پیشنهادهای آزاده (٢٥,١٣٣)
او متخصص و عاشق موسیقی کلاسیک است.
فقط یک کارشناس واقعی می تواند طعم های ظریف این غذا را درک کند.
خوره هدفون، هدفون باز connoisseur=خوره چیزی بودن
او کارشناس خبره شراب های مرغوب است.
پنیر شناس ( کسی که متخصص تشخیص انواع پنیر است ) connoisseur=. . . شناس
"ساقه موز" یا "مغز ساقه موز" شبیه بافت مغز کاهو، قابل خوردن و قابل استفاده در منسوجات
متوجه حضور چیزی شدن
متوجه حضور کسی شدن
متوجه حضور چیزی شدن
متوجه حضور کسی شدن
اون زیادی زر میزنه کله مورچه خورده
اون زیادی زر میزنه، کله مورچه خورده
زبان خود را نشان دادن، ( برای تحقیر ) زبان خود را درآوردن، دهن کجی کردن
زبان تیزی داره که ممکنه تو دردسر بندازتش
زبان تیزی داره که ممکنه تو دردسر بندازتش
زبان خود را نشان دادن، ( برای تحقیر ) زبان خود را درآوردن، دهن کجی کردن
داشت پیست سیاه رو می درید—با سرعت و مهارت بالا. rip ( غیررسمی – هیجانی ) : برای توصیف کسی که با اعتمادبه نفس و قدرت از سراشیبی ها پایین می ره
مثل حرفه ای ها اسکی می کنه—واقعاً می دره! rip ( ورزشی – تحسینی ) : اسکی کردن با سرعت زیاد، کنترل بالا، و سبک تهاجمی یا حرفه ای
اگه بتونی خوب اسکی کنی، تو کوه احترام می گیری. rip ( فرهنگی – نماد مهارت ) : در جامعه ی اسکی بازها، “to rip” نشونه ی احترام و مهارت بالاست
این اصطلاح وقتی به کار برده میشه که کسی مورد انتقاد شدید قرار بگیره و حسابی سرزنش بشه
رئیس به خاطر تأخیرش حسابی سرزنشش کرد. Rip a new one این اصطلاح وقتی به کار برده میشه که کسی مورد انتقاد شدیدقرار بگیره وحسابی سرزنش بشه
پدر به خاطرش حسابی توبیخشون می کنه Rip a new one این اصطلاح وقتی به کار برده میشه که کسی مورد انتقاد شدیدقرار بگیره وحسابی سرزنش بشه
او پوسترها را پاره کرد ( کَند )
یک پارگی در آستینم.
او یادداشت لئو را ( به ذرات ریز ) پاره کرد.
پاره کردن چیزی
یک پارگی بزرگ در آستین وجود دارد rip=پاره شدن/شکافتن آستین لباس
نفس گرفتن بعد دوییدن و کار های فیزیکی سنگی
خشکی دهان باعث ایجاد بوی بد میشه.
نفس کسی را بردن
الکی خودت و خسته نکن ( گل لگد کردن )
نفس کسی را بردن
صدای بیب بیب شنیدم.
صدای بیب بیب از کامپیوتر بلند شد.
پدرت پشت خطه ( مثلا داری با یکی تلفنی صحبت میکنی و یکی میاد پشت خطت و صدای بوق بوق میشنوی )
سگ با نشان دادن دندان هایش به غریبه غَرّید. snarl=صدا درآوردن ( جانوران ) / غرّش کردن
او با خشم به خبرنگار گفت ( یا غُرّید ) . snarl=با عصبانیت حرف زدن ( انسان ) / با خشم و غرولند گفتن
اختلاف حقوقی، فرآیند صلح را برای ماه ها پیچیده کرده است ( یا در بن بست قرار داده است ) . snarl=پیچیده کردن ( یک موقعیت یا موضوع )
سیم ها پشت میز گره خوردند ( یا درهم تنیدند ) . snarl=گره خوردن / درهم تنیدن ( برای اشیاء )
پلنگ غَرّهِ خشمگینی سر داد. snarl=غرّش ( صدای جانور )
او سعی کرد موهایش را شانه بزند، اما یک کلافِ گره بود. snarl=گره / کلاف سردرگم
پاسخش فقط یک غرولند ( یا جمله ی خشمگین ) بود. snarl=حرف خشمگین / غرولند
ازدحام ( یا بن بست ) ترافیک یک ساعت به مسیرمان اضافه کرد. snarl=وضعیت پیچیده یا بن بست
او فریاد بلندی برای کمک کشید. cry=فریاد
مظنون تحت فشار مجبور به اعتراف شد. cry= اعتراف: ( فاش کردن چیزی، به صورت استعاری در ادبیات یا شعر )
من بیزارم من به بدی از آن شهادت می دهم من به بدی از آن می گویم.
او از عرض خیابان رد شد.
اون طرف میز است.
آنها آن طرف رودخانه زندگی می کنند.
مغازه درست روبروی پارک است.