پیشنهادهای جواد رخشانی (٨٢)
خدنگ: نوعی از درخت گز هست با برگ های سوزنی شکل و سر شاخه های صورتی رنگ و بسیار زیبا، که ترکه های چوب، راست و صاف و عمود دارد و در منطقه سیستان به وفو ...
خدنگ: نوعی از درخت گز هست با برگ های سوزنی شکل و سر شاخه های صورتی رنگ و بسیار زیبا، که ترکه های چوب، راست و صاف و عمود دارد و در منطقه سیستان به وفو ...
نیشتیفان: نیش توفان، نیش طوفان، نام شهری است از توابع خواش استان خراسان رضوی، که بادهای صد و بیست روزه در ان می ورد و اسیاب بادی های زیادی در این منط ...
درق: معرب درگ است. درق: سپری که از پوست گاو یا گاومیش یا کرگدن سازند، گاو سپر . درق: آبگیر و تالاب طبیعی و معمولی. درق: درگ، نام روستایی است بر کن ...
آذرک: بر اساس کتاب تاریخ بیهق ابن فندوق، آذر یعنی آتش و آذرک یعنی آتشک، آتش کوچک. نام پدر حمزه بن عبدالله سیستانی معروف به امیر حمزه آذرک سیستانی با ...
سرخ ورد: سرخ یعنی قرمز، گلگون ورد یعنی گل، گل سرخ، دعا، نیایش، تب و گرگرفتگی در کل بع معنی گل سرخ است یا گلگون و به رنگ گل، گلرنگ، گلچهره نام یکی ...
ناداشت: بی اصل و نصب، کمینه، بی اصالت، کولی، کسی که اصالت خانوادگی ندارد و هر کاری از دست او بر می آید.
سوره: نام یکی از شخصیت های داستان سمک عیار است.
سوره: در زبان پهلوی به صورت سورک، سورگ، نوشته میشده است و در فارسی نوین به صورت سوره نوشته می شود، و در زبان سکایی سیستان، سورگ، سورک یا سور به معنی ...
مهرویه: نام یکی از شخصیت های داستان سمک عیار است. و به معنی ماه رویه، مه رویه، کسی که رفتار و کرداری مثل ماه دارد ، رویه ماه گونه، راه و رویه ماه گون ...
مه پری، مخفف ماه پری است، یعنی دختری که چهره ای زیبا همچون ماه و پری دارد. ماه پریان، زنی زیبا که در میان پریان همچون ماه می در خشد. مهپر=مهپری=مه پ ...
کانون در زبان بلوچی رخشانی به معنی قانون است، منبع کتاب فرهنگ لغت رخشانی
شیخ لنگی: نام طایفه ای در منطقه سیستان است که در قدیم در روستای شیخ لنگ زندگی میکردند، اما به دلیل خشک سالی و خشکیدن رودخانه رامرود از منطقه تاسوکی ب ...
شاهک: مختلف شاه محمد و به معنی شاه کوچک نیز معنی می دیده. منبع : کتاب فرهنگ رخشانی
ششتمد ، نام شهرستانی است که دو مرکز بخش و چهار دهستان دارد. اما در قدیم روستایی بوده است که ابوالحسن علی بن زید بیهقی معروف به ابن فندوق نویسنده کتا ...
رخش: اسب رخشان، اسب درخشان، اسب رخشانی در زمانهای قدیم، در منطقه سیستان و بلوچستان، اسب های خاصی پرورش داده می شد که بسیار قیمتی و خاص بودند. مثلا ...
در استان سیستان و بلوچستان ایران و سیستان افغانستان و بلوچستان پاکستان؛ رخش: به طور کلی به معنی اسب، اسب زرد، اسب بور، اسب طلایی، اسب بلوند، اسب درخش ...
رکش: همان رخش است که در زبان بلوچی ، به صورت رکش تلفظ می شود. رکشان: همان رخشان است که در زبان بلوچی به صورت رکشان تلفظ می شود. رکش: رخش رکشان: رخش ...
رکش، نام یکی از مناطق سیستان قدیم و تاریخی است که در کتاب تاریخ سیستان ملک الشعرای بهار ، از آن نام برده شده است، و شامل منطقه رکش= رخش، یا منطقه رکش ...
ایل رخشانی از ایلات بزرگ جنوب شرق کشور است که از طوایف ، رخشانی، ریگی، سارانی، گرگیج و. . . تشکیل شده است و به زبان بلوچی رخشانی تکلم می کنند ، که هم ...
یکی از طوایف بزرگ و بسیار معروف و مشهور قوم بلوچ است که ، مردم این طایفه در سیستان و افغانستان و پاکستان و ترکمنستان و خراسان و گلستان و گیلان ساکن ه ...
بش دلبر: نام منطقه ای و روستای در میانه در یاچه هامون سیستان واقع شده است، که در مواقع پر ابی دریاچه، بسیار خوش اب و هوا و پرنعمت بوده است. اما اکنون ...
خرسنه، خرسنی، تلفظ های مختلف خراسان است و شاه خرسنه یعنی شاه خراسان
غرنه= غزنین افغانستان غز نه= غزنه غز= نام یک از طوایف ترک افغانستان نه= یعنی ابادی، روستا، شهر و غزنه= یعنی ابادی طایفه غز ، شهر غز ها و این شهر مر ...
خواش، نام یکی از شهرهای قدیم سیستان تاریخی است که بین زرنگ و لشکرگاه و در خاک افغانستان قرار دارد و از رودخانه خاشرود ( خاش رود ) مشروب می شود.
رام شهرستان ، یکی از شهرهای قدیم و تاریخی سیستان است که در زیر ریگ روان مدفون شده و در حال حاضر به یاد این شهر قدیمی یک شهر جدید و پیشرفته بر کناره ج ...
نیه، نام روستایی در منطقه سیستان هم مرز با شهرستان نهبندان خراسان جنوبی است که به صورت نه هم تلفظ می شود ، و مراد از نیه و نه همان نی است که به وفور ...
نه، نام یکی از روستاهای سیستان است بر کناره دریاچه هامون و نزدیک به شهر نه بندان ( نهبندان ) استان خراسان جنوبی
کرنگ، در زبان سکائی منطقه سیستان یعنی ک= کوه، رنگ= رنگ، یعنی کوهرنگ به رنگ کوه، و رنگ کوههای این منطقه است . همچنین اسب زرد رنگ و بلوند و طلایی رنگ ...
کلام در زبان بلوچی رخشانی یعنی کلام خدا و مراد از کلام الله مجید یعنی قران است . مثلا وقتی کسی را نفرین کنند، می گویند: کلام ئت گیت، یعنی نفرین قران ...
اوشیدا: اوش دا= جایگاه هوش و خرد در زبان سکایی در منطقه سیستان، اوش به معنی هوش است و دا به معنی جا و جایگاه است و لذا اوشیدا نام قدیم تنها کوه سیست ...
بهش: در تاریخ سیستان امده است ، حمزه اذرک سیستانی در 12 جمادی الاخر سال 213 هجری قمری در محلی به نام بهش درگذشت و این مکان ، محلی در حالی کوه خواجه و ...
بهیش، نام منطقه ای در سیستان تاریخی است در حالی در یا چه هامون در سیستان
سیسی، یعنی ریگی، مثل ریگ براق و سفید. سیس، یعنی ریگ، ریگ روان، ریگ بیابان، ماسه بادی. و سیستان، یعنی ریگستان، سرزمین ریگ ها.
ریک ، همان ریگ است به معنی ماسه بادی که در منطقه سیستان ایران به و فورا یافت می شود و ریگ روان، ریگ بیابان معنی میدهد. ریکی و ریگی نام یکی از طوایف ...
در زبان سکائی سیستان به سیاه میش یا همان بز سیاهی گفته می شود که یک پایش لنگ شده است و مراد از لنگ یعنی هر جانوری که می لنگد و یکی از پاهایش زخمی و ...
بزنگلی در گویش سیستانی، نوعی جن هست که هنگام راه رفتن مثل بز ، رفتار می کخد
سیه سار، سیه سوار، اسب سوار، سیاه سوار، رییس گارد شاهنشاهی ساسانی که با ابوموسی اشعری در قلعه شوشتر صلح کرد و مسلمان شد و از جماعت طایفه سیه پاد یا س ...
در سیستان و بلوچستان به زنان و دختران از روی احترام سیه سر گویند که معادل ، بانو، عاجزه یا جنس مونث است.
سیه قیطاس
رخشانی نام یکی از طوایف و ایلات بزرگ استان سیستان و بلوچستان است که ، از نسل رخشان سردار ارشد داریوش هخامنشی هستند و به زبان بلوچی رخشانی که یکی از گ ...
راشک نام قلعه ای تاریخی در سیستان و راشکی نام طایفه ای در سیستان و بلوچستان است
راشک نام قلعه ای تاریخی در سیستان و راشکی نام طایفه ای در سیستان و بلوچستان است
راشک نام قلعه ای تاریخی در سیستان و بلوچستان است
راشکی نام طایفه ای در سیستان و بلوچستان است
راشکی نام یک طایفه در سیستان و بلوچستان است که در روستای قلعه نو سیستان بودوباش دارند
راشک نام قلعه ای قدیمی و تاریخی در استان سیستان و بلوچستان است، نزدیک مرز افغانستان. راشکی نام طایفه ای است در سیستان و بلوچستان، که فارسی زبان و شی ...
سیس: ریگ سیستان: ریگستان منطقه سیستان در شمال استان سیستان و بلوچستان واقع است و منطقه ای است گرم و خشک و دارای بادهایی شدید که موسوم به بادهای باده ...
ریگ
سرسال بندال، نام یکی از دوستان مامون و دشمن سرسخت و سریش و پیگیر حمزه اذرک سیستانی، وی اهل خوجند و خراسانی بود منبع کتاب امیرالمومنین حمزه رض، شعار
هروم بردعی از یاران خراسانی و احتمالا اهل ابرده مشهد و از گرگان و پهلوانان حمزه اذرک سیستانی در جنگ با اعراب مسلمان در زمان مامون است . خواهر هروم ب ...
حمزه بن عبدالله معروف به حمزه آذرک و ابوخزیمه و امیرحمزه صاحبقران و امیر المومنین حمزه و حمزه عرب و . . . یکی از شخصیت های معروف سیستان بود که در قر ...
سکو یا سکوهه نام قلعه ای تاریخی در سیستان است که مربوط به کیانیان است و اخرین ساکنان ان طایفه سرابندی بود که حاکمان محلی سیستان بودند و این قلعه متشک ...
سک با تشدید کاف یعنی، سخت، مقاوم، نستوه، استوار، سرسخت، جنگجو و پهلوان و . . . است سک ستان= سکستان، یعنی سرزمین مردمان سخت کوش و مقاوم، سرزمین مردم ...
سیستان نام قدیم منطقه جنوب شرق ایران است و از نام نامهای باستانی ایرانی است. سیس در لغت به معنی ریگ هست و سیستان یعنی ریگستان. و به واسطه وجود ریگز ...
شغالک: شغادک: شغاد شغالک، نام روستایی از توابع شهرستان هیرمند در سیستان و بلوچستان است و منصوب به شغاد برادر ناتنی رستم جهان پهلوان است. شغاد در محد ...
زنبیل: ژنپیل، ژندپیل، ژنده فیل: از القاب پادشاهان کابلستان و زابلستان قبل از اسلام است که دین بودایی داشتند، اینان چون هم مرز هندوستان بودند از پیل ه ...
زنبیل= ژنپیل= ژندپیل= ژنده پیل، نام یا لقب پادشاهان بودایی افغانستان در قبل از اسلام ، پادشاه کابل و سند و بلخ و قندهار
بختک : نام یکی از وزیران انوشیروان ساسانی است که در کتاب امیر حمزه صاحبقران امده است و استعاره از وزیران چاپلوس و خودخواه و دو به هم زنی است که در در ...
زاماس نامک: ذاماس نامگ زاماس: ذاماس: داماد نامک: نامگ: نامه زاماس نامک: زاماس نامک: ذاماس نامگ: کتابی که توسط جاماسب حکیم، وزیر گشتاسب نوشته شده است ...
زاماس نامه: جاماس نامه: جاماسب نامه کتابی است که متعلق به جاماس حکیم ( زاماس حکیم ) که وزیر گشتاسب بوده است و در آن پیشگویی هایی در مورد ایران و جهان ...
جاماس نامه یا ذاماس نامه ( زاماس نامه ) همان کتاب پیشگویی های زیر گشتاسب یعنی جاماسب حکیم است. در زبان بلوچی رخشانی که یکی ازگویش های زبان پارسی باس ...
زاماسپ ( یا زاماسب ) در واقع همان ( جاماسب ) است. جاماس: زاماس زاماس: داماد ذاماس: داماد ذاماس حکیم: جاماسب حکیم: داماد حکیم در زبان بلوچی رخشانی ...
زام یا زاَم یا زآم در زبان بلوچی رخشانی به معنی شمشیر است و اصطلاحاتی مثل زآم جَن یعنی شمشیر زن و گلادیاتور از این دست است
اودران: عموها، برادران پدر. اودر: عمو عباس رضی الله عنه، ابوطالب وابن عباس؛ اودران حضرت رسالت صلی الله علیه و سلم هستند. برگرفته از کتاب قصه امیرال ...
عموها، اودران حضرت محمد ( ص ) : عموهای حضرت محمد ( ص ) اودر: عمو
اُوقَل: در تاریخ سیستان به صورت اوق یا اوک ثبت شده است. اما استخری به صورت اُوقَل ثبت نموده است، درسال 100 هجری به نام رون و جول تغییر نام داده و ام ...
اُوقَل: در زبان سکائی، منطقه سیستان، اَو: یعنی ئُو: یعنی آب قَل: یعنی قَلَع: یعنی قلعه: قلعه: ارگ، استحکامات، بارو، حصار، دژ، صرح، قصر، کاخ، کوت، کو ...
روستای اژدهای بلوچ سال تاسیس روستای اژدهای بلوچ رخشانی گیلان سردار محمد خان رخشانی بادینی در سال ۱۲۵۹شمسی به گیلان امد و به همراه افرادش در منطقه ای ...
نام منطقه ای تاریخی است که در بلوچستان پاکستان قرار دارد و توسط آلان های مهاجر از قفقاز بوجود آمده است
فرهنگ رخشانی، نام کتابی است که توسط جواد رخشانی راد در سال ۱۴۰۲ چاپ شده و مشتمل بر لغات و اصطلاحات زبان بلوچی رخشانی است. زبان بلوچی رخشانی، زبانی ا ...
آران: نام شهری در بلوچستان پاکستان است، که ساکنان آن از آلان هایی هستند که از قفقاز به این سرزمین کوچ کرده اند و بلوچی تکلم می کنند. به طور کلی آران ...
نوکر: خادم و خدمتگزار بی جیره و مواجب، کسی که در قبال خدمات خود هیچ مزدی دریافت نمی کند. چاکر: خادم و خدمتگزاری که در قبال خدمات خود مزد دریافت می ک ...
پَل: در زبان بلوچی رخشانی به معنی مرز خاکی و دست ساز زمین کشاورزی برلی سهولت در آبیاری کردن است و در زبان سکائی سیستان کلمه پرَن، به همین معنی است. ...
پَرنِی: کلمه ای سکائی است که هنوز توسط سکاها در سیستان استعمال میگردد. در زبان سکائی یا سیستانی، پَر به معنی پُر و مملو است و نی، به معنی نیزار است ...
آرش رخشانی پهلوان در زبان بلوچی رخشانی، به معنی سراینده و خواننده اشعار حماسی است که هنوز رایج و مرسوم است، آخرین پهلوانی که در بلوچستان تا همین اوا ...
پسر بزرگ امیر حمزه صاحبقران معروف به امیر المومنین حمزه سیستانی متوفی به سال ۲۱۳ در مزار شریف افعانستان
کوچ اَسوآراآن ( کوچ اَسواران ) کوچ یعنی کوچ کرده و ترک وطن نموده اَسواران یعنی اسب سواران درکل به معنی گروهی از اسب سواران یا سواره نظام ایل رخشانی ...
کوچ اَسوآراآن ( کوچ اَسواران ) کوچ یعنی کوچ کرده و ترک وطن نموده اَسواران یعنی اسب سواران درکل به معنی گروهی از اسب سواران یا سواره نظام ایل رخشانی ...
قوئینک رخشانی: توسط گروهی از عشایر ایل رخشانی، که از منطقه لوتک سیستان، به اطراف تهران کوچ کرده اند، توسط دولت مرکزی، به عنوان علفچر تحویل داده شده ا ...
رخشان: سردار ارشد داریوس سوم هخامنشی است که، از طرفی در جنوب شرق ایران مرزبان بود و نام منطقه تحت حکومتش رخشان نام دارد و دارای ایلی به نام رخشانی بو ...
بیرجند : کند :به معنی آبادی ، روستا، ده، قریه ، منطقه است. بیر : به معنای چاه، صاعقه، رختخواب و غیره است . اما از آنجا که در قدیم عرب زبانان زیادی ...