پیشنهاد‌های آزاده (٢٥,١٣٣)

بازدید
١٧,٥١٨
پیشنهاد
١

تصمیم گرفتم به جلسه ی بعدازظهر نروم.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

( خودمانی ) 1 - بس است !، ول کن، دست بردار 2 - مهم نیست !، ذکر نکن !، حرفش را نزن !، قابل ندارد!

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

از مدرسه جیم زدی؟

پیشنهاد
١

با دقت بخوان و صفحه جا نیانداز.

پیشنهاد
١

مشتریان رستوران که بدون پرداخت صورتحساب خود جیم می شوند

پیشنهاد
١

او بسته را داخل سطل زباله پرت میکند. skip سطل زباله بزرگ در محاوره استفاده میشود.

پیشنهاد
١

اون هیچ شانسی نداره.

پیشنهاد
١

نمی تونم، آب و هوای تابستون رو تحمّل کنم.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

موضع گیری یا واکنش احساسی و پرخشم

پیشنهاد
١

من همیشه پشت/طرف برادرم هستم.

پیشنهاد
١

او عهد کرده است که در طول محاکمه ی شوهرش حامی و پشت او باشد.

پیشنهاد
١

( من به ایرلاین ها حق میدم ) از آنها حمایت میکنم

پیشنهاد
١

من همیشه پشت/طرف برادرم هستم، چون حق با او باشد چه نباشد

پیشنهاد
١

طرفش را گرفت ( طرفش ماند ) و با هم با تهدید روبرو شدند ***Stand with = متحد شدن با کسی و دفاع از وی - هوای کسی را گرفتن در یک مشاجره و شرایط سخت - بو ...

پیشنهاد
١

تا آخرش باهاتم ( طرفتم )

پیشنهاد
١

موضع تو در این مورد چیست؟

پیشنهاد
١

در ایران میتوانید از یک دکه روزنامه فروشی تقریبا همه چیز بخرید

پیشنهاد
١

مه هنوز وجود داره مه هنوز پابرجاست

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

کجام یا کجا قرار میگیرم؟ ( چه نمره ای بهم میدی )

پیشنهاد
١

من دیگر نمی توانم دروغ های او را تحمل کنم.

پیشنهاد
١

خانواده من تحمل گوش دادن به موزیک با صدای بلند را ندارند.

پیشنهاد
١

میدونی جایگاهت چیه؟

پیشنهاد
١

منطقیه که واضحه که منطقی است که اینطور باشد

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

هر چقدر میخوای غر بزن.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

شکمم داره غور غور میکنی / خیلی گشنمه

پیشنهاد
١

الان کسی رو میبینی؟ گاهی seeing به معنی ملاقات یا دیدار عاشقانه هم معنی میشه، مثلاً وقتی از یکی میخوایم بپرسیم تو رابطه عاشقانه با یکی هستی

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

آیا میتونید اینها رو حساب کنید ring up به معنی حساب کردن کالایی در فروشگاه هست.

پیشنهاد
١

او رقم آنها را اشتباه حساب کرد ring up به معنی حساب کردن کالایی در فروشگاه هست.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

من صورت حسابتون رو فاکتور می کنم. ring up یکی از معانی مهم آن در فروشگاه ها به معنی ثبت کردن صورتحساب و فاکتور کردن است.

پیشنهاد
١

بعد از دستگیری، تصمیم گرفت اعتراف کند و با پلیس همکاری کند.

پیشنهاد
١

متهم مثل یک قناری لو داد و تمام جزئیات جرم را فاش کرد.

پیشنهاد
١

اگر نمی خواهی زندان بروی، بهتر است شروع به اعتراف کنی.

پیشنهاد
١

تیم یکنواخت پیش می رفت hum= صدای پیوسته/کار پیوسته ( غیر رسمی )

پیشنهاد
١

فیلم تو گیشه افتضاح بود. flop ( اسم – شکست رسانه ای یا تجاری ) : محصول، پروژه، یا اجرا که انتظار موفقیت از آن می رفت ولی با استقبال ضعیف یا شکست موا ...

پیشنهاد
١

بعد از کار ولو شد روی مبل. flop ( محاوره ای – افتادن یا ولو شدن ) : در کاربرد فیزیکی یا طنزآمیز، به معنای افتادن ناگهانی یا ولو شدن روی سطح

پیشنهاد
١

برنامه ش فقط بعد از یه هفته شکست خورد. flop ( فعل – خراب شدن یا شکست خوردن ) وقتی چیزی به طور ناگهانی یا غیرمنتظره شکست می خوره یا از نظر عملکرد ضع ...

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

من فقط یه آدم بی عرضه ( بازنده؛ بدشانس؛ وامانده ) هستم. flop=وامانده؛ درمانده؛ بدشانس؛ بازنده؛ ضرر؛ یأس؛ بی عرضه؛ شخص ناکارآمد

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

روی صندلی ام ولو می شوم flop= با صدای تلپ افتادن روی صندلی

پیشنهاد
١

گوشی رو برگردوند تا پشتش رو ببینه.

پیشنهاد
١

فقط اون دکمه رو بزن، صفحه خاموش می شه.

پیشنهاد
١

تنظیم صرفه جویی باتری رو زدم و خیلی فرق کرد.

پیشنهاد
١

مواد می خره ارزون، گرون تر می فروشه واسه سود. flip ( خلافی – فروش مواد یا اجناس دزدی ) :** خرید مواد مخدر یا کالای دزدی با قیمت پایین و فروشش با قیم ...

پیشنهاد
١

کفش ها رو آنلاین می خرن و دو برابر می فروشن.

پیشنهاد
١

اون خونه رو تو دو ماه خرید و فروخت با سود.

پیشنهاد
١

می تونی برگرها رو روی کباب پز برگردونی؟

پیشنهاد
١

خیلی دارن تیره می شن.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

و بلعکس

پیشنهاد
١

نوبت توئه. یک کارت از روی دسته برگردون.

پیشنهاد
١

سگم عاشق غلط زدن و پشت و رو کردن خودش روی چمنه.

پیشنهاد
١

لطفاً کتابتون رو به صفحه ۲۰ برگردونید.