ترجمه‌های بردیا تیموری (١٠٧)

بازدید
٦٥
تاریخ
٢ روز پیش
متن
It was a good try, but he did not succeed.
دیدگاه
١

کوشش خوبی بود ولی کامیاب نشد.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
I know you don't like these people, but please try to be nice.
دیدگاه
١

می دانم که این آدما رو دوست نداری، ولی خواهشمندم بکوش خوشرفتار باشی.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
He tried to answer all the questions on the test, but he didn't have enough time.
دیدگاه
٠

او کوشید تا به همه پرسش های آزمون پاسخ دهد ولی زمان کافی نداشت.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
I'll try to have the car ready by this afternoon, but I can't guarantee it.
دیدگاه
٠

می کوشم تا امروز عصر خودرو را آماده کنم ولی تضمین نمی توانم کنم.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
I admire her for her courage and her dedication to helping others.
دیدگاه
١

من او را از بهر دلیری و ازخودگذشتگی اش برای کمک به دیگران می ستایم.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
Come, let us bow down in worship .
دیدگاه
٠

بیایید تا در پرستش سرتعظیم فرود بیاوریم.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
Morning worship begins at 11 o'clock.
دیدگاه
٠

پرستش صبحگاهی از ساعت ۱۱ آغاز می شود.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
What she feels for him is akin to worship.
دیدگاه
٠

آنچه بسته به او احساس می کند همانند پرستیدن است.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
Worship of the old gods still continues in remote areas of the country.
دیدگاه
٠

پرستش خدایان پیشین همچنان در منطقه های دورافتاده کشور ادامه دارد.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
Most restaurants add a 10 per cent service charge.
دیدگاه
٠

بیشتر رستوران ها ۱۰ درصد هزینه خدمات می افزایند.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
Shall I add your name to the list?
دیدگاه
٠

بایستی نام شما را به فهرست بیفزایم؟

تاریخ
٣ روز پیش
متن
Add orange paint to get a warmer hue.
دیدگاه
٠

رنگ نارنجی برای به دست آوردن یک چرده گرمتر بیفزایید.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
Add fertilizer to enrich the soil.
دیدگاه
٠

کود را برای غنی ساختن خاک بیفزایید.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
"And don't come back!" she added angrily.
دیدگاه
٠

او خشمگینانه افزود: و برنگرد!

تاریخ
٣ روز پیش
متن
He wants to add this stamp to his collection.
دیدگاه
٠

میخواهد این تمبر را به کلکسیون خودش بیفزاید.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
You should add more salt to this soup.
دیدگاه
٠

باید نمک بیشتری به این سوپ بیفزایید.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
Such images demean women.
دیدگاه
٠

چنین نگاره هایی زنان را خوار می شمارد.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
I wouldn't demean myself by begging him for a job.
دیدگاه
٠

من خودم را با خواهش از او برای یک کار خوار نمی کنم.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
Don't demean yourself by telling such obvious lies.
دیدگاه
٠

با گفتن چنین دروغ های آشکاری خودت را خوار نکن.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
It is quite obvious that he is lying.
دیدگاه
٠

کاملا آشکار است که دارد دروغ می گوید.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
Don't demean yourself by telling such obvious lies.
دیدگاه
٠

با گفتن چنین دروغ های آشکاری خودت را خوار نکن.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
Her jokes were too obvious to be funny.
دیدگاه
٠

شوخی های اون بسی روشن بود که خنده آور نباشد.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
It is obvious that she is very clever.
دیدگاه
٠

آشکار است که او بسیار باهوش است.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
You'll recognize the library when you see it; it's quite obvious when you walk down that block.
دیدگاه
٠

خواهی شناسایی کرد کتابخانه را هنگامی که ببینیش. کاملا پیداست هنگامی که از آن بلوک پایین بروید.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
I thought the answer was quite obvious, but many students were puzzled.
دیدگاه
٠

گمان می کردم پاسخ کاملا آشکار است ولی دانش آموزان هاژ و گیج ماندند.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
It was obvious from his manner that he was uncomfortable and embarrassed.
دیدگاه
٠

از رفتارش آشکار بود که ناآسوده و دستپاچه است.

تاریخ
٥ روز پیش
متن
The use of wood for heating one's home has increased recently.
دیدگاه
٠

به تازگی به کارگیری چوب برای گرم کردن خانه افزایش یافته است.

تاریخ
٥ روز پیش
متن
He used his friends to get what he wanted.
دیدگاه
٠

او از دوستانش برای رسیدن به چیزی که می خواست بهره برد.

تاریخ
٥ روز پیش
متن
He used his last dollar to buy some bread.
دیدگاه
٠

او واپسین دلار خود را برای خرید مقداری نان به کار برد.

تاریخ
٥ روز پیش
متن
Please use a black pen to fill out the form.
دیدگاه
٠

خواهشمندم یک خودکار سیاه برای پر کردن فُرم به کار ببرید.

تاریخ
٥ روز پیش
متن
They've used a computer to store their data since the 1980s.
دیدگاه
٠

آنها یک رایانه برای اندوختن داده های خود از دهه 1980 به کار برده اند.

تاریخ
٦ روز پیش
متن
I had no thought of traveling.
دیدگاه
٠

اندیشه سفر کردن نداشتم

تاریخ
١ هفته پیش
متن
I'm trying to decide between getting a new car or a used one.
دیدگاه
٠

دارم می کوشم تا برآن شوم بین گرفتن یک ماشین نو یا دسته دوم.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The judge will decide.
دیدگاه
٠

قاضی برآن خواهد شد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Have you decided on a place for your honeymoon yet?
دیدگاه
٠

آیا تاکنون برای جای ماه عسلتان برآن شدید ؟

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Taking that job would be good in some ways, but I haven't decided about it yet.
دیدگاه
٠

گزینش آن کار از برخی جهات خوب بود، ولی من هنوز درباره آن برآن نشدم.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
This last furious argument with his father decided him to leave home for good.
دیدگاه
٠

این واپسین جدل خشن با پدرش او را برآن کرد که خانه را برای همیشه واگذارد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
What decided you on changing your major?
دیدگاه
٠

چی برآن کردت تا رشته ات را جا به جا کنی؟

تاریخ
١ هفته پیش
متن
After a lot of thought, he decided to join the Navy.
دیدگاه
٠

پس از سگالش فراوان، او برآن شد که به نیروی دریایی بپیوندد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
They decided to hire the first person they interviewed.
دیدگاه
٠

آنها برآن شدند نخستین کسی را که مصاحبه کردند به کار گمارند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
She understood the question, but she was too timid to answer.
دیدگاه
٠

او پرسش را فهمیده بود ولی بسی کمرو بود که پاسخ دهد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The answer for these dirty old walls is a new coat of paint.
دیدگاه
٠

چاره این دیوار های چرک آلود کهنه، یک لایه رنگ نو است.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
I found the answer to my question in the encyclopedia.
دیدگاه
٠

پاسخ پرسشم را در دانشنامه پیدا کردم.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
I asked her twice if she was coming with us, but she gave me no answer.
دیدگاه
٠

من دو بار از او پرسیدم با ما می آید ولی او پاسخی به من نداد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
her special friend
دیدگاه
٠

دوست ویژه اش

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Olympic athletes, in general, are no longer required to be amateurs.
دیدگاه
٠

ورزشکاران المپیک، رویهمرفته دیگر نیازمند ریژکار ماندن نیستند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Her teacher thinks she's good enough to be a professional violinist, but she is happy being an amateur.
دیدگاه
٠

آموزگارش گمان می کند که او بسندگی میکند تا ویلن نواز زبردستی شود ولی او با ریژکار ( آماتور ) ماندن شاد است.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Patience is bitter, but its fruit is sweet. Aristotle
دیدگاه
٠

شکیبایی تلخ است ولی میوه اش شیرین. ارسطو.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Patience and application will carry us through.
دیدگاه
٠

شکیبایی و پشتکار ( ممارست ) مارا پیش خواهند برد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
He that can have patience, can have what he will.
دیدگاه
٠

کسی که می تواند بردباری داشته باشد، می تواند آنچه خواستار است را داشته باشد.