نوع مدال

حداقل ٤٠٠ امتیاز در روز

-
همه
٥ ماه پیش
نوع مدال

حداقل ٤٠٠ امتیاز در روز

-
همه
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت حداقل ٣٠ رای در روز

-
همه
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to exit slowly and often stealthily: خارج شدن از یه مکان به صورت دزدکی و ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
that woman's laugh creeps me out: صدای خنده زن مرا آزار می دهد.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to be creeped out: ترسیدن احساس اضطراب کردن نگران شدن
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
can't put up with: تحمل نکردن چیز آزار دهنده ای
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
knock it off i can't take it anymore: بسه دیگه. بیش از این تحملش را ندارم ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
we can leave it at that: وقتی میخوای به طرف مقابل بگی که فعل ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i'll just leave it at that: بیشتر از این باز نمی کنم قضیه رو
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
stop talking to me: دیگه با من حرف نزن
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she was killed by a criminal just like that: اون توسط یه جنایتکار کشته شد، به هم ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
everything's going to be ok: همه چی درست میشه
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
everything's gonna be ok: همه چی درست میشه
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
take your time to read: با حوصله بخوانید
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
bugger off punk: بزن به چاک احمق
٥ ماه پیش
نوع مدال

حداقل ٢٠٠ امتیاز در روز

-
همه
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
you must do as you think fit: شما بایستی همونجوری که فکر میکنید د ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the food was just wonderful: غذا فوق العاده عالی بود
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she thinks nothing of walking thirty miles a day: سی مایل پیاده روی در روز چیز خاصی ن ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i can't just leave my office whenever i want: به همین سادگی هم نیست هر وقت خواستم ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i wouldn't want them to think ill of me: نمی خوام اونا راجع بهم بد فکر کنن
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i passed the exam but only just: به زحمت امتحان رو قبول شدم ( ناپلئو ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
this dress just fits: این لباس به زحمت تنم میشه
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
rosie was about to protest but thought better of it: رزی خانم قصد داشت اعتراض ( تظاهرات ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i must say i thought better of her: باید بگم که بیشتر ازین ازش انتظار د ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the newspaper did not see fit to publish my letter: اون روزنامه تصمیم گرفت که مقاله منو ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he just hit her: اون همینطوری زدش
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i'm thinking about my mom now: من الان به مادرم فکر میکنم
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the plane just landed in new york: هواپیما همین چند لحظه پیش تو نیویور ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to think that my mother wrote all those books and i never knew: مایه شگفتی است اینکه مادرم همه اون ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
can i just borrow your cell phone for a second: میشه لطفا موبایلت رو برای چند لحظه ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i don't think much of her idea: نظر خیلی خوبی نسبت به ایده اون خانم ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i'm just going to finish this and then we can go: سریع این کارمو تموم می کنیم، اون وق ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he thinks the world of his daughter: آن مرد نظر خیلی خوبی نسبت به دخترش ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
thank you so much that’s just what i wanted: خیلی ممنون، این دقیقا همون چیزیه که ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
you should think twice about employing someone you've never met: شما بایستی قبل از استخدام کردن شخصی ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he's just a kid don't be so hard on him: اون فقط یه بچه اس. انقدر بهش سخت نگ ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the drugs were affecting her and she couldn't think straight: مواد مخدر داشت روی اون زن تاثیر بدش ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
just then he appeared behind me: درست در همان لحظه پشتم ظاهر شد
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i just don't understand this problem: من اصلاً این مسئله را نمی فهمم.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
all reports about the future of mankind are disquieting: تمام خبرهای مربوط به آینده ی بشر نگ ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i just earn enough money to live on: من بزور پول خودم و در میارم
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
we just don't have enough time: ما اصلاً وقت کافی نداریم.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
did you hear what the teacher just said: آیا شنیدی اندکی پیش معلم چه گفت؟؟
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
it took them a long time to figure out how to work with the machine: برای اون ها مدت زمان زیادی گرفت تا ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he just doesn't care: او اصلاً اهمیت نمی دهد.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
they believe their cause is just: آنها باور دارند که آرمانشان درست ( ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
gary was just gone: گَری دیگر رفته بود.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
this is just pathetic: واقعا بدرد نخوره
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the movie i've previewed that's about hit theaters: فیلمی که قراره در سینماها نمایش داد ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
they just bought a car: آنها به تازگی یک ماشین خریدند
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i never thought i'd see her again: هرگز انتظارش نداشتم که دختره رو دوب ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i'm just coming: من خیلی زود می آیم.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
after you we just can't breathe: بعد از تو، ما هرگز نمیتوانیم نفس بک ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
think of us as your friend: ما رو دوست خودت به حساب بیار
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
we were just about to leave when jerry arrived: داشتیم می رفتیم که جری رسید.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
cup of tea is just what i need right now: یه لیوان چایی درست همون چیزیه که می ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i just finished my homework: من همین الان تکالیفم را تمام کردم.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
teaching is about being patient: اموزش به معنای صبر است. . معلمی یعن ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she just wants to help: او فقط می خواهد کمک کند.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he ought to resign i think: به نظر من، بهتره استعفا بده
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i can't think where i put the keys: یادم نمیاد کلیدها رو کجا گذاشتم
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a person can live with out food for about a month but only about a week with out water: یک انسان می تواند بدون غذا حدود یک ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i personally think it's all been a lot of fuss over nothing: نظر شخصی م اینه که همه این جنجال و ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
who would have thought to find you here: کی انتظارش رو داشت که تو رو اینجا ب ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
that's my opinion but you might think otherwise: به باور من اینطوریه، شما ممکنه نظرت ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
speaking about hopes in english: بیان آرزوها در زبان انگلیسی
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
you'd think she'd have been grateful for my help: شما انتظار داشتید که دختره واسه کمک ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
did you honestly think i would agree to that: آیا واقعا فک میکردی که من با این مو ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the job took longer than we thought: اون کار بیشتر از اون چیزی که انتظار ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
we'll need about 20 chairs i should think: فکر کنم حدود ۲۰ صندلی لازممون بشه
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i still don't know what he really thinks about it: من هنوز نمی دونم که او واقعا نظرش د ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i just don't love him: آخه دوسش ندارم
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
just think how nice it would be to see them again: فقط تصورش رو بکن، چقدر خوب میشد اگر ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
think about what you are going to do next: به این فکر کن که بعدش میخوای چیکار ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
what do you think you're doing: اصلا فکر کردی داری چیکار میکنی؟
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
will we make it in time: آیا ما بموقع از عهده انجامش برمیایم ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i didn't think to tell her: یادم نبود به اون خانم بگم
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
what did you think about the idea: نظرت چیه راجع به این ایده؟
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i'm inclined to think we've been a little harsh on her: مایلم اینطور نظر بدم که ما به این د ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i never thought you would carry out your threat: هرگز انتظار نداشتم تهدیدت رو عملی ک ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
what did you think of the film: فیلم رو چطور دیدی ( نظرت راجع بهش چ ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i can't help thinking things could have been different: نمیتونم نظر بدم که قضایا ( کارها ) ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
it was once thought that the sun travelled around the earth: قبلاً اینطور تصور میشد که خورشید به ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
fidgeting can burn about 350 calories a day: درطول یک روز، اضطراب موجب سوختن حدو ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
come to think of it he did mention seeing you: الان ( یهویی ) یادم اومد، اون گفت ک ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
try to think yourself into the role: سعی کن خودت رو تو قالب نقش تصور بکن ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
just think we'll be lying on the beach this time tomorrow: فقط تصورش بکن، فردا همین موقع تو سا ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i like to think he would help if i needed it: خوشم میاد اینجور تصور کنم که اون آق ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
you can't just ask people why they are white: تو نمیتونی صرفا همینطوری به راحتی ا ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i think i'll go for a swim: می خوام برم شنا کنم.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
we couldn't think where you'd gone: نمیتونستیم تصور کنیم که کجا میتونید ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i hate to think what would have happened if we hadn't arrived: متنفرم از اینکه تصور کنم چه اتفاقی ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he was trying to think what to do: اون داشت سعی میکرد فکر کنه چیکار با ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
your thumb is about the same size as your nose: شست شما تقریبا هم اندازه ی بینی شما ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i'm thinking in terms of about 70 guests at the wedding: قصد دارم بر مبنای حدود هفتاد مهمان ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i like to think i'm broad minded: اعتقاد دارم که آدم روشنفکری هستم
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he went broke after losing his job: بعد از از دست دادن شغلش بی پول شد.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i'm broke until payday: تا روز حقوق بی پولم.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i was broke jobs hard to find: من درمونده بودم، کار ، مشکل گیر می ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
you tell them: - Interjection. A comment expressi ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
take the brake and reduce your speed: ترمز بگیر و سرعتت رو کاهش بده.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i often succumb to the temptation of: من اغلب تسلیم این وسوسه می شوم که. ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
check out my new outfit: این لباس جدیدمو ببین!
٥ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
succumb to temptation: be seduced be enticed
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
dude you're so cool: راستی، خیلی باحالی!
٥ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
succumber: one who succumbs
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i'm cool no stress: آرومم، استرسی ندارم.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i'm cool with the plan: با برنامه مشکلی ندارم
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she thinks i'm cool: اون فکر می کنه من باحالم.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i can't go out tonight i'm broke: امشب نمی تونم بیام بیرون — بی پولم.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i am cool: ۱. معنی اصلی: آرام و خونسرد بودن " ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
after paying all the bills she was completely broke: بعد از پرداخت همه قبض ها، کاملاً بی ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i was forced to take a taxi because the last bus had left: محبور شدم تاکسی بگیرم چون آخرین اتو ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
this book is a horrifying ride that challenges its characters not to succumb to their own darkness: این کتاب یک سواری ترسناک است، که شخ ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the essential forces of the universe: عناصر اصلی کائنات
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
after a few blows there the porcupine: بعد از چند ضربه در آنجا، جوجه تیغی ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
moral force: قدرت اخلاقی
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
don't worry i'm cool: نگران نباش، آرومم.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
don't succumb to the temptation to put your work away before it's finished: تسلیم این وسوسه نشوید که کارتان را ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
wanna go out tonight: امشب بریم بیرون؟
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i'm afraid i succumbed to temptation and had a piece of cheesecake: شرمنده که تسلیمِ/قربانیِ وسوسه ام ش ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i'm cool with that: برام مشکلی نداره.
٥ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
remain in force: به قوت خود باقی ماندن
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the fortress succumbed to the enemy’s attack: دژ در برابر حمله دشمن تسلیم شد.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
known by a lot of people: شناخته شده مشهور/معروف
٥ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
military force: نیروی ارتشی
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he succumbed to sleep after working all night: او پس از تمام شب کار کردن تسلیم خوا ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
well known ports: [برق و الکترونیک] قطب های معروف و ش ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i was meant to be rich: آرزو داشتم پولدار بشم.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
only a few people remained after the meeting: فقط چند نفر بعد از جلسه باقی ماندند ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the soldiers refused to succumb to fear: سربازان از تسلیم شدن در برابر ترس خ ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
you're supposed to put the handbrake on whenever you stop on a hill: شما قرار است هر زمان که روی تپه توق ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
nothing is meant to be: هیچ چیز مقدر شده نیست.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
please remain seated until the plane has stopped: لطفاً تا زمانی که هواپیما متوقف نشد ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
after days without sleep he succumbed to exhaustion: پس از روزها بی خوابی، او از خستگی ا ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
they believe they were meant to be together: آنها معتقدند که قرار بوده با هم باش ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the rain will remain throughout the day: باران در طول روز باقی خواهد ماند.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
it is well known that: پر واضح است که. . .
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she almost succumbed to despair after losing her job: او پس از از دست دادن شغلش، تقریباً ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
you're meant to be helping me: تو باید به من کمک کنی
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
we remain hopeful that things will improve: ما امیدواریم که اوضاع بهتر شود.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the patient succumbed to cancer after a long battle: بیمار پس از یک مبارزه طولانی در اثر ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
nobody knew what they were supposed to be doing: هیچ کس نمی دانست که قرار است چه کار ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the problem remains unsolved: این مشکل حل نشده باقی می ماند.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the accident victim succumbed to his injuries in the hospital: قربانی تصادف در اثر جراحاتش در بیما ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
you know full well that you're not supposed to go there without asking me: خودت خوب میدونی که قرار نیست بدون ا ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i was never meant to teach: من قصد تدریس نداشتم
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the house remains in good condition: خانه در وضعیت خوبی باقی مانده است.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
you're supposed to be asleep: قرار بود خواب باشی.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he finally succumbed to pressure and resigned: نهایتاً او تسلیم فشار شد و استعفا د ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he remained silent during the discussion: او در طول بحث ساکت باقی ماند.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she couldn't resist and succumbed to temptation: او نتوانست مقاومت کند و تسلیم وسوسه ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
you're not supposed to park here: قرار نبود ( = اجازه نداشتید ) اینجا ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
somebody be meant to do something: از کسی انجام کاری رو خواستن
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
it remains a mystery: این یک راز باقی می ماند.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
it supposed to happen: قرار بود اتفاق بیافته
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i was meant to fix the computer: از من خواستن که کامپیوتر رو درست کن ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
this's gold: یعنی عالی بود، مثل طلا. می تواند یک ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
they remain friends after all these years: آنها بعد از این همه سال دوست باقی م ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the children are supposed to be at school by 8 am: بچه ها قرار است تا ساعت 8 صبح در مد ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
her supposed good looks were legendary at the time: ظاهر ظاهری خوب او در آن زمان افسانه ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
it was not always meant to: همیشه نمی شد که. . .
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
you ain't supposed to be here: تو نباید اینجا باشی.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
please remain calm: لطفاً آرام بمانید.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i will remain here until you return: من تا زمان بازگشت شما اینجا خواهم م ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
religious conviction: عقیده ی مذهبی
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the supposed advantages of city living meant nothing to him: مزیت های فرضی زندگی شهری برای او مع ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
fond of is normally used to talk about food or people: کلمه ( فاند آف ) معمولا در مورد انس ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
mille grazie: - Literally translated, “mille graz ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
sth is off: یه جای کار میلنگه! کاسه ای زیر نیم ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
older people tend to be quite conservative and a bit suspicious of any supposed advances: افراد مسن کاملا محافظه کار هستند و ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he remains the best player on the team: او بهترین بازیکن تیم باقی می ماند.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she spoke with conviction: او با اطمینان حرف زد.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
only a few items remain on the shopping list: فقط چند مورد از لیست خرید باقی ماند ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
talking about likes and dislikes in english: صحبت در مورد آنچه دوست دارید و دوست ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a supposed genius: یک به اصطلاح نابغه
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
only meggie and justine suspected he would want to remain in italy: تنها مگی و جاستین به این که بخواهد ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
his political convictions: اعتقادات و باورهای سیاسی او
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the costs of the programme outweigh its supposed benefits: هزینه های این برنامه بیشتر از مزایا ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
set back your clock five minutes: ساعتت رو پنج دقیقه عقب بکش
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
his conviction for murder: محکومیت او برای قتل
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
building setback: عقب نشینی ساختمان
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
everyone stay where you are and remain calm: همه سر جای خود بمانند و سعی کنند آر ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
his speech carried so much conviction that i had to agree with him: سخنرانی ش مجاب سازی زیادی داشت تا ج ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
why are you after me: چرا دنبال من میگردی؟
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
supposed to be fun: قرار بود خوش بگذره
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
everybody remained silent when when they heard what she said: همه خاموش ( ساکت ) موندن وقتی شنیدن ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
sorry i've got no money i'm broke: شرمنده ام، آه در بساط ندارم، بی پول ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
this journey can set you back from 1000$ to 1500$: این سفر میتونه برای شما از 1000 تا ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
my firm conviction is that: اعتقاد راسخ من بر این است که
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
police are after him: پلیس داره دنبال اون میگرده
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
no probs: used to tell someone that you can d ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she is supposed to wear this costume at party: اون قراره این لباس رو در مهمانی بپو ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

حداقل ٤٠٠ امتیاز در روز

-
همه
٥ ماه پیش
نوع مدال

حداقل ٤٠٠ امتیاز در روز

-
همه
٥ ماه پیش
نوع مدال

حداقل ٤٠٠ امتیاز در روز

-
همه
٥ ماه پیش
نوع مدال

حداقل ٤٠٠ امتیاز در روز

-
همه
٥ ماه پیش
نوع مدال

حداقل ٤٠٠ امتیاز در روز

-
همه
٥ ماه پیش