پیشنهادهای آزاده (٢٥,١٣٣)
این در اواخر قرن نوزدهم ساخته شد.
دیروقت فیلم خوبی ( در تلویزیون ) نشان می دهند.
اواخر سال گذشته اتفاق افتاد.
اواخر ماه مارس
ببخشید دیر کردم.
من ساعت سه یک جلسه دارم بنابراین نمیتوانم زیاد بمانم.
مقابله و ایستادگی با زجر ( ظلم )
خواهرم دارد می آید که یک ماه بماند.
ما قول دادیم که تا ابد با هم دوست بمانیم.
دیروز چه اتفاقی برایت افتاد؟
حادثه روی بزرگراه اتفاق افتاد.
رویداد نادری در آسمان رخ داد.
جلسه ساعت ۳ برگزار می شود.
کنسرت در پارک برگزار می شود.
المپیک در توکیو برگزار شد.
بعداً فاش شد که او دروغ می گفت.
در جلسه چه گذشت؟
فاجعه ای دچارِ روستا شد.
بدشانسی به او رو کرد
به ذهن کسی رسیدن
از این مکان کسل کننده متنفرم.
اون در مورد قوانین جدید احساس سردرگمی می کنه.
امروز احساس عالی دارم!
احساس مریضی می کنی؟
من هوس شنا کردم.
چشم های من واقعا احساس سوزش دارد.
چه احساسی داری از اینکه داری به شهر دیگری نقل مکان می کنی؟
من فکر میکنم باید برای کمک به او تلاش بیشتری بکنم.
او انقدر بی ادب بود که دوست داشتم به صورتش سیلی بزنم.
امروز حسش نیست.
من حس می کنم که درست می گویم.
من حس می کنم که درست می گویم.
آرام به نظر می رسد
من احساسش میکنم
آقائه دلش میخواست بزنه زیر گریه
ما همه مون جشن گرفتن رو دوست داشتیم
اون خانم تو این کار تازه وارد بود و هنوز داشت دست به عصا راه می رفت
اگه دوست داری میریم پیاده روی
این خانم وظیفه اخلاقی خودش میدونست که حضور پیدا کنه چرا که قول داده بود
اون آقا وظیفه اخلاقی خودش میدونست که به این خانم کمک کنه
خیلی خوب به نظر میرسی
لزومی ندارد منو جلوی این همه آدم احمق فرض کنی
وای، خیلی خوب به نظر میرسی
اون خانم فقط یکی دوهفته اینجا بود ولی از قبل ش حضور خودش رو به اطلاع خیلی ها رسونده بود
من شرمنده شدم وقتی که فهمیدم چقدر زمان صرف کرده روی اون.
امروز اصلا حالم خوب نیست
امروز اصلا حالم خوب نیست
این خانم قطعا در اتاق هیئت مدیره تاثیر عمیق خودش رو داشت
من وقتی به تو فکر میکنم حس خوبی دارم
دست بزن ببین چ نرمه