محمدحسین بهاری

محمدحسین بهاری محمدحسین بهاری
خنیده به خطیب و عارف

پیشه: روانشناس، حسابدار

چکامه سرا و شعرآور، نویسنده و پژوهشگر

حافظ پژوه، سعدی پژوه، شهنامه پژوه، واژه پژوه، زبان و تاریخ پژوه
عضو ناپیوسته گروه واژه یابی فرهنگستان زبان و ادب پارسی.
و تا همیشه ی روزگار دانش آموز

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



طمطراق١٥:٥١ - ١٤٠٠/٠٩/١٠تم تراک درست این واژه است و آن خودنمایی کردن است با آوازخوش به بانگ بلند. تم تراک در گویش تم تراق شده و تازی آن را طمطراق نوشته است. واژه دوتایی کر ... گزارش
0 | 0
کروفر١٥:٤٤ - ١٤٠٠/٠٩/١٠جنگ و گریزگزارش
0 | 0
طوطیا١٥:٣٦ - ١٤٠٠/٠٩/١٠دوده ها که در گذشته برای زیبایی در موی مژگان چشم ها می کشیدند. در گفتار د با ت جایگزین و دوده ها توت ها و توتیا شده است. تازیان به هردوگونه توتیاء ... گزارش
0 | 0
توتیا١٥:٣٥ - ١٤٠٠/٠٩/١٠دوده ها که در گذشته برای زیبایی در موی مژگان چشم ها می کشیدند. در گفتار د با ت جایگزین و دوده ها توت ها و توتیا شده است.گزارش
0 | 0
هم نوایی١٨:٢١ - ١٤٠٠/٠٩/٠٤هم گونگی هم سنگیگزارش
0 | 0
نسبی١٢:٣٦ - ١٤٠٠/٠٩/٠٤در جای واژه نسبی که در مانای مقایسه ای به کار می رود، بهینه است واژه سنگشی بنشانیم. نیز برای مقایسه واژه سنگش. این واژگانی تازی شده و اینک سنجشی و ... گزارش
0 | 0
مقایسه١٢:٣١ - ١٤٠٠/٠٩/٠٤سنگیدن که تازی شده آن سنجیدن است.گزارش
0 | 0
دایره١٢:٠٨ - ١٤٠٠/٠٩/٠٤درود گرامیان دیدگاه اشکان گرامی پسندیده است. نیز می توان واژه بسیار زیبای پرهون را با دایره جای گزین کرد. سپاسگزارش
0 | 0
هزینه١٦:٥٤ - ١٤٠٠/٠٨/٢٧برآمد و نیز پرداخت هم می توان گفت.گزارش
0 | 0
وعده١٢:٢٤ - ١٤٠٠/٠٨/٢٢مژده را بیش می پسندیمگزارش
0 | 0
نجیب١٥:٢٩ - ١٤٠٠/٠٨/١٧آبرومند نیک نهاد بِه ریشهگزارش
2 | 0
لهیب١٣:٥٨ - ١٤٠٠/٠٨/١٧شراره افروزه فروزینه افرازه اخگر زبانهگزارش
0 | 0
شعله١٣:٥٧ - ١٤٠٠/٠٨/١٧شراره افروزه افرازه فروزینه اخگر زبانهگزارش
2 | 0
مطمئن١٠:١٠ - ١٤٠٠/٠٧/٢٩درود و مهر سخن اشکان گرامی، پسندیده و درست است. هرچند افزودن و کاستن واژه در آبادیس و هرواژه نامه، شدنی است، در بین مردمان بسیار دشوار. و این کوششی ... گزارش
0 | 0
کادر١٨:٥٣ - ١٤٠٠/٠٧/٢٧پیرامونی چارچوب گرداگردگزارش
2 | 0
متضاد١١:١٣ - ١٤٠٠/٠٧/٢٧پادسانگزارش
0 | 0
فهرست١٦:٢٢ - ١٤٠٠/٠٧/٢٥درود این واژه پارسی پهلوی و پهرست بوده است که در گویش تازی شده پ با ف واگشته است گونه ی پردوس یا سپارش که به واژگان فردوس و سفارش واگشته است.گزارش
0 | 1
تسلیت١١:٣٧ - ١٤٠٠/٠٧/٢٥ره انده برگرفته از رهاندن از اندوه. این واژه را به فرهنگستان زبان و ادب پارسی پیشنهاد کرده ایم شوربختانه واژگان تازی را بیشتر می پسندندگزارش
0 | 0
خالص١٦:١٤ - ١٤٠٠/٠٥/٢٩بی آمیخت سارا برگزیده ساف ( که واژه ایست پارسی به زبان تازی رفته و صاف شده است. درود بر گمانیم که واژه بی آمیغ که بر چم خالص و در آرش سارا ست، می ... گزارش
2 | 0
نکته١٨:١٤ - ١٤٠٠/٠٤/٢٤درود نخست یادآوری و پوزش گردانندگان فرهنگ ارزشمند آبادیس را، چرا که در آغاز ِ مانندسازیِ واژه ی نکته ( همین نوشتار ) این واژه تازی ( اربی ) را پارسی ... گزارش
14 | 0
مغفول مانده١٦:٠٧ - ١٤٠٠/٠٤/١٢نادیده انگار. آن که یا آن چه که هست، و بی نگه ورزی نیست انگار شود. نشان، که به آن دیدآوری نشود.گزارش
2 | 0
بنیان گذار٢٠:٥٥ - ١٤٠٠/٠٤/٠٣بنیان واژه ای تازی است و نیک است در واژه ی آمیخته شده بنیان گذار واژه های پارسی : پی پایه ریشه بنلاد . . . جایگزین شود. بهترین جایگزین برای بنیان گ ... گزارش
2 | 0
سالم١٢:١٠ - ١٤٠٠/٠٤/٠٣برای مردمان و جانداران تندرست و برای دارایی ها به داشته را ب کار ببریمگزارش
5 | 1
ذخیره٠٤:٤٧ - ١٤٠٠/٠٤/٠٣ستنگ و ستنج که تازی شده همان ستنگ است. انبارش یا هنبازش. نیک است برای هرچیز گیتایی انبارش ب کار آید و برای هرچه انگاری و هست نماست، ستنگ ( مانند ... گزارش
5 | 0
مجبور١٣:٤٨ - ١٤٠٠/٠٣/٣١واژه مجبور تازی است و نیک است در جای آن واژگان پارسی: ناچار بایسته زورکار ناگزیر وادار بی چاره . . . ب کار گرفته شود.گزارش
16 | 0
کثیف١٣:٣٥ - ١٤٠٠/٠٣/٣١درود نیک است بدانیم این واژه تازی یا همان اَربی است که تازیان بر پنداره هایی بسیار ب کار می برند مگر آن چه ایرانیان امروز. بهی ست این واژه در دو بخش ... گزارش
7 | 1
پژوین١٣:١٤ - ١٤٠٠/٠٣/٣١پژآگین فژاک یا فژاگ یا پژاگگزارش
2 | 0
اجبار١٢:٤٥ - ١٤٠٠/٠٣/٣١واژه اجبار تازی است و نیک است در جای آن واژگان پارسی: ناچاری بایستگی زورکاری ناگزیری واداری بی چارگی . . . به کار گرفته شود.گزارش
5 | 0
بتابی٠٥:٤٥ - ١٤٠٠/٠٢/٢٩بتابی با نام دیگر دارابی میوه بومی آسیای جنوب شرقی و از گیاهان گلدار دولپه ای های نو در راسته افراسانان در تیره مرکبات و بزرگ ترین میوه در مرکبات است ... گزارش
2 | 0
مستاصل٢٣:٣٠ - ١٤٠٠/٠٢/٠٧پریشان بی چاره تهی دست ناتوان ناچار درمانده این ها واژگانی هستند که در جای واژه تازی ترکیبی ( مستأصل ) به فراخور چکونگی هرکس می توان به کار برد. پا ... گزارش
2 | 0
ظلمت١٨:٠٣ - ١٤٠٠/٠١/٢٧سیاهی تیرگی گرفتگی گم راهیگزارش
7 | 0
چوخ١٥:٢٥ - ١٤٠٠/٠١/٠٣چوخ واژه ای پارسی است بر چم گروه و دسته. معرب شده و جوق و نیز جوخ نوشته اند باز هم بر همان چم. جوق مرغان از برون گرد قفس خوش همی خوانند ز آزادی ق ... گزارش
18 | 1
عقوبت١٦:٥٢ - ١٣٩٩/١١/١٨پاتیراس در پهلوی و پات اپره پات اپره به پاداپره و سپس پادافره دگرگون شده است. پی آمد و پرجام ( فرجام ) که هم میهنان پیشنهاد داده اند بسیار نیکوست.گزارش
14 | 1
مجازات١٦:٤٨ - ١٣٩٩/١١/١٨پاتیراس و پات اپره پات اپره به پاداپره و سپس پادافره دگرگون شده است. فادافره نیز دیده شده است. پسندیده تر پاداپره است.گزارش
9 | 1
لقب٠٢:٠٣ - ١٣٩٩/١١/١٧پاژنام که از پیش بوده و بسیار زیباست. هم چنین واژه تازی ملقب را باید گفت: پاژنام دارگزارش
16 | 0
افراط١٥:٥١ - ١٣٩٩/١١/١٥افراخ گری گزاف جوییگزارش
18 | 1
نماز٠٨:٢٨ - ١٣٩٩/١١/١٥نماژ یا نماز برابر است با گفتن نیاز در جای جای شهنامه بزرگ بر این چم به کار آمده است: بیامد خرامان و بردش نماز به بر در گرفتش زمانی دراز با همین چ ... گزارش
21 | 1
فی البداهه٢١:٠٦ - ١٣٩٩/١١/٠٦آنی رس هم آرِش و جایگزین پارسی خوبی استگزارش
16 | 0
سیگنال٠٠:١٦ - ١٣٩٩/٠٩/٣٠کوههگزارش
14 | 0
موج٠٠:١٦ - ١٣٩٩/٠٩/٣٠خیزاب برای موج آب و کوهه برای موج الکترونیکی یا سیگنالگزارش
23 | 1
کنکاش٠٢:٢٠ - ١٣٩٩/٠٩/٢٢کنکاش یا کنکاج اگرچه ترکی، آنگه برابر است با رایزنی. پیشینیان به مجلس کنکا ج خانه یا کنکاش سرا می گفته اند. چون در رایزنی پرسش از راه درست تر و بهت ... گزارش
25 | 1
معنی٠٢:٠١ - ١٣٩٩/٠٩/١٢این واژه تازی است و برابر پارسی آن: _آرِش و _ چم است. مانا، مینا و مینو نیز دیده شده است.گزارش
32 | 1
معجزه١٣:١١ - ١٣٩٩/٠٩/٠١چَمراس نیز فرجود هم گفته آمده که فرجود مانای اعجاز دارد.گزارش
30 | 1
اعجاز١٣:٠٧ - ١٣٩٩/٠٩/٠١پارسیان چَمراس و فرجود می گفته اند که چمراس همان معجزه است.گزارش
25 | 1
جرثوم١٠:٣٢ - ١٣٩٩/٠٨/٢٩ریشه بن مایهگزارش
14 | 0
پدیدایی١٣:٤٢ - ١٣٩٩/٠٨/٢٧پیدایش در جای پدیدآیی بهتر است. چرا که واژه ای گوش نواز است و روشن.گزارش
14 | 0
تصویر١٢:٤٣ - ١٣٩٩/٠٨/٢٦پرتور برابر تک چهره پرتور ریشه اوستایی دارد. و در زبان پهلوی نیز پرتور بوده که با دگرگونی پ پس از برتری تازیان فرتور شده است. وازه پرتور برابر پرتر ... گزارش
34 | 0
عکس١٢:٣٨ - ١٣٩٩/٠٨/٢٦پرتور بهین واژه است در جای عکس. با سپاس از مهربان فرکیانی که به درستی نوشته اند. و بسیار واژگان داریم این گونه. آن گه بهتر است واژه ای به کار بندیم ... گزارش
28 | 1
پرتره١٢:٣٢ - ١٣٩٩/٠٨/٢٦این واژه پرکاربرد فرانسوی، که در انگلیسی نیز برابر تک چهره گرفته می شود، ریشه اوستایی دارد. در زبان پهلوی پرتور بوده که با دگرگونی پ پس از برتری تا ... گزارش
16 | 0
باج١٨:٣٩ - ١٣٩٩/٠٨/١٨این واژه از ریشه بج اوستایی است و هرچند باژ درست تر است که آن هم واژ بوده است، آن گه چون حضرت خرد پردیسی بزرگ در جای جای شه نامه سترگ به کار برده است ... گزارش
12 | 0