پیشنهادهای آزاده (٢٥,١٣٣)
این پیراهن رو نمی گیرمش یا بر نمی دارم. leave برنداشتن یا نگرفتن متضاد Take
او دارد شوهرش را به خاطر یک مرد دیگر ترک می کند.
منشی من تهدید کرده است که می رود.
لطفا کمی قهوه برای من باقی بگذار.
آیا ساندویچی باقی مانده است؟
در قطار جا گذاشتم!
می توانید کیف هایتان را روی میز بگذارید.
من ساندویچ هایی برایشان گذاشتم تا بعدا بخورند.
اتوبوس تا پنج دقیقه ( دیگر ) می رود.
آن دومین چتری بود که در قطار جا گذاشتم!
بهش التماس کن که ترکت نکنه
ماشین رو توی پارکینگ بذار.
همیشه کیفمو توی اتوبوس جا میذارم.
من گوشی ام را در خانه جا گذاشتم
چیزی برای از دست دادن ندارم
این مهم بر عهده ی لرد های حقوقدان است .
حرف زدن
او ( اون خانم ) دیروز کیف پولش را در تاکسی جاگذاشت.
چقد از پول شما باقی مانده
هیچ پولی پیشت مونده؟
سند با عنوان "پروژه آلفا" بایگانی شد.
همه در برابر قانون برابر هستند.
ما پروژه را تحت نظارت مدیر جدید به پایان رساندیم.
من یک رزرو به نام سارا دارم.
ما از 100 سال صلح تحت حکومت خانواده ام لذت برده ایم ( برخوردار بودیم )
ایران در عهد حکومت سلجوقیان ایران تحت فرمانروایی سلجوقیان
به موجب اصل آلوده کننده میپردازد ( جبران خسارت زیست محیطی )
تلاش برای کاری غیرممکن و بیهوده Piss up a rope ( informal, American slang )
کسی را مسخره کردن Take the piss ( out of someone ) , ( British English, informal )
پول را بیهوده خرج کردن Piss money away ( informal )
خیلی فقیر بودن Not have a pot to piss in ( informal, rude )
کاری بیهوده و بی نتیجه انجام دادن Piss in the wind
پر از انرژی و شور و هیجان Full of piss and vinegar ( informal, American English )
خیلی بد و بی کیفیت Piss - poor ( informal, rude )
غر زدن و شکایت کردن درباره چیزهای بی اهمیت Piss and moan
کسی را خیلی عصبانی کردن Piss someone off
او واقعاً مرا عصبانی کرد که تماس هایم را نادیده گرفت.
خدمات آن رستوران خیلی بد بود؛ دیگر هرگز آنجا نمی روم.
خدمات آن رستوران خیلی بد بود.
دست از غر زدن درباره کارت بردار و کاری برای تغییرش بکن!
حتی در ۷۰ سالگی، پدربزرگم هنوز پر از انرژی و شور و هیجان است.
تلاش برای تغییر نظر او مثل آب در هاون کوبیدن است.
بعد از اینکه کارش را از دست داد، کاملاً بی پول شد.
الان نمی خواهم با تو صحبت کنم، گم شو!
او همه پولش را در قمار هدر داد و حالا ورشکسته شده است.
داری مرا مسخره می کنی یا جدی می گویی؟
متقاعد کردن او برای عذرخواهی مثل تلاش برای انجام کاری غیرممکن است.
خیلی مشکله عزمتو جمع کنی هروز
عزم خود را جزم کردن
خیلی مشکله عزمتو جمع کنی هروز