الف

الف

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



catch someone on the hop١٩:٣٢ - ١٤٠١/٠٨/٠٣کسی را غافلگیر کردنگزارش
0 | 0
train on١٧:٠٦ - ١٤٠١/٠٨/٠٣Our rifles are trained on you. تفنگامون تو رو نشونه گرفتن.گزارش
0 | 0
in a hurry١٥:٥٥ - ١٤٠١/٠٨/٠٣به این زودی ها مثال: We shan't see him again in a hurry. به این زودی ها نمی بینمش.گزارش
0 | 0
the plot thickens١٥:٤٦ - ١٤٠١/٠٨/٠٣داره جالب می شه.گزارش
0 | 0
put right١٥:٤٢ - ١٤٠١/٠٨/٠٣to put the watch right ساعت را تنظیم کردنگزارش
0 | 0
spike one's guns٠٥:٣٤ - ١٤٠١/٠٨/٠٣نقشه های کسی را نقش بر آب کردنگزارش
0 | 0
lives are at stake٠٥:١٦ - ١٤٠١/٠٨/٠٣جون چند نفر در خطره. پای مرگ و زندگی وسطه.گزارش
0 | 0
desperate cases call for desperate remedies٠٥:٠١ - ١٤٠١/٠٨/٠٣خون را با خون می شویند!گزارش
0 | 0
botheration٠٤:٥٦ - ١٤٠١/٠٨/٠٣[تعبیری برای نشان دادن ناراحتی از یک وضعیت ناجور] زکّی! زرشک!گزارش
0 | 0
at the double٠٤:١٥ - ١٤٠١/٠٨/٠٣خیلی سریعگزارش
0 | 0
snappy٠٤:٠٥ - ١٤٠١/٠٨/٠٣Make it snappy! زود، تند، سریع! جنگی! ( سریع! )گزارش
2 | 0
at one's mercy٠٣:٤٠ - ١٤٠١/٠٨/٠٣در چنگ کسی بودن و راه فرار نداشتنگزارش
0 | 0
charge someone down٠٢:٥٧ - ١٤٠١/٠٨/٠٣افتادن روی کسی و او را به زمین انداختنگزارش
0 | 0
ram٠٤:٤٦ - ١٤٠١/٠٨/٠٢He's rammed a hole through the wall. اون یه سوراخ توی دیوار ایجاد کرده.گزارش
0 | 0
morning coat٠٤:٣١ - ١٤٠١/٠٨/٠٢لباس صبح لباس رسمی روزگزارش
0 | 0
day's takings٠٤:٢٩ - ١٤٠١/٠٨/٠٢دشت یک روز درآمد یک روزگزارش
0 | 0
rob٠١:٠٤ - ١٤٠١/٠٨/٠٢[وقتی که فروشنده به کمتر از قیمت خود راضی شده، خطاب به مشتری:] But I'm robbing myself. ولی دارم ضرر می کنم. ولی زیر قیمت خرید دارم بهت می دم. ولی ... گزارش
2 | 0
limpet mine٢٣:٣٩ - ١٤٠١/٠٧/٣٠مینِ چسبانگزارش
2 | 0
getting on٢٣:١٦ - ١٤٠١/٠٧/٣٠Getting on? کار داره پیش می ره؟گزارش
7 | 1
tumble to٢٣:١٤ - ١٤٠١/٠٧/٣٠پی بردن بهگزارش
0 | 0
sheer off٢٢:٤٦ - ١٤٠١/٠٧/٣٠گم شو! بزن به چاک! گورتو گم کن!گزارش
0 | 0
kick up a row٢٢:١٤ - ١٤٠١/٠٧/٣٠بحث و مشاجره راه انداختنگزارش
0 | 0
ragtag and bobtail٢٢:٠٠ - ١٤٠١/٠٧/٣٠یه مشت آدم بی سر و پاگزارش
0 | 0
fire and brimstone٢١:٥٩ - ١٤٠١/٠٧/٣٠[تعبیری که در هنگام خشم به زبان آورده می شود] آدمو کُفری می کنه ها! لعنت خدا بر شیطون! لا اله الا الله!گزارش
0 | 0
this'll be the death of me٢١:٥٤ - ١٤٠١/٠٧/٣٠[در حالی که شخص از خنده روده بر شده] وای خدا مُردم از خنده!گزارش
0 | 0
all along the line٢٠:٤٨ - ١٤٠١/٠٧/٣٠کاملاً، هموارهگزارش
0 | 0
sambuk٢٠:٣٣ - ١٤٠١/٠٧/٣٠سنبوک یا سمبوک نوعی قایق عربی کوچک با بادبانهای سه گوشگزارش
0 | 0
reduce to the ranks١٨:٤٩ - ١٤٠١/٠٧/٣٠تنزّل درجه دادنگزارش
0 | 0
seek shelter with١٧:٥١ - ١٤٠١/٠٧/٣٠پیش کسی پناه گرفتنگزارش
0 | 0
knock someone flat١٧:٤٩ - ١٤٠١/٠٧/٣٠کسی را به شدت زدن و به زمین انداختن I was knocked blast by the blast. از شدت انفجار، نقش زمین شدم.گزارش
0 | 0
unload one's junk on someone١٦:٤١ - ١٤٠١/٠٧/٣٠جنس بنجل را به کسی قالب کردنگزارش
0 | 0
never never١٦:٣١ - ١٤٠١/٠٧/٣٠on the never - never قسطیگزارش
0 | 0
i thought as much١٦:٢٩ - ١٤٠١/٠٧/٣٠[پس از اینکه به چیزی پی می برید که قبلاً حدسش را می زدید]: همون چیزی که فکرشو می کردم. حدس می زدم.گزارش
7 | 1
it so happens that١٦:١٠ - ١٤٠١/٠٧/٣٠ظاهراً. . . اینطور به نظر می رسد که. . . از قرار معلوم. . .گزارش
0 | 0
bring someone to heel١٦:٠٠ - ١٤٠١/٠٧/٣٠کسی را تحت فرمان خود درآوردن کسی را مطیع خود کردنگزارش
0 | 0
there's politeness for you١٥:٥٤ - ١٤٠١/٠٧/٣٠[خطاب به کسی رفتار یا گفتار بی ادبانه ای دارد] اینم از ادبت!گزارش
0 | 0
whatsit٠٦:١٠ - ١٤٠١/٠٧/٣٠ماسماسکگزارش
0 | 0
unearth٠٥:٠٤ - ١٤٠١/٠٧/٣٠گیر آوردن ( کالا در بازار )گزارش
0 | 1
resting place٠٣:٥٣ - ١٤٠١/٠٧/٣٠محل قرارگیری چیزی مثلاً: Treasure's resting - place محل گنجگزارش
0 | 0
these walls have ears٠٣:٤٦ - ١٤٠١/٠٧/٣٠دیوار موش داره، موش هم گوش داره.گزارش
0 | 0
dead beat٢٠:٢٢ - ١٤٠١/٠٧/٢٩I'm absolutely dead beat. به کلی خسته و داغونم.گزارش
0 | 0
at the thought of٢٠:١٨ - ١٤٠١/٠٧/٢٩با فکر کردن به. . . افتادن به فکر. . . I still go cold at the thought of it. هنوزم، فکرشو که می کنم، سردم می شه.گزارش
2 | 0
oar٢٠:١٢ - ١٤٠١/٠٧/٢٩One more pull on the oars and we're there! یه پاروی دیگه بزنیم، رسیدیم!گزارش
5 | 0
beat someone to it٢٠:٠٨ - ١٤٠١/٠٧/٢٩از کسی پیشی گرفتنگزارش
2 | 0
fagged out٢٠:٠٢ - ١٤٠١/٠٧/٢٩خسته و کوفته لهِ له خُرد و خستهگزارش
0 | 0
cox'n١٩:٢٩ - ١٤٠١/٠٧/٢٩مخففِ Coxswain سکّاندار کشتیگزارش
0 | 0
full speed ahead١٩:٢٨ - ١٤٠١/٠٧/٢٩[فرمان ناخدای کشتی] با حداکثر سرعت به پیـــــــــــــــش!گزارش
0 | 0
on second thoughts١٩:٢٤ - ١٤٠١/٠٧/٢٩حالا که دوباره فکرشو می کنم. . . الان که فکر می کنم می بینم که. . .گزارش
2 | 0
throw up the sponge١٩:٢٣ - ١٤٠١/٠٧/٢٩تسلیم شدن جا زدنگزارش
0 | 0
put on steam١٩:٢٢ - ١٤٠١/٠٧/٢٩سرعت یا قدرت را زیاد کردن برای انجام کاری مثال: Our ship's putting on steam. کشتی ما داره سرعتشو زیاد می کنه.گزارش
0 | 0

فهرست جمله های ترجمه شده



coffee table١٦:٢٣ - ١٤٠٠/٠٢/٠٦
• There is a used glass on the coffee table.
یک لیوانِ استفاده شده روی میز عسلی هست.
12 | 0
early bird١٦:١٦ - ١٤٠٠/٠٢/٠٦
• You're an early bird this morning!
امروز صبح، سحرخیز شده ای!
0 | 0
early bird١٦:١١ - ١٤٠٠/٠٢/٠٦
• I like to sleep late. I'm not an early bird.
دوست دارم تا دیروقت بخوابم. من سحرخیز نیستم.
5 | 0
early bird١٦:١١ - ١٤٠٠/٠٢/٠٦
• The first geostationary communications satellite, known as Early Bird, went into orbit in 196
اولین ماهوارۀ ارتباطیِ زمین ایستا، موسوم به اِرلی بِرد، سال 196 در مدار قرار گرفت.
0 | 0
early bird١٦:٠٥ - ١٤٠٠/٠٢/٠٦
• You're a bit of an early bird, aren't you?
قدری سحرخیز هستی؛ اینطور نیست؟
0 | 0