الف

الف

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



poor little mite١٦:٥٤ - ١٤٠١/٠٣/٠١[تعبیری برای نوزادان] طفلکی، طفل معصومگزارش
0 | 0
expecting١٦:٤٩ - ١٤٠١/٠٣/٠١[خطاب به زنی که احتمال می رود باردار باشد] Expecting? توراهی داری؟گزارش
0 | 1
places١٦:٢٩ - ١٤٠١/٠٣/٠١[خطاب معلم به شاگردان کلاس] Places please! لطفاً سر جاهاتون بشینید!گزارش
14 | 1
tummy١٥:١١ - ١٤٠١/٠٣/٠١Tickle his tummy, he likes it. شکمش رو غلغلک بده، خوشش میاد. [در مورد کودک!]گزارش
5 | 1
words failed٢٣:٣٥ - ١٤٠١/٠٢/٣١As for you, words failed. در مورد شما، حرف زدن بی فایده بوده. / به هیچ تذکری پایبند نبودید. / هر چی تذکر دادیم، باد هوا بوده.گزارش
0 | 0
it's just that٢٢:٢٩ - ١٤٠١/٠٢/٣١I appreciate your calling, but it's just that I would recover much quicker if I were left alone. ممنونم که بهم سر زدید؛ اما موضوع اینه که اگه تنها ب ... گزارش
7 | 0
fouled٢٢:٢٣ - ١٤٠١/٠٢/٣١it's fouled. [مثلاً بعد از خوردن یک داروی بدمزه] زهر ماره! / مزۀ زهرمار می ده!گزارش
2 | 0
kill or cure٢٢:٠٥ - ١٤٠١/٠٢/٣١روشی برای حل مسئله که یا به طور کلی شکست می خورد یا کاملاً موفقیت آمیز خواهد بود. مثال: Having a baby can be kill or cure for a troubled marriage. ... گزارش
0 | 0
kill or be killed٢١:٢٣ - ١٤٠١/٠٢/٣١[معادل تقریبی] بکش تا زنده بمانی! [مترادف تقریبی] Live and let die!گزارش
2 | 0
buy one get one free٢٠:١٧ - ١٤٠١/٠٢/٣١یکی بخر، یک مجانی ببر! [یک شیوۀ هوشمندانۀ فروش برای قالب کردن اجناس بنجل به مشتریان]گزارش
2 | 0
hard time١٣:٤٥ - ١٤٠١/٠٢/٣١They are having a hard time deciding. آنها برای تصمیم گرفتن، با مشکلاتی رو به رو هستند.گزارش
2 | 0
you and whose army٠٢:٥٢ - ١٤٠١/٠٢/٣١[اصطلاح بریتانیایی] شکل این حرفا نیستی!گزارش
2 | 0
do porridge٠٢:٤٧ - ١٤٠١/٠٢/٣١[اسلنگ بریتانیایی] آب خنک خوردن ( گذراندن دوران محکومیت در زندان )گزارش
0 | 0
special licence٠٢:٤٣ - ١٤٠١/٠٢/٣١مجوّز ویژه [انگلیسی بریتانیایی] مجوّزی برای ازدواج بدون رعایت تشریفات معمولگزارش
0 | 0
better to be safe than sorry٠١:٤٨ - ١٤٠١/٠٢/٣١[ضرب المثل] احتیاط شرط عقل است.گزارش
0 | 0
look at me even٠٠:٤٤ - ١٤٠١/٠٢/٣١وقتی که گوینده می خواهد خودش را به عنوان یک نمونه ی جالب و کم سابقه معرفی کند. �مثلاً خودِ من. . . �گزارش
0 | 0
guy friend٠٠:٣٩ - ١٤٠١/٠٢/٣١دوستِ یک پسر یا مرد، که جنسیتش مذکر باشد. معادل �دوست پسر� مناسب نیست؛ شاید تعبیر �دوست همجنس� به عنوان کوتاهترین و دقیقترین معادل، مناسب باشد.گزارش
2 | 0
anyways٠٠:٢٩ - ١٤٠١/٠٢/٣١I wasn't planning on doing that anyways. من تحت هیچ شرایطی، قصد انجام این کار را نداشتم. / در هر حال، چنین کاری نمی کردم.گزارش
0 | 0
all soon enough٠٠:١٤ - ١٤٠١/٠٢/٣١�خیلی زود� مثال: You'll get familiar with it all soon enough. خیلی زود با این [پروسه] آشنا خواهی شد.گزارش
0 | 0
end date٠٠:٠٧ - ١٤٠١/٠٢/٣١تاریخ انتها، تاریخ انقضا تاریخی که به عنوان آخرین مهلت اعتبار، روی یک سند درج می شود؛ مترادف است با: Expiration Date.گزارش
0 | 0
kill the vibe١٦:٤٥ - ١٤٠١/٠٢/٣٠ضد حال زدن، حس و حال خوش را از بین بردن، عیش را منغّص کردنگزارش
2 | 0
facility staff٠٠:٣٣ - ١٤٠١/٠٢/٣٠کارکنان مجموعهگزارش
0 | 0
fine tipped pen١٤:٥١ - ١٤٠١/٠٢/٢٩Fine - tipped Pen قلم نوک تیزگزارش
0 | 0
advise against١٣:٢٣ - ١٤٠١/٠٢/٢٩نسبت به چیزی هشدار دادن، چیزی را توصیه نکردن Hearing experts advise against continuous, loud and extended play. متخصصان شنوایی نسبت به پخش مداوم، ب ... گزارش
2 | 0
ground٠٣:١٤ - ١٤٠١/٠٢/٢٩Ground yourself by maintaining contact with an unpainted metal portion of the chassis. خودتان را از طریق لمس یک قسمت فلزیِ رنگ نشده از شاسی، به زمین ... گزارش
2 | 0
cellophane wrapper٠٣:١٠ - ١٤٠١/٠٢/٢٩پوشش سلوفان ( تعبیر رایج: سِلِفون )گزارش
0 | 0
thick as a brush٠١:٠١ - ١٤٠١/٠٢/٢٩خیلی گاگول، بسیار احمق، اِندِ شُل مغزگزارش
0 | 0
drop clanger٠٠:٥٥ - ١٤٠١/٠٢/٢٩گاف دادنگزارش
0 | 0
i shan't be a moment٠٠:٥١ - ١٤٠١/٠٢/٢٩زیاد طول نمی کشه. / زیاد دیر نمی کنم.گزارش
0 | 0
call in on٠٠:٢٠ - ١٤٠١/٠٢/٢٩The inspector wants to call in on your class. بازرس می خواد به کلاستون سر بزنه.گزارش
2 | 0
impression٢٣:٥٢ - ١٤٠١/٠٢/٢٨- I was just on my way to see you actually. ( من راستش تو راه بودم که بیام شما رو ببینم. ) - That's not the impression I got. ( من همچین برداشتی ند ... گزارش
5 | 0
breakthrough٢٣:١٦ - ١٤٠١/٠٢/٢٨At last a breakthrough! بالاخره فرجی شد! / بالاخره خلاص شدیم! / بالاخره به یه جایی رسیدیم!گزارش
5 | 0
P١٥:٤٠ - ١٤٠١/٠٢/٢٨مخفف Penny یا Pence که برابر است با یک صدمِ Pound این مخفف ( P ) به معنای پنی، در انگلستان به وفور کاربرد دارد.گزارش
2 | 1
backward compatible٠١:٥٩ - ١٤٠١/٠٢/٢٨[رایانه و فناوری اطلاعات] همساز با قبل سیستمی که به طوری طراحی شده تا با ورژن های برنامه ریزی شده ی قبل از خود سازگاری داشته باشد.گزارش
2 | 0
forward compatible٢٢:٠٠ - ١٤٠١/٠٢/٢٧[رایانه و فناوری اطلاعات] همساز با بَعد سیستمی که به طوری طراحی شده تا با ورژن های برنامه ریزی شده ی بعدیِ خود سازگاری داشته باشد.گزارش
2 | 0
ad hoc٢١:٤٥ - ١٤٠١/٠٢/٢٧Ad - hoc network شبکه ی اَد - هاک - شبکه ی با کاربرد اختصاصیگزارش
0 | 2
model specific٠١:٤٤ - ١٤٠١/٠٢/٢٧[مجموعاً به عنوان یک صفت]: مربوط به یک مدل خاص مثال: Model - specific Tasks وظایف مربوط به یک مدل خاصگزارش
0 | 0
cut٢٣:٢١ - ١٤٠١/٠٢/٢٦U - shaped cut شیارِ U شکلگزارش
2 | 0
close to٢٣:٢٠ - ١٤٠١/٠٢/٢٦When the battery pack charges close to maximum charge level you selected, the charge indicator turns off. هنگامی که شارژ بسته ی باتری به حداکثر سطح ... گزارش
0 | 0
blink٢٣:١٧ - ١٤٠١/٠٢/٢٦The indicator light blinks fast in orange. چراغ نشانگر، به رنگ نارنجی، سریع چشمک می زند.گزارش
2 | 0
ear of wheat١٦:١٦ - ١٤٠١/٠٢/٢٢خوشۀ گندمگزارش
0 | 0
pawpaw١٤:٥٠ - ١٤٠١/٠٢/٢٢پاوپاو یا انبۀ سردسیریگزارش
7 | 0
pedestrian crossing١٤:٣٣ - ١٤٠١/٠٢/٢٢گذرگاه عابر پیادهگزارش
0 | 0
catch١٩:٠٣ - ١٤٠١/٠٢/٢١Thank you for catching that. ممنون که حواست بود ( و تذکر دادی ) .گزارش
5 | 0
around then١٨:١٦ - ١٤٠١/٠٢/٢١در همان موقع ها - تقریباً همان زمانگزارش
0 | 0
been١٨:١٤ - ١٤٠١/٠٢/٢١How have you been? چه خبر در این همه مدت؟/چه می کردی؟ ( هنگامی که شخصی را بعد از مدتی طولانی ملاقات می کنید )گزارش
14 | 1
look١٨:١٢ - ١٤٠١/٠٢/٢١You look just the same. تغییر نکرده ای. ( وقتی دو دوست قدیم، یکدیگر را بعد از مدتی طولانی، ملاقات می کنند )گزارش
0 | 0
get١٦:٥٦ - ١٤٠١/٠٢/٢١to get ink: جوهری شدن Be careful not to get ink on your clothes. مراقب باش، جوهر روی لباست نریزه/نپاشه.گزارش
2 | 1
rotary phone١٦:٤٦ - ١٤٠١/٠٢/٢١تلفنِ صفحه چرخان تلفن با شماره گیر چرخانگزارش
0 | 0
stone cold٠١:٤٤ - ١٤٠٠/٠٨/٢٤I knocked him stone cold! نفسشو بریدم!گزارش
0 | 0

فهرست جمله های ترجمه شده