نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
sorry i don't mean to make you upset: ببخشید قصد ندارم به هم بریزمت و غمگ ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i always found him a little strange if you know what i mean: من همیشه او را کمی عجیب می دیدم ، ا ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he wound up in jail after the incident: او در نهایت بعد از آن حادثه سر از ز ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
they had no means of communication: آنها هیچ وسیله ( ابزار ) ارتباطی ند ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i couldn't help laughing: نتونستم جلو خندم رو بگیرم
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he conned me: سرم کلاه گذاشت.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i know what you mean i hated learning to drive too: من میدونم منظورت چیه. من هم از یادگ ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the window was our only means of escape: پنجره تنها راه فرار ما بود.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
come up with a cock and bull story: یه بهونه یا دروغ سرهم کردن
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
it is meant: مقرر است منظور آن است
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
did he mean he was dissatisfied with our service: آیا منظور او این بود که از خدمات ما ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
wind up the window: بالا دادن شیشه ماشین.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
it was like weird know what i mean: آن عجیب بود. منظورم را می فهمی؟
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
can you get a woman to accept those polio drops in her child's mouth: آیا تو می توانی یک زن را متوجه کنی ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he spun a cock and bull story to avoid paying the fine: یه قصه دروغی سرهم کرد که جریمه نده.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
different frequencies may mean your electrical devices: فرکانس های مختلف ممکن است به وسایل ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he means everything to me: او برای من خیلی اهمیت دارد.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
don't forget to wind up the clock: فراموش نکن ساعت را کوک کنی
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
stop teasing him you're winding him up: بس کن، داری او را عصبانی می کنی!
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
we need to wind up the meeting soon: باید جلسه را به زودی به پایان برسان ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
what this house wants is a good clean: چیزی که این خانه نیاز دارد یک نظافت ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
world is a very mean and nasty place: دنیای جای خیلی بی رحم و کثیفیه Mean ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
wind up toys: wind - up toys عروسک های کوکی
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
taking a shit outdoors: همون ولگردی و ول چرخیدن
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
saddle sth up: زین کردن، زین گذاشتن روی، آماده کرد ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
saddle something up: زین کردن، زین گذاشتن روی، آماده کرد ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
tremendous idea: An idea that is very good, useful o ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
moment of area: [عمران و معماری] گشتاور سطح
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
tough spot: A particularly difficult or awkward ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
moment of couple: [ریاضیات] گشتاور زوج نیرو
٥ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
premedical: دوره مقدماتی پزشکی
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
proud of you: - Where you mean something so much ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
moment of dipole: [برق و الکترونیک] گشتاور دو قطبی
٥ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
study up on: ( امریکا - عامیانه ) دقیقا مورد مطا ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
study up: ( US, informal ) to make a careful ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
moment of force: [شیمی] گشتاور نیرو
٥ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
moment of inertia of mass: [عمران و معماری] لنگر اینرسی جرمی
٥ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
moment of the n th order: [ریاضیات] گشتاور مرتبه ی n ام
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
devious mind: - A mindset characterized by cunnin ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she really came through for us: حسابی برامون سنگ تموم گذاشته
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
eccentric helical rotor: پمپهای پیچی خارج از مرکزی این نوع پ ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
let's stay off the subject of politics: بیا از موضوع سیاست دوری کنیم
٥ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
eccentric bit offset bit: [نفت] مته ی لنگ
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
friends that i rely on don't come through: دوستایی که من روشون حساب باز کردم، ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
a squat building: بنا یا ساختمانی کم ارتفاع می باشد.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i don't owe him squat: من پشیزی بهش مدیون نیستم
٥ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
moment of momentum: [شیمی] اندازه حرکت زاویه ای/گشتاور ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
moment of a couple: [ریاضیات] گشتاور زوج
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i am offended: You can use this phrase when someon ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
moment of a force: [ریاضیات] گشتاور نیرو
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
eccentric disk: صفحه ی لنگ ( خارج از مرکز )
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
stay off the road: به جاده نزدیک نشوید
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the vision that came through to me: چشم اندازی که به ذهن من رسید
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
some planets have an eccentric orbit: مدار برخی از سیاره ها کاملاً مدور ن ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he really came through for me when i lost my job: وقتی شغلمو از دست دادم او به دادم ر ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he may be somewhat eccentric: او ممکن است تا حدی غیر عادی باشد.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
please stay off the grass: لطفا روی چمن نرید
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
nixed it: Rejected canceled put to end
٥ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
spare me the details: وارد جزئیات نشو! آب و تابش نده !
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the fans were chomping at the bit for the concert to start: طرفداران بی صبرانه منتظر شروع کنسرت ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
after months of delays the employees were chomping at the bit to implement the new system: پس از ماه ها تأخیر، کارمندان بی تاب ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
that's not done: - Not done definition: Socially un ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
scopa: scopa noun broom [noun] a long - ha ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the team was chomping at the bit to begin the project after weeks of planning: تیم پس از هفته ها برنامه ریزی، بی ص ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
transparent box: جعبه شفاف
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she was chomping at the bit to show off her new skills at the competition: او بی تابانه منتظر بود تا مهارت های ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
hey may have difficulty establishing their political bona fides: در اثبات حسن نیت سیاسی خود ممکن است ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the kids were chomping at the bit to open their christmas presents: بچه ها بی تابانه منتظر بودند تا هدی ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

حداقل ٦٠٠ امتیاز در روز

-
همه
٥ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
fancy running into you here: انتظار نداشتم شما را در اینجا ببینم ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت حداقل ٣٠ رای در روز

-
همه
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i'm gonna make a change for once in my life: من قصد دارم برای یک بارم شده در زند ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
snow mantle: [آب و خاک] برف پشته
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i don't suppose for a minute that he will agree: فکر نمی کنم یک دقیقه هم قبول کند.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i'm never gonna forget you: من هرگز قرار نیست تو را فراموش کنم.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
that's really sweet of you: واقعا باعث افتخار منه
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i'm gonna buy a new car next year: قراره سال آینده یک ماشین جدید بخرم
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
you were supposed to be here an hour ago: قرار بود یک ساعت پیش اینجا باشی!
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
what are you gonna do about it: میخای چکارش کنی؟ ( عامیانه )
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
you're not supposed to walk on the grass: نباید روی چمن راه بروی [قرار نیست ر ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
on the platform: Use "on the platform" to clearly in ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
in marriage the man is supposed to provide for the support of the woman: در ازدواج، این مرد هست که انتظار می ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he announced that he gonna resign: اعلام کرده ( بزودی ) میخاد بازنشسته ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
that's really nice: واقعا عالیه!
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
what the hell am i suppose to do now: حالا قراره چه غلطی بکنم ؟
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
that is really nice: واقعا عالیه!
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
how do i take this medicine: چگونه این دارو را مصرف کنم؟
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
get two eggs and whisk them: برو دو تا تخم مرغ بیار و آنها را هم ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
getting a good job isn't as easy as you might suppose: به دست آوردن یک شغل خوب آنقدرها هم ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
take as directed by your physician: طبق دستور پزشک تان مصرف کنید .
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he went to get his jacket: او رفت تا کتش را بیاورد.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
why do you suppose he resigned: چرا فرض می کنی او استعفا داد؟
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
take the first street on the left: اولین خیابان به سمت چپ بپیچید.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
could you please get me a glass of water: ممکنه لطفاً یک لیوان آب برایم بیاور ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
suppose him to be dead: فرض کن که او مرده باشد [اگر او مرده ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
how do you figure: means "what makes you think that? o ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
turn left at the first street: در اولین خیابان به چپ بپیچید.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i had supposed his wife a younger woman: فکر می کردم همسرش زنی جوانتر است.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to make a snowman: ادم برفی درست کردن
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i take my cell phone with me everywhere i go: من تلفن همراهم را هر جا بروم با خود ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i suppose you think that's funny well i certainly don't: حدس میزنم ( که ) فکر می کنید خنده د ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
could i get by please: لطفا اجازه دهید رد شوم
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
take the flight: وقتی به کار میرودکه شما بخواهید از ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i don't agree with it but i suppose it's for the best: من با آن موافق نیستم، اما فکر می کن ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the people get together: مردم دور هم جمع میشن .
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
they can't take his existence: اونا نمیتونن وجود اونو تحمل کنن.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
suppose we go for a swim: بریم شنا؟
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i haven't done the shopping yet as i just got to the supermarket: من هنوز خریدها را انجام نداده ام چو ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i suppose you're right: گمان کنم تو درست می گویی.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
what is your take on it: نظرت درباره اش چیست
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
suppose we miss the train: ( اگر ) قطار را از دست دادیم
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i wanted to speak to the manager but i got his secretary instead: من می خواستم با مدیر صحبت کنم اما د ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i found out that it was important: من پی بردم / کشف کردم که اون مهمه
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
do they take credit cards here: اینجا کارت اعتباری می پذیرند؟
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
how was i supposed to know you were waiting for me: از کجا قرار بود بدانم [از کجا باید ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
we got home later than usual: ما دیرتر از معمول به خانه رسیدیم. ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
do you think she takes drugs: آیا فکر می کنی او دارو [مواد مخدر] ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i haven't seen it myself but it's supposed to be a great movie: من خودم آن را ندیده ام، اما قرار اس ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
stop trying to figure every thing out: دست از سردرآوردن از هر چیزی بردارید ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i usually get the bus to work: من معمولا برای رفتن به سرکار اتوبوس ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
take this medicine three times a day: این دارو را سه بار در روز بخور.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he couldn't figure out the accident: او نتوانست تصادف را به یاد بیاورد.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i thought we were supposed to be paid today: فکر کردم قرار بود امروز حقوق بگیریم ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
you get traffic jams in the rush hour: در ساعت شلوغی ( خیابانها وجاده ها ) ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
do you take sugar in your coffee: با قهوه ات شکر می خوری؟
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
figure out how: دستم میاد ک چجوری
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
take an order: سفارش گرفتن
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i suppose you're going to be late again: حسم بهم میگه که شما دوباره دیر می ک ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
justin is the one who figures things out: جاستین است که تصمیم ها را میگیرد.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i got to meet the president: فرصت به دست آوردم که رئیس جمهور رو ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i need to figure out where i put my keys: باید پی ببرم که کلید هایم را کجا گذ ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he found it a lot more difficult to get a job than he supposed it would be: برای او کار بسیار دشوارتر از آن چیز ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i can't take it any more: من نمی توانم بیش از این تحمل کنم
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i'll never let you figure me out: هرگز بهت اجازه نخواهم داد سر از کار ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
get john a drink: برای جان یک نوشیدنی بیاور. فعل get ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
do you suppose gillian will marry him: آیا فکر می کنید ( که ) جیلیان با او ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
when did you take your driving test: کی امتحان رانندگی دادی؟
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
we need some time to figure out our order dinner: ما یکم زمان نیاز داریم تا سفارش شام ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
did you get the tickets for the concert: آیا بلیط های کنسرت را خریدی؟
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i take a size 12 in pants: من شلوار سایز 12 می پوشم.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
it is widely supposed the ceo will be forced to resign: تا حد زیادی گمان برده می شود ( که ) ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
which newspaper do you get: اشتراک کدام روزنامه را داری؟ فعل ge ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i realized its importance: من به اهیمت اون پی بردم / اهمیتش رو ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
are you going to take the job: آیا قصد داری آن کار را قبول کنی؟
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
we all supposed him to be german but in fact he was swiss: ما همه خیال می کردیم که او آلمانی ا ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i got a letter from dave this morning: من امروز صبح نامه ای از دیو دریافت ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
go and get a cloth: برو یک دستمال بیاور!
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
it took me a while to figure out what she meant: مدتی طول کشید تا معنی آنچه او می گف ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
has everyone had a chance to put their point of view: آیا همه فرصتی برای عنوان کردن دیدگا ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
suppose we don't tell anybody else about this importance issues: بیایید در مورد این مسائل مهم با هیچ ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
lightning struck the tree: رعد به درخت اصابت کرد.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
get to the train station: رسیدن به ایستگاه قطار
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
this room gets very little sunshine: این اتاق نور خیلی کمی دریافت می کند ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
somebody get a doctor: یک نفر دکتر خبر کند [بیاورد]
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
we need to figure out a way to reduce costs: ما باید راهی را بیابیم برای کاهش هز ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
get a drink for john: یک نوشیدنی برای جان بیاور. یکی دیگ ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he struck the ball hard: او محکم به توپ ضربه زد.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
to go crazy: دیوانه شدن
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
before the decade is out: قبل از تموم شدن این دهه
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
strike someone: to cause someone to think به فکر و ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i get the impression that he is bored with his job: من این حس را داشتم که او از شغلش خس ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he workers went on strike for better pay: کارگران برای دستمزد بهتر اعتصاب کرد ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i couldn't figure out the answer to the math problem: نتوانستم پاسخ مسئله ریاضی را حل کنم ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i'll get him: من میرم سراغش
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i may have to leave this house he put it mildly: با ملایمت اظهار کرد که مجبور است ای ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
whenever a disaster strikes: هر وقت مصیبتی روی می دهد
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
dan didn't answer his phone so i suppose he's busy: دن تلفنش را جواب نمی دهد، بنابراین ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
she went sobbing up the stairs: او گریه کنان از پله ها بالا رفت.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i had to work overtime so i didn't get home until midnight: مجبور به اضافه کار بودم، به همین خا ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
suddenly the answer of a question struck me at exam: در امتحان جواب یک سوال ناگهان به ذه ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
get deeper: عمیق تر شدن
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i got a shock when i saw the bill: من وقتی صورت حساب را دیدم شوکه شدم.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i know i'm not supposed to mention your hair: من میدونم که نباید به موهایت اشاره ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he became a prominent civil rights figure: او یکی از چهره های سرشناس حقوق مدنی ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
am i supposed to bring back your shoes: قراره که من کفش های تو رو بیارم؟
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
get safer: ایمن تر شدن
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
when did you get news about tom: کی خبر های تام رو داشتی؟
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
it makes me think a lot: این ( چیزی ) باعث می شود من زیاد فک ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
dip and strike: شیب و امتداد امتداد ( در زمین شناسی ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
then when the clock strikes midnight everyone starts eating grapes: وقتی ساعت به نصف شب می رسد، هر کسی ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
book a trial lesson: رزو کردن یک جلسه ی آموزشی
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the writer is supposed to talk about the theme of his book: قرار است نویسنده در مورد موضوع کتاب ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
get to the office: رسیدن به دفتر کار
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
my parents made me clean my room: والدینم منو مجبور کردن اتاقمو تمیز ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
if your headache gets worse you should see a doctor: اگر سر درد شما بدتر شد باید پیش دکت ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
genius can strike anywhere: نبوغ می تواند در هر جایی شکوفا شود.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
got company we have to book: مهمون ( اینجا دشمن ) داریم. باید بز ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
insufficient praise: تحسین/ تعریف/ ستایش/پرستش ناکافی
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
i suppose all the tickets will be sold by now: به نظر میاد یا فکر کنم همه بلیط فرو ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
my boss always gets to the office by 7: رییسم همیشه تا ساعت ۷ به دفتر کار م ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the news made her worry about the future: اخبار باعث شد اون نگران آینده بشه.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
get more important: مهم تر شدن
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
have you booked your flight yet: تا الان ( دیگه ) پروازتو رزرو کردی؟ ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
his mind was an open book to me: اصطلاحا : افکار او را میخواندم
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
who do you suppose will win: فکر میکنی کی میبره؟
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
it's very easy to get around berlin: خیلی راحت می شه اطراف برلین رو گشت
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
the boss made him work overtime: رئیس اونو وادار کرد اضافه کاری کنه
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
triticum vulgar: گندم معمولی این واژه در گیاه شناسی ...
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
he is better off in his new job: در شغل جدید وضعش بهتر است.
٥ ماه پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
they're a pleasure to work with: کار کردن با آنها خیلی لذت بخشه.
٥ ماه پیش