احسان بالانی

احسان بالانی مترجم رسمی قوۀ قضائیه

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



fire and brimstone٢١:٥٩ - ١٤٠١/٠٧/٣٠[تعبیری که در هنگام خشم به زبان آورده می شود] آدمو کُفری می کنه ها! لعنت خدا بر شیطون! لا اله الا الله!گزارش
0 | 0
this'll be the death of me٢١:٥٤ - ١٤٠١/٠٧/٣٠[در حالی که شخص از خنده روده بر شده] وای خدا مُردم از خنده!گزارش
0 | 0
all along the line٢٠:٤٨ - ١٤٠١/٠٧/٣٠کاملاً، هموارهگزارش
0 | 0
sambuk٢٠:٣٣ - ١٤٠١/٠٧/٣٠سنبوک یا سمبوک نوعی قایق عربی کوچک با بادبانهای سه گوشگزارش
0 | 0
reduce to the ranks١٨:٤٩ - ١٤٠١/٠٧/٣٠تنزّل درجه دادنگزارش
0 | 0
seek shelter with١٧:٥١ - ١٤٠١/٠٧/٣٠پیش کسی پناه گرفتنگزارش
0 | 0
knock someone flat١٧:٤٩ - ١٤٠١/٠٧/٣٠کسی را به شدت زدن و به زمین انداختن I was knocked blast by the blast. از شدت انفجار، نقش زمین شدم.گزارش
0 | 0
unload one's junk on someone١٦:٤١ - ١٤٠١/٠٧/٣٠جنس بنجل را به کسی قالب کردنگزارش
0 | 0
never never١٦:٣١ - ١٤٠١/٠٧/٣٠on the never - never قسطیگزارش
0 | 0
i thought as much١٦:٢٩ - ١٤٠١/٠٧/٣٠[پس از اینکه به چیزی پی می برید که قبلاً حدسش را می زدید]: همون چیزی که فکرشو می کردم. حدس می زدم.گزارش
5 | 0
it so happens that١٦:١٠ - ١٤٠١/٠٧/٣٠ظاهراً. . . اینطور به نظر می رسد که. . . از قرار معلوم. . .گزارش
0 | 0
bring someone to heel١٦:٠٠ - ١٤٠١/٠٧/٣٠کسی را تحت فرمان خود درآوردن کسی را مطیع خود کردنگزارش
0 | 0
there's politeness for you١٥:٥٤ - ١٤٠١/٠٧/٣٠[خطاب به کسی رفتار یا گفتار بی ادبانه ای دارد] اینم از ادبت!گزارش
0 | 0
whatsit٠٦:١٠ - ١٤٠١/٠٧/٣٠ماسماسکگزارش
0 | 0
unearth٠٥:٠٤ - ١٤٠١/٠٧/٣٠گیر آوردن ( کالا در بازار )گزارش
0 | 1
resting place٠٣:٥٣ - ١٤٠١/٠٧/٣٠محل قرارگیری چیزی مثلاً: Treasure's resting - place محل گنجگزارش
0 | 0
these walls have ears٠٣:٤٦ - ١٤٠١/٠٧/٣٠دیوار موش داره، موش هم گوش داره.گزارش
0 | 0
dead beat٢٠:٢٢ - ١٤٠١/٠٧/٢٩I'm absolutely dead beat. به کلی خسته و داغونم.گزارش
0 | 0
at the thought of٢٠:١٨ - ١٤٠١/٠٧/٢٩با فکر کردن به. . . افتادن به فکر. . . I still go cold at the thought of it. هنوزم، فکرشو که می کنم، سردم می شه.گزارش
0 | 0
oar٢٠:١٢ - ١٤٠١/٠٧/٢٩One more pull on the oars and we're there! یه پاروی دیگه بزنیم، رسیدیم!گزارش
2 | 0
beat someone to it٢٠:٠٨ - ١٤٠١/٠٧/٢٩از کسی پیشی گرفتنگزارش
2 | 0
fagged out٢٠:٠٢ - ١٤٠١/٠٧/٢٩خسته و کوفته لهِ له خُرد و خستهگزارش
0 | 0
cox'n١٩:٢٩ - ١٤٠١/٠٧/٢٩مخففِ Coxswain سکّاندار کشتیگزارش
0 | 0
full speed ahead١٩:٢٨ - ١٤٠١/٠٧/٢٩[فرمان ناخدای کشتی] با حداکثر سرعت به پیـــــــــــــــش!گزارش
0 | 0
on second thoughts١٩:٢٤ - ١٤٠١/٠٧/٢٩حالا که دوباره فکرشو می کنم. . . الان که فکر می کنم می بینم که. . .گزارش
2 | 0
throw up the sponge١٩:٢٣ - ١٤٠١/٠٧/٢٩تسلیم شدن جا زدنگزارش
0 | 0
put on steam١٩:٢٢ - ١٤٠١/٠٧/٢٩سرعت یا قدرت را زیاد کردن برای انجام کاری مثال: Our ship's putting on steam. کشتی ما داره سرعتشو زیاد می کنه.گزارش
0 | 0
twister١٩:٠٠ - ١٤٠١/٠٧/٢٩دودوزه باز دودره بازگزارش
0 | 0
cause a sensation١٧:٥٥ - ١٤٠١/٠٧/٢٩جلب توجه کردنگزارش
0 | 0
on your head be it١٨:٠٢ - ١٤٠١/٠٧/٢٩باشه، خودت می دونی!گزارش
0 | 0
sheet ice١٧:٥٥ - ١٤٠١/٠٧/٢٩لایۀ یخگزارش
0 | 0
starboard١٧:٤٧ - ١٤٠١/٠٧/٢٩[دستور ناخدای کشتی برای هدایت کشتی] Hard a starboard! با تمام توان به راست!گزارش
0 | 0
jig١٧:٢٩ - ١٤٠١/٠٧/٢٩to dance a jig با آهنگ تند رقصیدنگزارش
0 | 0
blow away the cobwebs١٧:٢٠ - ١٤٠١/٠٧/٢٩احساس خستگی را از بین بردن خستگی را به در بردنگزارش
0 | 0
in command of١٧:٠٦ - ١٤٠١/٠٧/٢٩I am Captain Maverick, in command of this ship! من کاپیتان ماوِریک هستم، مسئول این کشتی!گزارش
0 | 0
be on watch١٦:١٧ - ١٤٠١/٠٧/٢٩نگهبانی دادنگزارش
0 | 0
shiver١٥:٣٨ - ١٤٠١/٠٧/٢٩It makes me shiver to think of them. فکر کردن بهشون، تنمو می لرزونه.گزارش
2 | 0
don't you dare٠٦:٤٣ - ١٤٠١/٠٧/٢٩[مثلاً وقتی که لباس مسخره ای پوشیده اید، ولی به طرفتان می گویید]: Don't you dare laugh! حق نداری بخندی!گزارش
0 | 0
talk something out٠٥:٤٥ - ١٤٠١/٠٧/٢٩در مورد چیزی صحبت کردن و راه حل پیدا کردنگزارش
0 | 0
toss it back٠٥:١٧ - ١٤٠١/٠٧/٢٩[در مورد آشامیدنی] برو بالا! سر بکش!گزارش
0 | 0
pop back٠٠:٥٥ - ١٤٠١/٠٧/٢٩خیلی سریع به جایی برگشتنگزارش
0 | 0
in duty bound٠٠:٤٨ - ١٤٠١/٠٧/٢٩مأمور به انجام وظیفه We are in duty bound. این وظیفۀ ماست.گزارش
0 | 0
call upon٠٠:٤٠ - ١٤٠١/٠٧/٢٩به کسی سر زدنگزارش
0 | 0
spirit away٠٠:٣٩ - ١٤٠١/٠٧/٢٩قاچاق کردن پنهانی برداشتن و بردنگزارش
0 | 0
in aid of٠٠:١٧ - ١٤٠١/٠٧/٢٩What's it all in aid of? این همه برای چی هست؟ دلیل این همه . . . چی هست؟گزارش
0 | 0
give in one's notice٢٣:٥٧ - ١٤٠١/٠٧/٢٨استعفا کردن ( دادن )گزارش
0 | 0
geegaw٢٣:٤٢ - ١٤٠١/٠٧/٢٨بدلیجات زیورآلات دوزاریگزارش
0 | 0
deign٢٣:٤١ - ١٤٠١/٠٧/٢٨[به کنایه و ریشخند] So you deign to come? بالاخره تشریف اوردید؟ بالاخره نزول اجلال فرمودید؟گزارش
2 | 0
close the stable door after the horse is gone٢٣:١٥ - ١٤٠١/٠٧/٢٨نوش دارو پس از مرگ سهراب!گزارش
0 | 0
something in the wind٢١:٢٧ - ١٤٠١/٠٧/٢٨چیزی که در حال وقوع باشد Isn't there something in the wind between you and her? بین تو و اون قراره اتفاقی خاص بیفته؟گزارش
0 | 0

فهرست جمله های ترجمه شده