پیشنهاد‌های آزاده (٢٥,١٣٣)

بازدید
١٧,٥٤١
تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

این پیراهن رو نمی گیرمش یا بر نمی دارم. leave برنداشتن یا نگرفتن متضاد Take

پیشنهاد
١

او دارد شوهرش را به خاطر یک مرد دیگر ترک می کند.

پیشنهاد
١

منشی من تهدید کرده است که می رود.

پیشنهاد
١

لطفا کمی قهوه برای من باقی بگذار.

پیشنهاد
١

آیا ساندویچی باقی مانده است؟

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

در قطار جا گذاشتم!

پیشنهاد
١

می توانید کیف هایتان را روی میز بگذارید.

پیشنهاد
١

من ساندویچ هایی برایشان گذاشتم تا بعدا بخورند.

پیشنهاد
١

اتوبوس تا پنج دقیقه ( دیگر ) می رود.

پیشنهاد
١

آن دومین چتری بود که در قطار جا گذاشتم!

پیشنهاد
١

بهش التماس کن که ترکت نکنه

پیشنهاد
١

ماشین رو توی پارکینگ بذار.

پیشنهاد
١

همیشه کیفمو توی اتوبوس جا میذارم.

پیشنهاد
١

من گوشی ام را در خانه جا گذاشتم

پیشنهاد
١

چیزی برای از دست دادن ندارم

پیشنهاد
١

این مهم بر عهده ی لرد های حقوقدان است .

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

حرف زدن

پیشنهاد
١

او ( اون خانم ) دیروز کیف پولش را در تاکسی جاگذاشت.

پیشنهاد
١

چقد از پول شما باقی مانده

پیشنهاد
١

هیچ پولی پیشت مونده؟

پیشنهاد
١

سند با عنوان "پروژه آلفا" بایگانی شد.

پیشنهاد
١

همه در برابر قانون برابر هستند.

پیشنهاد
١

ما پروژه را تحت نظارت مدیر جدید به پایان رساندیم.

پیشنهاد
١

من یک رزرو به نام سارا دارم.

پیشنهاد
١

ما از 100 سال صلح تحت حکومت خانواده ام لذت برده ایم ( برخوردار بودیم )

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

ایران در عهد حکومت سلجوقیان ایران تحت فرمانروایی سلجوقیان

پیشنهاد
١

به موجب اصل آلوده کننده می‎پردازد ( جبران خسارت زیست محیطی )

پیشنهاد
١

تلاش برای کاری غیرممکن و بیهوده Piss up a rope ( informal, American slang )

پیشنهاد
١

کسی را مسخره کردن Take the piss ( out of someone ) , ( British English, informal )

پیشنهاد
١

پول را بیهوده خرج کردن Piss money away ( informal )

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

خیلی فقیر بودن Not have a pot to piss in ( informal, rude )

پیشنهاد
١

کاری بیهوده و بی نتیجه انجام دادن Piss in the wind

پیشنهاد
١

پر از انرژی و شور و هیجان Full of piss and vinegar ( informal, American English )

پیشنهاد
١

خیلی بد و بی کیفیت Piss - poor ( informal, rude )

پیشنهاد
١

غر زدن و شکایت کردن درباره چیزهای بی اهمیت Piss and moan

پیشنهاد
١

کسی را خیلی عصبانی کردن Piss someone off

پیشنهاد
١

او واقعاً مرا عصبانی کرد که تماس هایم را نادیده گرفت.

پیشنهاد
١

خدمات آن رستوران خیلی بد بود؛ دیگر هرگز آنجا نمی روم.

پیشنهاد
١

خدمات آن رستوران خیلی بد بود.

پیشنهاد
١

دست از غر زدن درباره کارت بردار و کاری برای تغییرش بکن!

پیشنهاد
١

حتی در ۷۰ سالگی، پدربزرگم هنوز پر از انرژی و شور و هیجان است.

پیشنهاد
١

تلاش برای تغییر نظر او مثل آب در هاون کوبیدن است.

پیشنهاد
١

بعد از اینکه کارش را از دست داد، کاملاً بی پول شد.

پیشنهاد
١

الان نمی خواهم با تو صحبت کنم، گم شو!

پیشنهاد
١

او همه پولش را در قمار هدر داد و حالا ورشکسته شده است.

پیشنهاد
١

داری مرا مسخره می کنی یا جدی می گویی؟

پیشنهاد
١

متقاعد کردن او برای عذرخواهی مثل تلاش برای انجام کاری غیرممکن است.

پیشنهاد
١

خیلی مشکله عزمتو جمع کنی هروز

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

عزم خود را جزم کردن

پیشنهاد
١

خیلی مشکله عزمتو جمع کنی هروز