پیشنهادهای آزاده (٢٥,١٣٣)
یه جورایی خوشحالم برنده نشدم.
تا حدی مفیده
تا حدی مفیده
من شنیدم که مریم مقداری پول برنده شده است
صدها نفر
از گروهی از مردم
پر است از. . . . Popular culture is peopled with fictional heroes. فرهنگ معرف پر شده است از قهرمانان تخیلی.
فرهنگ معرف پر شده است از قهرمانان تخیلی.
پر است از. . . .
آن عادت موجب دردسر و گرفتاری {برایش} شد.
من اگر جای تو بودم پنهان می شدم تا خطر رد بشود.
جای تاسف هست که ما به مشکل بر خوردیم
ما به مشکل بر خوردیم
قدم رنجه کن قدم رنجه بفرمایید لطفا
قدم رنجه کن قدم رنجه بفرمایید
ما در دردسر افتادیم
مشکل اش چیه؟ دچار چه مشکلی شده؟
مشکل اش چیه؟ دچار چه مشکلی شده؟
حلقه ای از کوه که شهر را احاطه کرده است
باران تکذیب و تقبیح را برسر کسی فرود آوردن کسی را به باد انتقاد گرفتن
او در حال ضعیف شدن است
یک بچه قشنگ pretty=adjective
وقتی کِلی در خانه را زد، خانم آراسته ای بیرون آمد و پسر با دیدن او کمی دستپاچه شد.
یک مبلغ نسبتا هنگفت adverb=pretty
فراموش کردم تابه را روغن مالی کنم، به همین خاطر کیک کاملا به تابه چسبیده.
موهاش نسبتا بلنده.
بسیار خطرناک
حرکت کسی را کُند کردن
حرکت کسی را کُند کردن
حرکت کسی را کُند کردن
بیسیم پلیس
خدمه با پایگاه هوایی Yokota تماس رادیویی برقرار کردند تا به آن ها هشدار دهند
از پنجره می توانست راه باریک پر از علف های هرز را تا دروازه ی جلویی ببیند.
راه منتهی به اتومبیلم را پیاده برگشتم.
انقدر سریع رانندگی نکن
یکبار با دایی با رانندگی به تبریز رفتم
من دخترم را ( با ماشین ) به مدرسه رساندم.
می توانی من را به خانه برسانی؟
من تلاش دولت برای کاهش مصرف انرژی را تحسین می کنم.
او میخ را به دیوار کوبید ( فرو برد ) drive=کوبیدن ( مثل میخ و . . . )
کمپین ایجاد شده برای جمع آوری کتاب و اهدای آن به افراد نیازمند و یا به کتابخانه های عمومی.
در فرهنگ ورق بازی دست خوب نیاوردن یعنی شانس نیاوردن در زندگی یاهر مورد دیگر کنایه از بد شانس بودن
او امید خود را از دست داد و دست به خودکشی زد
قتل خودکشی کشتن خود کشتن یک شخص
او به مقام رفیع وزیر خامورخارجه رسید
قیمت مس رکورد جدیدی رسید
او به سطح بالای مسابقات نهایی رسید. ( کلاسش رفت بالا )
شوهرش به مقام والای وزیر راه رسید
اوج چیزی
در ارتفاع