احسان بالانی

احسان بالانی مترجم رسمی قوۀ قضائیه

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



death of cold٢٠:٣٢ - ١٤٠١/٠٧/٢٨You'll catch your death of cold. بدجوری سرما می خوری.گزارش
0 | 0
and that's flat٢٠:٢٢ - ١٤٠١/٠٧/٢٨همین! والسلام! همین که گفتم! همین و بس!گزارش
0 | 0
stark staring mad٢٠:٢٠ - ١٤٠١/٠٧/٢٨به کلی دیوانه I'm going stark staring mad. دارم به کلی دیوونه می شم.گزارش
0 | 0
undone٢٠:١٢ - ١٤٠١/٠٧/٢٨Your shoe lace is undone. بند کفشتون بازه.گزارش
0 | 0
passover١٥:٥١ - ١٤٠١/٠٧/٢٨سپری شدن، متوقف شدن چیزی پس از وقوع مثال: The storm passed over. طوفان قطع شد.گزارش
0 | 0
seeing is believing١٥:٤٨ - ١٤٠١/٠٧/٢٨ببینیم و تعریف کنیم!گزارش
0 | 0
lump١٥:٣١ - ١٤٠١/٠٧/٢٨[خطاب به کسی که سرش به یک جسم سخت برخورد کرده]: I think you'll have a lump. فکر می کنم، سرت قلنبه بشه.گزارش
0 | 0
little 'un١٥:٢١ - ١٤٠١/٠٧/٢٨مخففِ Little one بچۀ کوچولو Speak up, little 'un! حرف بزن کوچولو!گزارش
0 | 0
crave٠٠:٢٥ - ١٤٠١/٠٧/٢٨I crave your indulgence. من خواستار عفو و آمرزش شما هستم.گزارش
0 | 0
heave٠٠:١٧ - ١٤٠١/٠٧/٢٨[هنگام هُل دادن یک شیء سنگین با صرف انرژی زیاد] One. . . Two. . . Three. . . Heave! یک. . . دو. . . سه. . . علی! یک. . . دو. . . سه. . . حالا!گزارش
0 | 0
roof fall٠٠:٠٨ - ١٤٠١/٠٧/٢٨فروریزی سقفگزارش
0 | 0
all fast٠٠:٠٢ - ١٤٠١/٠٧/٢٨[اصطلاح دریانوردی] شناور به خوبی به اسکله بسته شده. معادل مختصرِ پیشنهادی: شناور تثبیت شده.گزارش
0 | 0
cool head٢٣:٥٥ - ١٤٠١/٠٧/٢٧You need a cool head for this. برای این کار باید خونسرد باشی.گزارش
0 | 0
lasso٢٣:٥٣ - ١٤٠١/٠٧/٢٧You see that spike of rock over there? We must try to lasso it with a rope. اون تیزیِ صخره رو اونجا می بینی؟ ما باید سعی کنیم یه طناب رو به اونجا گی ... گزارش
0 | 0
to blazes with you٢١:٢١ - ١٤٠١/٠٧/٢٧بری به جهنم!گزارش
0 | 0
notion١٧:١٣ - ١٤٠١/٠٧/٢٧I haven't a notion. هیچ ایده ای ندارم. / اصلاً نمی دونم.گزارش
0 | 0
skeleton٠٢:٢٢ - ١٤٠١/٠٧/٢٧شاه کلید [مخففِ skeleton key]گزارش
0 | 0
cut off٠١:٥٦ - ١٤٠١/٠٧/٢٧راهبند قطارگزارش
0 | 0
pick up٠١:١٨ - ١٤٠١/٠٧/٢٧I may be able to pick up some of their language. ممکنه بتونم یه خورده از زبونشون رو یاد بگیرم.گزارش
2 | 0
in a blue funk١٩:٤١ - ١٤٠١/٠٧/٢٦با ترس و وحشتگزارش
0 | 0
make a dash for it١٩:٤٠ - ١٤٠١/٠٧/٢٦فلنگ را بستن به چاک [جعده] زدن به سرعت گریختنگزارش
0 | 0
not so much as a whisker١٦:٤٦ - ١٤٠١/٠٧/٢٦پرنده هم پر نمی زنه. انگار گَردِ مُرده پاشیدن.گزارش
0 | 0
we're in for١٦:١٤ - ١٤٠١/٠٧/٢٦در پیش داشتن ( ما ) We're in for a real blow. یه طوفان حسابی در پیش داریم.گزارش
0 | 0
shout oneself hoarse١٦:١١ - ١٤٠١/٠٧/٢٦صدای کسی بر اثر فریاد زدن گرفته شدن I'm just shouting myself hoarse. با این داد زدن ها فقط صدام داره می گیره.گزارش
0 | 0
that's torn it١٦:٠٥ - ١٤٠١/٠٧/٢٦گندش بزنن! تُف توش! لعنت بهش!گزارش
0 | 0
tip the wink١٥:٣١ - ١٤٠١/٠٧/٢٦سرنخ دادن، محرمانه اطلاع دادنگزارش
0 | 0
bats in the belfry١٥:٠٢ - ١٤٠١/٠٧/٢٦دیوونگیه! این چه خل بازی ایه؟! چه غلطا! ( وقتی گوینده با یک حرف یا رفتار عجیب و غریب مواجه می شود )گزارش
0 | 0
touched١٤:٥٧ - ١٤٠١/٠٧/٢٦He's a bit touched in the upper storey. یه جورایی بالاخونه شو داده اجاره.گزارش
0 | 0
thin air٠٤:١٤ - ١٤٠١/٠٧/٢٦They can't have vanished into thin air. امکان نداره دود شده باشن و به هوا رفته باشن.گزارش
0 | 0
proboscis monkey٠١:٠٦ - ١٤٠١/٠٧/٢٦میمون دماغ درازگزارش
0 | 0
be carried out feet first٠١:٠٤ - ١٤٠١/٠٧/٢٦بعد از اینکه کسی ( از چند نفر ) بمیرد، آن چند نفر را از جایی بیرون کشیدن مثال: Come out of that rat hole, or you'll be carried out feet first. از او ... گزارش
0 | 0
have one's hide for٠٠:٥١ - ١٤٠١/٠٧/٢٦کسی را به خاطر چیزی شدیداً تنبیه کردن He'd have my hide for this. اون به خاطر این کار پوستمو می کنه.گزارش
0 | 0
he who laughs last laughs loudest٢٢:٠٦ - ١٤٠١/٠٧/٢٥به این صورت هم نوشته می شود: He who laughs last, laughs longest. برنده، آخر ماجرا معلوم می شه.گزارش
0 | 0
by a long chalk٢١:٣٠ - ١٤٠١/٠٧/٢٥It isn't all over by a long chalk. هنوز خیلی مونده تا تموم بشه.گزارش
0 | 0
home and dry٢١:١٨ - ١٤٠١/٠٧/٢٥We're home and dry. موفق شدیم.گزارش
0 | 0
that's what٢١:١٢ - ١٤٠١/٠٧/٢٥همین! [فقط همین کار رو بکن!]گزارش
0 | 0
i'll be along٢١:٠٢ - ١٤٠١/٠٧/٢٥من هم [به دنبالت] خواهم آمد. منم [پشت سرت] میام.گزارش
0 | 0
spring green٠٢:٤١ - ١٤٠١/٠٧/٢٥[رنگ] سبز بهاریگزارش
0 | 0
a fig for٢٠:٢٢ - ١٤٠١/٠٧/٢٤A fig for your documents! مستندات شما یه پاپاسی ارزش نداره!گزارش
0 | 0
deliver from٢٠:٠٤ - ١٤٠١/٠٧/٢٤خلاص کردن، خلاص شدن، نجات دادن، نجات پیدا کردن Those poor creatures will be delivered from their passion for alcohol at last. اون حیوونکی ها بالاخره ... گزارش
0 | 0
tinker's cuss٢٠:٠١ - ١٤٠١/٠٧/٢٤چیز بی ارزش We don't give a tinker's cuss for Alcazar's revolution. انقلاب آلکازار، برای ما پشیزی اهمیت نداره.گزارش
0 | 0
by courtesy of١٩:٠٣ - ١٤٠١/٠٧/٢٤از صدقه سریِ. . .گزارش
2 | 0
vamos١٨:٥٧ - ١٤٠١/٠٧/٢٤معادل come on: یالا. بیا بریم.گزارش
0 | 0
to crown it all١٨:٥٦ - ١٤٠١/٠٧/٢٤وقتی در کنار دردسرهای دیگر، چیز بدتری هم اتفاق افتاده باشد. مثال: It rained, it snowed, and, to crown it all, our flight was canceled. بارون اومد، ... گزارش
0 | 0
dead ahead١٨:٥٣ - ١٤٠١/٠٧/٢٤[فریاد هشدارآمیز ناخدا:] ICEBERG DEAD AHEAD! کوه یخ! درست پیش رو!گزارش
0 | 0
good of you١٧:٥٢ - ١٤٠١/٠٧/٢٤باریکلا آفرینگزارش
0 | 0
grant an audience١٧:٤٣ - ١٤٠١/٠٧/٢٤به حضور پذیرفتن ملاقات کردنگزارش
0 | 0
rascal٠١:٢٠ - ١٤٠١/٠٧/٢٤You little rascal! If you don't come at once, Papa will be cross! بچه شیطون! اگه همین الان نیای، بابا از دستت دلخور می شه / بابا باهات قهر می کنه!گزارش
0 | 0
it is all or nothing٢٣:٠٤ - ١٤٠١/٠٧/٢٣[امتحان می کنیم] یا می گیره یا نمی گیره!گزارش
0 | 0
have had one's chips١٦:٣٨ - ١٤٠١/٠٧/٢٣مردن، کشته شدن If someone's snooping, he's had his chips. اگه کسی در حال جاسوسی باشه، دخلش اومده.گزارش
0 | 0

فهرست جمله های ترجمه شده