پیشنهادهای ارسلان دستجردی (١٧٣)
به روشنی ، به وضوح
در واقع ، صراحتا ، به راستی
افتتاحیه
معنی : مادامی که
معنی : البته همراستا با اصطلاح البته در زبان فارسی
معنی : احتیاج
معنی : امتحان همراستا با اصطلاح امتحان در زبان فارسی
معنی : مجنون
معنی : قرمز
معنی : رنگ
معنی : کاشکی همراستا با اصطلاح کاشکی در زبان فارسی
معنی: لباس
معنی : موجود همراستا با اصطلاح موجود در زبان فارسی
معنی : سِرّ، راز
معنی : دوست
معنی : عشق
معنی : عاقل
معنی :خرج
معنی: جهان
معنی: عجایب
معنی: فقط
معنی : حقیقت
معنی : هفته
معنی: زمان همراستا با استفاده اصطلاح زمان در زبان فارسی
معنی : اعتبار همراستا با اصطلاح اعتبار در زبان فارسی عزت، احترام و. . . . .
در ترکی استانبولی معنی: از ابتدا، از اول، از نو
در ترکی معنی : سَر
در ترکی معنی : چشم، دیده
در ترکی استانبولی معنی: عینک
در ترکی استانبولی معنی: عینک آفتابی
در ترکی استانبولی آفتاب, خورشید
ختن. [ خ ُ ت َ] ( اِخ ) بنابر قول یاقوت ختن که گاهی با تشدید تاء نیز می آید نام ولایتی است بزیر کاشغر و در پشت یوزَکَند. به معنی: زیباروی، نام گونه ...
ماه اول از ماه های شمسی نام برج اول از بروج دوازده گانه پس از حوت و پیش از ثور. و پیش احکامیان این برج بیت الشرف آفتاب است و مطابق است با فروردین . ...
قرناق: کنیز ، خدمتکار
گٌلخَنی : کارگر آتشکده در حمام قدیمی، کسب که هیزم یا چون یا پیخال در آتش میریخته برای گرم کردن آب حمام. در گذشته بدترین مکان برای شغل آنجا بوده است ...
عذر خواهان ، بهانه آورندگان
معتذر: بهانه آورنده، عذر خواهنده، پوزش خواه
باغها و گلزارهایی که بنای عظیمی در وسط آن باشد. بوستان، بهشت باغی که بنا به روایات شدّاد ساخته بود و مَثَل و مظهر سرسبزی و خرّمی است، نام دختر گود ...
فاتر : سست و ضعیف
زرد برنج: شله زرد
کَزَر: زردک که به هویج ایرانی مشهور است گ.
درخت قمرالدین نوعی از زرد آلو می باشد که بسیار شیرین است. این بطوطه در وصف انطاکیه ازین زردآلو هم نام می بر، رحلة ابن بطوطه ۱۸۱/۱ در اصفهان آن را ش ...
شکسته زبان: کسی که زبانش بگیرد و کلمات را صحیح و درست ادا نکند
لون. [ ل ُ وِ ] ( اِخ ) ده کوچکی از دهستان کشور بخش پاپی شهرستان خرم آباد واقع در 36000گزی جنوب باختری سپیددشت و 7000گزی باختر ایستگاه کشور. دارای 48 ...
محجوج: کسب که در حجت و خصومت شکست خورده باشد.
هَمّاز : سخن چین، عیب کننده مترادف غَمّاز �هَمّاز� از مادّه �همز� ( بر وزن طنز ) به معنای غیبت کردن و عیب جوئی نمودن است. صد اشعب طماع بباید که د ...
صبیانی: کودکانه، نابخردانه، ناسنجیده، ناپخته اصلاحی که در فارسی میگوییم: بچه شدی یا بچگانه رفتار نکن کودکان، جمع صبی ( اسم ) جمع صبی کودکان اطفال ...
صبیان: کودکان: نابخردان، ناسنجیده اصلاحی که در فارسی میگوییم: بچه شدی یا بچگانه رفتار نکن کودکان، جمع صبی ( اسم ) جمع صبی کودکان اطفال . تثنیه ص ...
صبوة، صبوت: جوان صبوتی: جوانی
طرّاری کردن : تردستی کردن، حیله گری کردن، حقه بازی کردن طرّار : کسیه بر، عیار، حیله گر