برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

حسین فلاح

کارشناس ارشد مدیریت ام بی ای

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 برای /barāye
برای= برآمده از چیزی
نشأت گرفته از چیزی
ز بهر، به جهت، به خاطر، به سبب، به علت، به قصد، به منظور
۲. دربرابر، در عوض، در ازای ...
١٣٩٧/١٠/٠٥
|

2 "بَرَ هَمَه" یا "براهَمه" که به معنی بالاتر از همه می باشد یعنی از پیشوند "بر" و "همه" ساخته شده است. عضو بالاترین طبقه در دین هندو. - روحانی دین ... ١٣٩٧/١٠/٠٥
|

3 هدش: دَهش، هدیه، اسم مصدر هدیه دادن،
می توان آنرا از ریشه فعل "دادن" دانست فعل امر آن می شود"بهِدِه" یا "بئده" که با کمی تغییر و حذف "ه" اولی ...
١٣٩٧/٠٩/٠٧
|

4
پدافند پیشگیرانه، پدافند پیشوار، پدافند پیش کُنشی، پدافند پیشکنشانه، پدافند غیر عامل، passive defense
پیشمان، پیشوار، پیشواره: هرگونه کُنش پیش ...
١٣٩٧/٠٩/٠٧
|

5 پدافند پیشمان، پدافند پیشوار، پدافند پیشواره، پدافند پیشکُنش،پدافند پیشکنشانه : هرگونه کُنش پیشگیرانه و پیشدستانه که برای جلوگیری از رویدادی ناخواسته ... ١٣٩٧/٠٩/٠٧
|

6 پیشمان، پیشوار، پیشواره، پیشکُنش،پیشکنشانه : هرگونه کُنش پیشگیرانه و پیشدستانه که برای جلوگیری از رویدادی ناخواسته و ناگهانی انجام شود.
برای جایگز ...
١٣٩٧/٠٩/٠٧
|

7 پدافند پیشگیرانه، پدافند پیشوار، پدافند پیشبان، پدافند پیش کنشی، پدافند پیشکنشانه، ١٣٩٧/٠٩/٠٢
|

8 گَلاویز: گَل آویز=به چیزی آویخته شدن- بند شدن به چیزی بصورت آویخته/ در اصطلاح عامیانه درگیر شدن. دست به یقه شدن
معنی گَل به معنی به چیزی چسبیدن، ...
١٣٩٧/٠٥/٠٩
|

9 پیش بان، پیشگیر، جلودار، نگهبان، اسکورت ١٣٩٧/٠٢/٠٥
|

10 کوچه از بن مضارع کوچیدن ساخته شده و به معنی جای گذر، گذرگاه و کوچیدنگاه می باشد.
در گویش یزدی به دهان، کٌچه نیز گفته می شود راه عبور غذا.
١٣٩٧/٠١/٢٩
|

11 بینا، روشن چشم، روشن دل، مبین، بصیر، بصیرت، روشنگر ١٣٩٧/٠١/٢٧
|

12 پهلو هم معنی "پرتهو"و "پَرثَوَه" است که در سانسکریت معادل عظیم یا وسیع میباشد. پُرتُهو نیز خود همان واژه "پُرتوان " امروزی است. که با این وصف پهلوی و ... ١٣٩٧/٠١/١٦
|

13 پین . (اِ) واژه ای است مشترک در زبان فارسی و لاتین و به معنی خار، زائده ،میخچه ، کشک، کشکک، گُوَه. مخفف پینه. واژگانی مانند پینا:(در اصطلاح گیاه شناس ... ١٣٩٦/١٢/٠٩
|

14 مُبین: هرآنچه که به دیدن درآید، چشمگیر، آشکارکننده، آشکار، آشکارا، روشن، هویدا، واضح، بازگوکننده، روشنگر، گویا، بیانگر، بیان کننده، نشان دهنده، نشانگ ... ١٣٩٦/١١/٢٥
|

15 در اوستا به کوروش، کوئیریس ، در زبان سنسکریت کوروهkuruh بوده است؛
کوروش، کورُش، کوروس، کورُس، سیروس، سایروس،سُروش،سوروس، خوروش، خُروش،خُروس،خورشی ...
١٣٩٦/١١/١٩
|

16 در اوستا به کوروش، کوئیریس ، در زبان سنسکریت کوروهkuruh بوده است؛
کوروش، کورُش، کوروس، کورُس، سیروس، سایروس،سُروش، خوروش، خُروش،خُروس،خورشید همگی ...
١٣٩٦/١١/١٩
|

17 در اوستا به کوروش، کوئیریس ، در زبان سنسکریت کوروهkuruh بوده است؛
کوروش، کورُش، کوروس، کورُس، سیروس، سایروس،سُروش، خوروش، خُروش،خُروس،خورشید همگی ...
١٣٩٦/١١/١٩
|

18 در اوستا به کوروش، کوئیریس ، در زبان سنسکریت کوروهkuruh بوده است؛
کوروش، کورُش، کوروس، کورُس، سیروس، سایروس،سُروش، خوروش، خُروش،خُروس،خورشید همگی ...
١٣٩٦/١١/١٩
|

19 در اوستا به کوروش، کوئیریس ، در زبان سنسکریت کوروهkuruh بوده است؛
کوروش، کورُش، کوروس، کورُس، سیروس، سایروس،سُروش، خوروش، خُروش،خُروس،خورشید همگی ...
١٣٩٦/١١/١٩
|

20 در اوستا به کوروش، کوئیریس ، در زبان سنسکریت کوروهkuruh بوده است؛
کوروش، کورُش، کوروس، کورُس، سیروس، سایروس،سُروش، خوروش، خُروش،خُروس،خورشید همگی ...
١٣٩٦/١١/١٩
|

21 زیار= زی ار، صفت فاعلی برگرفته از مفهوم زیستن- تمدن- زمین و ملک و خواسته که بکار زندگی آید، زیست کننده در شهر- شهروندی. در تلفظ کردی حرف "ز" بصورت ... ١٣٩٦/١١/١٨
|

22 زیار= زی ار، صفت فاعلی برگرفته از مفهوم زیستن- زمین و ملک و خواسته که بکار زندگی آید ١٣٩٦/١١/١٨
|

23 زیار= زی ار، صفت فاعلی برگرفته از مفهوم زیستن ١٣٩٦/١١/١٨
|

24 "زی" ریشه زیستن است و "زیَند" صفت فاعلی است که به " زند" تغییر شکل یافته است. پس واژه "زند" یعنی زندگی و با توجه به اینکه زندگی با روشنایی، نور ... ١٣٩٦/١١/١٧
|

25 نِه: بن مضارع - نِهادن- نهان- نهفته- نهشتن- هِشتن- پوشاندن- قایم- موضع- شهر- ده- وضع شده- نصب شده- نهشا( نشا: بوته ای که در زمین کاشته می شود)- نشاند ... ١٣٩٦/١١/١٦
|

26 شکار: اِشکار- چشمگیر- جستجو- آنچه در دیدرس قرار گیرد - آنچه در تیر رس قرار گیرد- صید-بشگرد
با آشکار هم خانواده است : نمایان- نمودار-چشمگیر-آنچه ...
١٣٩٦/١١/١٦
|

27 فِتَردَن: پاره کردن- گشودن- شکافتن- پراکندن- ویران کردن
افترا معرب فتردن می باشد به معنی بهتان و پرده دری- آبروی کسی را بردن- تخریب شخصیت
١٣٩٦/١١/١٦
|

28 رابین برگرفته از واژه راهبین می باشد به معنی راهنما، راه بَلَد، ره شناس، مجرب، مشاور، معتمد. از آمیزه دو بن مضارع: ( ره) (بین). ١٣٩٦/١١/١٢
|

29 گُنبد، گُمبد، گُنبذ، گُمبذ و گُمبَه از ریشه گُم و باد گرفته شده است که در یک ویرایه دیگر به "قُپّه" و "کُپه" تغییر شکل یافته است و معنی آن باد شکن ... ١٣٩٦/١١/١١
|

30 گُنبد، گُمبد، گُنبذ، گُمبذ و گُمبَه از ریشه گُم و باد گرفته شده است که در یک ویرایه دیگر به "قُپّه" تغییر شکل یافته است و معنی آن باد شکن و یا کاهند ... ١٣٩٦/١١/١١
|

31 آرمان: آر( آرا، آری، خوب، ایده آل) پسوند مان = آرمان. یعنی هدف بلند و ایده ال- آنچه به ایده ال مانَد. آنچه مطلوب و مورد آرزوست
آرمان= آر(خوب) م ...
١٣٩٦/١١/٠٧
|

32 پیمان : پی (پایه- اساس- مبنا) پسوندِ "مان" یعنی: عهد، میثاق، بر پای قول و قرار بودن- بر سرِ عهد بودن- ١٣٩٦/١١/٠٧
|

33 هاژیدن : هاجیدن از بن هاج و اصلاحاً با واج با هم بکار می رود به معنی هاج و واج شدن= گیج شدن ، متحیر شدن، حیران ١٣٩٦/٠٩/٢٠
|

34 "تاز" از ریشه تاختن و به معنای حمله کردن و هجوم آوردن و پیش افتادن و در رأس قرار گرفتن، پیشرو و پیش رس بودن است و "تازه " اسم مفعول از بن مضارع "تاخت ... ١٣٩٦/٠٩/١٨
|

35 "تاز" از ریشه تاختن و به معنای حمله کردن و هجوم آوردن و پیش افتادن و در رأس قرار گرفتن است و "تازی" در اصطلاح به عربها که به ایران آمده اند گفته شده ... ١٣٩٦/٠٩/١٨
|

36 در خود فرورفتن- حالِ خراب داشتن- خراب شدن- درهم شدن چهره- له و لورده شدن یا له و لورده بودن- ویرانی-کوفتگی. ترومبیدن و ترومپیدن هم نگاشته می شود. ١٣٩٦/٠٧/٢٣
|

37 "پکیج" انگلیسی شده واژه فارسی " بُقچه" می باشد. با توجه به این که زبان فارسی از جمله زبانهای هندی اروپایی شمرده می شود ریشه این دو واژه را می توان م ... ١٣٩٦/٠٦/١٥
|

38 انباز: پیشوند"اَن" باز. یعنی انباری که درب آن برای دیگران هم باز است. یا جایی که بصورت یک مجموعه و یک پکیج ( بقچه)در دسترس است . معادل انگلیسی و ... ١٣٩٦/٠٦/١٥
|

39 انبار : پیشوند"اَن" بار. جایی که بار (هرچیزی که دارای ارزش و مقدار یا بها باشد) در آن بصورت یکجا موجود است. ١٣٩٦/٠٦/١٥
|

40 پیشوند"اَن" به معنی و مفهوم مجموعه، مجتمع، با هم و یکجا بودن است. وبرای ساختن اسم نیز بکار رفته است. مثلاً نام میوه هایی مانند "انگور" و "انار" به ای ... ١٣٩٦/٠٦/١٥
|

41 اندام : پیشوند"اَن" دام. پیشوند "اَن" به معنی و مفهوم مجموعه، مجتمع، با هم و یکجا بودن است. و "دام" به معنی درهم تنیده،منسجم، متشکل و به هم پیوسته ر ... ١٣٩٦/٠٦/١٥
|

42 یارش. اسم مصدر از ریشه یارستن و یاریدن.یاریس(یس: ش) ١٣٩٦/٠٦/٠٨
|

43 نِزم: نِم ، ذرات بسیار ریز بخار که از باران ریز تر و از ذرات بخار درشت تر است. ١٣٩٦/٠٦/٠٤
|

44 تَر :پیشوندی است که معنی و مفهوم جابجایی را میرساند. تَرا، تَری، تران، ترانه: تر و تازه ١٣٩٦/٠٦/٠١
|

45 تر ( پیشوند جابجایی و سیًالیًت) آب= تَراب: چکه،تَری، تَر بودن. از خانواده تَرابُش یا تَراوُش - جابجایی آب یا روغن یا هر مایعی از چیزی به چیز دیگر یا ... ١٣٩٦/٠٦/٠١
|

46 ۱. نگه‌دارنده؛ محافظت‌کننده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): پاسبان، دربان، دروازه‌بان، شتربان، باغبان، پالیزبان، فیلبان.
۲. صاحب؛ دارنده (در ترکیب با کلم ...
١٣٩٦/٠٥/٣١
|

47 چلانگر، چیلانگر،چلنگر، چیلنگر: از ریشه چلاندن گرفته شده است و به معنی تحت فشار قراردادن است. و در اصطلاح به شغلی گفته می شود که با حرارت دادن قطعات ... ١٣٩٦/٠٥/٢٩
|

48 از بن مضارع گفتن ساخته شده است. گو مان= گُمان.
"گویا" و" گوئیا"،هم خانواده گومان یا گُمان هستند.
١٣٩٦/٠٥/٢٤
|

49 واژه ای مشتق است که در اصل" تراگومان "بوده است. پیشوند ترا ( به معنی جابجایی و تغییر از چیزی به چیز دیگر) گو (بن مضارع) پسوند مان. ١٣٩٦/٠٥/٢٤
|

50 کسی که همواره دارای فیض و رحمت است. رحمان، صفتی برای خداوند رحمان ١٣٩٦/٠٥/٢٤
|