پیشنهادهای آزاده (٢٥,١٣٣)
تصمیم گرفتم به جلسه ی بعدازظهر نروم.
( خودمانی ) 1 - بس است !، ول کن، دست بردار 2 - مهم نیست !، ذکر نکن !، حرفش را نزن !، قابل ندارد!
از مدرسه جیم زدی؟
با دقت بخوان و صفحه جا نیانداز.
مشتریان رستوران که بدون پرداخت صورتحساب خود جیم می شوند
او بسته را داخل سطل زباله پرت میکند. skip سطل زباله بزرگ در محاوره استفاده میشود.
اون هیچ شانسی نداره.
نمی تونم، آب و هوای تابستون رو تحمّل کنم.
موضع گیری یا واکنش احساسی و پرخشم
من همیشه پشت/طرف برادرم هستم.
او عهد کرده است که در طول محاکمه ی شوهرش حامی و پشت او باشد.
( من به ایرلاین ها حق میدم ) از آنها حمایت میکنم
من همیشه پشت/طرف برادرم هستم، چون حق با او باشد چه نباشد
طرفش را گرفت ( طرفش ماند ) و با هم با تهدید روبرو شدند ***Stand with = متحد شدن با کسی و دفاع از وی - هوای کسی را گرفتن در یک مشاجره و شرایط سخت - بو ...
تا آخرش باهاتم ( طرفتم )
موضع تو در این مورد چیست؟
در ایران میتوانید از یک دکه روزنامه فروشی تقریبا همه چیز بخرید
مه هنوز وجود داره مه هنوز پابرجاست
کجام یا کجا قرار میگیرم؟ ( چه نمره ای بهم میدی )
من دیگر نمی توانم دروغ های او را تحمل کنم.
خانواده من تحمل گوش دادن به موزیک با صدای بلند را ندارند.
میدونی جایگاهت چیه؟
منطقیه که واضحه که منطقی است که اینطور باشد
هر چقدر میخوای غر بزن.
شکمم داره غور غور میکنی / خیلی گشنمه
الان کسی رو میبینی؟ گاهی seeing به معنی ملاقات یا دیدار عاشقانه هم معنی میشه، مثلاً وقتی از یکی میخوایم بپرسیم تو رابطه عاشقانه با یکی هستی
آیا میتونید اینها رو حساب کنید ring up به معنی حساب کردن کالایی در فروشگاه هست.
او رقم آنها را اشتباه حساب کرد ring up به معنی حساب کردن کالایی در فروشگاه هست.
من صورت حسابتون رو فاکتور می کنم. ring up یکی از معانی مهم آن در فروشگاه ها به معنی ثبت کردن صورتحساب و فاکتور کردن است.
بعد از دستگیری، تصمیم گرفت اعتراف کند و با پلیس همکاری کند.
متهم مثل یک قناری لو داد و تمام جزئیات جرم را فاش کرد.
اگر نمی خواهی زندان بروی، بهتر است شروع به اعتراف کنی.
تیم یکنواخت پیش می رفت hum= صدای پیوسته/کار پیوسته ( غیر رسمی )
فیلم تو گیشه افتضاح بود. flop ( اسم – شکست رسانه ای یا تجاری ) : محصول، پروژه، یا اجرا که انتظار موفقیت از آن می رفت ولی با استقبال ضعیف یا شکست موا ...
بعد از کار ولو شد روی مبل. flop ( محاوره ای – افتادن یا ولو شدن ) : در کاربرد فیزیکی یا طنزآمیز، به معنای افتادن ناگهانی یا ولو شدن روی سطح
برنامه ش فقط بعد از یه هفته شکست خورد. flop ( فعل – خراب شدن یا شکست خوردن ) وقتی چیزی به طور ناگهانی یا غیرمنتظره شکست می خوره یا از نظر عملکرد ضع ...
من فقط یه آدم بی عرضه ( بازنده؛ بدشانس؛ وامانده ) هستم. flop=وامانده؛ درمانده؛ بدشانس؛ بازنده؛ ضرر؛ یأس؛ بی عرضه؛ شخص ناکارآمد
روی صندلی ام ولو می شوم flop= با صدای تلپ افتادن روی صندلی
گوشی رو برگردوند تا پشتش رو ببینه.
فقط اون دکمه رو بزن، صفحه خاموش می شه.
تنظیم صرفه جویی باتری رو زدم و خیلی فرق کرد.
مواد می خره ارزون، گرون تر می فروشه واسه سود. flip ( خلافی – فروش مواد یا اجناس دزدی ) :** خرید مواد مخدر یا کالای دزدی با قیمت پایین و فروشش با قیم ...
کفش ها رو آنلاین می خرن و دو برابر می فروشن.
اون خونه رو تو دو ماه خرید و فروخت با سود.
می تونی برگرها رو روی کباب پز برگردونی؟
خیلی دارن تیره می شن.
و بلعکس
نوبت توئه. یک کارت از روی دسته برگردون.
سگم عاشق غلط زدن و پشت و رو کردن خودش روی چمنه.
لطفاً کتابتون رو به صفحه ۲۰ برگردونید.