پیشنهاد‌های آزاده (٢٥,١٣٣)

بازدید
١٧,٥٢٦
پیشنهاد
١

ببخشید که باز دوباره مزاحمتون میشم

پیشنهاد
١

رمانی کوتاه ولی قدرتمند. رمانی کوتاه اما قدرتمند . رمانی کوتاه، با اینحال، قدرتمند. رمانی کوتاه، با این وجود، قدرتمند.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

من هنوز اینجام.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

من هنوز اینجام.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

هنوز نرسیدی اونجا؟

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

او هنوز نرفته است.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

هنوز اینجایی؟

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

بااینحال ( هنوز ) مطمئن نیستم

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

بااینحال ( هنوز ) مطمئن نیستم

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

نه. هنوز نه

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

چه کسی این ماشین را دارد؟

پیشنهاد
١

او یک تجارت موفق را دارد.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

آیا حیوان خانگی داری؟

پیشنهاد
١

من یک آپارتمان کوچک در مرکز شهر دارم.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

کتاب خودت رو بخون

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

من خودم میرم

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

عمو/دایی من مزرعه داره own= من . . . . . را دارم، مال خودمه/او . . . . . را دارد، مال خودشه

پیشنهاد
١

با چشمهای خودم

پیشنهاد
١

او لباس هایش را خودش می دوزد

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

من به اتاقی که برا خودم باشه نیاز دارم

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

یه شوخی مسخره بازی دربیارین معمولا چند نفری انجام میشه مثالش میشه کلید یا وسیله شخصی یه نفر رو قایم کردن و تظاهر به گم شدنش

پیشنهاد
١

سبک زندگی سالمی دارم. lead=داشتن

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

عین کار کسی رو دنبال کردن

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

سرنخ های حتمی و قطعی را درخواست کنید. lead سرنخ هم معنی می دهد.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

عین کار کسی رو دنبال کردن

پیشنهاد
١

9 دقیقه بعد با یک ضربه پنالتی برتری خود را دو برابر کردند lead=پیروزی/برتری/تفوق

پیشنهاد
١

من زندگی خود را به وضعیت بهتری هدایت خواهم کرد.

پیشنهاد
١

رئیس جمهور می توانست کشور خیلی بهتر رهبری کند.

پیشنهاد
١

منشی منو به در خروج راهنمایی کرد.

پیشنهاد
١

من تنها دلم میخواد یه زندگی نرمال را تجربه کنم. lead=سپری کردن/داشتن زندگی. . . /داشتن یه زندگیِ. . . /تجربه کردن یه زندگیِ. . .

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

دلم میخواد زندگی اونو داشته باشم.

پیشنهاد
١

آنها کریسمس شادی داشتند.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

بیایید اوقات شادی داشته باشیم.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

او در حال و هوای شادی بود.

پیشنهاد
١

او چهره شادی دارد.

پیشنهاد
١

او امروز حال و هوای شادی دارد.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

آنها آهنگ های شادی خواندند.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

او خنده شادی دارد.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

او یک شوخی شاد گفت.

پیشنهاد
١

آنها بعد از مهمانی احساس شادی می کردند.

پیشنهاد
١

رفتار عجیب تو، منو ناراحت و سردرگم میکند! weird= متعجب ساختن، سردرگم کردن، نا آرام و مشوش کردن، ( همگی بخاطر اینکه چیزی عجیب و غریب است یا weird است )

پیشنهاد
١

چه عجب من تو رو بیرون می بینم !

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

چه عجب !

پیشنهاد
١

چه عجب من تو رو بیرون می بینم !

پیشنهاد
١

اون فیلم خیلی عجیب بود، من متوجهش نشدم.

پیشنهاد
١

اون فیلم خیلی عجیب بود

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

من متوجهش نشدم.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

شما بچه ها عجیب هستید؟

پیشنهاد
١

حس عجیبیه که بعد از سال ها به زادگاهم برگشتم

پیشنهاد
١

امروز یه کلاه عجیب پوشیده