پیشنهادهای آزاده (٢٥,١٣٣)
او حاشیه پارچه را دوخت تا از ریش ریش شدن جلوگیری کند.
اعصاب های خرد شده به فریاد کشیدن منجر شد.
طی بحث اعصاب ها تحریک شد.
او در حاشیه درگیری ایستاده بود و تماشا می کرد.
پارچه ریش ریش شده قدیمی به نظر می رسید.
قهرمان با شمشیر در دست به قلب نبرد پرید.
اعتراض به هرج و مرج کشیده شد.
بعضی هاشون به نظر یکم ساییده شدن.
ضمیمه کردن
اضافه کردن، افزودن
ترکیب کردن، به هم در آمیختن
بزرگترین شرکتها شاید در نهایت توقف ناپذیر بشوند. بزرگترین شرکتها شاید در نهایت کسی نتواند جلودارشان بشوند. بزرگترین شرکتها شاید در نهایت شکست ناپذی ...
لطفا کاری نکن تا اب ها از اسیاب بیفته
سراغ کسی برو که واقعا بهت اهمیت بده reach out=سراغ . . . رفتن/پیش . . . رفتن
اگر در مورد تحصیل در خارج از کشور سوالی داشتی، راحت باش و ارتباط برقرار کن ( با من در ارتباط باش و سوالت رو بپرس ) .
گفتگو پیرامون هر یک از شبکه های شهری بر حول این جداول می چرخد گفتگو پیرامون هر یک از شبکه های شهری بر محور این جداول است
حرفه خوش آتیه
یعنی این کار تو فقط مچ گیری است ( نه یک رفتار صادقانه )
ایران ارزیابی خوشبینانه ای از مذاکرات هسته ای از خودش نشون میده/ایران نسبت به مذاکرات هسته ای خوشبینِ
قدم زدن تفریحی و بی هدف
مسیر باریکی را از میان جنگل دنبال کردم
سونامی بزرگ ممکن است همه چیز را در مسیر خود نابود و تخریب کند.
ما در مسیر موفقیت قرار داریم
ما در مسیر موفقیت قرار داریم
دکتر گفت که وضعیت سلامتی او اکنون باثبات است.
وضعیت بیمار ثابت است.
فروشنده با معامله موافقت کرد، اما فقط تحت دو شرط.
قرارداد چندین شرط مهم دارد که باید برآورده شوند.
آن ها قول دادند که شرایط کاری را برای تمام کارمندان بهبود بخشند.
ورزشکاران در شرایط سخت آب و هوایی تمرین کردند.
قبل از خرید خانه، وضعیت ( کیفیت ) آن را با دقت بررسی کردیم.
باید کالا را در شرایط اولیه آن بازگردانید.
مصیبت ها، بدبختی ها، غم و اندوه
چیزی که می خرم توسط حقوقم تعیین میشه.
وضعیت مالی شما چه طوره؟ condition=وضع
مادرم بیماری ریه دارد condition=بیماری
یک شرط دارم condition=شرط
وضعیت او چگونه است؟ condition=وضع سلامتی
خیلی خب ولی به یه شرط
او در هنگام شنیدن خبر شوکه کننده، حالت ناچیزی/غش احساس کرد.
یک نور ناچیز در آسمان شب وجود داشت.
نقاشی حاشیه ی ناچیزی داشت.
گرما باعث احساس گیجی و فروپاشی او شد.
من بی حال شدم و به هوش امدم
من کوچکترین تصوری درموردش ندارم
شانس خیلی کمی داشتن است
من باشم همونجا غش میکنم بعدش
به جزیره ای خالی از سکنه به مدت یک سال تبعید شد.
از جامعه ما طرد شدی!
به خاطر ایجاد سروصدا از کتابخانه اخراج شدند ( طرد شدند )