امین جوادی ازاد

امین جوادی ازاد

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



anyway١٧:٠١ - ١٤٠٠/٠٥/٢٣by the way : راستی. . . . . ( یادمون افتاده به بحثی که مرتبط هس با موضوع مخاطب ) anyway:: بگذریم. . . . ( مشخصه ا ز معنی که میخواد بحث رو عوض کنه و ... گزارش
7 | 1
by the way١٧:٠٠ - ١٤٠٠/٠٥/٢٣by the way : راستی. . . . . ( یادمون افتاده به بحثی که مرتبط هس با موضوع مخاطب ) anyway:: بگذریم. . . . ( مشخصه ا ز معنی که میخواد بحث رو عوض کنه و ... گزارش
12 | 1
get the crowd going١٦:٣٨ - ١٤٠٠/٠٥/٢٣to gather together in large numbers پرجمعیت شدنگزارش
0 | 0
throw together١٦:٣١ - ١٤٠٠/٠٥/٢٣جمع کردن یک کار یا یک قضیه به طور سریع ماس مالی کردن هم شاید بشود معنا کردگزارش
0 | 0
came off١٦:٢١ - ١٤٠٠/٠٥/٢٣comes off as : بهش میاد که . . . . He's really just shy, but he comes off as a little arrogant.گزارش
0 | 0
come off١٦:٢١ - ١٤٠٠/٠٥/٢٣comes off as : بهش میاد که . . . . He's really just shy, but he comes off as a little arrogant.گزارش
9 | 0
nominated١٦:٠٩ - ١٤٠٠/٠٥/٢٣نامزد شدن ( برای انتخابات )گزارش
7 | 0
feel out١٢:١٦ - ١٤٠٠/٠٥/٢٢سر و گوش آب دادنگزارش
2 | 1
puzzle over١٢:١٠ - ١٤٠٠/٠٥/٢٢بشینی دو ساعت فکر کنی /فکر کردن طولانی برای حل یک قضیه یا یک مشکل give a lot of thought or consideration to something you don’t understandگزارش
0 | 1
boil down to something١٢:٠٧ - ١٤٠٠/٠٥/٢٢اصل قضیهگزارش
0 | 0
add up١٢:٠٤ - ١٤٠٠/٠٥/٢٢=“It doesn’t add up” =“It doesn’t make sense” or “Something is not correct or true in this situation”گزارش
0 | 0
dawn on١١:٥٦ - ١٤٠٠/٠٥/٢٢تازه فهمیدم/ همین الان تازه فهمیدم Wait a second – it just dawned on meگزارش
5 | 0
dawned on١١:٥٦ - ١٤٠٠/٠٥/٢٢تازه فهمیدم / حالا فهمیدم. . . /همین الان تازه متوجه شدم که. . . . Wait a second – it just dawned on meگزارش
2 | 0
for sure١١:٥١ - ١٤٠٠/٠٥/٢٢به طور حتمی / صد در صدیگزارش
0 | 0
matchup١١:٣٦ - ١٤٠٠/٠٥/٢٢جور در اومدن why the numbers don’t match up with what we currently have in our accounts.گزارش
0 | 0
figure out٠٢:٥٦ - ١٤٠٠/٠٥/٢٢تفاوت ها به این صورتند : 1 realize یعنی متوجه شدن یا فهمیدن طی یک تجربه عملی I realized its importance = من به اهیمت اون پی بردم / اهمیتش رو درک کرد ... گزارش
7 | 0
find out٠٢:٥٦ - ١٤٠٠/٠٥/٢٢تفاوت ها به این صورتند : 1 realize یعنی متوجه شدن یا فهمیدن طی یک تجربه عملی I realized its importance = من به اهیمت اون پی بردم / اهمیتش رو درک کرد ... گزارش
7 | 0
realize٠٢:٥٦ - ١٤٠٠/٠٥/٢٢تفاوت ها به این صورتند : 1 realize یعنی متوجه شدن یا فهمیدن طی یک تجربه عملی I realized its importance = من به اهیمت اون پی بردم / اهمیتش رو درک کرد ... گزارش
5 | 1
broken out٠٨:٢٠ - ١٤٠٠/٠٥/٢١Five prisoners have ________ of that prisonگزارش
0 | 0
carry out٠٨:٠٢ - ١٤٠٠/٠٥/٢١Do, perform. We need to carry out more research into cancer. He carried out his threat and left the company.گزارش
2 | 0
carry on٠٨:٠١ - ١٤٠٠/٠٥/٢١1. Continue Despite the doctor's advice, he carried on smoking. 2. Complain, moan. The way you are carrying on, you would think I had slept with y ... گزارش
0 | 1
was about to١١:٠٤ - ١٤٠٠/٠٥/١٩داشت. . . . . داشتم که. . . داشتند که. . .گزارش
0 | 1
good thing١٠:٤٣ - ١٤٠٠/٠٥/١٩خوب شد که . . .گزارش
2 | 0
sneak up on١٠:٤١ - ١٤٠٠/٠٥/١٩بی سر وصدا نزدیک شدن مثلا یک خرس هست که شما یواشکی تا نزدیکش می ایید معادل creep on someoneگزارش
5 | 0
bolt away١٠:٣٣ - ١٤٠٠/٠٥/١٩leave suddenly and as if in a hurry.گزارش
2 | 0
put someone up٠٨:٤٦ - ١٤٠٠/٠٥/١٩put someone up to : ترغیب کسی به کار خلاف /یا خطرناک / احمقانه / عجیب وا داشتن / وادار کردن متقاعد کردن کسی به یک کار احمقانه یا بد یا خلاف مثلا : H ... گزارش
7 | 0
special interest group١٩:٣٩ - ١٤٠٠/٠٥/١٨حزب گروهی که هدف مشترک دارند برای منافع خودشون a group of people or an organization seeking or receiving special advantages, typically through polit ... گزارش
0 | 0
running for mayor١٩:٢٩ - ١٤٠٠/٠٥/١٨نامزد یا کاندید شدن برای مقام شهردارگزارش
0 | 0
gulp back١٨:٤١ - ١٤٠٠/٠٥/١٨جلوی چیزی را گرفتنگزارش
0 | 0
leave for dead١٨:٣٦ - ١٤٠٠/٠٥/١٨ولش کنی بمیره ( برای کسی که در حال مردن هست استفاده میشود )گزارش
0 | 0
warm up١٢:٤٢ - ١٤٠٠/٠٥/١٨get hotter, increase in temperatureگزارش
2 | 0
wolf down١٢:٣٨ - ١٤٠٠/٠٥/١٨معنای صحیحش eat very fast سریع غذا خوردنگزارش
5 | 0
talked me out of it١١:٠٨ - ١٤٠٠/٠٥/١٨قید کسی رو از چیزی زدن/رای یا تصمیم کسی رو زدنگزارش
0 | 0
press for١٠:١٩ - ١٤٠٠/٠٥/١٨اسرار برگزارش
0 | 0
have to١٠:١٧ - ١٤٠٠/٠٥/١٨ان بایدی که شما مد نظرتون هست نیست یعنی اجباری در این باید وجود ندارد میتوان میباست ترجمه اش کردگزارش
2 | 1
can seem٠٩:٤١ - ١٤٠٠/٠٥/١٨Kevin and I can’t seem to agree on anythingگزارش
0 | 0
pickup٠٠:٠٥ - ١٤٠٠/٠٥/١٧( informal ) Increase ( sales, registrations, subscribers, etc. ) افزایش فروش کارش گرفته ( فروشش بیشتر شده )گزارش
0 | 0
hold back٢٣:٥٨ - ١٤٠٠/٠٥/١٦حدکثر تلاش خود را نکردنگزارش
9 | 0
let on١٥:٥٢ - ١٤٠٠/٠٥/١٦he was trying not to let on : خودشو زد به نفهمیگزارش
0 | 0
help out١٥:٣١ - ١٤٠٠/٠٥/١٦help و help out یک معنی میدهند اما تفاوت هایی جزیی بین help وhelp out وجود دارد : Help out اشاره به انسان داره که یک انسان وقتی کمک میکنه میگن Help ه ... گزارش
18 | 1
tune out١٣:١٨ - ١٤٠٠/٠٥/١٦محل نگذاشتن و توجه نکردنگزارش
5 | 0
speak up١٣:٠٩ - ١٤٠٠/٠٥/١٦بدون ترس حرف خود را زدن / ساکت ننشستن ( جهت دفاع از خود )گزارش
5 | 0
talk down١٣:٠٥ - ١٤٠٠/٠٥/١٦بد حرف زدن طوری که طرف مقابل از شما کمتره یا بی عرضه تره talk to the person as if they were inferior, stupid, or incompetentگزارش
9 | 1
back on٠٩:٤٠ - ١٤٠٠/٠٥/١٦وصل مجدد / دوباره توی برق زدن پس از کشیدن انگزارش
9 | 0
printout٠٩:٣٧ - ١٤٠٠/٠٥/١٦تفوتش با print : print out مخصوص پرینت چیزی از کامپیوتر هست در ضمن print off هم استفاده میشود print کلی تر هس و شامل چاپ هرر چیزی میشه مثل کتاب 'Prin ... گزارش
2 | 0
for kicks٠٩:٢٧ - ١٤٠٠/٠٥/١٦برای دلخوشیگزارش
2 | 0
get held up٠٨:٥٧ - ١٤٠٠/٠٥/١٦علاوه بر ترافیک میتواند معطل شدن در یک کار خاص هم باشدگزارش
7 | 0
held up٠٨:٥١ - ١٤٠٠/٠٥/١٦معطل شدن توی ترافیکگزارش
12 | 0
get held up٠٨:٥٥ - ١٤٠٠/٠٥/١٦معطل شدن توی ترافیک گیر کردن غلطه برای گیر کردن از stuck استفاده میشه اینجا زمان تاخیر delay مد نظره نه شلوغ بودنگزارش
21 | 0
hold up٠٨:٥١ - ١٤٠٠/٠٥/١٦معطل شدن توی ترافیکگزارش
5 | 0

فهرست جمله های ترجمه شده