الهام حمیدی

الهام حمیدی من چندین سالی هست که تافل گرفتم و سابقه تدریس هم دارم ودر حال حاضر، مشغول تحصیل در رشته مترجمی زبان انگلیسی هستم.

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



dementor١٦:٤٥ - ١٤٠٠/٠٩/٠٦دوستانی ک می گن مرگخوار . . . . . . اشتباهه. . . مرگ خوار ب طرفدارای ولدمورت می گن. دمنتورها همون دیوانه ساز ها هستن !!!1گزارش
0 | 0
as for me٢٠:٥٦ - ١٤٠٠/٠٩/٠٥تا جایی که به من مربوط میشهگزارش
0 | 0
once٢١:١٩ - ١٤٠٠/٠٨/٢٤هر چند وقت یک بارگزارش
2 | 0
furious١٢:٠٨ - ١٤٠٠/٠٨/٢٢افسار گسیختهگزارش
0 | 0
skull٢١:٥٧ - ١٤٠٠/٠٨/٢١کله ، مخ ( حالت عامیانه )گزارش
0 | 0
straying٢١:٥٥ - ١٤٠٠/٠٨/٢١منحرف شدن به سمتیگزارش
0 | 0
sight١٤:٢٠ - ١٤٠٠/٠٨/٢١، پیش درآمدگزارش
0 | 0
wagon١٣:٣٣ - ١٤٠٠/٠٨/٢١کالسکهگزارش
0 | 1
fancy١١:٤٥ - ١٤٠٠/٠٨/٢١تمایلاتگزارش
0 | 0
glazed١١:٣٢ - ١٤٠٠/٠٨/٢١برق زدن. . . چشمانش برق می زدگزارش
0 | 0
burying١٠:٥٩ - ١٤٠٠/٠٨/٢١مدفون شدنگزارش
0 | 0
tie١٦:٤٩ - ١٤٠٠/٠٨/١٧ارتباطیگزارش
0 | 0
silly١٦:١٤ - ١٤٠٠/٠٨/١٤ناخوشایندگزارش
0 | 0
treasure١٦:٠٨ - ١٤٠٠/٠٨/١٤مواهب _ نعمت ها_ موهبت هاگزارش
0 | 0
further corner١٠:٢٨ - ١٤٠٠/٠٨/١٤کنجگزارش
0 | 0
occupants١٠:٢٥ - ١٤٠٠/٠٨/١٤مسافرانگزارش
0 | 0
play١٧:٣٥ - ١٤٠٠/٠٨/٠٣محاسبه کردن میزان صحیح را محاسبه کن play the right amountگزارش
0 | 0
bodybuilder١١:٠٢ - ١٤٠٠/٠٧/٢٠هیکلیگزارش
0 | 0
viscera١٩:٢٦ - ١٤٠٠/٠٧/١٩دل و رودهگزارش
0 | 0
pierced١٩:٢٥ - ١٤٠٠/٠٧/١٩پرسینگ _ سوراخ شده برای انجام پرسینگگزارش
0 | 0
lump١٥:٣٥ - ١٤٠٠/٠٧/١٢تن لش ؛ اوسگولگزارش
0 | 0
rumble٢٢:٥٨ - ١٤٠٠/٠٤/٣٠درگیریگزارش
2 | 0
alumni١٧:٥١ - ١٤٠٠/٠٤/١١فارغ التحصیلگزارش
2 | 0
expected١١:٣٠ - ١٤٠٠/٠٣/١٠احتمالیگزارش
5 | 0
honour١٥:٠٣ - ١٤٠٠/٠٣/٠٥تشریفاتیگزارش
2 | 0
denominator٢٢:٢٤ - ١٤٠٠/٠٣/٠٤ویژگی مشترکگزارش
5 | 0
strong٢١:٤٣ - ١٤٠٠/٠٣/٠٤پرمایهگزارش
12 | 0
situations٢١:٣٣ - ١٤٠٠/٠٣/٠٤مشاغلگزارش
5 | 0
network١٥:٤٦ - ١٤٠٠/٠٢/٣٠مسیر ارتباطی . ( به ویژه در اقتصاد و بازرگانی )گزارش
12 | 1
large scale١٠:٤٠ - ١٤٠٠/٠٢/٢٩کلانگزارش
2 | 0
medium١٠:١٠ - ١٤٠٠/٠٢/٢٦واسطه ( برای هر کاری )گزارش
7 | 1
folklore٠٩:٤٥ - ١٤٠٠/٠٢/٢٦آداب و رسوم آبا و اجدادیگزارش
7 | 0
essence٠٩:٣٩ - ١٤٠٠/٠٢/٢٦ماهیت وجودی گزارش
9 | 0
representation٠٩:٣١ - ١٤٠٠/٠٢/٢٦تجسم ، نمایش ، ارائهگزارش
2 | 0
physical٠٩:٣٠ - ١٤٠٠/٠٢/٢٦مادی.گزارش
5 | 0
knocked١١:٢٤ - ١٤٠٠/٠٢/١٥اون دوستمون درست گفت. در متنی که من دارم ، فقد معنی "مجزا" براش درست در میاد. a parking knocked outside the bank. گزارش
2 | 1
church service١٠:١٥ - ١٤٠٠/٠٢/١٥مراسم دعاگزارش
0 | 0
a news release١١:٠٠ - ١٤٠٠/٠٢/١٤اشائه خبرگزارش
0 | 0
staff١٠:٤٦ - ١٤٠٠/٠٢/١٤وسایل. those are my stuff! اونا وسیله های مننگزارش
7 | 2
editor١٠:٢٢ - ١٤٠٠/٠٢/١٤ویرایشگرگزارش
0 | 0
employment١٠:٤٢ - ١٤٠٠/٠٢/١٢به کار گیریگزارش
7 | 0
point٢١:٣٣ - ١٤٠٠/٠٢/٠٦دقیق . رساگزارش
0 | 1
to the point٢١:٣١ - ١٤٠٠/٠٢/٠٦دقیق. اصل مطلبگزارش
2 | 0
SO١١:٢٨ - ١٤٠٠/٠٢/٠٦در نتیجهگزارش
12 | 1
bulky١٠:٠٤ - ١٤٠٠/٠٢/٠٦پر حجم گزارش
0 | 0
low context culture vs high context culture٠٨:٥٦ - ١٤٠٠/٠٢/٠٥فرهنگ غنی در برابر فرهنگ فقیرگزارش
5 | 0
kit٠٩:٣٥ - ١٤٠٠/٠٢/٠٢کارهای مورد نیاز گزارش
7 | 0
WI٠٩:٤٩ - ١٤٠٠/٠١/٣١مخفف کلمه واشینگتون. که نام یکی از ایالات آمریکا است.گزارش
2 | 0
i should be pleased٢١:١٧ - ١٤٠٠/٠١/٣٠قطعا خوشحال می شومگزارش
2 | 0
retail price١١:٣٩ - ١٤٠٠/٠١/٣٠قیمت خرده فروشیگزارش
2 | 0