پیشنهادهای ارسلان دستجردی (١١٢)
( زُ فْ ) ( ص . ) ۱ - خسیس ، بخیل . ۲ - ترشروی ، تندخو. ( زَ فْ ) ( ص . ) ۱ - درشت ، ستبر. ۲ - پر، لبریز. ۳ - تندمزه . ( زِ فْ ) ( اِ. ) نوعی صمغ ...
چوب پشت درهای قدیمی خانه یا سرا. بِسْکُله را بِشْکَنه هم گویند
به معنای بشکنم، خود را شکستن کَشتیِ تَن را چو موجَم تَخته تَخته بِشْکَنَم خویشتن را بِسْکُلَم چون خویشتن را لَنْگَرم. /مولوی
با ترس و وحشت، وحشت آور، هولناک چه باهول است آن آبی که این چرخ است از او گردان چو من دولاب آن آبم چنین شیرین حنین دارم. /مولوی
کلمه �مُنَکَّس� یک واژه عربی است که در فارسی ( به ویژه در متون ادبی، مذهبی یا فلسفی ) به کار می رود. این کلمه از ریشه �نَکْس� به معنای واژگون کردن یا ...
گام، گام زدن زان ممالک هست کسری ملک کسری و قباد زان مسالک نیست خطوی خطه ی چین و خطا. // حسین خوارزمی
نوعی پرنده از تیهو یا ( طیهوج ) بزرگتر است طیهوج معرب تیهو است
نوعی کبک از راستهٔ ماکیان سانان و تیرهٔ قرقاولان است. زیستگاه این پرنده از جنوب شرقی ترکیه، سوریه و عراق در غرب تا پاکستان و ایران در شرق و غرب کشور ...
چادر نشین ، خرگاه نشین در عامیانه بالا نشین. از هر چه به جز می است کوتاهی به می هم ز کف بتان خرگاهی به مستی و قلندری و گمراهی به یک جرعه ی می ز ماه ...
گلابی، میوه ای شبیه به گلابی میوه ای است مشابه به امرود در زردی . ( آنندراج )
تمام حق خود از کسی گرفتن بی حساب شدن
غریبی کردن، حس غریبی
فنجان، استکان
گرسنه ، حریص ، تشنه همراستا با اصطلاح کلمه گشنه در زبان فارسی
لیوان
آب
شیشه ، بطری شیشه ای
خونگرم ، دوسداشتنی ، تو دل برو
الان، همین الان
سیخ ، میل بافتنی
باد کردن
چاق، فربه
شوک شدن، شدک
همین الان، الان
شورت، شلوارک کوتاه
آن
هتل ، مهمانسرا
هتل داری
علف هرز
علف
متعادل ، مطلوب ، صحیح
کنار دریا
دریا
دمپایی
پا، از مچ پا به پایین
کفش
دلداری دادن ، تسلی دادن
تحول، تکامل ، تغییر تدریجی
روشنی، وضوح
به روشنی ، به وضوح
در واقع ، صراحتا ، به راستی
افتتاحیه
معنی : مادامی که
معنی : البته همراستا با اصطلاح البته در زبان فارسی
معنی : احتیاج
معنی : امتحان همراستا با اصطلاح امتحان در زبان فارسی
معنی : مجنون
معنی : قرمز
معنی : رنگ
معنی : کاشکی همراستا با اصطلاح کاشکی در زبان فارسی