احسان بالانی

احسان بالانی مترجم رسمی قوۀ قضائیه

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



you look as if you'd lost a hundred quid and found ten p٢٣:٤٨ - ١٤٠١/٠٣/٢٣[اصطلاح عامیانۀ بریتیش] ترجمۀ تحت اللفظی: انگار صد پوند گم کرده ای و ده پنی پیدا کرده ای! ترجمۀ اصطلاحی: انگار بدجوری ضرر کرده ای! انگار کشتیهات غرق ... گزارش
5 | 0
dog's dinner٠٠:٠٤ - ١٤٠١/٠٣/١٠to dress like a dog's dinner لباس خیلی رسمی و نامناسب برای جایی پوشیدن ( مانند پوشیدن لباس شب برای شرکت در کلاس ) مثال: You've dressed like a dog's ... گزارش
0 | 0
i got a bone to pick with you٠٣:١٦ - ١٤٠١/٠٣/٠٩از تو یه گِلِگی دارم. . .گزارش
0 | 0
beggers cant be choosers٠١:١٠ - ١٤٠١/٠٣/٠٧[ضرب المثل] معادل: روزیِ ما افتاده دست قوزی! چاره ای نیست؛ به هر سازشان باید رقصید!گزارش
2 | 0
on close analysis٠٠:٢٩ - ١٤٠١/٠٣/٠٦با دقت زیاد، به صورت کاملاً تحلیلی، به گونه ای موشکافانهگزارش
0 | 0
soft soap٠٢:٣٥ - ١٤٠١/٠٣/٠٤to give somebody soft soap مجیزِ کسی را گفتن، هندوانه زیر بغل کسی گذاشتنگزارش
0 | 0
the night is still young٠١:٣٥ - ١٤٠١/٠٣/٠٤[کنایه از اینکه هنوز باید منتظر چیزهایی ماند] معادل: شب آبستن است تا چه زاید سحر!گزارش
0 | 0
just the man i want٠١:٢٣ - ١٤٠١/٠٣/٠٤[اصطلاح] خوب که دیدمت. چه خوب شد که دیدمتون. اتفاقاً می خواستم ببینمتون.گزارش
0 | 0
blood toil٠٣:٣٤ - ١٤٠١/٠٣/٠٣خونِ دل مثال: thirteen weeks of blood toil and sweat سیزده هفته، عرق ریختن و خون دل خوردنگزارش
0 | 0
get a point٠٣:٢٩ - ١٤٠١/٠٣/٠٣He got a point. پُر بیراه هم نمی گفت.گزارش
0 | 0
on me٠٣:٢٤ - ١٤٠١/٠٣/٠٣Have it on me! غذا یا نوشیدنی، مهمون من!گزارش
0 | 0
if i ever see you again٠٠:٢٧ - ١٤٠١/٠٣/٠٣. If I ever see you again, it will be too soon [اصطلاح] دیگر مایل نیستم شما را ببینم.گزارش
0 | 0
feeble٠٠:١٨ - ١٤٠١/٠٣/٠٣Feeble Excuses بهانه های واهیگزارش
9 | 0
do with oneself٢٣:٣٦ - ١٤٠١/٠٣/٠٢To do with oneself کاری انجام دادن ( مخصوصاً در اوقات فراغت ) مثال: Tell us what you did with yourself, John. بهمون بگو تو چیکارا کردی، جان.گزارش
0 | 0
cream out٢٢:٤٥ - ١٤٠١/٠٣/٠٢خالی کردن سطل زباله I creamed out your bin. سطل آشغالیتون رو خالی کردم.گزارش
0 | 0
have a good mind to٠١:٥٤ - ١٤٠١/٠٣/٠٢ساختاری که به دنبال خشم و عصبانیت بر زبان آورده می شود: حالا که اینجور شد. . . من هم [به تلافی این رفتار] چنین و چنین می کنم. مثال: I have a good ... گزارش
5 | 0
sort out٠١:٤١ - ١٤٠١/٠٣/٠٢I'll sort him out. حسابش رو می رسم.گزارش
0 | 0
bombay duck٠١:٣٦ - ١٤٠١/٠٣/٠٢اردک بمبئی ( نوعی ماهی ) یا بومبیلگزارش
0 | 0
papadam٠١:٣٤ - ١٤٠١/٠٣/٠٢پاپَدُم نوعی نان لواش هندیگزارش
2 | 0
that explains it٠١:٢٨ - ١٤٠١/٠٣/٠٢آها؛ همینو بگو!گزارش
0 | 0
put up with٠١:١٩ - ١٤٠١/٠٣/٠٢مثال: Mr. Brown may put up with your stupid remarks, but I assure you will find me a different kettle of fish. آقای براون شاید با اظهارات احمقانۀ شم ... گزارش
5 | 0
be along٠١:١٤ - ١٤٠١/٠٣/٠٢He would be along later. دیرتر خواهد رسید.گزارش
0 | 0
three guesses١٧:٢٦ - ١٤٠١/٠٣/٠١موقعیت فرضی: بچه ای بغل شماست و یکی از شما می پرسد: What is that baby doing in your arms? ( اون بچه بغلت چیکار می کنه؟ ) و شما پاسخ می دهید: I'll ... گزارش
0 | 0
poor little mite١٦:٥٤ - ١٤٠١/٠٣/٠١[تعبیری برای نوزادان] طفلکی، طفل معصومگزارش
0 | 0
expecting١٦:٤٩ - ١٤٠١/٠٣/٠١[خطاب به زنی که احتمال می رود باردار باشد] Expecting? توراهی داری؟گزارش
0 | 0
places١٦:٢٩ - ١٤٠١/٠٣/٠١[خطاب معلم به شاگردان کلاس] Places please! لطفاً سر جاهاتون بشینید!گزارش
7 | 1
tummy١٥:١١ - ١٤٠١/٠٣/٠١Tickle his tummy, he likes it. شکمش رو غلغلک بده، خوشش میاد. [در مورد کودک!]گزارش
2 | 0
words failed٢٣:٣٥ - ١٤٠١/٠٢/٣١As for you, words failed. در مورد شما، حرف زدن بی فایده بوده. / به هیچ تذکری پایبند نبودید. / هر چی تذکر دادیم، باد هوا بوده.گزارش
0 | 0
it's just that٢٢:٢٩ - ١٤٠١/٠٢/٣١I appreciate your calling, but it's just that I would recover much quicker if I were left alone. ممنونم که بهم سر زدید؛ اما موضوع اینه که اگه تنها ب ... گزارش
7 | 0
fouled٢٢:٢٣ - ١٤٠١/٠٢/٣١it's fouled. [مثلاً بعد از خوردن یک داروی بدمزه] زهر ماره! / مزۀ زهرمار می ده!گزارش
2 | 0
kill or cure٢٢:٠٥ - ١٤٠١/٠٢/٣١روشی برای حل مسئله که یا به طور کلی شکست می خورد یا کاملاً موفقیت آمیز خواهد بود. مثال: Having a baby can be kill or cure for a troubled marriage. ... گزارش
0 | 0
kill or be killed٢١:٢٣ - ١٤٠١/٠٢/٣١[معادل تقریبی] بکش تا زنده بمانی! [مترادف تقریبی] Live and let die!گزارش
2 | 0
buy one get one free٢٠:١٧ - ١٤٠١/٠٢/٣١یکی بخر، یک مجانی ببر! [یک شیوۀ هوشمندانۀ فروش برای قالب کردن اجناس بنجل به مشتریان]گزارش
2 | 0
hard time١٣:٤٥ - ١٤٠١/٠٢/٣١They are having a hard time deciding. آنها برای تصمیم گرفتن، با مشکلاتی رو به رو هستند.گزارش
0 | 0
you and whose army٠٢:٥٢ - ١٤٠١/٠٢/٣١[اصطلاح بریتانیایی] شکل این حرفا نیستی!گزارش
2 | 0
do porridge٠٢:٤٧ - ١٤٠١/٠٢/٣١[اسلنگ بریتانیایی] آب خنک خوردن ( گذراندن دوران محکومیت در زندان )گزارش
0 | 0
special licence٠٢:٤٣ - ١٤٠١/٠٢/٣١مجوّز ویژه [انگلیسی بریتانیایی] مجوّزی برای ازدواج بدون رعایت تشریفات معمولگزارش
0 | 0
better to be safe than sorry٠١:٤٨ - ١٤٠١/٠٢/٣١[ضرب المثل] احتیاط شرط عقل است.گزارش
0 | 0
look at me even٠٠:٤٤ - ١٤٠١/٠٢/٣١وقتی که گوینده می خواهد خودش را به عنوان یک نمونه ی جالب و کم سابقه معرفی کند. �مثلاً خودِ من. . . �گزارش
0 | 0
guy friend٠٠:٣٩ - ١٤٠١/٠٢/٣١دوستِ یک پسر یا مرد، که جنسیتش مذکر باشد. معادل �دوست پسر� مناسب نیست؛ شاید تعبیر �دوست همجنس� به عنوان کوتاهترین و دقیقترین معادل، مناسب باشد.گزارش
0 | 0
anyways٠٠:٢٩ - ١٤٠١/٠٢/٣١I wasn't planning on doing that anyways. من تحت هیچ شرایطی، قصد انجام این کار را نداشتم. / در هر حال، چنین کاری نمی کردم.گزارش
0 | 0
all soon enough٠٠:١٤ - ١٤٠١/٠٢/٣١�خیلی زود� مثال: You'll get familiar with it all soon enough. خیلی زود با این [پروسه] آشنا خواهی شد.گزارش
0 | 0
end date٠٠:٠٧ - ١٤٠١/٠٢/٣١تاریخ انتها، تاریخ انقضا تاریخی که به عنوان آخرین مهلت اعتبار، روی یک سند درج می شود؛ مترادف است با: Expiration Date.گزارش
0 | 0
kill the vibe١٦:٤٥ - ١٤٠١/٠٢/٣٠ضد حال زدن، حس و حال خوش را از بین بردن، عیش را منغّص کردنگزارش
0 | 0
facility staff٠٠:٣٣ - ١٤٠١/٠٢/٣٠کارکنان مجموعهگزارش
0 | 0
fine tipped pen١٤:٥١ - ١٤٠١/٠٢/٢٩Fine - tipped Pen قلم نوک تیزگزارش
0 | 0
advise against١٣:٢٣ - ١٤٠١/٠٢/٢٩نسبت به چیزی هشدار دادن، چیزی را توصیه نکردن Hearing experts advise against continuous, loud and extended play. متخصصان شنوایی نسبت به پخش مداوم، ب ... گزارش
0 | 0
ground٠٣:١٤ - ١٤٠١/٠٢/٢٩Ground yourself by maintaining contact with an unpainted metal portion of the chassis. خودتان را از طریق لمس یک قسمت فلزیِ رنگ نشده از شاسی، به زمین ... گزارش
2 | 0
cellophane wrapper٠٣:١٠ - ١٤٠١/٠٢/٢٩پوشش سلوفان ( تعبیر رایج: سِلِفون )گزارش
0 | 0
thick as a brush٠١:٠١ - ١٤٠١/٠٢/٢٩خیلی گاگول، بسیار احمق، اِندِ شُل مغزگزارش
0 | 0

فهرست جمله های ترجمه شده



coffee table١٦:٢٣ - ١٤٠٠/٠٢/٠٦
• There is a used glass on the coffee table.
یک لیوانِ استفاده شده روی میز عسلی هست.
12 | 0
early bird١٦:١٦ - ١٤٠٠/٠٢/٠٦
• You're an early bird this morning!
امروز صبح، سحرخیز شده ای!
0 | 0
early bird١٦:١١ - ١٤٠٠/٠٢/٠٦
• I like to sleep late. I'm not an early bird.
دوست دارم تا دیروقت بخوابم. من سحرخیز نیستم.
5 | 0
early bird١٦:١١ - ١٤٠٠/٠٢/٠٦
• The first geostationary communications satellite, known as Early Bird, went into orbit in 196
اولین ماهوارۀ ارتباطیِ زمین ایستا، موسوم به اِرلی بِرد، سال 196 در مدار قرار گرفت.
0 | 0
early bird١٦:٠٥ - ١٤٠٠/٠٢/٠٦
• You're a bit of an early bird, aren't you?
قدری سحرخیز هستی؛ اینطور نیست؟
0 | 0