برای دیگران هم باز است. یا جایی که بصورت یک مجموعه و یک پکیج ( بقچه ) در دسترس است . معادل انگلیسی واژه ... گزارش
7 | 1
انبار٠٨:٣٥ - ١٣٩٦/٠٦/١٥انبار : پیشوند"اَن" بار. جایی که بار ( هرچیزی که دارای ارزش و مقدار یا بها باشد ) در آن بصورت یکجا موجود است.گزارش
16 | 1
ان٠٨:٣٣ - ١٣٩٦/٠٦/١٥پیشوند"اَن" به معنی و مفهوم مجموعه، مجتمع، با هم و یکجا بودن است. وبرای ساختن اسم نیز بکار رفته است. مثلاً نام میوه هایی مانند "انگور" و "انار" به ای ... گزارش
71 | 4
اندام٠٨:٢٥ - ١٣٩٦/٠٦/١٥اندام : پیشوند"اَن" دام. پیشوند "اَن" به معنی و مفهوم مجموعه، مجتمع، با هم و یکجا بودن است. و "دام" به معنی درهم تنیده، منسجم، متشکل و به هم پیوسته ر ... گزارش
12 | 1
یاریس٠٨:٠٠ - ١٣٩٦/٠٦/٠٨یارش. اسم مصدر از ریشه یارستن و یاریدن. یاریس ( یس: ش )گزارش
2 | 1
نزم١٢:٢٩ - ١٣٩٦/٠٦/٠٤نِزم: نِم ، ذرات بسیار ریز بخار که از باران ریز تر و از ذرات بخار درشت تر است.گزارش
7 | 0
تر٠٨:٥١ - ١٣٩٦/٠٦/٠١تَر :پیشوندی است که معنی و مفهوم جابجایی را میرساند. تَرا، تَری، تران، ترانه: تر و تازهگزارش
7 | 0
تراب٠٨:٤٤ - ١٣٩٦/٠٦/٠١تر ( پیشوند جابجایی و سیًالیًت ) آب= تَراب: چکه، تَری، تَر بودن. از خانواده تَرابُش یا تَراوُش - جابجایی آب یا روغن یا هر مایعی از چیزی به چیز دیگر ی ... گزارش
0 | 1
بان١٢:١٧ - ١٣٩٦/٠٥/٣١۱. نگه دارنده؛ محافظت کننده ( در ترکیب با کلمۀ دیگر ) : پاسبان، دربان، دروازه بان، شتربان، باغبان، پالیزبان، فیلبان. ۲. صاحب؛ دارنده ( در ترکیب با ک ... گزارش
12 | 1
چلانگر٠٩:٤٣ - ١٣٩٦/٠٥/٢٩چلانگر، چیلانگر، چلنگر، چیلنگر: از ریشه چلاندن گرفته شده است و به معنی تحت فشار قراردادن است. و در اصطلاح به شغلی گفته می شود که با حرارت دادن قطعات ... گزارش
0 | 0
گمان١٤:١٩ - ١٣٩٦/٠٥/٢٤از بن مضارع گفتن ساخته شده است. گو مان= گُمان. "گویا" و" گوئیا"، هم خانواده گومان یا گُمان هستند.گزارش
16 | 1
ترگمان١٤:١٣ - ١٣٩٦/٠٥/٢٤واژه ای مشتق است که در اصل" تراگومان "بوده است. پیشوند ترا ( به معنی جابجایی و تغییر از چیزی به چیز دیگر ) گو ( بن مضارع ) پسوند مان.گزارش
30 | 1
بارمان١٤:٠٢ - ١٣٩٦/٠٥/٢٤کسی که همواره دارای فیض و رحمت است. رحمان، صفتی برای خداوند رحمانگزارش
30 | 1