ترجمه‌های علیرضا ایرانی نیا (٨٠٤)

بازدید
٥١٩
تاریخ
١ روز پیش
متن
The images of DTI are easily distorted by the effect of eddy current and the difference of magnetic susceptivity.
دیدگاه
١

Sutural Distractio در پزشکی، این روش شامل ایجاد فاصله مصنوعی بین درزهای استخوانی ( معمولاً با دستگاه های مخصوص ) است تا با رشد استخوان جدید، فرم صورت ...

تاریخ
١ روز پیش
متن
The images of DTI are easily distorted by the effect of eddy current and the difference of magnetic susceptivity.
دیدگاه
١

HSLA Steels این ها فولادهای با استحکام بالا و آلیاژ کم هستند که در صنعت سازه و جوشکاری کاربرد زیادی دارند.

تاریخ
١ روز پیش
متن
Methods Adopt instrumental bacterial incubating and susceptivity test.
دیدگاه
٠

Susceptivity vs. Susceptibility در اکثر جملات، نویسنده از کلمه ساختگی Susceptivity استفاده کرده در حالی که واژه درست علمی Susceptibility است

تاریخ
١ روز پیش
متن
Poor tribological property and high susceptivity to fretting fatigue (FF) influence wide application of titanium alloy in aeronautical industry.
دیدگاه
٠

DTI یک نوع تصویربرداری پیشرفته MRI تریبولوژی علم مطالعه اصطکاک، سایش و روان کاری است. وقتی میگوید Poor tribological propert، یعنی قطعه در برابر سایش ...

تاریخ
١ روز پیش
متن
Methods Adopt instrumental bacterial incubating and susceptivity test.
دیدگاه
٠

بسیاری از این جملات احتمالاً توسط نویسندگانی نوشته شده اند که انگلیسی زبان اول آن ها نیست

تاریخ
١ روز پیش
متن
Poor tribological property and high susceptivity to fretting fatigue (FF) influence wide application of titanium alloy in aeronautical industry.
دیدگاه
٠

تریبولوژی علم مطالعه اصطکاک، سایش و روان کاری است. وقتی میگوید Poor tribological propert، یعنی قطعه در برابر سایش مقاومت کمی دارد.

تاریخ
١ روز پیش
متن
Because transfers drills takes sickness to press to send the water and the bad habits and customs, other diseases affects, the heredity susceptivity to concern.
دیدگاه
٠

این جمله از نظر گرامری کاملاً به هم ریخته است و معنای دقیق آن سخت است، اما بر اساس کلمات کلیدی، احتمالاً درباره عوامل محیطی و ژنتیکی انتقال بیماری در ...

تاریخ
١ روز پیش
متن
The images of DTI are easily distorted by the effect of eddy current and the difference of magnetic susceptivity.
دیدگاه
١

تصاویر DTI به راحتی توسط اثر جریان گردابی و تفاوت در پذیرفتگی مغناطیسی دچار اعوجاج میشوند.

تاریخ
١ روز پیش
متن
The mathematical model of AC contactor is built, and its power quality susceptivity have been carried through simulation research.
دیدگاه
١

مدل ریاضی کنتاکتور AC ساخته شد و حساسیت آن به کیفیت توان از طریق تحقیقات شبیه سازی بررسی گردید.

تاریخ
١ روز پیش
متن
The feature of new developed HSLA steels for large heat input welding with low susceptivity to weld cracking was presented.
دیدگاه
١

ویژگی های فولادهای HSLA جدید برای جوشکاری با ورودی گرمای زیاد، با حساسیت کم به ترک خوردگی جوش، ارائه شد.

تاریخ
١ روز پیش
متن
Objective To study on the distribution of pathogen of bacteroidal dysentery and their susceptivity to drugs in our area.
دیدگاه
٠

هدف: مطالعه توزیع عوامل بیماری زای دیسانتری باکتریایی و حساسیت آنها به داروها در منطقه ما.

تاریخ
١ روز پیش
متن
Because transfers drills takes sickness to press to send the water and the bad habits and customs, other diseases affects, the heredity susceptivity to concern.
دیدگاه
٠

( متن اصلی دارای خطای نگارشی شدید است ) : به دلیل انتقال بیماری توسط حفاران، عادات و رسوم بد، تأثیر سایر بیماری ها و حساسیت ارثی، [باید بررسی شود].

تاریخ
١ روز پیش
متن
Poor tribological property and high susceptivity to fretting fatigue (FF) influence wide application of titanium alloy in aeronautical industry.
دیدگاه
٠

خواص تریبولوژیکی ضعیف و حساسیت زیاد به خستگی سایشی ( FF ) ، کاربرد گسترده آلیاژ تیتانیوم در صنعت هوانوردی را تحت تأثیر قرار میدهد.

تاریخ
١ روز پیش
متن
The abnormality of serum lipid is the major risk factor of atherosclerosis and CHD, and it also increases the susceptivity of hypertension, obesity and insuline resistance.
دیدگاه
٠

ناهنجاری لیپید سرم، عامل خطر اصلی تصلب شرایین و بیماری های کرونری قلب ( CHD ) است و همچنین حساسیت به فشار خون بالا، چاقی و مقاومت به انسولین را افزای ...

تاریخ
١ روز پیش
متن
The concept, configuration, usage and function of the power quality susceptivity testing system are described.
دیدگاه
٠

مفهوم، پیکربندی، کاربرد و عملکرد سیستم تست حساسیت کیفیت توان توصیف شده است.

تاریخ
١ روز پیش
متن
METHODS:Susceptivity to antibiotics of the bacteria was measured by K-B and agar diffusion methods.
دیدگاه
٠

روش ها: حساسیت باکتری ها به آنتی بیوتیک ها با روش های K - B و انتشار آگار اندازه گیری شد.

تاریخ
١ روز پیش
متن
The result suggested that the susceptivity to DN was not related to E2 allele and E2/E2 genotype in DN patient in Hui population.
دیدگاه
٠

نتیجه نشان داد که حساسیت به DN ( نفروپاتی دیابتی ) با آلل E2 و ژنوتیپ E2/E2 در بیماران DN در جمعیت هوی مرتبط نیست.

تاریخ
١ روز پیش
متن
Common prostate malignant tumor related genes include heredity susceptivity gene, tumor suppressor genemetastasis genes and metastasis suppressor genes etc.
دیدگاه
٠

ژن های مرتبط با تومورهای بدخیم رایج پروستات شامل ژن های حساسیت ارثی، ژن های سرکوب کننده تومور، ژن های متاستاز و ژن های سرکوب کننده متاستاز و غیره است.

تاریخ
١ روز پیش
متن
Results:Methicillin susceptible staphylococcus aureus(MSSA)were susceptivity to most antibiotics.
دیدگاه
٠

نتایج: استافیلوکوکوس اورئوس حساس به متیسیلین ( MSSA ) نسبت به اکثر آنتی بیوتیک ها حساسیت داشت.

تاریخ
١ روز پیش
متن
Methods Adopt instrumental bacterial incubating and susceptivity test.
دیدگاه
٠

روش ها: از روش های ابزاری کشت باکتریایی و تست حساسیت استفاده شد.

تاریخ
١ روز پیش
متن
The insole pattern, design and color is various, the style each different, sutural close, elegant design, both traditional styles, but also has the modern style.
دیدگاه
٠

تفاوت معنایی کلمه Suture در متن دو کاربرد کاملاً متفاوت برای این کلمه وجود دارد: در پزشکی و زمین شناسی به معنای درز است ( درزهای بین استخوان های جمجم ...

تاریخ
١ روز پیش
متن
The Xijir Ulan tectonic melange belt is the western part of Xijr Ulan-Jinshajiang sutural zone, because study in low degree in the past, it is still indefinite.
دیدگاه
٠

کمربند ملانژ تکتونیکی شی جیر اولان، بخش غربی منطقه درزی شی جیر اولان - جین شا جیانگ است که به دلیل مطالعات اندک در گذشته، همچنان نامشخص/مبهم باقی مان ...

تاریخ
١ روز پیش
متن
On the body of Miao Si goddess that gives in each in file is white snow spins cloth piece, expose painstakingly outer sutural and patch pocket and look be like half-baked clipping and edition model.
دیدگاه
٠

بر روی پیک الهه میائو سی که در هر فایل آمده است، تکه های پارچه سفید برفی قرار دارد که دوخت های بیرونی و جیب های وصله ای را با دقت نمایش میدهد و شبیه ...

تاریخ
١ روز پیش
متن
Conclusion New bones are observed to form rapidly in expanded side for direct sutural expansion osteogenesis.
دیدگاه
٠

نتیجه گیری: مشاهده شد که در اثر استخوان سازی مستقیم ناشی از گسترش درز، استخوان های جدید به سرعت در سمت گسترش یافته شکل میگیرند.

تاریخ
١ روز پیش
متن
Fiber in intermediate zone in suture arranged intensively, and had no markedly changes during sutural expansion, which prevented the sutural bone from fusion.
دیدگاه
٠

فیبرهای ناحیه میانی در درز استخوانی بطور متراکم قرار گرفته بودند و در حین گسترش درز تغییر محسوسی نداشتند، که این امر از جوش خوردن استخوان های درزی جل ...

تاریخ
١ روز پیش
متن
The insole pattern, design and color is various, the style each different, sutural close, elegant design, both traditional styles, but also has the modern style.
دیدگاه
٠

الگو، طراحی و رنگ کفی ها متنوع است؛ سبک هر کدام متفاوت، با دوخت های ظریف و طراحی شیک است که هم استایل های سنتی و هم استایل های مدرن را در بر میگیرد.

تاریخ
١ روز پیش
متن
Fluorescent labeling of newly formed sutural bone demonstrated more osteogenesis on a experimental group in comparison with a control group.
دیدگاه
٠

برچسب گذاری فلورسنت استخوان های درزی تازه شکل گرفته، استخوان سازی بیشتری را در گروه آزمایش در مقایسه با گروه کنترل نشان داد.

تاریخ
١ روز پیش
متن
Recorded variables included the pattern of sutural fusion, age at presentation, cranial shape, presence of elevated intracranial pressure, genetic testing, and types of operative correction.
دیدگاه
٠

متغیرهای ثبت شده شامل الگوی جوش خوردن درزها، سن در زمان مراجعه، شکل جمجمه، وجود فشار داخل جمجمه ای بالا، تست های ژنتیکی و انواع اصلاحات جراحی بود.

تاریخ
١ روز پیش
متن
The midpalatal sutural expansion is a process of bone tissue regeneration and fibrous tissue repair.
دیدگاه
٠

گسترش درز میان کام، فرآیندی از بازسازی بافت استخوانی و ترمیم بافت فیبری است.

تاریخ
١ روز پیش
متن
Objective: To evaluate the effects of sutural distraction in treating midface hypoplasia.
دیدگاه
٠

هدف: ارزیابی اثرات کشش درزهای استخوانی ( Sutural Distraction ) در درمان هیپوپلازی ( رشد ناکافی ) میان صورت.

تاریخ
١ روز پیش
متن
Apart from property insurance, PICC also transacts different types of liability insurance and surety bond insurance.
دیدگاه
٠

شرکت بیمه PICC علاوه بر بیمه اموال، انواع مختلف بیمه مسئولیت و بیمه ضمانت نامه های پیمانکاری را نیز ارائه میدهد.

تاریخ
١ روز پیش
متن
There are many factors that you should consider when researching where to place your surety bond needs.
دیدگاه
٠

هنگام تحقیق برای یافتن جایگزینی جهت تأمین نیازهای ضمانت نامه ای خود، عوامل متعددی وجود دارد که باید مد نظر قرار دهید.

تاریخ
١ روز پیش
متن
Assurances may consist of one or a combination of insurance, guarantee, surety bond, letter of credit, or qualification as a self-insurer.
دیدگاه
٠

تضمین ها ممکن است شامل یکی یا ترکیبی از بیمه، ضمانت نامه، ضمانت نامه پیمانکاری، اعتبارنامه ( LC ) یا احراز صلاحیت به عنوان بیمه گر داخلی باشد.

تاریخ
١ روز پیش
متن
Thus, prequalification becomes the key issue in construction surety bond.
دیدگاه
٠

از این رو، پیش ارزیابی ( Prequalification ) به مسئله ای کلیدی در ضمانت نامه های پیمانکاری تبدیل میشود.

تاریخ
١ روز پیش
متن
The above should give you a good idea of what a surety bond is and how they work.
دیدگاه
٠

موارد فوق باید دیدگاه مناسبی درباره چیستی ضمانت نامه و نحوه عملکرد آن به شما ارائه دهد.

تاریخ
١ روز پیش
متن
Bonded contractor: Contractor who has taken out a surety Bond to cover any claims against him.
دیدگاه
٠

پیمانکار دارای ضمانت نامه: پیمانکاری که برای پوشش هرگونه ادعای احتمالی علیه خود، ضمانت نامه ( Surety Bond ) اخذ نموده است.

تاریخ
١ روز پیش
متن
Including bid guarantee, contractor surety bond guarantee, contractor payment guarantee, payment guarantee, cash warranty guarantee, etc.
دیدگاه
٠

شامل ضمانت نامه شرکت در مناقصه، ضمانت نامه حسن اجرای پیمانکار، ضمانت نامه پرداخت پیمانکار، ضمانت نامه پرداخت، ضمانت نامه نقدی و غیره.

تاریخ
١ روز پیش
متن
Including bid guarantee, contractor surety bond guarantee, contractor payment guarantee, down payment guarantee, cash warranty guarantee, etc.
دیدگاه
٠

شامل ضمانت نامه شرکت در مناقصه، ضمانت نامه حسن اجرای پیمانکار، ضمانت نامه پرداخت پیمانکار، ضمانت نامه پیش پرداخت، ضمانت نامه نقدی و غیره.

تاریخ
١ روز پیش
متن
Maybe That day will never come, The future is as radiant as sunglow .
دیدگاه
٠

شاید آن روز هرگز فرارسد، اما آینده همچون تابش خورشید درخشان است.

تاریخ
١ روز پیش
متن
I must continue and look for a horizon in sunglow ; I'm slowly marching like walking under the water. . .
دیدگاه
٠

باید ادامه دهم و در میان تابش خورشید، به دنبال افقی بگردم؛ من آرام پیش می روم، گویی در اعماق آب قدم میزنم. . .

تاریخ
١ روز پیش
متن
I would smile to the sunglow. I would be glad because a passerby adopted a migratory cat.
دیدگاه
٠

به سوی تابش خورشید لبخند میزدم. شادمان بودم، چرا که رهگذری، گربه ای مهاجر را به سرپرستی پذیرفته بود.

تاریخ
١ روز پیش
متن
Time will change many things, sunglow turns into sunset glow, light green turns dark yellow and baby the eld. . .
دیدگاه
٠

زمان چیزهای بسیاری را تغییر خواهد داد؛ تابش نیمروزی به سرخیِ غروب بدل میشود، سبزِ روشن به زردِ تیره می گراید و نوزاد، پیر میشود. . .

تاریخ
١ روز پیش
متن
Midday sunglow casts an eerie pallor over snow-blanketed Barrow, the northern-most town in Alaska.
دیدگاه
٠

تابش نیمروزی، رنگ پریدگی وهم آلودی بر شهر بارو می افشاند؛ شمالی ترین شهر آلاسکا که در ردای سفیدی برف پوشانده شده است.

تاریخ
١ روز پیش
متن
The edge showed ten thousand sunglow in that very day, I was intoxicated long ago in beautiful grasslands being vast in extent.
دیدگاه
٠

افق در آن روز، گویی هزاران تابش خورشید را در خود داشت؛ من سال ها پیش در پهنه وسیع علفزارهای زیبا، مدهوشِ این شکوه شده بودم.

تاریخ
١ روز پیش
متن
Born as rosy and magnificent as summer sunglow!
دیدگاه
٠

زاده شده، سرخ و باشکوه، همچون تابش خورشید در تابستان!

تاریخ
٢ روز پیش
متن
Analysis position, courses of axillary vein, lateral thoracic blood vessels, thoracoacromial blood vessels and subscapular blood vessels.
دیدگاه
٢

ترجمه دقیق: تجزیه و تحلیل موقعیت، مسیرهای ورید اکسیلاری، عروق توراسیک جانبی، عروق توراکوآکرومیال و عروق زیرکاپولار انجام شد.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
Angiography demonstrated that the internal mammary artery, lateral thoracic artery and subscapular artery were the main hemorrhagic arteries.
دیدگاه
١

ترجمه دقیق: آنژیوگرافی نشان داد که شریان پستانی داخلی، شریان توراسیک جانبی و شریان زیرکاپولار به عنوان شریان های خونریزی دهنده اصلی می باشند.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
The posterior humeral circumflex artery common arises from the subscapular artery mostly.
دیدگاه
٠

ترجمه دقیق: شریان دور هومرال خلفی معمولاً از شریان زیرکاپولار نشأت گرفته است.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
Methods: The origins, external diameters, branches and the distributions of the subscapular artery and the popliteal artery were observed and measured on 34 adult limb specimens.
دیدگاه
٠

ترجمه دقیق: روش ها: مبدا، قطر خارجی، شاخه ها و توزیع شریان زیرکاپولار و شریان پوپلیتئال بر روی ۳۴ نمونه اندام بزرگسال مورد مشاهده و اندازه گیری قرار ...

تاریخ
٢ روز پیش
متن
A 27-year-old female with a pseudowinging of the scapula secondary to subscapular osteochondroma was surgically successfully treated.
دیدگاه
١

ترجمه دقیق: یک زن ۲۷ ساله با شبه پرنده کتف ثانویه به استئوکندروما زیرکاپولار با موفقیت تحت درمان جراحی قرار گرفت.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
Careful physical examination and trans-scapular radiography can differentiate the subscapular osteochondroma from the classical wing of the scapula.
دیدگاه
١

ترجمه دقیق: معاینه فیزیکی دقیق و رادیوگرافی ترانس اسکاپولار می تواند استئوکندروما زیرکاپولار را از بال کلاسیک کتف متمایز کند.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
The subscapular artery has a definite and strong branch to the infraspinatus muscle, and a long collateral branch to the long head of the triceps cervical and the tensor antebrachii.
دیدگاه
٠

ترجمه دقیق: شریان زیرکاپولار دارای یک شاخه قوی و مشخص به عضله اینفراسپیناتوس و یک شاخه جانبی طولانی به سر بلند سه سر بازویی و تنسور آنته براخی می باش ...

تاریخ
٢ روز پیش
متن
Height, weight and triceps and subscapular skinfolds measurements for 469boys and girls in Nanjing aged 6 to 17 years were investigated.
دیدگاه
٠

ترجمه دقیق: قد، وزن و اندازه گیری های ضخامت چین پوستی سه سر و زیرکاپولار برای 469 پسر و دختر در نانجینگ با سنین 6 تا 17 سال مورد بررسی قرار گرفت.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
When the subscapular muscle, is cut the shoulder joint must be at adduction and extorsion.
دیدگاه
٠

ترجمه دقیق: هنگام برش عضله زیرکاپولار، مفصل شانه باید در وضعیت اداکشن و اکستورشن قرار داشته باشد.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
In addition, the subscapular nerve was harvested at two weeks and evaluated for neuronal injury.
دیدگاه
٠

ترجمه دقیق: علاوه بر این، عصب زیرکاپولار در دو هفته جمع آوری و برای آسیب عصبی مورد ارزیابی قرار گرفت.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
Concolusion The subscapular artery pedicled compound flap has rich vascular anastomoses and is suitable for the reconstruction of larger defect.
دیدگاه
٠

ترجمه دقیق: نتیجه گیری: فلپ ترکیبی با پایه شریان زیرکاپولار دارای آناستوموزهای عروقی غنی است و برای بازسازی نقص های بزرگ مناسب می باشد.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
Subtotal resection of scapula with intratransposition of subscapular muscle and musculus infraspinatus is a new surgical procedure and has a good result for treating stubborn recurrent BPF.
دیدگاه
٠

ترجمه دقیق: برش جزئی کتف با انتقال داخل عضله زیرکاپولار و عضله اینفراسپیناتوس یک روش جراحی جدید است و نتیجه خوبی برای درمان BPF مقاوم به درمان دارد.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
By measuring the skinfold thickness of triceps and subscapular, this paper studies the effects of physical exercise on body composition of girls during puberty.
دیدگاه
٠

ترجمه دقیق: با اندازه گیری ضخامت چین پوستی سه سر و زیرکاپولار، این مقاله اثرات ورزش بر ترکیب بدن دختران در دوران بلوغ را مورد بررسی قرار میدهد.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
Methods: The branch and distribution of the subscapular artery was dissected and observed on 40 sides of upper limb specimen.
دیدگاه
٠

ترجمه دقیق: روش ها: شاخه و توزیع شریان زیرکاپولار بر روی 40 نمونه اندام فوقانی جدا شده و مشاهده شد.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
Methods: The origins, external diameters, branches and the distributions of the subscapular artery and the popliteal artery were observed and measured on 34 adult limb specimens.
دیدگاه
٠

روش ها: مبدا، قطر خارجی، شاخه ها و توزیع شریان زیرکاپولار و شریان پوپلیتئال بر روی 34 نمونه اندام بزرگسال مشاهده و اندازه گیری شد.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
Angiography demonstrated that the internal mammary artery, lateral thoracic artery and subscapular artery were the main hemorrhagic arteries.
دیدگاه
١

آنژیوگرافی نشان داد که شریان پستانی داخلی، شریان توراسیک جانبی و شریان زیرکاپولار شریان های خونریزی دهنده اصلی هستند.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
Analysis position, courses of axillary vein, lateral thoracic blood vessels, thoracoacromial blood vessels and subscapular blood vessels.
دیدگاه
١

تجزیه و تحلیل موقعیت، مسیرهای ورید اکسیلاری، عروق توراسیک جانبی، عروق توراکوآکرومیال و عروق زیرکاپولار.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
Careful physical examination and trans-scapular radiography can differentiate the subscapular osteochondroma from the classical wing of the scapula.
دیدگاه
١

معاینه فیزیکی دقیق و رادیوگرافی ترانس اسکاپولار می تواند استئوکندروما زیرکاپولار را از بال کلاسیک کتف متمایز کند.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
A 27-year-old female with a pseudowinging of the scapula secondary to subscapular osteochondroma was surgically successfully treated.
دیدگاه
١

یک زن 27 ساله با شبه پرنده کتف ثانویه به استئوکندروما زیرکاپولار با موفقیت جراحی درمان شد.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
The posterior humeral circumflex artery common arises from the subscapular artery mostly.
دیدگاه
٠

شریان دور هومرال خلفی معمولاً از شریان زیرکاپولار منشأ میگیرد.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
When the subscapular muscle, is cut the shoulder joint must be at adduction and extorsion.
دیدگاه
٠

هنگام برش عضله زیرکاپولار، مفصل شانه باید در وضعیت اداکشن و اکستورشن باشد.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
In addition, the subscapular nerve was harvested at two weeks and evaluated for neuronal injury.
دیدگاه
٠

علاوه بر این، عصب زیرکاپولار در دو هفته جمع آوری و برای آسیب عصبی ارزیابی شد.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
Height, weight and triceps and subscapular skinfolds measurements for 469boys and girls in Nanjing aged 6 to 17 years were investigated.
دیدگاه
٠

قد، وزن و اندازه گیری های ضخامت چین پوستی سه سر و زیرکاپولار برای 469 پسر و دختر در نانجینگ با سنین 6 تا 17 سال بررسی شد.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
The subscapular artery has a definite and strong branch to the infraspinatus muscle, and a long collateral branch to the long head of the triceps cervical and the tensor antebrachii.
دیدگاه
٠

شریان زیرکاپولار دارای یک شاخه قوی و مشخص به عضله اینفراسپیناتوس و یک شاخه جانبی طولانی به سر بلند سه سر بازویی و تنسور آنته براخی است.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
By measuring the skinfold thickness of triceps and subscapular, this paper studies the effects of physical exercise on body composition of girls during puberty.
دیدگاه
٠

با اندازه گیری ضخامت چین پوستی سه سر و زیرکاپولار، این مقاله اثرات ورزش بر ترکیب بدن دختران در دوران بلوغ را بررسی میکند.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
Concolusion The subscapular artery pedicled compound flap has rich vascular anastomoses and is suitable for the reconstruction of larger defect.
دیدگاه
٠

نتیجه گیری: فلپ ترکیبی با پایه شریان زیرکاپولار دارای آناستوموزهای عروقی غنی است و برای بازسازی نقص های بزرگ مناسب است.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
Subtotal resection of scapula with intratransposition of subscapular muscle and musculus infraspinatus is a new surgical procedure and has a good result for treating stubborn recurrent BPF.
دیدگاه
٠

برش جزئی کتف با انتقال داخل عضله زیرکاپولار و عضله اینفراسپیناتوس یک روش جراحی جدید است و نتیجه خوبی برای درمان BPF مقاوم دارد.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
Methods: The branch and distribution of the subscapular artery was dissected and observed on 40 sides of upper limb specimen.
دیدگاه
٠

روش ها: شاخه و توزیع شریان زیرکاپولار بر روی 40 نمونه اندام فوقانی جدا و مشاهده شد.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
Detailed analysis of some important subroutines in the PLC subroutine library is also presented.
دیدگاه
٠

ترجمه دقیق: تجزیه و تحلیل دقیق برخی از زیربرنامه های مهم در کتابخانه زیربرنامه PLC نیز ارائه شده است.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
A C subroutine library to support your program's subroutine calls, notably managing input and output.
دیدگاه
٠

ترجمه دقیق: یک کتابخانه زیربرنامه C برای پشتیبانی از تماس های زیربرنامه برنامه شما، به ویژه مدیریت ورودی و خروجی، وجود دارد.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
MCS - 51 single - chip utility subroutine library, addition and subtraction multiplication and division, hexadecimal conversion, floating - point arithmetic, everything!
دیدگاه
٠

ترجمه دقیق: کتابخانه زیربرنامه MCS - 51 تک تراشه، شامل عملیات ریاضی مانند افزودن و تفریق، ضرب و تقسیم، تبدیل هگزادسیمال، محاسبات ممیز شناور و غیره اس ...

تاریخ
٢ روز پیش
متن
SCM - point computation subroutine library, source testing by KEIL ok.
دیدگاه
٠

ترجمه دقیق: کتابخانه زیربرنامه محاسبات نقطه ای، با آزمایش منبع توسط KEIL تایید شده است.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
If your program is a subroutine library, you may consider it more useful to permit linking proprietary applications with the library.
دیدگاه
٠

ترجمه دقیق: اگر برنامه شما یک کتابخانه زیربرنامه است، ممکن است آن را مفیدتر بدانید که برنامه های اختصاصی را با کتابخانه پیوند دهید.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
A C subroutine library to support your program's subroutine calls, notably managing input and output.
دیدگاه
٠

یک کتابخانه زیربرنامه C برای پشتیبانی از تماس های زیربرنامه برنامه شما، به ویژه مدیریت ورودی و خروجی.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
Detailed analysis of some important subroutines in the PLC subroutine library is also presented.
دیدگاه
٠

تجزیه و تحلیل دقیق برخی از زیربرنامه های مهم در کتابخانه زیربرنامه PLC نیز ارائه شده است.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
If your program is a subroutine library, you may consider it more useful to permit linking proprietary applications with the library.
دیدگاه
٠

اگر برنامه شما یک کتابخانه زیربرنامه است، ممکن است آن را مفیدتر بدانید که برنامه های انحصاری را با کتابخانه پیوند دهید.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
MCS - 51 single - chip utility subroutine library, addition and subtraction multiplication and division, hexadecimal conversion, floating - point arithmetic, everything!
دیدگاه
٠

کتابخانه زیربرنامه MCS - 51 تک تراشه، عملیات افزودن و تفریق، ضرب و تقسیم، تبدیل هگزادسیمال، محاسبات ممیز شناور و غیره.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
SCM - point computation subroutine library, source testing by KEIL ok.
دیدگاه
٠

کتابخانه زیربرنامه محاسبات نقطه ای، آزمایش منبع توسط KEIL ok.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
Conclusions High-frequency ultrasound is a convenient and feasible method which can detect the skin, subcutis and cutaneous nerve lesions clearly.
دیدگاه
٠

ترجمه دقیق: نتیجه گیری: سونوگرافی با فرکانس بالا یک روش مناسب و عملی است که می تواند ضایعات پوست، بافت زیرجلدی و اعصاب پوستی را به وضوح تشخیص دهد.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
Pathological results showed an ill-defined nodule composed of large oval epithelioid cells in the dermis and subcutis. The dissected lymph nodes were free of tumor cells.
دیدگاه
٠

نتایج پاتولوژیک نشان داد که یک ندول نامشخص متشکل از سلول های اپیتلیوئید بزرگ بیضی در درم و زیرجلد وجود دارد.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
Pathological results showed an ill-defined nodule composed of large oval epithelioid cells in the dermis and subcutis. The dissected lymph nodes were free of tumor cells.
دیدگاه
٠

ترجمه دقیق: نتایج پاتولوژیک نشان داد که یک ندول نامشخص متشکل از سلول های اپیتلیوئید بزرگ بیضی در لایه درمی و بافت زیرجلدی وجود دارد.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
Objective: To observe the hair follicle regeneration after implantation of hair follicle cells into the subcutis of nude mice.
دیدگاه
٠

ترجمه دقیق: هدف: مشاهده بازسازی فولیکول مو پس از پیوند سلول های فولیکول مو به بافت زیرجلدی موش های نژاد خالص.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
Histologically, the lesion showed haphazardly arranged or vertically orientated, mature skeletal muscle bundles in the lower dermis and subcutis.
دیدگاه
٠

از نظر بافت شناسی، ضایعه، دسته های عضلانی اسکلتی بالغ را بطور نامنظم یا عمودی در درم پایین و زیرجلد نشان داد.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
Histologically, the lesion showed haphazardly arranged or vertically orientated, mature skeletal muscle bundles in the lower dermis and subcutis.
دیدگاه
٠

ترجمه دقیق: از نظر بافت شناسی، ضایعه، دسته های عضلانی اسکلتی بالغ را به طور نامنظم یا عمودی در لایه های پایینی درم و بافت زیرجلدی نشان داد.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
The histopathology of the tumor at left cheek revealed a central core of elastic cartilage with surrounding collagenbundles and adipose tissue in the dermis and subcutis.
دیدگاه
٠

ترجمه دقیق: بررسی بافت شناسی تومور در گونه چپ، هسته مرکزی غضروف الاستیک را با دسته های کلاژن اطراف و بافت چربی در لایه درمی و بافت زیرجلدی نشان داد.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
Methods: A human well differentiated cervical squamous cell carcinoma derived from a surgical specimen was transplanted in the subcutis of nude mice.
دیدگاه
٠

ترجمه دقیق: روش ها: تومور کارسینوم سلول سنگفرشی دهانه رحم که از یک نمونه جراحی به دست آمده بود، به بافت زیرجلدی موش های نژاد خالص پیوند زده شد.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
The skin's base layer is the subcutis, which includes a seam of fat laid down as a fuel reserve in case of food shortage.
دیدگاه
٠

ترجمه دقیق: لایه پایه پوست، بافت زیرجلدی است که شامل یک لایه چربی است که به عنوان ذخیره انرژی در صورت کمبود غذا ذخیره میشود.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
Methods Tuberculin was injected into subcutis. Sputum was collected before and after the injection.
دیدگاه
٠

ترجمه دقیق: روش ها: توبرکولین به بافت زیرجلدی تزریق شد. نمونه های خلط قبل و بعد از تزریق جمع آوری شدند.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
Lung, bone, brain, liver, subcutis, and adrenal glands were the common resorts of metastasis, in decreasing order of frequency.
دیدگاه
٠

ترجمه دقیق: ریه، استخوان، مغز، کبد، بافت زیرجلدی و غدد آدرنال به ترتیب از شایع ترین محل هایی هستند که متاستاز در آنها رخ میدهد.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
Conclusions High-frequency ultrasound is a convenient and feasible method which can detect the skin, subcutis and cutaneous nerve lesions clearly.
دیدگاه
٠

نتیجه گیری: سونوگرافی با فرکانس بالا یک روش مناسب و عملی است که می تواند ضایعات پوست، زیرجلد و اعصاب پوستی را به وضوح تشخیص دهد.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
Pathological results showed an ill-defined nodule composed of large oval epithelioid cells in the dermis and subcutis. The dissected lymph nodes were free of tumor cells.
دیدگاه
٠

نتایج پاتولوژیک نشان داد که یک ندول نامشخص متشکل از سلول های اپیتلیوئید بزرگ بیضی در درم و زیرجلد وجود دارد. گره های لنفاوی جدا شده از سلول های تومور ...

تاریخ
٢ روز پیش
متن
The histopathology of the tumor at left cheek revealed a central core of elastic cartilage with surrounding collagenbundles and adipose tissue in the dermis and subcutis.
دیدگاه
٠

هیستوپاتولوژی تومور در گونه چپ، هسته مرکزی غضروف الاستیک را با دسته های کلاژن اطراف و بافت چربی در درم و زیرجلد نشان داد.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
Histologically, the lesion showed haphazardly arranged or vertically orientated, mature skeletal muscle bundles in the lower dermis and subcutis.
دیدگاه
٠

از نظر بافت شناسی، ضایعه، دسته های عضلانی اسکلتی بالغ را به طور نامنظم یا عمودی در درم پایین و زیرجلد نشان داد.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
Objective: To observe the hair follicle regeneration after implantation of hair follicle cells into the subcutis of nude mice.
دیدگاه
٠

هدف: مشاهده بازسازی فولیکول مو پس از کاشت سلول های فولیکول مو در زیرجلد موش های نژاد خالص.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
Methods Tuberculin was injected into subcutis. Sputum was collected before and after the injection.
دیدگاه
٠

روش ها: توبرکولین به زیرجلد تزریق شد. قبل و بعد از تزریق، خلط جمع آوری شد.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
The skin's base layer is the subcutis, which includes a seam of fat laid down as a fuel reserve in case of food shortage.
دیدگاه
٠

لایه پایه پوست، زیرجلد است که شامل یک درز چربی است که به عنوان ذخیره سوخت در صورت کمبود غذا ذخیره میشود.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
Methods: A human well differentiated cervical squamous cell carcinoma derived from a surgical specimen was transplanted in the subcutis of nude mice.
دیدگاه
٠

روش ها: کارسینوم سلول سنگفرشی دهانه رحم که از یک نمونه جراحی به دست آمده بود، در زیرجلد موش های نژاد خالص پیوند زده شد.

تاریخ
٢ روز پیش
متن
Lung, bone, brain, liver, subcutis, and adrenal glands were the common resorts of metastasis, in decreasing order of frequency.
دیدگاه
٠

ریه، استخوان، مغز، کبد، زیرجلد و غدد آدرنال به ترتیب از شایع ترین محل های متاستاز بودند.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
We can only wonder what might have induced the artist to place this young woman against a backdrop of subaquatic menace, of ancient meandering rivers and treacherous precipices.
دیدگاه
١

ما فقط میتوانیم تعجب کنیم که چه چیزی باعث شده هنرمند، این زن جوان را در پس زمینه ای قرار دهد که در آن خطرات زیرآبی، رودخانه های قدیمی و پرتگاه های خط ...

تاریخ
٣ روز پیش
متن
The western margin of the basin was close to the source regions and very steep, so that pebbly subaquatic alluvial fans were formed that were deposited from a gravity flow.
دیدگاه
٠

لبه غربی حوضه به منبع رسوبات نزدیک بود و شیب زیادی داشت، به همین دلیل بادبزن های آبرفتی زیرآبی ( تجمعی از سنگریزه ها ) ایجاد شدند که توسط جریان های گ ...

تاریخ
٣ روز پیش
متن
Through comprehensive study on the cores and well logs, the author believes that the sandstone mainly comes from subaquatic distributary channel and mouth-bar.
دیدگاه
١

نویسنده با بررسی دقیق نمونه های استوانه ای سنگ ( مغزه ) و نمودارهای چاه، به این نتیجه رسیده که ماسه سنگ ها عمدتاً از کانال های توزیع آب زیرآبی و تپه ...

تاریخ
٣ روز پیش
متن
Chengbei area, northeast of the subaquatic delta of the Yellow River, reserves affluent oil-gas resources and is the main exploitation of Shengli Oilfield.
دیدگاه
٠

منطقه چنگ بی که در شمال شرقی دلتای زیرآبی رودخانه زرد قرار دارد، ذخایر غنی نفت و گاز دارد و مرکز بهره برداری میدان نفتی شنگ لی است.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
The paper briefly describes present state of airborne laser reconnaissance subaquatic targets technology at abroad.
دیدگاه
١

این مقاله بطور خلاصه توضیح میدهد که در خارج از کشور، تکنولوژی استفاده از لیزرهای متصل به هواپیما برای شناسایی اهداف زیر آب در چه وضعیتی است.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
The correlative relationship between increment of subaquatic accommodation space and synchronous sedimentary volume controlled the evolution of sequence and the formation of system tracts.
دیدگاه
٠

رابطه بین زیاد شدن فضای خالی زیر آب و مقدار رسوباتی که همزمان می نشستند، باعث شد که ترتیب لایه ها و شکل سیستم های رسوبی تغییر کند.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
We can only wonder what might have induced the artist to place this young woman against a backdrop of subaquatic menace, of ancient meandering rivers and treacherous precipices.
دیدگاه
١

ما فقط میتوانیم در این فکر باشیم که چه چیزی هنرمند را ترغیب کرده تا این زن جوان را در پس زمینه تهدیدهای زیرآبی، رودخانه های پیچ درپیچ باستانی و پرتگا ...

تاریخ
٣ روز پیش
متن
We feel like in a subaquatic cockpit with delicate golden reflections.
دیدگاه
٠

احساس میکنیم داخل یک اتاقک خلبان زیر آب هستیم که انعکاس های طلایی و ظریفی دارد.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
The paper briefly describes present state of airborne laser reconnaissance subaquatic targets technology at abroad.
دیدگاه
٠

این مقاله به اختصار وضعیت فعلی فناوری شناسایی اهداف زیرآبی با لیزر هوابرد در خارج از کشور را توصیف میکند.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
The western margin of the basin was close to the source regions and very steep, so that pebbly subaquatic alluvial fans were formed that were deposited from a gravity flow.
دیدگاه
٠

حاشیه غربی حوضه به مناطق منشأ نزدیک و بسیار تند بود، به طوری که مخروط مراوح های رودخانه ای زیرآبی شن ریزی شده که از یک جریان گرانشی رسوب کرده اند، شک ...

تاریخ
٣ روز پیش
متن
Through comprehensive study on the cores and well logs, the author believes that the sandstone mainly comes from subaquatic distributary channel and mouth-bar.
دیدگاه
١

نویسنده از طریق مطالعه جامع روی مغزه ها و نمودارهای چاه، معتقد است که ماسه سنگ ها عمدتاً از کانال های توزیع زیرآبی و پس راند ( mouth - bar ) منشأ گرف ...

تاریخ
٣ روز پیش
متن
The correlative relationship between increment of subaquatic accommodation space and synchronous sedimentary volume controlled the evolution of sequence and the formation of system tracts.
دیدگاه
٠

رابطه همبستگی بین افزایش فضای پذیرای زیرآبی و حجم رسوبی همزمان، تکامل توالی و تشکیل تراکت های سیستم را کنترل کرد.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
Chengbei area, northeast of the subaquatic delta of the Yellow River, reserves affluent oil-gas resources and is the main exploitation of Shengli Oilfield.
دیدگاه
٠

منطقه چنگ بی در شمال شرقی دلتای زیرآبی رودخانه زرد، دارای منابع غنی نفت و گاز است و بهره برداری اصلی میدان نفتی شنگ لی می باشد.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
We feel like in a subaquatic cockpit with delicate golden reflections.
دیدگاه
٠

احساس میکنیم در یک کابین خلبان زیرآبی با انعکاس های طلایی ظریف هستیم.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
The main difference between resistances of subaqueous debris flows and the subaerial debris flows are the intermingling and shearing resistances acted on the surface of debris flows.
دیدگاه
٠

تفاوت اصلی مقاومت در برابر حرکت جریان های گل و سنگ زیرآب و روی خشکی، در نوع اصطکاک، درهم تنیدگی و برش هایی است که روی سطح این جریان ها اثر میکند.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
After correcting the roll output of HMR3000 by an accelerometer, the module as a part of position indicator has been mounted on a subaerial effect ship and got a good result.
دیدگاه
٠

بعد از اصلاح خروجی دستگاه با استفاده از شتاب سنج، این قطعه روی یک کشتی که تحت تأثیر عوامل محیطی ( هوایی/سطحی ) بود نصب شد و نتیجه خوبی داد.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
Thus the coastline receives not only the products of marine erosion but also the waste derived from subaerial erosion.
دیدگاه
٠

به این ترتیب، خط ساحلی نه تنها مواد حاصل از تخریب های دریایی، بلکه پسماندهایی را که از تخریب های روی خشکی آمده است هم دریافت میکند.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
The results of quantitative coding to wavelet transform coefficient show that low-scale extreme wavelet coefficients can accurately localize the subaerial position of fractures.
دیدگاه
٠

نتایج محاسبات ریاضی نشان می دهد که با استفاده از یک روش خاص ( تبدیل موجک ) ، میتوان دقیقاً جای شکستگی ها را روی سطح زمین پیدا کرد.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
Diatoms biological functions on subaerial Karst sedimentation are studied chiefly in this paper, including assimilation, tapping and felting effects, encrustation, cementation.
دیدگاه
٠

در این مقاله، عمدتاً بررسی شده که موجودات ریزبینی به نام دیاتوم ها چه تأثیرات زیستی روی رسوب گذاری های کارستی ( سنگ های آهکی روی خشکی ) دارند ( مثلاً ...

تاریخ
٣ روز پیش
متن
The transfer of fluvial balance sections can form subaerial accommodation space.
دیدگاه
٠

جابه جایی بخش های تعادلی رودخانه ای میتواند فضایی را روی خشکی ایجاد کند که جای مناسبی برای نشستن رسوبات باشد.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
Both subaerial and subaqueous volcanic rocks can be found in Yiagcheng Formation of Songliau Basin.
دیدگاه
٠

( این جمله تکرار جمله ۷ است ) هر دو نوع سنگ آتشفشانی زمینی و زیرآبی در سازند ییاگ چنگ یافت میشوند.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
Both subaerial and subaqueous volcanic rocks can be found in Yingcheng Formation of Songliao Basin.
دیدگاه
٠

در سازند ( لایه سنگی ) یینگ چنگ در حوضه سونگ لیائو، هم سنگ های آتشفشانی که روی خشکی ساخته شده اند و هم آن هایی که زیر آب شکل گرفته اند، وجود دارند.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
The subaerial and subaqueous volcanic rocks have significant differences in lithology, texture and structure, alteration, occurence, contact with underlying strata, pore and fissure development.
دیدگاه
٠

سنگ های آتشفشانی زمینی و زیرآبی در موارد زیادی با هم فرق دارند: از نظر نوع سنگ، بافت و ساختار، تغییرات شیمیایی، نحوه قرارگیری، نحوه اتصال به لایه های ...

تاریخ
٣ روز پیش
متن
Subaerial erosion occurs often with reduction to a peneplain.
دیدگاه
٠

فرسایش روی خشکی اغلب باعث میشود زمین آنقدر تخریب شود که در نهایت به یک دشت تقریباً کاملاً صاف تبدیل شود.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
Kemmerling reported both aerial and subaerial fumarolic activity for the TAM crater, but none was observed in 199
دیدگاه
٠

شخصی به نام کمرلینگ گزارش داد که در دهانه آتشفشان TAM، هم فعالیت های هوایی و هم فعالیت های زمینی ( خروج گازهای گرم ) وجود دارد، اما در سال ۱۹۹. . . ه ...

تاریخ
٣ روز پیش
متن
Subaerial volcanic rocks mainly comprise lavas, clastic lava, pyroclastic rocks and sedimentary pyroclastic rocks.
دیدگاه
٠

سنگ های آتشفشانی که روی خشکی تشکیل شده اند، عمدتاً از گدازه ها، تکه های گدازه، سنگ های حاصل از مواد پرتاب شده آتشفشان و رسوبات این مواد تشکیل شده اند.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
Subaerial fumarolic or hydrothermal activity is implied by a large thermal plume in the center of the lake which slowly convects the water.
دیدگاه
٠

وجود یک ستون گرمایی بزرگ در مرکز دریاچه که آب را به آرامی به گردش در می آورد، نشان میدهد که در خشکی های اطراف، فعالیت های گرمابی یا خروجی های گازهای ...

تاریخ
٣ روز پیش
متن
A second contrast between subaerial and marine erosion is to be found in the relative importance of erosion and deposition.
دیدگاه
٠

تفاوت دوم بین فرسایش روی خشکی و فرسایش دریایی، در این است که در هر کدام، میزان تخریب ( فرسایش ) و میزان جمع شدن مواد ( رسوب گذاری ) اهمیت متفاوتی دار ...

تاریخ
٣ روز پیش
متن
It is a mountain range that dwarfs any subaerial system.
دیدگاه
٠

این یک رشته کوه است که آنقدر بزرگ است که هر سیستم روی خشکی در برابرش کوچک و ناچیز به نظر میرسد.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
After correcting the roll output of HMR3000 by an accelerometer, the module as a part of position indicator has been mounted on a subaerial effect ship and got a good result.
دیدگاه
٠

پس از تصحیح خروجی غلتش HMR3000 توسط یک شتاب سنج، این ماژول بعنوان بخشی از نمایشگر موقعیت بر روی یک کشتی اثر - هوایی نصب شد و نتیجه خوبی به دست آمد.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
The main difference between resistances of subaqueous debris flows and the subaerial debris flows are the intermingling and shearing resistances acted on the surface of debris flows.
دیدگاه
٠

تفاوت اصلی بین مقاومت های جریان های دبری زیرآب و جریان های دبری زمینی، مقاومت های درهم تنیدگی و برشی است که بر سطح جریان های دبری اثر میکنند.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
Thus the coastline receives not only the products of marine erosion but also the waste derived from subaerial erosion.
دیدگاه
٠

بنابراین، خط ساحلی نه تنها محصولات فرسایش دریایی، بلکه پسماندهای حاصل از فرسایش زمینی را نیز دریافت میکند.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
The results of quantitative coding to wavelet transform coefficient show that low-scale extreme wavelet coefficients can accurately localize the subaerial position of fractures.
دیدگاه
٠

نتایج کدگذاری کمی ضریب تبدیل موجک نشان می دهد که ضرایب موجک شدید در مقیاس کوچک می توانند بطور دقیق موقعیت زمینی شکستگی ها را مکان یابی کنند.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
Both subaerial and subaqueous volcanic rocks can be found in Yiagcheng Formation of Songliau Basin.
دیدگاه
٠

هر دو نوع سنگ های آتشفشانی زمینی و زیرآب در سازند ییاگ چنگ در حوضه سونگ لیائو یافت میشوند.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
Diatoms biological functions on subaerial Karst sedimentation are studied chiefly in this paper, including assimilation, tapping and felting effects, encrustation, cementation.
دیدگاه
٠

در این مقاله عمدتاً عملکردهای بیولوژیکی دیاتوم ها بر رسوب گذاری کارستی زمینی، شامل اثرات جذب، ضربه و نمدی، پوسته شدن و سیمان شدن مطالعه شده است.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
Both subaerial and subaqueous volcanic rocks can be found in Yingcheng Formation of Songliao Basin.
دیدگاه
٠

هر دو نوع سنگ های آتشفشانی زمینی و زیرآب در سازند یینگ چنگ در حوضه سونگ لیائو یافت میشوند.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
The subaerial and subaqueous volcanic rocks have significant differences in lithology, texture and structure, alteration, occurence, contact with underlying strata, pore and fissure development.
دیدگاه
٠

سنگ های آتشفشانی زمینی و زیرآب تفاوت های قابل توجهی در لیتولوژی ( سنگ شناسی ) ، بافت و ساختار، دگرسانی، نحوه حضور، تماس با لایه های زیرین و توسعه منا ...

تاریخ
٣ روز پیش
متن
The transfer of fluvial balance sections can form subaerial accommodation space.
دیدگاه
٠

انتقال بخش های تعادلی رودخانه ای میتواند فضای پذیرای زمینی ایجاد کند.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
Subaerial erosion occurs often with reduction to a peneplain.
دیدگاه
٠

فرسایش زمینی اغلب با کاهش سطح زمین تا رسیدن به یک دشت تقریباً هموار ( پنی پلین ) رخ میدهد.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
Kemmerling reported both aerial and subaerial fumarolic activity for the TAM crater, but none was observed in 199
دیدگاه
٠

کمرلینگ هر دو فعالیت فومارولی هوایی و زمینی را برای دهانه TAM گزارش کرد، اما در سال ۱۹۹ هیچکدام مشاهده نشد.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
Subaerial volcanic rocks mainly comprise lavas, clastic lava, pyroclastic rocks and sedimentary pyroclastic rocks.
دیدگاه
٠

سنگ های آتشفشانی زمینی عمدتاً شامل گدازه ها، گدازه های کلاستیک، سنگ های پیروکلاستیک و سنگ های پیروکلاستیک رسوبی هستند.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
Subaerial fumarolic or hydrothermal activity is implied by a large thermal plume in the center of the lake which slowly convects the water.
دیدگاه
٠

فعالیت های فومارولی یا گرمابی زمینی با وجود یک ستون گرمایی بزرگ در مرکز دریاچه که آب را به آرامی جابه جا ( همرفت ) میکند، استنباط میشود.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
It is a mountain range that dwarfs any subaerial system.
دیدگاه
٠

این رشته کوهی است که هر سیستم زمینی را در برابر خود کوچک جلوه میدهد.

تاریخ
٣ روز پیش
متن
A second contrast between subaerial and marine erosion is to be found in the relative importance of erosion and deposition.
دیدگاه
٠

تفاوت دوم بین فرسایش زمینی و دریایی را میتوان در اهمیت نسبی فرسایش و رسوب گذاری یافت.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
That is why there is research in software design, programming methods, structured programming and related topics.
دیدگاه
١

توضیح: تحقیقاتی در زمینه های مختلف برنامه نویسی و طراحی نرم افزار وجود دارد تا روش های جدید و بهبود یافته ای برای طراحی و توسعه نرم افزار پیدا شود.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Object - oriented, or OO, programs are the next step beyond structured programming.
دیدگاه
٠

برنامه های شی گرا، یا OO، گام بعدی فراتر از برنامه نویسی ساختاریافته هستند.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Object - oriented, or OO, programs are the next step beyond structured programming.
دیدگاه
١

توضیح: برنامه نویسی شی گرا یک روش برنامه نویسی است که بر اساس مفهوم شی گرایی طراحی شده است.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
This is the writer's version of structured programming and the DRY principle (Don't Repeat Yourself).
دیدگاه
١

توضیح: اصل DRY به معنی خودت را تکرار نکن است، که یک اصل برنامه نویسی است که تاکید دارد کدهای تکراری را حذف کنیم و به جای آن از کدهای reusable استفاده ...

تاریخ
٤ روز پیش
متن
In systematic design, we use structured programming method.
دیدگاه
٠

توضیح: طراحی سیستماتیک یک روش طراحی است که از برنامه نویسی ساختاریافته برای طراحی سیستم های پیچیده استفاده میکند.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
The paper deals with the principle and structured programming of a microcomputer numerical control (MNC) system that is used on NC machining the turbine impeller with 5-dimension interpolation.
دیدگاه
٠

پس جمله به این معنی است که مقاله با این سیستم و برنامه نویسی آن سروکار دارد.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
The paper deals with the principle and structured programming of a microcomputer numerical control (MNC) system that is used on NC machining the turbine impeller with 5-dimension interpolation.
دیدگاه
٠

توضیح: اینجا microcomputer numerical control به معنی کنترل عددی میکروکامپیوتر، و 5 - dimension interpolation به معنی درون یابی پنج بعدی، استفاده شده ...

تاریخ
٤ روز پیش
متن
The software of system is programmed. The Modular Structured Programming makes the program readable and modifiable.
دیدگاه
٠

توضیح: اینجا Modular Structured Programming به معنی برنامه نویسی ساختاریافته ماژولار، استفاده شده است.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
The software of system is programmed. The Modular Structured Programming makes the program readable and modifiable.
دیدگاه
٠

پس جمله به این معنی است که این روش برنامه نویسی، برنامه را قابل خواندن و تغییرپذیر میکند.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
According to structured programming, the software of the lower machine is composed by the main program, the subroutine and interrupt service routine.
دیدگاه
٠

توضیح: اینجا main program به معنی برنامه اصلی، subroutine به معنی زیربرنامه، و interrupt service routine به معنی روال سرویس وقفه، استفاده شده است.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
According to structured programming, the software of the lower machine is composed by the main program, the subroutine and interrupt service routine.
دیدگاه
٠

پس جمله به این معنی است که نرم افزار ماشین پایین تر از این بخش ها تشکیل شده است.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
It is a structured programming language, is very suitable for the structure of the program design.
دیدگاه
٠

توضیح: همان معنی قبلی، فقط اینجا در مورد زبان های برنامه نویسی صحبت میشود.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Structured Programming utilizes sequential, selective, and repetitive structures to design programs. It is a good methodology for beginners to learn how to design programs.
دیدگاه
٠

توضیح: اینجا sequential به معنی ترتیبی، selective به معنی انتخابی، و repetitive به معنی تکراری، استفاده شده است.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Structured Programming utilizes sequential, selective, and repetitive structures to design programs. It is a good methodology for beginners to learn how to design programs.
دیدگاه
٠

پس جمله به این معنی است که برنامه نویسی ساختاریافته از این ساختارها برای طراحی برنامه ها استفاده میکند.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
They create abstract concepts using very structured programming languages (like PHP or Java).
دیدگاه
٠

آنها مفاهیم انتزاعی را با استفاده از زبان های برنامه نویسی ساختاریافته ( مانند PHP یا Java ) ایجاد میکنند. توضیح: همان معنی قبلی، فقط اینجا در مورد ز ...

تاریخ
٤ روز پیش
متن
And Rexx is certainly Turing-complete, enables modules and structured programming, and has libraries for tasks such as GUI interfaces, network programming, and database access.
دیدگاه
٠

توضیح: اینجا Turing - complete به معنی تورینگ - کامل، استفاده شده است. پس جمله به این معنی است که رکس یک زبان برنامه نویسی کامل و قدرتمند است.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Techniques such as object oriented design and structured programming will have to be followed to conform to engineering practice.
دیدگاه
٠

توضیح: اینجا object oriented design به معنی طراحی شی گرا، و structured programming به معنی برنامه نویسی ساختاریافته، استفاده شده است.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Techniques such as object oriented design and structured programming will have to be followed to conform to engineering practice.
دیدگاه
٠

پس جمله به این معنی است که این تکنیک ها باید برای مطابقت با شیوه های مهندسی استفاده شوند.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Since then, the Group has embarked upon a structured programme of audits and surveys covering operations worldwide.
دیدگاه
٠

از آن زمان، گروه یک برنامه ساختاریافته از حسابرسی ها و بررسی هایی را که عملیات در سراسر جهان را پوشش میدهد، آغاز کرده است. توضیح: اینجا structured pr ...

تاریخ
٤ روز پیش
متن
That is why there is research in software design, programming methods, structured programming and related topics.
دیدگاه
١

به همین دلیل است که تحقیقاتی در طراحی نرم افزار، روش های برنامه نویسی، برنامه نویسی ساختاریافته و موضوعات مرتبط وجود دارد.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
This is the writer's version of structured programming and the DRY principle (Don't Repeat Yourself).
دیدگاه
٠

این نسخه نویسنده از برنامه نویسی ساختاریافته و اصل DRY ( Don't Repeat Yourself ) است.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
In systematic design, we use structured programming method.
دیدگاه
٠

در طراحی سیستماتیک، ما از روش برنامه نویسی ساختاریافته استفاده میکنیم.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Object - oriented, or OO, programs are the next step beyond structured programming.
دیدگاه
٠

برنامه های شی گرا گام بعدی فراتر از برنامه نویسی ساختاریافته هستند.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
The paper deals with the principle and structured programming of a microcomputer numerical control (MNC) system that is used on NC machining the turbine impeller with 5-dimension interpolation.
دیدگاه
٠

این مقاله با اصل و برنامه نویسی ساختاریافته یک سیستم کنترل عددی میکروکامپیوتر ( MNC ) سروکار دارد که برای ماشینکاری NC پره توربین با درون یابی پنج بع ...

تاریخ
٤ روز پیش
متن
It is a kind of structured programming language with structured control statements.
دیدگاه
٠

این یک زبان برنامه نویسی ساختاریافته با اظهارات کنترلی ساختاریافته است.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
It is a structured programming language, is very suitable for the structure of the program design.
دیدگاه
٠

این یک زبان برنامه نویسی ساختاریافته است که برای ساختار طراحی برنامه بسیار مناسب است.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
According to structured programming, the software of the lower machine is composed by the main program, the subroutine and interrupt service routine.
دیدگاه
٠

بر اساس برنامه نویسی ساختاریافته، نرم افزار ماشین پایین تر از برنامه اصلی، زیربرنامه و روال سرویس وقفه تشکیل شده است.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
The software of system is programmed. The Modular Structured Programming makes the program readable and modifiable.
دیدگاه
٠

نرم افزار سیستم برنامه نویسی شده است. برنامه نویسی ساختاریافته ماژولار برنامه را قابل خواندن و تغییرپذیر میکند.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
They create abstract concepts using very structured programming languages (like PHP or Java).
دیدگاه
٠

آنها مفاهیم انتزاعی را با استفاده از زبان های برنامه نویسی ساختاریافته ( مانند PHP یا Java ) ایجاد میکنند.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Structured Programming utilizes sequential, selective, and repetitive structures to design programs. It is a good methodology for beginners to learn how to design programs.
دیدگاه
٠

برنامه نویسی ساختاریافته از ساختارهای ترتیبی، انتخابی و تکراری برای طراحی برنامه ها استفاده میکند. این یک روش خوب برای مبتدیان برای یادگیری نحوه طراح ...

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Techniques such as object oriented design and structured programming will have to be followed to conform to engineering practice.
دیدگاه
٠

تکنیک هایی مانند طراحی شی گرا و برنامه نویسی ساختاریافته باید برای مطابقت با شیوه های مهندسی دنبال شوند.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
And Rexx is certainly Turing-complete, enables modules and structured programming, and has libraries for tasks such as GUI interfaces, network programming, and database access.
دیدگاه
٠

و رکس قطعاً تورینگ - کامل است، ماژول ها و برنامه نویسی ساختاریافته را فعال میکند و دارای کتابخانه هایی برای وظایف مانند رابط های GUI، برنامه نویسی شب ...

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Since then, the Group has embarked upon a structured programme of audits and surveys covering operations worldwide.
دیدگاه
٠

از آن زمان، گروه یک برنامه ساختار یافته از حسابرسی ها و بررسی هایی را که عملیات در سراسر جهان را پوشش میدهد، آغاز کرده است.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
At that stage, math is simply following steps and watching out for details, her strong suit.
دیدگاه
٠

در آن مرحله، ریاضیات صرفاً دنبال کردن مراحل و مراقبت از جزئیات است، نقطه قوت او. توضیح: فقط اینجا در مورد شخصیت شخص صحبت میشود.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Perhaps the order of the destruction of Ixora's men was random; logic was not the doctor's strong suit.
دیدگاه
٠

شاید ترتیب تخریب مردان ایکسورا تصادفی بود؛ منطق نقطه قوت دکتر نبود. توضیح: فقط اینجا در مورد شخصیت دکتر صحبت میشود.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Patience is his strong suit.
دیدگاه
٠

صبر نقطه قوت او است. توضیح: فقط اینجا در مورد شخصیت شخص صحبت میشود.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Dynamic range has never quite been the Cowboy Junkies' strong suit.
دیدگاه
٠

محدوده دینامیکی هرگز نقطه قوت کوابوی جونکیز نبوده است. توضیح: اینجا dynamic range به معنی محدوده دینامیکی، استفاده شده است. پس جمله به این معنی است ک ...

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Sorry but that isn't my strong suit.
دیدگاه
٠

متاسفم، اما این نقطه قوت من نیست. توضیح: فقط اینجا در مورد شخصیت شخص صحبت میشود.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Jumping on a dead level was his strong suit, you understand?
دیدگاه
٠

پریدن روی سطح مرده نقطه قوت او بود، می فهمید؟ توضیح: فقط اینجا در مورد شخصیت شخص صحبت میشود.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
This was his strong suit, and he was rightly confident that he would carry it off.
دیدگاه
٠

این نقطه قوت او بود و او به درستی اطمینان داشت که آن را به خوبی اجرا خواهد کرد. توضیح: اینجا carry it off به معنی اجرای موفق چیزی، استفاده شده است. پ ...

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Bill's strong suit is being able to eat more than anybody else.
دیدگاه
٠

نقطه قوت بیل توانایی او در خوردن بیشتر از هر کس دیگری است. توضیح: فقط اینجا در مورد شخصیت بیل صحبت میشود.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Appetizers are the strong suit of the menu.
دیدگاه
٠

پیش غذاها نقطه قوت منو هستند. توضیح: اینجا appetizers به معنی پیش غذاها، استفاده شده است. پس جمله به این معنی است که پیش غذاها بهترین قسمت منو هستند.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Denial is not my strong suit.
دیدگاه
٠

انکار نقطه قوت من نیست. توضیح: فقط اینجا در مورد شخصیت شخص صحبت میشود.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Politeness is not his strong suit.
دیدگاه
٠

ادب نقطه قوت او نیست. توضیح: فقط اینجا در مورد شخصیت شخص صحبت میشود.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Sympathy is not Jack's strong suit.
دیدگاه
٠

همدلی نقطه قوت جک نیست. توضیح: فقط اینجا در مورد شخصیت جک صحبت میشود.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
You can see Jack s strong suit was menace.
دیدگاه
٠

میتوانید ببینید که نقطه قوت جک تهدید بود. توضیح: اینجا menace به معنی تهدید یا خطر، استفاده شده است. پس جمله به این معنی است که نقطه قوت جک توانایی ا ...

تاریخ
٤ روز پیش
متن
I'm afraid geography is not my strong suit.
دیدگاه
٠

می ترسم جغرافیا نقطه قوت من نباشد. توضیح: اینجا strong suit به معنی نقطه قوت یا چیزی که در آن خوب هستید، استفاده شده است. پس جمله به این معنی است که ...

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Dynamic range has never quite been the Cowboy Junkies' strong suit.
دیدگاه
٠

محدوده دینامیکی هرگز نقطه قوت کوابوی جونکیز نبوده است.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Perhaps the order of the destruction of Ixora's men was random; logic was not the doctor's strong suit.
دیدگاه
٠

شاید ترتیب تخریب مردان ایکسورا تصادفی بود؛ منطق نقطه قوت دکتر نبود.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
At that stage, math is simply following steps and watching out for details, her strong suit.
دیدگاه
٠

در آن مرحله، ریاضیات صرفاً دنبال کردن مراحل و مراقبت از جزئیات است، نقطه قوت او.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Sorry but that isn't my strong suit.
دیدگاه
٠

متاسفم، اما این نقطه قوت من نیست.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Jumping on a dead level was his strong suit, you understand?
دیدگاه
٠

پریدن روی سطح مرده نقطه قوت او بود، می فهمید؟

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Patience is his strong suit.
دیدگاه
٠

صبر نقطه قوت او است.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Denial is not my strong suit.
دیدگاه
٠

انکار نقطه قوت من نیست.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
This was his strong suit, and he was rightly confident that he would carry it off.
دیدگاه
٠

این نقطه قوت او بود و او به درستی اطمینان داشت که آن را به خوبی اجرا خواهد کرد.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Bill's strong suit is being able to eat more than anybody else.
دیدگاه
٠

نقطه قوت بیل توانایی او در خوردن بیشتر از هر کس دیگری است.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Sympathy is not Jack's strong suit.
دیدگاه
٠

همدلی نقطه قوت جک نیست.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
You can see Jack s strong suit was menace.
دیدگاه
٠

می توانید ببینید که نقطه قوت جک تهدید بود.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Politeness is not his strong suit.
دیدگاه
٠

ادب نقطه قوت او نیست.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Appetizers are the strong suit of the menu.
دیدگاه
٠

پیش غذاها نقطه قوت منو هستند.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
I'm afraid geography is not my strong suit.
دیدگاه
٠

می ترسم جغرافیا نقطه قوت من نباشد.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Therefore, the author gives some advices of perfection on multiplicity in the mainland, and a deeper study on the implications of "inability of settlement" and "stop payment".
دیدگاه
٠

بنابراین، نویسنده توصیه هایی برای کمال در تکثر در سرزمین اصلی ارائه میدهد، و مطالعه ای عمیق تر در مورد مفاهیم عدم توانایی در تسویه و توقف پرداخت.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
XX has been lost. Please stop payment. I, the applicant agree to bear the whole responsibility of any dispute rised in future.
دیدگاه
٠

[مبلغ/چک] XX گم شده است. لطفاً پرداخت را متوقف کنید. من بعنوان متقاضی، موافقت میکنم که تمام مسئولیت هرگونه اختلاف احتمالی در آینده را بپذیرم.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Coun Chandran stopped payment: spoilsport.
دیدگاه
٠

عضو شورا، چاندران، پرداخت را متوقف کرد: خراب کار.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
I have authorized the bank to stop payment of the cheque.
دیدگاه
٠

من به بانک اجازه داده ام که پرداخت چک را متوقف کند.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
My father called the bank to stop payment on the check.
دیدگاه
٠

پدرم با بانک تماس گرفت تا پرداخت چک را متوقف کند.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Andrew: We are unable to place a stop payment right now for the future transactions.
دیدگاه
٠

اندرو: ما در حال حاضر قادر نیستیم برای تراکنش های آینده، دستور توقف پرداخت صادر کنیم.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Therefore, the author gives some advices of perfection on multiplicity in the mainland, and a deeper study on the implications of "inability of settlement" and "stop payment".
دیدگاه
٠

بنابراین، نویسنده توصیه هایی برای تکامل در تکثر در سرزمین اصلی، و مطالعه ای عمیق تر در مورد مفاهیم عدم توانایی در تسویه و توقف پرداخت ارائه میدهد.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
A few months later, borrowing large family "missing", stop payment, credit market collapse immediately.
دیدگاه
٠

چند ماه بعد، وام گرفتن های کلان خانوادگی ناپدید شد، پرداخت ها متوقف گشت و بازار اعتبار بلافاصله فروپاشید.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
XX has been lost. Please stop payment. I, the applicant agree to bear the whole responsibility of any dispute rised in future.
دیدگاه
٠

[مبلغ/چک] XX گم شده است. لطفاً پرداخت را متوقف کنید. من به عنوان متقاضی، موافقت میکنم که تمام مسئولیت هرگونه اختلاف احتمالی در آینده را بپذیرم.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
However, if you stop payments you may jeopardise future benefits.
دیدگاه
٠

با این حال، اگر پرداخت ها را متوقف کنید، ممکن است مزایای آینده را به خطر بیندازید.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Coun Chandran stopped payment: spoilsport.
دیدگاه
٠

عضو شورا، چاندران، پرداخت را متوقف کرد: ضدحال ( خراب کار ) .

تاریخ
٤ روز پیش
متن
You can always stop payment of your checks.
دیدگاه
٠

شما همیشه میتوانید پرداخت چک های خود را متوقف کنید.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
You can also stop payment on a check if you have a dispute with a merchant.
دیدگاه
٠

اگر با یک فروشنده اختلاف دارید، میتوانید پرداخت یک چک را متوقف کنید.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
She was accused of stopping payment on a car repair check.
دیدگاه
٠

او متهم شد که پرداخت چک تعمیر ماشین را متوقف کرده است.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
The bank has stopped payment.
دیدگاه
٠

بانک پرداخت را متوقف کرده است.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
I have authorized the bank to stop payment of the cheque.
دیدگاه
٠

من به بانک اجازه دادم پرداخت چک را متوقف کند.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
My mother called the bank to stop payment on the check.
دیدگاه
٠

مادرم با بانک تماس گرفت تا پرداخت چک را متوقف کند.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
A branch of the government-run State Bank of Mysore had approved a $ 3 million loan, but stopped disbursing funds after several thousand dollars, Mr. Alva says, amid the land dispute.
دیدگاه
٠

آقای آلوا میگوید شعبه ای از بانک دولتی اداره شده توسط دولت در میسور، وامی به مبلغ ۳ میلیون دلار را تایید کرده بود، اما در میان اختلافات ارضی، پس از پ ...

تاریخ
٤ روز پیش
متن
State Bank of India has 52 foreign offices in 34 countries across the globe.
دیدگاه
٠

بانک دولتی هند دارای ۵۲ دفتر خارجی در ۳۴ کشور در سراسر جهان است.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
State Bank is currently the selection of strategic investors.
دیدگاه
٠

بانک دولتی در حال حاضر انتخاب سرمایه گذاران استراتژیک است.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
State Bank shares To do this well it will take some time.
دیدگاه
٠

سهام بانک دولتی؛ برای انجام درست این کار زمان لازم است.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Since 199 the State Bank opened a representative office in Hong Kong.
دیدگاه
٠

از سال ۱۹۹، بانک دولتی یک دفتر نمایندگی در هنگ کنگ افتتاح کرد.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
State Bank for Foreign Relations : Tirana; Dir. - Shkelqim Cani.
دیدگاه
٠

بانک دولتی روابط خارجی: تیرانا؛ مدیر: شکلکیم کانی.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
State Bank will follow the path of reform?
دیدگاه
٠

آیا بانک دولتی مسیر اصلاحات را دنبال خواهد کرد؟

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Local party bosses gained broad powers over state bank lending, taxes, regulation and land use.
دیدگاه
٠

رؤسای محلی حزب، قدرت های گسترده ای بر وام دهی بانک دولتی، مالیات ها، مقررات و استفاده از زمین به دست آوردند.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
State banks are virtually insolvent due to politically-directed lending.
دیدگاه
٠

بانک های دولتی به دلیل وام دهی های با هدایت سیاسی، عملاً ورشکست شده اند.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
State Bank will also purchase $ 4 billion of the assets.
دیدگاه
٠

بانک دولتی همچنین ۴ میلیارد دلار از دارایی ها را خریداری خواهد کرد.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Monopolistic trading companies, a state bank, efforts to stimulate industrial development; none of these had much success.
دیدگاه
٠

شرکت های تجاری انحصاری، یک بانک دولتی، تلاش ها برای تحریک توسعه صنعتی؛ هیچ کدام از این ها موفقیت زیادی نداشتند.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Overnight, state banks drastically raised interest rates, and people flocked to deposit their hoarded cash.
دیدگاه
٠

یک شبه، بانک های دولتی نرخ بهره را به شدت افزایش دادند و مردم برای سپرده گذاری پول های پس انداز شده شان هجوم آوردند.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
The State Bank charges lower rates on personal loans.
دیدگاه
٠

بانک دولتی نرخ های پایین تری برای وام های شخصی دریافت میکند.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
He's got the looks of a film star now, but he was a real ugly duckling as a child.
دیدگاه
٠

او اکنون ظاهر یک ستاره ی سینما را دارد، اما در کودکی واقعاً یک جوجه اردک زشت بود.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
She deceived me by pretending to be a famous movie star.
دیدگاه
٠

او با تظاهر به اینکه یک ستاره ی مشهور سینما است، مرا فریب داد.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Her wish to become a movie star was finally realized.
دیدگاه
٠

آرزوی او برای تبدیل شدن به یک ستاره ی سینما سرانجام محقق شد.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
She is the undoubted star of British ballet.
دیدگاه
٠

او بدون شک ستاره ی باله ی بریتانیا است.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
He dramatized the biography of the basketball star.
دیدگاه
٠

او زندگی نامه ی ستاره ی بسکتبال را به صورت نمایشی ( درام ) درآورد.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
His star was in the ascendant.
دیدگاه
٠

ستاره ی او در حال صعود بود ( بختش داشت یار میشد ) .

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Those days when we were together appear in my mind time after time, because they were so joyful, happy, blest, disappointing, sad and painful. I miss you ,and miss you so much. Do you know there is someone thinking of you and caring you all the time ? Your smiling eyes are just like the sparkling stars hanging on the curtain of my heart.
دیدگاه
٠

آن روزهایی که با هم بودیم بارها و بارها در ذهنم ظاهر میشوند، زیرا بسیار شادی بخش، خوشحال کننده، متبرک، ناامیدکننده، غم انگیز و دردناک بودند. دلم برای ...

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Stars are radiators of vast power.
دیدگاه
٠

ستاره ها تابش دهنده ی قدرتی عظیم هستند.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
A stellar wind streams outward from the star.
دیدگاه
٠

باد ستاره ای از ستاره به بیرون میدمد.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Ideas are like the stars --- we never reach them, but like mariners, we chart our course by them.
دیدگاه
٠

ایده ها مانند ستاره ها هستند؛ ما هرگز به آنها نمیرسیم، اما مانند دریانوردان، مسیرمان را با آنها تعیین میکنیم.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
I lay on my back and looked up at the stars.
دیدگاه
٠

به پشت خوابیدم و به ستاره ها خیره شدم.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
You will never enjoy the world aright, till he sea itself floweth in your vein, till you are clothed with the heavens, and crowned with the stars.
دیدگاه
٠

تو هرگز از دنیا به درستی لذت نخواهی برد، تا زمانی که دریا در رگ هایت جاری شود، تا زمانی که جامه آسمان ها را بر تن کنی و تاج ستاره ها بر سرت باشد.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Good deeds will shine as the stars of heaven.
دیدگاه
٠

کارهای نیک مانند ستاره های آسمان خواهند درخشید.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
Ideals are like the stars -- we never reach them, but like mariners, we chart our course by them.
دیدگاه
٠

آرمان ها مانند ستاره ها هستند؛ ما هرگز به آنها نمیرسیم، اما مانند دریانوردان، مسیرمان را با آنها تعیین میکنیم.

تاریخ
٤ روز پیش
متن
He whose face gives no light, shall never become a star.
دیدگاه
٠

کسی که چهره اش نوری نمی بخشد، هرگز ستاره نخواهد شد.

تاریخ
٥ روز پیش
متن
Members of the standing committee are elected and subject to recall by the congress.
دیدگاه
٣

اعضای کمیته دائمی انتخاب شده و توسط کنگره قابل عزل هستند.

تاریخ
٥ روز پیش
متن
In the same period the power of standing committee chairmen was further eroded by the institutionalization and proliferation of sub-committees.
دیدگاه
٠

قدرت رؤسای کمیته های دائمی بدلیل نهادینه شدن زیرکمیته ها تضعیف شد.

تاریخ
٥ روز پیش
متن
The matter was therefore referred back to the Standing Committee for further consideration.
دیدگاه
٠

موضوع برای بررسی بیشتر به کمیته دائمی بازگردانده شد.

تاریخ
٥ روز پیش
متن
Politburo Standing Committee, Premier Wen Jiabao presided over the General Assembly.
دیدگاه
١

در کمیته دائمی دفتر سیاسی، نخست وزیر ریاست مجمع را بر عهده داشت.

تاریخ
٥ روز پیش
متن
Any law returned by the Standing Committee of the National People's Congress shall immediately be invalidated.
دیدگاه
١

هر قانونی که توسط کمیته دائمی کنگره ملی خلق بازگردانده شود، باطل است.

تاریخ
٥ روز پیش
متن
Operating as a standing committee of Council, its membership comprises: Two members nominated from each of the 22 district societies.
دیدگاه
٠

این مجموعه بعنوان کمیته دائمی شورا فعالیت میکند.

تاریخ
٥ روز پیش
متن
The arguments which thus preoccupied the Standing Committee divided along predictably partisan lines.
دیدگاه
٠

استدلال هایی که ذهن کمیته دائمی را مشغول کرده بود، بر اساس خطوط حزبی تقسیم شد.

تاریخ
٥ روز پیش
متن
This was eventually referred to the Standing Committee for further study and recommendations.
دیدگاه
٠

این موضوع برای بررسی بیشتر و ارائه توصیه ها به کمیته دائمی ارجاع شد.

تاریخ
٥ روز پیش
متن
Hu had served on the politburo standing committee and secretariat.
دیدگاه
٠

هو در کمیته دائمی دفتر سیاسی ( Politburo ) و دبیرخانه خدمت کرده بود.

تاریخ
٥ روز پیش
متن
In addition, the NPC Standing Committee is working out a Supervision Law.
دیدگاه
٠

واژه Standing Committee ( کمیته دائمی ) یک اصطلاح سیاسی - حقوقی است و در تمام جملات به معنی کمیته دائمی ( کمیته ای که برخلاف کمیته های موقت، همیشه فع ...

تاریخ
٥ روز پیش
متن
Members of the standing committee are elected and subject to recall by the congress.
دیدگاه
٠

اعضای کمیته دائمی انتخاب میشوند و توسط کنگره قابل عزل هستند.

تاریخ
٥ روز پیش
متن
The Chairman and Vice - Chairmen of the Standing Committee shall serve no more than two consecutive terms.
دیدگاه
٣

رئیس و نایب رؤسای کمیته دائمی نباید بیش از دو دوره متوالی خدمت کنند.

تاریخ
٥ روز پیش
متن
In addition, the NPC Standing Committee is working out a Supervision Law.
دیدگاه
٠

علاوه بر این، کمیته دائمی NPC در حال تدوین قانون نظارت است.

تاریخ
٥ روز پیش
متن
The matter was therefore referred back to the Standing Committee for further consideration.
دیدگاه
٠

بنابراین، موضوع برای بررسی بیشتر به کمیته دائمی بازگردانده شد.

تاریخ
٥ روز پیش
متن
Politburo Standing Committee, Premier Wen Jiabao presided over the General Assembly.
دیدگاه
١

در کمیته دائمی دفتر سیاسی، نخست وزیر ون جیابائو ریاست مجمع عمومی را بر عهده داشت.

تاریخ
٥ روز پیش
متن
Any law returned by the Standing Committee of the National People's Congress shall immediately be invalidated.
دیدگاه
١

هر قانونی که توسط کمیته دائمی کنگره ملی خلق بازگردانده شود، بلافاصله باطل خواهد شد.

تاریخ
٥ روز پیش
متن
Operating as a standing committee of Council, its membership comprises: Two members nominated from each of the 22 district societies.
دیدگاه
٠

این مجموعه بعنوان کمیته دائمی شورا فعالیت میکند و اعضای آن شامل دو عضو نامزد شده از هر یک از ۲۲ انجمن منطقه ای است.

تاریخ
٥ روز پیش
متن
The arguments which thus preoccupied the Standing Committee divided along predictably partisan lines.
دیدگاه
٠

استدلال هایی که ذهن کمیته دائمی را به خود مشغول کرده بود، طبق پیش بینی ها بر اساس خطوط حزبی تقسیم شد.

تاریخ
٥ روز پیش
متن
In the same period the power of standing committee chairmen was further eroded by the institutionalization and proliferation of sub-committees.
دیدگاه
٠

در همان دوره، قدرت رؤسای کمیته های دائمی به دلیل نهادینه شدن و افزایش تعداد زیرکمیته ها، بیشتر تضعیف شد.

تاریخ
٥ روز پیش
متن
Hu had served on the politburo standing committee and secretariat.
دیدگاه
٠

هو در کمیته دائمی دفتر سیاسی و دبیرخانه خدمت کرده بود.

تاریخ
٥ روز پیش
متن
A standing committee was set up to co-ordinate the international relief effort.
دیدگاه
٠

یک کمیته دائمی برای هماهنگی تلاش های امدادرسانی بین المللی تشکیل شد.

تاریخ
٥ روز پیش
متن
This would see the establishment of a standing committee making formal reports to parliament every five years.
دیدگاه
٠

این امر منجر به ایجاد یک کمیته دائمی میشود که هر پنج سال یکبار گزارش های رسمی به پارلمان ارائه میدهد.

تاریخ
٥ روز پیش
متن
Mr Robinson was coopted on to the standing committee.
دیدگاه
١

آقای رابینسون به عضویت کمیته دائمی پذیرفته شد.

تاریخ
٥ روز پیش
متن
This was eventually referred to the Standing Committee for further study and recommendations.
دیدگاه
١

این موضوع در نهایت برای مطالعه بیشتر و ارائه توصیه ها به کمیته دائمی ارجاع شد.

تاریخ
٥ روز پیش
متن
A standing committee was established to coordinate the army and navy.
دیدگاه
٢

یک کمیته دائمی برای هماهنگی ارتش و نیروی دریایی تشکیل شد.

تاریخ
٥ روز پیش
متن
Compliance testing should be the standard form of testing used during systems auditing.
دیدگاه
٠

تست انطباق باید روش ( شکل ) استاندارد تست در حسابرسی سیستم ها باشد.

تاریخ
٥ روز پیش
متن
The standard form, priced at £38 includes a catalyst, sophisticated central locking system and power-assisted steering.
دیدگاه
٠

مدل استاندارد با قیمت ۳۸ پوند، شامل کاتالیزور، سیستم قفل مرکزی و فرمان هیدرولیک است. ۱۱. یک شکل استاندارد از برنامه ریزی خطی بازه ای تعریف شد.

تاریخ
٥ روز پیش
متن
It will send you standard form for you to fill out.
دیدگاه
٠

فرم استاندارد را برای شما می فرستند تا تکمیل کنید.

تاریخ
٥ روز پیش
متن
The standard form 1980 provides a procedure where the client puts forward three specialists whom he would be happy to see used.
دیدگاه
٠

قالب استاندارد ۱۹۸۰ رویه ای را ارائه میدهد که در آن مشتری سه متخصص را پیشنهاد میکند.

تاریخ
٥ روز پیش
متن
The theory on legal economy believes standard form contract cannot lose economy of transaction cost.
دیدگاه
٠

نظریه اقتصاد حقوقی معتقد است قراردادهای استاندارد نباید باعث از دست رفتن اقتصادِ هزینه تراکنش شوند.

تاریخ
٥ روز پیش
متن
It is usually written on a standard form, but not necessarily.
دیدگاه
٠

معمولاً در یک فرم استاندارد نوشته میشود، اما الزامی نیست.

تاریخ
٥ روز پیش
متن
Arbitration is written into the standard form contracts as the form of dispute resolution to be used.
دیدگاه
٠

شرط داوری بعنوان روش حل اختلاف در قراردادهای استاندارد گنجانده شده است.

تاریخ
٥ روز پیش
متن
However, with standard form contracts directed at consumers, the legislature has interfered because of the imbalance in bargaining power.
دیدگاه
٠

با این حال، در قراردادهای استاندارد ( چاپ شده ) مربوط به مصرف کنندگان، قوه مقننه بدلیل عدم تعادل در قدرت چانه زنی مداخله کرده است.

تاریخ
٥ روز پیش
متن
The questionnaire is very much in a standard form and should always be amended to reflect the business being sold.
دیدگاه
٠

پرسشنامه کاملاً در قالب استاندارد است و باید متناسب با کسب وکار فروشی اصلاح شود.

تاریخ
٥ روز پیش
متن
In the standard form the contractor must pay to or allow the employer the liquidated damages.
دیدگاه
٠

در فرم استاندارد، پیمانکار موظف است خسارات تعیین شده ( Liquidated Damages ) را به کارفرما بپردازد.

تاریخ
٥ روز پیش
متن
There is a standard form of oath used in lawcourts.
دیدگاه
٠

یک قالب استاندارد برای سوگند در دادگاه ها وجود دارد.

تاریخ
٥ روز پیش
متن
It was the standard form of wording for a consent letter.
دیدگاه
٠

این، متن استاندارد/رسمی برای نامه های رضایت بود.

تاریخ
٥ روز پیش
متن
There is a standard form of oath used in lawcourts.
دیدگاه
٠

ترجمه تخصصی Standard Form ( قالب استاندارد ) که این عبارت در متون حقوقی به معنی قراردادهای چاپی/یک طرفه و در ریاضیات به معنی شکل استاندارد هستش. در م ...

تاریخ
٥ روز پیش
متن
Write the standard form of an equation line passing through each pair of points.
دیدگاه
٠

شکل استاندارد معادله خطی را که از هر جفت نقطه میگذرد، بنویسید.

تاریخ
٥ روز پیش
متن
A standard form of interval linear programming was defined.
دیدگاه
٠

یک شکل استاندارد از برنامه ریزی خطی بازه ای تعریف شد.

تاریخ
٥ روز پیش
متن
It will send you standard form for you to fill out.
دیدگاه
٠

فرم استاندارد را برای شما می فرستند تا پر کنید.

تاریخ
٥ روز پیش
متن
Compliance testing should be the standard form of testing used during systems auditing.
دیدگاه
٠

تست انطباق باید شکل استاندارد تست مورد استفاده در حسابرسی سیستم ها باشد.

تاریخ
٥ روز پیش
متن
Arbitration is written into the standard form contracts as the form of dispute resolution to be used.
دیدگاه
٠

داوری به عنوان روش حل اختلاف، در قراردادهای استاندارد گنجانده شده است.

تاریخ
٥ روز پیش
متن
The standard form 1980 provides a procedure where the client puts forward three specialists whom he would be happy to see used.
دیدگاه
٠

فرم استاندارد ۱۹۸۰ رویه ای را ارائه می دهد که در آن مشتری سه متخصص را که مایل به همکاری با آن هاست، پیشنهاد میکند.

تاریخ
٥ روز پیش
متن
The theory on legal economy believes standard form contract cannot lose economy of transaction cost.
دیدگاه
٠

نظریه اقتصاد حقوقی معتقد است قراردادهای استاندارد نباید اقتصادِ هزینه تراکنش را از دست بدهند.

تاریخ
٥ روز پیش
متن
The standard form, priced at £38 includes a catalyst, sophisticated central locking system and power-assisted steering.
دیدگاه
٠

مدل استاندارد با قیمت ۳۸ پوند، شامل یک کاتالیزور، سیستم قفل مرکزی پیشرفته و فرمان هیدرولیک است.

تاریخ
٥ روز پیش
متن
The questionnaire is very much in a standard form and should always be amended to reflect the business being sold.
دیدگاه
٠

پرسشنامه تا حد زیادی در قالب استاندارد است و باید همیشه برای انعکاس نوع کسب وکار فروشی تغییر کند.

تاریخ
٥ روز پیش
متن
It is usually written on a standard form, but not necessarily.
دیدگاه
٠

معمولاً در یک فرم استاندارد نوشته میشود، اما لزوماً اینطور نیست.

تاریخ
٥ روز پیش
متن
There is a standard form of oath used in lawcourts.
دیدگاه
٠

یک فرم استاندارد برای سوگند در دادگاه ها وجود دارد.

تاریخ
٥ روز پیش
متن
It was the standard form of wording for a consent letter.
دیدگاه
٠

این، قالب استاندارد عبارت ها برای یک نامه رضایت بود.

تاریخ
٥ روز پیش
متن
In the standard form the contractor must pay to or allow the employer the liquidated damages.
دیدگاه
٠

در فرم استاندارد، پیمانکار باید خسارات تعیین شده را به کارفرما پرداخت یا واگذار کند.

تاریخ
٥ روز پیش
متن
However, with standard form contracts directed at consumers, the legislature has interfered because of the imbalance in bargaining power.
دیدگاه
٠

با این حال، در قراردادهای استاندارد مربوط به مصرف کنندگان، به دلیل عدم تعادل در قدرت چانه زنی، قوه مقننه مداخله کرده است.

تاریخ
٥ روز پیش
متن
Yin bright, blood loss-less, not set by circulating never can lead to blood stasis. Therefore, Qi venae stagnancy Diabetes is a major disease pathogenesis.
دیدگاه
٠

[تخصصی طب چینی]: اگر یین روشن و خون بدون فقدان باشد اما گردش نکند، منجر به استاز ( توقف ) خون میشود. بنابراین، رکود انرژی ( Qi ) پاتولوژی اصلی بیماری ...

تاریخ
٥ روز پیش
متن
Municipal water has an advantage in that it is constantly moving, keeping fresh and avoiding stagnancy .
دیدگاه
٠

آب شهری این مزیت را دارد که مدام در جریان است و از ماندگی ( رکود آب ) جلوگیری میکند.

تاریخ
٥ روز پیش
متن
Objective: The study relieving Qi Stagnancy modus treat menstruation front of fretting depression clinical curative effect.
دیدگاه
٠

هدف: مطالعه اثر درمانی بالینی روش رفع رکود ( چی ) ( Qi Stagnancy ) در درمان قاعدگی ناشی از اضطراب و افسردگی.

تاریخ
٥ روز پیش
متن
Life of human extending artificially is called stagnancy which infringes the law of the Nature.
دیدگاه
٠

ترجمه تخصصی Stagnancy ( رکود و سکون ) این کلمه بسته به متن، معنای اقتصادی، پزشکی یا روان شناختی دارد. در معنای پزشکی و بیولوژی ( Medical/Biological S ...

تاریخ
٥ روز پیش
متن
Life of human extending artificially is called stagnancy which infringes the law of the Nature.
دیدگاه
٠

تمدید مصنوعی عمر انسان، نوعی سکون ( توقف روند طبیعی ) است که قانون طبیعت را نقض میکند.

تاریخ
٥ روز پیش
متن
What caused this stagnancy is an issue for us to ponder over.
دیدگاه
٠

اینکه چه چیزی باعث این رکود/توقف شده، موضوعی است که باید درباره آن تامل کنیم.

تاریخ
٥ روز پیش
متن
Career plateau is a conception that describes the stagnancy of one's career development.
دیدگاه
٠

سقف شغلی مفهومی است که توقف/رکود پیشرفت شغلی فرد را توصیف میکند.

تاریخ
٥ روز پیش
متن
When I'm in a state of stagnancy, I'll get a sense of what's making me stagnate.
دیدگاه
٠

وقتی در وضعیت درجا زدن ( سکون ) هستم، متوجه میشوم چه چیزی باعث توقف من شده است.

تاریخ
٥ روز پیش
متن
Have you been in stagnancy before and how did you deal with it?
دیدگاه
٠

ترجمه تخصصی Stagnancy ( رکود و سکون ) این کلمه بسته به متن، معنای اقتصادی، پزشکی یا روان شناختی دارد. در معنای روان شناختی و فردی ( Personal Stagnanc ...

تاریخ
٥ روز پیش
متن
Have you been in stagnancy before and how did you deal with it?
دیدگاه
٠

آیا پیش از این دچار درجا زدن ( رکود روحی/شغلی ) شده اید و چگونه با آن برخورد کردید؟

تاریخ
٥ روز پیش
متن
Chapter network imbalance, information failure and stagnancy of innovation.
دیدگاه
٠

فصلِ عدم تعادل شبکه، شکست اطلاعاتی و توقف ( رکود ) نوآوری.

تاریخ
٥ روز پیش
متن
Removal rates of nitrogen and phosphorus by different types of constructed wetland treating irrigation drainage water in the period of growth stagnancy of vegetation were studied.
دیدگاه
٠

نرخ حذف نیتروژن و فسفر. . . در دوره توقف رشد پوشش گیاهی مورد مطالعه قرار گرفت.

تاریخ
٥ روز پیش
متن
Economy therefore went out of the trouble of stagnancy from President Jimmy Carter's age.
دیدگاه
٠

بنابراین، اقتصاد از دوران ریاست جمهوری جیمی کارتر از وضعیت رکود خارج شد.

تاریخ
٥ روز پیش
متن
System stagnancy is an important reason for the backwardness of Shangrao' s economy. The utility of the post - advantages should be based on a well-arranged system.
دیدگاه
٠

رکود سیستماتیک عامل مهمی در عقب ماندگی اقتصاد شانگ رائو است. بهره وری مزایای آتی باید بر پایه یک سیستم سازمان یافته باشد.

تاریخ
٥ روز پیش
متن
Thus no-action should not interpret as stagnancy. It should be meant no arming, no hostility, modesty, humbleness, amiableness to people.
دیدگاه
٠

بنابراین، عدم اقدام نباید به معنای رکود ( توقف رشد ) تعبیر شود؛ بلکه باید به معنای عدم تسلیح، نبود خصومت، فروتنی و خوش رویی با مردم باشد.

تاریخ
٥ روز پیش
متن
System stagnancy is an important reason for the backwardness of Shangrao' s economy. The utility of the post - advantages should be based on a well-arranged system.
دیدگاه
٠

ترجمه تخصصی Stagnancy ( رکود و سکون ) این کلمه بسته به متن، معنای اقتصادی، پزشکی یا روان شناختی دارد. در معنای اقتصادی و سیستمی ( Economic/Systemic S ...

تاریخ
٥ روز پیش
متن
Thus no-action should not interpret as stagnancy. It should be meant no arming, no hostility, modesty, humbleness, amiableness to people.
دیدگاه
٠

ترجمه تخصصی Stagnancy ( رکود و سکون ) این کلمه بسته به متن، معنای اقتصادی، پزشکی یا روان شناختی دارد.

تاریخ
٥ روز پیش
متن
Yin bright, blood loss-less, not set by circulating never can lead to blood stasis. Therefore, Qi venae stagnancy Diabetes is a major disease pathogenesis.
دیدگاه
٠

[متن تخصصی طب سنتی] اگر یین روشن و خون بدون فقدان باشد و به گردش درنیاید، منجر به استاز ( توقف ) خون میشود. بنابراین، رکود چی عامل اصلی بیماری دیابت ...

تاریخ
٥ روز پیش
متن
Withstand high temperatures hold the key to sunshine, but the sun can not walk obediently stagnancy .
دیدگاه
٠

تحمل دمای بالا کلید تابش خورشید است، اما خورشید نمی تواند مطیعانه در رکود بماند.

تاریخ
٥ روز پیش
متن
Municipal water has an advantage in that it is constantly moving, keeping fresh and avoiding stagnancy .
دیدگاه
٠

آب شهری این مزیت را دارد که مدام در حرکت است، تازه می ماند و از رکود ( ماندگی ) جلوگیری میکند.

تاریخ
٥ روز پیش
متن
Economy therefore went out of the trouble of stagnancy from President Jimmy Carter's age.
دیدگاه
٠

بنابراین، اقتصاد از دوران رئیس جمهور جیمی کارتر از وضعیت رکود خارج شد.

تاریخ
٥ روز پیش
متن
Chapter network imbalance, information failure and stagnancy of innovation.
دیدگاه
٠

فصلِ عدم تعادل شبکه، شکست اطلاعاتی و رکود نوآوری.

تاریخ
٥ روز پیش
متن
Removal rates of nitrogen and phosphorus by different types of constructed wetland treating irrigation drainage water in the period of growth stagnancy of vegetation were studied.
دیدگاه
٠

نرخ حذف نیتروژن و فسفر توسط انواع مختلف تالاب های مصنوعی در دوره رکود رشد پوشش گیاهی مورد مطالعه قرار گرفت.

تاریخ
٥ روز پیش
متن
Objective: The study relieving Qi Stagnancy modus treat menstruation front of fretting depression clinical curative effect.
دیدگاه
٠

هدف: مطالعه اثر درمانی بالینی روش رفع رکود چی در درمان قاعدگی ناشی از اضطراب و افسردگی.

تاریخ
٥ روز پیش
متن
Career plateau is a conception that describes the stagnancy of one's career development.
دیدگاه
٠

سقف شغلی مفهومی است که رکود در پیشرفت شغلی فرد را توصیف میکند.

تاریخ
٥ روز پیش
متن
Wish you can benefit from our online sentence dictionary and make progress every day!
دیدگاه
٠

امیدوارم از دیکشنری جملات آنلاین ما بهره مند شوید و هر روز پیشرفت کنید!

تاریخ
٥ روز پیش
متن
System stagnancy is an important reason for the backwardness of Shangrao' s economy. The utility of the post - advantages should be based on a well-arranged system.
دیدگاه
٠

رکود سیستم دلیل مهمی برای عقب ماندگی اقتصاد شانگ رائو است. بهره مندی از مزایای بعدی باید بر اساس یک سیستم سازمان یافته باشد.

تاریخ
٥ روز پیش
متن
When I'm in a state of stagnancy, I'll get a sense of what's making me stagnate.
دیدگاه
٠

وقتی در وضعیت رکود هستم، متوجه میشوم چه چیزی باعث توقف من شده است.

تاریخ
٥ روز پیش
متن
What caused this stagnancy is an issue for us to ponder over.
دیدگاه
٠

اینکه چه چیزی باعث این رکود شده، مسئله ای است که باید درباره آن تامل کنیم.

تاریخ
٥ روز پیش
متن
Have you been in stagnancy before and how did you deal with it?
دیدگاه
٠

آیا قبلاً دچار رکود شده اید و چگونه با آن مقابله کردید؟

تاریخ
٥ روز پیش
متن
Life of human extending artificially is called stagnancy which infringes the law of the Nature.
دیدگاه
٠

تمدید مصنوعی عمر انسان، رکودی است که قانون طبیعت را نقض میکند.

تاریخ
٥ روز پیش
متن
Thus no-action should not interpret as stagnancy. It should be meant no arming, no hostility, modesty, humbleness, amiableness to people.
دیدگاه
٠

بنابراین، عدم اقدام نباید به معنای رکود تفسیر شود؛ بلکه باید به معنای عدم تسلیح، عدم خصومت، فروتنی، تواضع و خوش رویی با مردم باشد.

تاریخ
٥ روز پیش
متن
Oil is springing out from the well.
دیدگاه
٠

نفت از چاه فوران میکند.

تاریخ
٥ روز پیش
متن
The hot water was springing out of the tap.
دیدگاه
٠

آب داغ از شیر می جهید ( با فشار بیرون می آمد ) .

تاریخ
٥ روز پیش
متن
Tales of the candidate's alleged past transgressions have begun springing up.
دیدگاه
٠

روایت هایی درباره تخلفات ادعایی گذشته کاندیدا شروع به ظهور و پخش شدن کرده است.

تاریخ
٥ روز پیش
متن
What are the chances of these molecules springing spontaneously into existence?
دیدگاه
٠

احتمال اینکه این مولکول ها بطور خودبه خودی پدید آیند ( به وجود بیایند ) چقدر است؟

تاریخ
٥ روز پیش
متن
'Let's go!' he said, springing into action.
دیدگاه
٠

او در حالی که به سرعت دست به اقدام زد، گفت: بیا برویم!

تاریخ
٥ روز پیش
متن
Opposition groups are springing up like mushrooms.
دیدگاه
٠

در معنای رشد سریع و گسترش ( توسعه شهری و اجتماعی ) : گروه های مخالف مانند قارچ رشد میکنند ( به سرعت و در تعداد زیاد پدید می آیند ) .

تاریخ
٥ روز پیش
متن
New towns are springing up to house the increasing population.
دیدگاه
٠

در معنای رشد سریع و گسترش ( توسعه شهری و اجتماعی ) : شهرهای جدید برای اسکان جمعیت رو به رشد، بنیان نهاده میشوند ( به سرعت شکل میگیرند ) .

تاریخ
٥ روز پیش
متن
Owners of personal computers now are springing up.
دیدگاه
٠

در معنای رشد سریع و گسترش ( توسعه شهری و اجتماعی ) : تعداد مالکان کامپیوترهای شخصی اکنون **به شدت در حال افزایش است.

تاریخ
٥ روز پیش
متن
Play areas for children are springing up all over the place.
دیدگاه
٠

در معنای رشد سریع و گسترش ( توسعه شهری و اجتماعی ) : فضای بازی کودکان در همه جا در حال ایجاد شدن است.

تاریخ
٥ روز پیش
متن
New houses were springing up all over the town.
دیدگاه
٠

در معنای رشد سریع و گسترش ( توسعه شهری و اجتماعی ) : خانه های جدید در سراسر شهر **ساخته شدند ( بسیار سریع گسترش یافتند ) .

تاریخ
٥ روز پیش
متن
Fast-food restaurants are springing up all over town.
دیدگاه
٠

در معنای رشد سریع و گسترش ( توسعه شهری و اجتماعی ) : رستوران های فست فود در جای جای شهر روانه شده اند ( به سرعت زیاد شده اند ) .

تاریخ
٥ روز پیش
متن
She likes springing surprises on people.
دیدگاه
٠

در معنای غافلگیر کردن ( Surprise ) : ۱. او علاقه دارد دیگران را غافلگیر کند.

تاریخ
٥ روز پیش
متن
Life has a habit of springing surprises.
دیدگاه
٠

در معنای غافلگیر کردن ( Surprise ) : زندگی عادت دارد ضربات ناگهانی ( اتفاقات غیرمنتظره ) بزند.

تاریخ
٥ روز پیش
متن
The wheat is springing up now.
دیدگاه
٠

کلماتی مثل Spring up یا Stagnancy در متون حقوقی، پزشکی، اقتصادی و روزمره معانی کاملاً متفاوتی دارند.

تاریخ
٥ روز پیش
متن
The hot water was springing out of the tap.
دیدگاه
٠

آب داغ از شیر بیرون می پاشید.

تاریخ
٥ روز پیش
متن
Tales of the candidate's alleged past transgressions have begun springing up.
دیدگاه
٠

داستان هایی درباره تخلفات ادعایی گذشته کاندیدا شروع به پخش شدن کرده است.

تاریخ
٥ روز پیش
متن
The wheat is springing up now.
دیدگاه
٠

گندم ها اکنون در حال روییدن هستند.

تاریخ
٥ روز پیش
متن
Oil is springing out from the well.
دیدگاه
٠

نفت از چاه بیرون می زند ( فوران میکند ) .

تاریخ
٥ روز پیش
متن
New towns are springing up to house the increasing population.
دیدگاه
٠

شهرهای جدید برای اسکان جمعیت رو به رشد، در حال شکل گیری هستند.

تاریخ
٥ روز پیش
متن
Life has a habit of springing surprises.
دیدگاه
٠

زندگی عادت دارد غافلگیر کند.

تاریخ
٥ روز پیش
متن
Opposition groups are springing up like mushrooms.
دیدگاه
٠

گروه های مخالف مانند قارچ ( به سرعت و در تعداد زیاد ) پدیدار میشوند.

تاریخ
٥ روز پیش
متن
New houses were springing up all over the town.
دیدگاه
٠

خانه های جدید در سراسر شهر ساخته میشدند ( رشد میکردند ) .

تاریخ
٥ روز پیش
متن
Owners of personal computers now are springing up.
دیدگاه
٠

تعداد دارندگان کامپیوترهای شخصی اکنون در حال افزایش سریع است.

تاریخ
٥ روز پیش
متن
Play areas for children are springing up all over the place.
دیدگاه
٠

فضای بازی کودکان در همه جا در حال ایجاد شدن است.

تاریخ
٥ روز پیش
متن
Fast-food restaurants are springing up all over town.
دیدگاه
٠

رستوران های فست فود در تمام شهر در حال زیاد شدن ( رشد سریع ) هستند.

تاریخ
٥ روز پیش
متن
'Let's go!' he said, springing into action.
دیدگاه
٠

او در حالی که سریعاً دست به اقدام زد، گفت: بیا برویم!

تاریخ
٥ روز پیش
متن
She likes springing surprises on people.
دیدگاه
٠

او دوست دارد مردم را غافلگیر کند.

تاریخ
٥ روز پیش
متن
What are the chances of these molecules springing spontaneously into existence?
دیدگاه
٠

احتمال اینکه این مولکول ها بطور خودبه خودی پدید آیند چقدر است؟

تاریخ
٦ روز پیش
متن
He was in white ducks, brown and white wing tips, and a yellow silk sport shirt.
دیدگاه
٠

او شلوار کتان سفید، کفش های رسمی نوک تیز قهوه ای - سفید و یک پیراهن ابریشمی کژوال زرد پوشیده بود.

تاریخ
٦ روز پیش
متن
This type of sport shirt doesn't button.
دیدگاه
٠

این مدل پیراهن های کژوال دکمه ندارند.

تاریخ
٦ روز پیش
متن
Includes: Lunch, Green Fee, Caddy Fee, Locker, Sport Shirt, Caps, drink.
دیدگاه
٠

شامل: ناهار، هزینه استفاده از زمین گلف، هزینه کمک بازیکن ( Caddy ) ، کمد، پیراهن مخصوص گلف، کلاه و نوشیدنی.

تاریخ
٦ روز پیش
متن
He wore a tight yellow sport shirt, and new light trousers.
دیدگاه
٠

او یک پیراهن کژوال زردِ جذب و شلوار روشنِ نو پوشیده بود.

تاریخ
٦ روز پیش
متن
Yes. I'm look for a sport shirt.
دیدگاه
٠

بله، دنبال یک پیراهن کژوال ( مدل ورزشی ) میگردم.

تاریخ
٦ روز پیش
متن
He was now decently clothed in a "sport shirt, " open at the neck, sneakers, and duck trousers of a nebulous hue.
دیدگاه
٠

حالا لباسش آراسته بود: یک پیراهن کژوال با یقه باز، کفش کتانی و شلوار کتان ( Duck trousers ) به رنگی مبهم.

تاریخ
٦ روز پیش
متن
Often worn with pale, open-necked sports shirts and dodgy cravats.
دیدگاه
٠

اغلب با پیراهن های کژوال رنگ روشن با یقه باز و شال گردن های ( کراوات های ) بدقواره ست میشود.

تاریخ
٦ روز پیش
متن
He was wearing jeans, a sports shirt and a cardigan.
دیدگاه
٠

او شلوار جین، پیراهن کژوال و یک ژاکت بافتنی پوشیده بود.

تاریخ
٦ روز پیش
متن
A chubby little man in a short-sleeved sport shirt and baggy gray twill pants came out the door.
دیدگاه
٠

مرد کوچکی تپل با پیراهن کژوال آستین کوتاه و شلوار کتان گشاد خاکستری از در بیرون آمد.

تاریخ
٦ روز پیش
متن
A guy in tattered cut-offs and garish sport shirt stands on a rock, brandishing a sword above his head.
دیدگاه
٠

مردی با شلوارک پاره و پیراهنی رنگارنگ و جلف روی تخته سنگی ایستاده و شمشیری را بالای سرش می چرخاند.

تاریخ
٦ روز پیش
متن
Matthew had changed from his breeches into slacks and a blue check sports shirt.
دیدگاه
٠

متیو شلوار کوتاه ( بریتچز ) خود را عوض کرده و شلوار پارچه ای و پیراهنی چهارخانه آبی پوشیده بود.

تاریخ
٦ روز پیش
متن
Gold bracelet, sports shirt, and a small crucifix dangled from a 24-carat chain round his throat.
دیدگاه
٠

دستبند طلا، پیراهن کژوال و صلیب کوچکی که از زنجیری ۲۴ عیار به گردنش آویخته بود.

تاریخ
٦ روز پیش
متن
She could easily see the broadness of his shoulders underneath a tailored white sports shirt.
دیدگاه
٠

به پیراهن های دکمه دار با جنس های راحت تر ( مانند کتان یا لینن ) اشاره دارد که برای محیط های غیررسمی یا تفریحی پوشیده میشوند. واژه Sport Shirt در انگ ...

تاریخ
٦ روز پیش
متن
She could easily see the broadness of his shoulders underneath a tailored white sports shirt.
دیدگاه
٠

او به راحتی میتوانست پهنای شانه های مرد را از زیر پیراهن کژوال ( نیمه رسمی ) سفید و خوش دوختش تشخیص دهد.

تاریخ
٦ روز پیش
متن
He was in white ducks, brown and white wing tips, and a yellow silk sport shirt.
دیدگاه
٠

واژه Sport Shirt در انگلیسی ( بویژه در متون قدیمی تر یا متون مربوط به مد ) ، لزوماً به معنای لباس های ورزشی مدرن ( مانند تی شرت های پلی استر ) نیست؛ ...

تاریخ
٦ روز پیش
متن
This type of sport shirt doesn't button.
دیدگاه
٠

این مدل پیراهن ورزشی دکمه ندارد.

تاریخ
٦ روز پیش
متن
Includes: Lunch, Green Fee, Caddy Fee, Locker, Sport Shirt, Caps, drink.
دیدگاه
٠

شامل: ناهار، هزینه ورود به زمین گلف، هزینه کدی ( کمک بازیکن ) ، کمد، پیراهن ورزشی، کلاه و نوشیدنی.

تاریخ
٦ روز پیش
متن
He was in white ducks, brown and white wing tips, and a yellow silk sport shirt.
دیدگاه
٠

او شلوار کتان سفید، کفش های نوک تیز قهوه ای و سفید و یک پیراهن ورزشی ابریشمی زرد پوشیده بود.

تاریخ
٦ روز پیش
متن
Yes. I'm look for a sport shirt.
دیدگاه
٠

بله، دنبال یک پیراهن ورزشی میگردم.

تاریخ
٦ روز پیش
متن
He was now decently clothed in a "sport shirt, " open at the neck, sneakers, and duck trousers of a nebulous hue.
دیدگاه
٠

او حالا لباس مناسبی به تن داشت: یک پیراهن ورزشی با یقه باز، کفش های کتانی و شلوار کتان به رنگی نامشخص.

تاریخ
٦ روز پیش
متن
B: And this sport shirt, too.
دیدگاه
٠

ب: و این پیراهن ورزشی را هم ( میخواهم ) .

تاریخ
٦ روز پیش
متن
He was wearing jeans, a sports shirt and a cardigan.
دیدگاه
٠

او شلوار جین، پیراهن ورزشی و یک ژاکت بافتنی پوشیده بود.

تاریخ
٦ روز پیش
متن
A chubby little man in a short-sleeved sport shirt and baggy gray twill pants came out the door.
دیدگاه
٠

مرد کوچک و تپل با پیراهن ورزشی آستین کوتاه و شلوار کتان گشاد خاکستری از در بیرون آمد.

تاریخ
٦ روز پیش
متن
He wore a tight yellow sport shirt, and new light trousers.
دیدگاه
٠

او یک پیراهن ورزشی زرد تنگ و شلوار روشن نو پوشیده بود.

تاریخ
٦ روز پیش
متن
Matthew had changed from his breeches into slacks and a blue check sports shirt.
دیدگاه
٠

متیو شلوار کوتاه خود را عوض کرده و شلوار پارچه ای و پیراهن ورزشی چهارخانه آبی پوشیده بود.

تاریخ
٦ روز پیش
متن
Gold bracelet, sports shirt, and a small crucifix dangled from a 24-carat chain round his throat.
دیدگاه
٠

دستبند طلا، پیراهن ورزشی و صلیب کوچکی که از زنجیری ۲۴ عیار دور گردنش آویزان بود.

تاریخ
٦ روز پیش
متن
Often worn with pale, open-necked sports shirts and dodgy cravats.
دیدگاه
٠

اغلب با پیراهن های ورزشی رنگ روشن با یقه باز و کراوات های بدقواره پوشیده میشود.

تاریخ
٦ روز پیش
متن
She could easily see the broadness of his shoulders underneath a tailored white sports shirt.
دیدگاه
٠

او به راحتی میتوانست پهنای شانه های او را از زیر پیراهن ورزشی سفید و خوش دوختش ببیند.

تاریخ
٦ روز پیش
متن
A guy in tattered cut-offs and garish sport shirt stands on a rock, brandishing a sword above his head.
دیدگاه
٠

مردی با شلوارک پاره و پیراهن ورزشی پرزرق و برق روی تخته سنگی ایستاده و شمشیری را بالای سرش تکان میدهد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
This service is characterized by convenience, speediness, timeliness and safety.
دیدگاه
١

شاخصه های اصلی این سرویس عبارتند از: سهولت در دسترسی، سرعت عملیاتی، به موقع بودن و ایمنی.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
As a new analytic technique with simpleness, speediness and exactness, near infrared spectroscopy(NIR) is increasingly used in many fields.
دیدگاه
١

طیف سنجی مادون قرمز نزدیک ( NIR ) به عنوان یک تکنیک تحلیلی نوین با ویژگی هایی چون سادگی، سرعت و دقت، به طور گسترده ای در حوزه های مختلف مورد استفاده ...

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Effectiveness and speediness of the proposed method was demonstrated by simulation results.
دیدگاه
١

کارایی و سرعت روش پیشنهادی، توسط نتایج شبیه سازی به اثبات رسید.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Speediness installation, legerty durable, carring expedience, special material, durable concision, completely specification, multi-color, silk-screen stay bar, steel or aluminum .
دیدگاه
١

نصب سریع، دوام طولانی، سهولت در حمل ونقل، ساخته شده از متریال خاص، طراحی بادوام و مینیمال، دارای مشخصات فنی کامل، در رنگ های متنوع، مجهز به میله نگهد ...

تاریخ
١ هفته پیش
متن
I was surprised by the speediness of their arrival.
دیدگاه
١

سرعت رسیدن آنها باعث شگفتی من شد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Speediness in die closing. Keeping dir safe by low pressure die locking system.
دیدگاه
٠

سرعت بالا در بسته شدن قالب؛ حفظ ایمنی مسیر از طریق سیستم قفل قالب با فشار پایین.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The speediness development of scientific spurs many enterprises to search new escape hatch.
دیدگاه
٠

پیشرفت شتابان علم، بسیاری از بنگاه های اقتصادی را بر آن داشته تا به دنبال راهکارهای جایگزین و نوآورانه باشند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Watershed algorithm provides the advantages of stabilization and speediness, but is prone to over - segmentation.
دیدگاه
٠

الگوریتم واتِرشِد ( Watershed ) مزایایی چون پایداری و سرعت را فراهم می کند، اما مستعد خطای بیش بندبندی ( Over - segmentation ) است.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
CONCLUSION:Because of the speediness, simpleness and good specificity, the PCR combined with restriction enzyme digestion can be used as a primary screening in the gene diagnosis of CMT1A.
دیدگاه
٠

نتیجه گیری: به دلیل سرعت، سادگی و حساسیت ( Specificity ) مطلوب، ترکیب روش PCR با هضم آنزیم های محدودکننده، می تواند به عنوان ابزاری برای غربالگری اول ...

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The introduction of feedforward enhance speediness of this control system.
دیدگاه
٠

به کارگیری سیستم پیش خور ( Feedforward ) ، سرعت پاسخ دهی این سیستم کنترلی را افزایش میدهد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Excellent quality, speediness, and politeness are provided with customers, even as it's Mingmeiren's goal.
دیدگاه
٠

ارائه کیفیت ممتاز، سرعت در خدمات و برخورد مودبانه با مشتریان، در راستای تحقق اهداف شرکت مینگ می رن است.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The method features speediness, exactness, impersonality, and non - invasion to the sample.
دیدگاه
٠

ویژگی های این متد شامل سرعت بالا، دقت، بی طرفی و عدم تخریب ( غیرتهاجمی بودن ) در مواجهه با نمونه است.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The speediness and validity of the method is illustrated by an instance.
دیدگاه
٠

سرعت اجرا و صحت ( اعتبار ) این روش، از طریق یک مورد مطالعاتی ( Example ) تبیین شده است.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The cable car has much as speediness, carrying more passenger, etc.
دیدگاه
٠

جملات ترکیبی از متون فنی ( پزشکی، مهندسی، نرم افزار ) و متون تجاری هستند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The cable car has much as speediness, carrying more passenger, etc.
دیدگاه
٠

تله کابین از سرعت بالایی برخوردار است و ظرفیت جابه جایی مسافران بیشتری را دارد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
As a new analytic technique with simpleness, speediness and exactness, near infrared spectroscopy(NIR) is increasingly used in many fields.
دیدگاه
١

طیف سنجی مادون قرمز نزدیک ( NIR ) به عنوان یک تکنیک تحلیلی جدید با ویژگی های سادگی، سرعت و دقت، به طور فزاینده ای در زمینه های مختلف مورد استفاده قرا ...

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Speediness installation, legerty durable, carring expedience, special material, durable concision, completely specification, multi-color, silk-screen stay bar, steel or aluminum .
دیدگاه
٠

نصب سریع، دوام بالا، سهولت در حمل ونقل، متریال خاص، ساختار بادوام و موجز، مشخصات کامل، رنگ های متنوع، میله نگهدارنده سیلک اسکرین، فولادی یا آلومینیوم ...

تاریخ
١ هفته پیش
متن
This service is characterized by convenience, speediness, timeliness and safety.
دیدگاه
٠

ویژگی های این سرویس عبارتند از: راحتی، سرعت، به موقع بودن و ایمنی.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
I was surprised by the speediness of their arrival.
دیدگاه
٠

از سرعت رسیدن آنها غافلگیر شدم.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Effectiveness and speediness of the proposed method was demonstrated by simulation results.
دیدگاه
١

اثربخشی و سرعت روش پیشنهادی توسط نتایج شبیه سازی اثبات شد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Watershed algorithm provides the advantages of stabilization and speediness, but is prone to over - segmentation.
دیدگاه
٠

الگوریتم واتِرشِد ( Watershed ) مزایای پایداری و سرعت را فراهم می کند، اما مستعد بیش بندبندی ( over - segmentation ) است.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Speediness in die closing. Keeping dir safe by low pressure die locking system.
دیدگاه
١

سرعت در بسته شدن قالب. ایمن نگه داشتن مسیر توسط سیستم قفل قالب با فشار پایین.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The speediness development of scientific spurs many enterprises to search new escape hatch.
دیدگاه
١

توسعه سریع علوم، بسیاری از شرکت ها را ترغیب میکند تا به دنبال راهکارهای جدیدی ( برای خروج از بن بست ) باشند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The introduction of feedforward enhance speediness of this control system.
دیدگاه
١

معرفی ( به کارگیری ) پیش خور، سرعت این سیستم کنترلی را افزایش میدهد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
CONCLUSION:Because of the speediness, simpleness and good specificity, the PCR combined with restriction enzyme digestion can be used as a primary screening in the gene diagnosis of CMT1A.
دیدگاه
١

نتیجه گیری: به دلیل سرعت، سادگی و اختصاصی بودنِ بالا، روش PCR ترکیب شده با هضم آنزیم محدودکننده میتواند به عنوان غربال گری اولیه در تشخیص ژنی CMT1A م ...

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The method features speediness, exactness, impersonality, and non - invasion to the sample.
دیدگاه
١

ویژگی های این روش عبارتند از: سرعت، دقت، بی طرفی و عدم تخریب ( عدم تهاجم ) نمونه.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The speediness and validity of the method is illustrated by an instance.
دیدگاه
١

سرعت و کارآمدی این روش توسط یک نمونه ( مثال ) نشان داده شده است.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Excellent quality, speediness, and politeness are provided with customers, even as it's Mingmeiren's goal.
دیدگاه
١

کیفیت عالی، سرعت و ادب در برخورد با مشتریان ارائه میشود، چرا که این هدف شرکت مینگ می رن است.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The cable car has much as speediness, carrying more passenger, etc.
دیدگاه
١

تله کابین سرعت زیادی دارد، مسافران بیشتری را جابه جا میکند و غیره.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The cable car has much as speediness, carrying more passenger, etc.
دیدگاه
٠

کلمه speediness به جای واژگان رایج تری مثل speed یا rapidity به کار رفته است که در فارسی بسته به متن، به سرعت یا سریع بودن ترجمه میشود.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The balancing machine XXX is a special purpose machine designed to detect and correct asymmetrical weight distribution on brake discs.
دیدگاه
١

دستگاه بالانس XXX یک ماشین با کاربرد ویژه است که برای شناسایی و اصلاح توزیع نامتقارن وزن در دیسک های ترمز طراحی شده است.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
On theoretically studies the feasibility of realizing special purpose vehicles product configuration design.
دیدگاه
٢

بررسی نظری امکان سنجی تحقق طراحی پیکربندی محصول برای خودروهای با کاربرد ویژه.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Note: Others - includes special purpose vehicle, light bus and government vehicle.
دیدگاه
١

یادداشت: سایر موارد شامل خودروهای با کاربرد ویژه ( Special Purpose Vehicle ) ، مینی بوس ها و خودروهای دولتی است.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Regarding the special purpose and use of some departments, we edit and design the "Freeway Detail Map", which adopts anomalistic foldout style.
دیدگاه
٢

با توجه به اهداف ویژه و کاربرد برخی بخش ها، ما ( نقشه جزئیات بزرگراه ) را با سبک تاشوی غیرمتعارف ویرایش و طراحی کردیم.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The Voice of America is a broadcaster a special purpose a special mandate a special trust.
دیدگاه
٢

صدای آمریکا یک سازمان پخش رادیویی با هدف، ماموریت و تراست ( امانت ) ویژه است.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The machine is a special purpose equipment with carton gluer, it can be gluer corrugated paperboard with 3-layer, 5-layer.
دیدگاه
١

این دستگاه، یک تجهیزات با کاربرد ویژه مجهز به چسب زن کارتنی است که قابلیت چسباندن مقواهای کنگره دار ۳ لایه و ۵ لایه را دارد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Automation Special Purpose Machine of the high efficiency and precision effectively reduce the costs, which highly enhances the products' competition.
دیدگاه
٠

ماشین آلات اتوماسیون با کاربرد ویژه ( Special Purpose Machine ) با راندمان و دقت بالا، بطور موثری هزینه ها را کاهش داده و توان رقابتی محصولات را به ش ...

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The main feature of special purpose CAD system is easy to handle.
دیدگاه
٠

ویژگی اصلی سیستم های طراحی به کمک کامپیوتر ( CAD ) با کاربرد ویژه، سهولت در بهره برداری است.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
High erucic acid rapeseed is used widely for special purpose in industry.
دیدگاه
٠

کلزای با اسید اروسیک بالا بطور گسترده برای مصارف ویژه صنعتی استفاده میشود.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
As the whole loan is for no special purpose, you would not need to find a deposit.
دیدگاه
٠

از آنجایی که کل وام برای هیچ هدف خاصی ( غیرتجاری/ویژه ) تخصیص نیافته است، نیازی به تودیع سپرده نخواهید داشت.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Links between LANs are needed for individual special purposes.
دیدگاه
٠

برای کاربردهای خاصِ انفرادی، ایجاد اتصال میان شبکه های محلی ( LAN ) ضروری است.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The Committee may co-opt additional members for special purposes.
دیدگاه
٠

کمیته میتواند جهت مقاصد خاص، اعضای الحاقی جذب کند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
This new structure must accomplish two special purposes.
دیدگاه
٠

این ساختار جدید باید دو هدف ویژه را محقق سازد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The committee may co-opt additional members for special purposes.
دیدگاه
٠

کمیته مجاز است برای اهداف ویژه، اعضای جدیدی را به عضویت خود بپذیرد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Regarding the special purpose and use of some departments, we edit and design the "Freeway Detail Map", which adopts anomalistic foldout style.
دیدگاه
٢

با توجه به اهداف خاص و کاربرد برخی بخش ها، ما نقشه جزئیات بزرگراه را که از سبک تاشوی غیرمتعارف بهره می برد، ویرایش و طراحی کردیم.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The balancing machine XXX is a special purpose machine designed to detect and correct asymmetrical weight distribution on brake discs.
دیدگاه
١

دستگاه بالانس XXX یک ماشین با کاربرد خاص است که برای شناسایی و اصلاح توزیع نامتقارن وزن در دیسک های ترمز طراحی شده است.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
On theoretically studies the feasibility of realizing special purpose vehicles product configuration design.
دیدگاه
١

مطالعه ای نظری درباره امکان سنجی تحقق طراحی پیکربندی محصول برای خودروهای با کاربرد خاص.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The machine is a special purpose equipment with carton gluer, it can be gluer corrugated paperboard with 3-layer, 5-layer.
دیدگاه
١

این دستگاه، تجهیزاتی با کاربرد خاص مجهز به چسب زن کارتنی است که می تواند مقواهای کنگره دار ۳ لایه و ۵ لایه را چسب بزند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Note: Others - includes special purpose vehicle, light bus and government vehicle.
دیدگاه
٠

نکته: سایر موارد شامل خودروهای با کاربرد خاص، اتوبوس های کوچک و خودروهای دولتی است.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
High erucic acid rapeseed is used widely for special purpose in industry.
دیدگاه
٠

کلزای با اسید اروسیک بالا بطور گسترده برای مصارف خاص در صنعت استفاده میشود.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The Voice of America is a broadcaster a special purpose a special mandate a special trust.
دیدگاه
٠

صدای آمریکا سازمان پخش رادیویی با هدف، ماموریت و امانتی خاص است.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Automation Special Purpose Machine of the high efficiency and precision effectively reduce the costs, which highly enhances the products' competition.
دیدگاه
٠

ماشین های اتوماسیون با کاربرد خاص که دارای بازدهی و دقت بالا هستند، به طور موثری هزینه ها را کاهش داده و رقابت پذیری محصولات را به شدت افزایش میدهند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The main feature of special purpose CAD system is easy to handle.
دیدگاه
٠

ویژگی اصلی سیستم های CAD با کاربرد خاص، سهولت در استفاده است.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
This new structure must accomplish two special purposes.
دیدگاه
٠

این ساختار جدید باید دو هدف خاص را محقق کند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
As the whole loan is for no special purpose, you would not need to find a deposit.
دیدگاه
٠

از آنجایی که کل وام برای هیچ هدف خاصی نیست، نیازی به یافتن سپرده نخواهید داشت.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The committee may co-opt additional members for special purposes.
دیدگاه
٠

کمیته میتواند برای مقاصد خاص، اعضای جدیدی را جذب کند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Links between LANs are needed for individual special purposes.
دیدگاه
٠

برای اهداف خاصِ فردی، ایجاد پیوند میان شبکه های محلی ( LAN ) مورد نیاز است.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
He knew that Soli was trying to frighten him, so he smiled to hide his fear.
دیدگاه
٣

او میدانست که سولی سعی دارد او را بترساند، بنابراین برای پنهان کردن ترسش لبخند زد. ( در اینجا Solo /Soli نام شخص است و ارتباطی به معنای تک نفره ندارد ...

تاریخ
١ هفته پیش
متن
In 197 Naomi James became the first woman to sail solo around the world via Cape Horn.
دیدگاه
٢

در سال ۱۹۷، نائومی جیمز اولین زنی شد که به تنهایی ( بدون خدمه ) از طریق دماغه هورن به دور دنیا بادبان کشی کرد. ( در دریانوردی، Solo Sailing یعنی سفر ...

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Paul Weller has announced a full British tour to promote his second solo album.
دیدگاه
٢

پل ولر برای تبلیغ دومین آلبوم انفرادی اش، یک تور کامل در بریتانیا را اعلام کرده است.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
He left the group last year to pursue a solo career.
دیدگاه
٢

او سال گذشته گروه را ترک کرد تا فعالیت حرفه ای خود را به صورت تک خوان ( یا تک نواز ) دنبال کند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
It was a big gamble for her to leave the band and go solo.
دیدگاه
٠

ترک کردن گروه و شروع فعالیت انفرادی، قمار بزرگی ( ریسک زیادی ) برای او بود.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
He used to play with a group but now he's going solo/pursuing a solo career.
دیدگاه
٠

او پیش از این با یک گروه می نواخت، اما اکنون به صورت انفرادی فعالیت میکند / مسیر حرفه ای تک خوانندگی را دنبال میکند. ( عبارت Go solo در دنیای هنر یعن ...

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The slow movement opens with a cello solo.
دیدگاه
٠

بخش کند ( موومنت آرام ) با تک نوازی ویولن سل آغاز میشود. ( در موسیقی کلاسیک، Movement به بخش های مختلف یک اثر گفته میشود ) .

تاریخ
١ هفته پیش
متن
When did you first fly solo?
دیدگاه
٠

اولین بار چه زمانی به صورت انفرادی ( بدون کمک مربی ) پرواز کردی؟

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The trainee pilot flew his first solo today.
دیدگاه
٠

خلبان کارآموز امروز اولین پرواز انفرادی خود را انجام داد. ( در هوانوردی، Solo Flight یعنی پروازی که خلبان بدون حضور استاد خلبان در کابین انجام میدهد ...

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Bach is credited with performing the first solo on a piano.
دیدگاه
٠

باخ را به عنوان نخستین کسی که تک نوازی پیانو اجرا کرد، می شناسند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
He had just completed his final solo album.
دیدگاه
٠

او به تازگی آخرین آلبوم انفرادی ( تک خواننده/تک نواز ) خود را تکمیل کرده بود.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Love is a chord in life, not a solo.
دیدگاه
٠

عشق، آکوری در زندگی است، نه یک تک نوازی. ( این جمله استعاری است؛ آکورد نماد هماهنگی چند صدا و Solo نماد تنهایی است ) .

تاریخ
١ هفته پیش
متن
His guitar solos are just unbelievable.
دیدگاه
٠

تک نوازی های گیتار او واقعاً باورنکردنی است. ( در اینجا solo به معنای بخشی از آهنگ است که فقط یک ساز می نوازد ) .

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Arthur Davies sings the tenor solo.
دیدگاه
٠

آرتور دیویس، بخش تک خوانی ( در محدوده صوتی تنور ) را اجرا میکند. ( در موسیقی آواز، به جای تک نوازی از تک خوانی استفاده میشود ) .

تاریخ
١ هفته پیش
متن
He knew that Soli was trying to frighten him, so he smiled to hide his fear.
دیدگاه
٠

او میدانست که سولی سعی دارد او را بترساند، بنابراین برای پنهان کردن ترسش لبخند زد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
In 197 Naomi James became the first woman to sail solo around the world via Cape Horn.
دیدگاه
٠

در سال ۱۹۷، نائومی جیمز اولین زنی شد که به تنهایی از طریق دماغه هورن به دور دنیا بادبان کشی کرد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The slow movement opens with a cello solo.
دیدگاه
٠

بخش آرام ( موومنت ) با تک نوازی ویولن سل آغاز میشود.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Paul Weller has announced a full British tour to promote his second solo album.
دیدگاه
٠

پل ولر برای تبلیغ دومین آلبوم تک خوانندگی اش، یک تور کامل در بریتانیا را اعلام کرده است.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
He left the group last year to pursue a solo career.
دیدگاه
٢

او سال گذشته گروه را ترک کرد تا فعالیت تک خوانندگی را دنبال کند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
It was a big gamble for her to leave the band and go solo.
دیدگاه
٠

ترک کردن گروه و فعالیت انفرادی برای او ریسک بزرگی بود.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Bach is credited with performing the first solo on a piano.
دیدگاه
٠

باخ را به اجرای اولین تک نوازی با پیانو می شناسند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
He had just completed his final solo album.
دیدگاه
٠

او به تازگی آخرین آلبوم تک خوانندگی خود را به پایان رسانده بود.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
When did you first fly solo?
دیدگاه
٠

اولین بار کی به تنهایی ( بدون کمک ) پرواز کردی؟

تاریخ
١ هفته پیش
متن
He used to play with a group but now he's going solo/pursuing a solo career.
دیدگاه
٠

او قبلاً با یک گروه می نواخت اما حالا بصورت تک خوان/انفرادی فعالیت میکند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Arthur Davies sings the tenor solo.
دیدگاه
٠

عشق آکوری در زندگی است، نه یک تک نوازی.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Love is a chord in life, not a solo.
دیدگاه
٠

خلبان کارآموز امروز اولین پرواز انفرادی خود را انجام داد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
His guitar solos are just unbelievable.
دیدگاه
٠

آرتور دیویس تک خوانی ( بخش تنور ) را میخواند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The price of petrol has soared in recent weeks.
دیدگاه
٠

کلمه soar بسته به متن، معانی مختلفی از جمله اوج گرفتن، به شدت افزایش یافتن، بالا رفتن و پرواز کردن در ارتفاع بالا را میرساند

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The price of petrol has soared in recent weeks.
دیدگاه
٠

قیمت بنزین در هفته های اخیر به شدت افزایش یافته است.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Air pollution will soon soar above safety levels.
دیدگاه
٠

آلودگی هوا بزودی از سطوح ایمنی فراتر خواهد رفت.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
May your love soar on the wings of a dove in flight.
دیدگاه
٠

عشق شما بر بال های یک فاخته در پرواز اوج بگیرد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
All night long fireworks soared into the sky.
دیدگاه
٠

تمام شب آتش بازی ها به آسمان اوج گرفتند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The popularity of the Internet has soared.
دیدگاه
٠

محبوبیت اینترنت به شدت افزایش یافته است.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The jet soared into the air.
دیدگاه
٠

جت به هوا اوج گرفت.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
A bird is soaring into the sky.
دیدگاه
٠

پرنده ای در آسمان اوج میگیرد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The cost of living is soaring.
دیدگاه
٠

هزینه زندگی به شدت در حال افزایش است.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Profits have soared dramatically in recent months.
دیدگاه
٠

سود در ماه های اخیر به شدت افزایش یافته است.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Insurance claims are expected to soar.
دیدگاه
٠

انتظار میرود خسارات بیمه به شدت افزایش یابد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
No bird soars too high, if he soars with his own wings.
دیدگاه
٠

هیچ پرنده ای آنقدر بالا پرواز نمیکند که بال های خودش او را به آنجا برساند. ( کنایه از اینکه موفقیت با تلاش شخصی حاصل میشود. )

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The temperature soared to above 100 degrees in the shade.
دیدگاه
٠

دما در سایه به بالای ۱۰۰ درجه رسید ( فارنهایت یا سلسیوس بستگی به متن اصلی دارد، اما معمولاً در این زمینه فارنهایت است ) .

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The needle on the rev counter soared.
دیدگاه
٠

عقربه دور موتور بالا رفت.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
No bird soars too high, if he soars with his own wings.
دیدگاه
٠

هیچ پرنده ای آن قدر بلندپروازانه اوج نمیگیرد که بدون بال های خودش بالا برود.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
No bird soars too high, if he soars with his own wings.
دیدگاه
٠

یعنی موفقیت با تکیه بر توان/ابزار خودِ شخص به دست می آید.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The temperature soared to above 100 degrees in the shade.
دیدگاه
٠

دما در سایه تا بالای ۱۰۰ درجه جهش/اوج گرفت.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The temperature soared to above 100 degrees in the shade.
دیدگاه
٠

جهشِ ناگهانی و شدیدِ دما؛ soared معمولاً افزایش خیلی سریع و چشمگیر را میرساند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The needle on the rev counter soared.
دیدگاه
٠

عقربه دورسنج ( دورِ موتور ) به سرعت بالا رفت.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The needle on the rev counter soared.
دیدگاه
٠

بالارفتن تندِ عقربه؛ در کاربرد فنی برای گیج/اکیومتر.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Profits have soared dramatically in recent months.
دیدگاه
٠

سودها در ماه های اخیر به شدت افزایش یافته اند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Profits have soared dramatically in recent months.
دیدگاه
٠

dramatically شدت را تأکید میکند

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Insurance claims are expected to soar.
دیدگاه
٠

انتظار میرود پرداخت/مطالبه خسارت های بیمه بطور چشمگیری افزایش یابد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Insurance claims are expected to soar.
دیدگاه
٠

claims یعنی ادعا/مطالبه خسارت؛ نه خودِ بیمه

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The popularity of the Internet has soared.
دیدگاه
٠

محبوبیت اینترنت در سال های اخیر به شدت اوج گرفته است.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The popularity of the Internet has soared.
دیدگاه
٠

ترکیب رایج در فارسی: اوج گرفتنِ محبوبیت

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The jet soared into the air.
دیدگاه
٠

جت به داخل آسمان/به هوا اوج گرفت.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The jet soared into the air.
دیدگاه
٠

بهتر از soared into the air با تأکید روی اوج گرفتن در پرواز.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
A bird is soaring into the sky.
دیدگاه
٠

یک پرنده در حال اوج گرفتن به سمت آسمان است.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
A bird is soaring into the sky.
دیدگاه
٠

is soaring استمرار/در حال انجام را نشان میدهد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Air pollution will soon soar above safety levels.
دیدگاه
٠

اینجا soar above safety levels یعنی از حد ایمنی عبور خواهد کرد؛ نه الزاماً اوج گرفتن واقعی.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The cost of living is soaring.
دیدگاه
٠

هزینه زندگی رو به اوج گرفتن/در حال افزایش شدید است.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The cost of living is soaring.
دیدگاه
٠

is soaring روندِ صعودیِ تند و چشمگیر

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Air pollution will soon soar above safety levels.
دیدگاه
٠

آلودگی هوا خیلی زود از سطح های ایمنی فراتر خواهد رفت.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
May your love soar on the wings of a dove in flight.
دیدگاه
٠

باشد که عشقتان، بر بال های یک کبوترِ در پرواز اوج بگیرد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
May your love soar on the wings of a dove in flight.
دیدگاه
٠

ساختار آرزویی/ادبی؛ ترجمه تحت اللفظی اما با روانی فارسی.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
All night long fireworks soared into the sky.
دیدگاه
٠

تمام شب آتش بازی ها یکی یکی به آسمان اوج میگرفتند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
All night long fireworks soared into the sky.
دیدگاه
٠

fireworks soared into the sky تا آسمان بالا رفتنِ انفجاری/پرتاب ها

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The balloon soared up on a gust of wind.
دیدگاه
٠

بالن با وزش باد به سمت بالا اوج گرفت.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The balloon soared up on a gust of wind.
دیدگاه
٠

up on a gust of wind یعنی با یک جهش/تکان باد بالا رفت.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The price of petrol has soared in recent weeks.
دیدگاه
٠

قیمت بنزین در هفته های اخیر به طور چشمگیری افزایش یافته است.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The price of petrol has soared in recent weeks.
دیدگاه
٠

جهش قیمتی؛ soared in recent weeks

تاریخ
١ هفته پیش
متن
On a final note, if you are an excessive snorer, and constantly get complaints from friends and loved ones, look at your lifestyle very carefully first.
دیدگاه
١

در پایان، اگر شما بیش از حد خُرخُر میکنید و به طور مداوم از دوستان و عزیزانتان شکایت می شنوید، ابتدا با دقت بسیار سبکِ زندگیِ خود را بررسی کنید.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Their airways become obstructed various times while they're sleeping, and each time this happens the snorer briefly stops breathing.
دیدگاه
١

راه های هواییِ آن ها هنگام خواب، بارها دچار انسداد میشود و هر بار که این اتفاق می افتد، خُرخُرکننده برای لحظه ای تنفسش را متوقف میکند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
But if all these ideas fail, you have only one choice: Wake the snorer up. Tell him it's his turn to watch you sleep.
دیدگاه
١

اما اگر همه ی این راهکارها بی نتیجه ماند، فقط یک انتخاب دارید: خُرخُرکننده را بیدار کنید. به او بگویید نوبتِ اوست که شما را در حال خواب تماشا کند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The participants of the siesta contest win points for the first person to fall asleep, the loudest snorer, best original sleeping position and best dressed sleeper.
دیدگاه
١

شرکت کنندگانِ مسابقه ی چُرت زدن / خوابِ نیمروزی برای اولین نفری که به خواب میرود، بلندترین خُرخُرکننده، بهترین حالتِ ابتکاریِ خوابیدن و خوش تیپ ترین ...

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Changing the position in which the snorer sleeps also helps. Another alternative is to wear ear plugs.
دیدگاه
١

تغییر دادن وضعیتی که خُرخُرکننده در آن می خوابد نیز کمک میکند. راهِ جایگزینِ دیگر این است که گوش گیر بزنید.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
It's true that sleeping with a snorer can take a toll on your health.
دیدگاه
١

درست است که خوابیدن کنارِ یک خُرخُرکننده میتواند به سلامتِ شما آسیب بزند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Protect yourself: If you're a loud snorer who feels constantly fatigued, ask your doctor if you should be tested for apnea.
دیدگاه
٠

از خودتان محافظت کنید: اگر خُرخُرکننده ای پرصدا هستید و دائماً احساس خستگی میکنید، از پزشک بپرسید که آیا باید برای آپنه ی خواب آزمایش شوید یا نه.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
It never occurs to us that John Travolta, say, or Julia Roberts, perhaps, might also be serious snorers.
دیدگاه
٠

هرگز به ذهنمان خطور نمیکند که مثلاً جان تراولتا یا شاید جولیا رابرتس هم ممکن است خُرخُرکنندگانِ جدی ای باشند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Some people who sleep next to snorers are able to tune out the sound, if they are heavy sleepers.
دیدگاه
٠

بعضی از افرادی که کنارِ خُرخُرکنندگان می خوابند، اگر خوابِ سنگینی داشته باشند، میتوانند صدای خُرخُر را نادیده بگیرند / از آن صرف نظر کنند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
"Early-life environments can affect if you are a snorer or not later in life, " Karl Franklin, MD, PhD, the study's lead author and a physician at University Hospital in Umea, Sweden.
دیدگاه
٠

محیط های اوایل زندگی میتوانند بر این که بعدها در زندگی خُرخُرکننده باشید یا نه تأثیر بگذارند، این را کارل فرانکلین، دکترای پزشکی و دکترای فلسفه، نویس ...

تاریخ
١ هفته پیش
متن
He's a terrible snorer.
دیدگاه
٠

او یک خُرخُرکننده ی وحشتناک است.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The snorer knows that actual suffering is the lot of some one near and, up to a point, dear.
دیدگاه
٠

خُرخُرکننده میداند که رنج واقعی سهمِ کسی است که در نزدیکیِ او می خوابد و تا حدی هم برایش عزیز است.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
He's a terrible snorer.
دیدگاه
٠

او خُرخُرکننده ی بسیار خفنی است.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Victims of snorers can wear foam-rubber earplugs.
دیدگاه
٠

افرادی که از خُرخُرِ دیگران آسیب می بینند میتوانند از گوش گیرهای فومیِ لاستیکی استفاده کنند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
"Early-life environments can affect if you are a snorer or not later in life, " Karl Franklin, MD, PhD, the study's lead author and a physician at University Hospital in Umea, Sweden.
دیدگاه
٠

محیط های دوران ابتدایی زندگی میتوانند بر این که فرد در سال های بعدِ زندگی خُرخُرکننده بشود یا نه، تأثیر بگذارند، این را کارل فرانکلین، دکترای پزشکی و ...

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Some people who sleep next to snorers are able to tune out the sound, if they are heavy sleepers.
دیدگاه
٠

برخی از افرادی که در کنار خُرخُرکنندگان می خوابند، اگر خواب سنگینی داشته باشند، میتوانند صدای خُرخُر را نادیده بگیرند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The snorer knows that actual suffering is the lot of some one near and, up to a point, dear.
دیدگاه
٠

خُرخُرکننده میداند که رنج واقعی نصیبِ کسی میشود که در نزدیکیِ او می خوابد و تا حدی نیز برای او عزیز است.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Protect yourself: If you're a loud snorer who feels constantly fatigued, ask your doctor if you should be tested for apnea.
دیدگاه
٠

از خودتان محافظت کنید، اگر خُرخُرکننده ای پرصدا هستید و همواره احساس خستگی میکنید، از پزشک خود بپرسید که آیا باید از نظر آپنه ی خواب مورد بررسی قرار ...

تاریخ
١ هفته پیش
متن
It's true that sleeping with a snorer can take a toll on your health.
دیدگاه
٠

درست است که خوابیدن در کنارِ یک خُرخُرکننده میتواند به سلامت شما آسیب وارد کند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Changing the position in which the snorer sleeps also helps. Another alternative is to wear ear plugs.
دیدگاه
٠

تغییر وضعیت خوابِ خُرخُرکننده نیز کمک کننده است. گزینه ی دیگر این است که از گوش گیر استفاده شود.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
But if all these ideas fail, you have only one choice: Wake the snorer up. Tell him it's his turn to watch you sleep.
دیدگاه
٠

اما اگر همه ی این راهکارها بی اثر باشند، فقط یک راه باقی می ماند: خُرخُرکننده را بیدار کنید و به او بگویید که اکنون نوبتِ اوست تا شما را در حال خواب ...

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Their airways become obstructed various times while they're sleeping, and each time this happens the snorer briefly stops breathing.
دیدگاه
٠

راه های هواییِ آنها در طول خواب، بارها مسدود میشود و هر بار که این اتفاق می افتد، خُرخُرکننده برای لحظه ای تنفس خود را متوقف میکند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
It never occurs to us that John Travolta, say, or Julia Roberts, perhaps, might also be serious snorers.
دیدگاه
٠

هرگز به ذهنمان خطور نمیکند که مثلاً جان تراولتا یا شاید جولیا رابرتس نیز ممکن است خُرخُرکنندگانِ جدی باشند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
On a final note, if you are an excessive snorer, and constantly get complaints from friends and loved ones, look at your lifestyle very carefully first.
دیدگاه
٠

در پایان، اگر شما خُرخُرکننده ای شدید هستید و به طور مداوم از دوستان و عزیزانتان شکایت می شنوید، نخست باید سبک زندگی خود را با دقت بررسی کنید.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The participants of the siesta contest win points for the first person to fall asleep, the loudest snorer, best original sleeping position and best dressed sleeper.
دیدگاه
٠

شرکت کنندگانِ مسابقه ی چُرتِ نیمروزی برای اولین فردی که به خواب میرود، بلندترین صدای خُرخُر، خلاقانه ترین حالت خواب و خوش پوش ترین خوابیده امتیاز میگ ...

تاریخ
١ هفته پیش
متن
It never occurs to us that John Travolta, say, or Julia Roberts, perhaps, might also be serious snorers.
دیدگاه
٠

original sleeping position به معنی حالت خواب ابتکاری / خلاقانه

تاریخ
١ هفته پیش
متن
It never occurs to us that John Travolta, say, or Julia Roberts, perhaps, might also be serious snorers.
دیدگاه
٠

یعنی وضعیتی غیرمعمول یا بامزه که فرد برای خوابیدن انتخاب میکند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
It's true that sleeping with a snorer can take a toll on your health.
دیدگاه
٠

constantly fatigued به معنی همیشه خسته / بطور مداوم دچار خستگی

تاریخ
١ هفته پیش
متن
It's true that sleeping with a snorer can take a toll on your health.
دیدگاه
١

در متن پزشکی میتواند نشانه ای از مشکلات خواب باشد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Protect yourself: If you're a loud snorer who feels constantly fatigued, ask your doctor if you should be tested for apnea.
دیدگاه
٠

watch you sleep در اینجا طنزآمیز است و یعنی: نوبتِ اوست که بی خوابی بکشد و شما را در حال خواب تماشا کند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Changing the position in which the snorer sleeps also helps. Another alternative is to wear ear plugs.
دیدگاه
٠

take a toll on your health به معنی به سلامت شما آسیب زدن / اثر منفی گذاشتن عبارتی رایج برای نشان دادن اثر تدریجی و منفی.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Everyone got up except the snorer.
دیدگاه
٠

obstructed airways به معنی راه های هواییِ مسدودشده

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Everyone got up except the snorer.
دیدگاه
٠

یعنی مسیر عبور هوا در بینی/گلو /حلق دچار انسداد شده است.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
"Early-life environments can affect if you are a snorer or not later in life, " Karl Franklin, MD, PhD, the study's lead author and a physician at University Hospital in Umea, Sweden.
دیدگاه
٠

یک اختلال خواب که در آن تنفس فرد هنگام خواب برای لحظه هایی قطع یا بسیار کم میشود.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
"Early-life environments can affect if you are a snorer or not later in life, " Karl Franklin, MD, PhD, the study's lead author and a physician at University Hospital in Umea, Sweden.
دیدگاه
٠

sleep apnea به معنی آپنه ی خواب

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Some people who sleep next to snorers are able to tune out the sound, if they are heavy sleepers.
دیدگاه
٠

tune out the sound به معنی صدای چیزی را نادیده گرفتن / از آن چشم پوشی کردن

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Some people who sleep next to snorers are able to tune out the sound, if they are heavy sleepers.
دیدگاه
٠

در اینجا یعنی صدا را آن قدر کم اهمیت یا نامحسوس کنند که مزاحمشان نشود.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The snorer knows that actual suffering is the lot of some one near and, up to a point, dear.
دیدگاه
٠

heavy sleeper به معنی خواب سنگین

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The snorer knows that actual suffering is the lot of some one near and, up to a point, dear.
دیدگاه
٠

کسی که به سختی از خواب بیدار میشود و صداهای محیط کمتر او را آزار میدهد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
He's a terrible snorer.
دیدگاه
٠

foam - rubber جنسِ نرم و اسفنجی/فومی

تاریخ
١ هفته پیش
متن
He's a terrible snorer.
دیدگاه
٠

foam - rubber earplugs - به معنی گوش گیرهای فومیِ لاستیکی

تاریخ
١ هفته پیش
متن
He's a terrible snorer.
دیدگاه
٠

earplug وسیله ای برای بستن/کاهش صدای محیط

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Victims of snorers can wear foam-rubber earplugs.
دیدگاه
٠

در متن های پزشکی یا عمومی، snorer برای اشاره به شخصی به کار میرود که خُرخُر میکند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Victims of snorers can wear foam-rubber earplugs.
دیدگاه
٠

snorer به معنی: خُرخُرکننده

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Victims of snorers can wear foam-rubber earplugs.
دیدگاه
٠

یعنی فردی که در خواب صدای خُرخُر تولید میکند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Victims of snorers can wear foam-rubber earplugs.
دیدگاه
٠

این متن ها، هرچند درباره ی خُرخُر و مشکلات آن است، اما لحنش در بعضی جمله ها طنز ظریف دارد. به همین دلیل، در فارسی هم میشود آن را رسمی و پزشکی یا روان ...

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Victims of snorers can wear foam-rubber earplugs.
دیدگاه
٠

foam - rubber earplugs گوش گیرهای نرم و فومی

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Victims of snorers can wear foam-rubber earplugs.
دیدگاه
٠

victims of snorers یعنی افرادی که از خُرخُرِ دیگران اذیت میشوند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Victims of snorers can wear foam-rubber earplugs.
دیدگاه
٠

قربانیانِ خُرخُرکنندگان میتوانند از گوش گیرهای فومیِ لاستیکی استفاده کنند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
He's a terrible snorer.
دیدگاه
٠

او خیلی بد خُرخُر میکند / او خُرخُرکننده ی وحشتناکی است.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
He's a terrible snorer.
دیدگاه
٠

در فارسی طبیعی تر است بگوییم: خیلی بد خُرخُر میکند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
He's a terrible snorer.
دیدگاه
٠

terrible اینجا بار منفی و اغراق آمیز دارد

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The snorer knows that actual suffering is the lot of some one near and, up to a point, dear.
دیدگاه
٠

خُرخُرکننده میداند که رنج واقعی نصیبِ کسی میشود که در نزدیکیِ او می خوابد و تا حدی هم برای او عزیز است.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The snorer knows that actual suffering is the lot of some one near and, up to a point, dear.
دیدگاه
٠

actual suffering رنج واقعی

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The snorer knows that actual suffering is the lot of some one near and, up to a point, dear.
دیدگاه
٠

the lot of سهم / نصیب / سرنوشتِ - این جمله لحن طنز دارد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Some people who sleep next to snorers are able to tune out the sound, if they are heavy sleepers.
دیدگاه
٠

tune out یعنی از نظر ذهنی صدا را حذف کردن / نادیده گرفتن.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Some people who sleep next to snorers are able to tune out the sound, if they are heavy sleepers.
دیدگاه
٠

بعضی از کسانی که کنارِ خُرخُرکنندگان می خوابند، اگر خوابِ سنگینی داشته باشند، میتوانند صدای خُرخُر را نادیده بگیرند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Some people who sleep next to snorers are able to tune out the sound, if they are heavy sleepers.
دیدگاه
٠

heavy sleeper خواب سنگین

تاریخ
١ هفته پیش
متن
"Early-life environments can affect if you are a snorer or not later in life, " Karl Franklin, MD, PhD, the study's lead author and a physician at University Hospital in Umea, Sweden.
دیدگاه
٠

محیط های دوران آغازینِ زندگی میتوانند بر این که بعدها در زندگی خُرخُرکننده باشید یا نه تأثیر بگذارند، این را کارل فرانکلین، دکترای پزشکی و دکترای فلس ...

تاریخ
١ هفته پیش
متن
"Early-life environments can affect if you are a snorer or not later in life, " Karl Franklin, MD, PhD, the study's lead author and a physician at University Hospital in Umea, Sweden.
دیدگاه
٠

early - life environments محیط های اوایل زندگی

تاریخ
١ هفته پیش
متن
"Early-life environments can affect if you are a snorer or not later in life, " Karl Franklin, MD, PhD, the study's lead author and a physician at University Hospital in Umea, Sweden.
دیدگاه
٠

lead author نویسنده اصلی

تاریخ
١ هفته پیش
متن
"Early-life environments can affect if you are a snorer or not later in life, " Karl Franklin, MD, PhD, the study's lead author and a physician at University Hospital in Umea, Sweden.
دیدگاه
٠

later in life در سال های بعد زندگی

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Everyone got up except the snorer.
دیدگاه
٠

همه بلند شدند، به جز خُرخُرکننده.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Everyone got up except the snorer.
دیدگاه
٠

got up از جا بلند شدند

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Everyone got up except the snorer.
دیدگاه
٠

except به جز

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Changing the position in which the snorer sleeps also helps. Another alternative is to wear ear plugs.
دیدگاه
٠

تغییر دادن وضعیت خوابِ خُرخُرکننده نیز کمک میکند. گزینه ی دیگر این است که گوش گیر استفاده شود.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Changing the position in which the snorer sleeps also helps. Another alternative is to wear ear plugs.
دیدگاه
٠

the position in which. . . یک ساختار رسمی است

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Changing the position in which the snorer sleeps also helps. Another alternative is to wear ear plugs.
دیدگاه
٠

another alternative یک راهِ جایگزین دیگر

تاریخ
١ هفته پیش
متن
It's true that sleeping with a snorer can take a toll on your health.
دیدگاه
١

take a toll on اثر منفی گذاشتن، فرسوده کردن

تاریخ
١ هفته پیش
متن
It's true that sleeping with a snorer can take a toll on your health.
دیدگاه
١

این عبارت در متن های رسمی و نیمه رسمی زیاد به کار میرود.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
It's true that sleeping with a snorer can take a toll on your health.
دیدگاه
١

درست است که خوابیدن کنارِ یک خُرخُرکننده میتواند به سلامت شما آسیب بزند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Protect yourself: If you're a loud snorer who feels constantly fatigued, ask your doctor if you should be tested for apnea.
دیدگاه
٠

از خودتان محافظت کنید: اگر خُرخُرکننده ای پرصدا هستید و همواره احساس خستگی میکنید، از پزشک بپرسید که آیا باید از نظر آپنه ی خواب آزمایش شوید یا نه.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Protect yourself: If you're a loud snorer who feels constantly fatigued, ask your doctor if you should be tested for apnea.
دیدگاه
٠

constantly fatigued همیشه خسته

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Protect yourself: If you're a loud snorer who feels constantly fatigued, ask your doctor if you should be tested for apnea.
دیدگاه
٠

tested for apnea از نظر آپنه مورد آزمایش قرار گرفتن

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Protect yourself: If you're a loud snorer who feels constantly fatigued, ask your doctor if you should be tested for apnea.
دیدگاه
٠

protect yourself از خودتان مراقبت کنید

تاریخ
١ هفته پیش
متن
It never occurs to us that John Travolta, say, or Julia Roberts, perhaps, might also be serious snorers.
دیدگاه
٠

هرگز به ذهنمان خطور نمیکند که مثلاً جان تراولتا یا شاید جولیا رابرتس هم ممکن است خُرخُرکنندگانِ جدی باشند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
It never occurs to us that John Travolta, say, or Julia Roberts, perhaps, might also be serious snorers.
دیدگاه
٠

it never occurs to us هرگز به ذهنمان نمیرسد

تاریخ
١ هفته پیش
متن
It never occurs to us that John Travolta, say, or Julia Roberts, perhaps, might also be serious snorers.
دیدگاه
٠

say در اینجا یعنی�مثلاً

تاریخ
١ هفته پیش
متن
It never occurs to us that John Travolta, say, or Julia Roberts, perhaps, might also be serious snorers.
دیدگاه
٠

perhaps شاید

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Their airways become obstructed various times while they're sleeping, and each time this happens the snorer briefly stops breathing.
دیدگاه
٠

راه های هواییِ آنها در طول خواب بارها مسدود میشود و هر بار که این اتفاق می افتد، خُرخُرکننده برای لحظه ای تنفسش را متوقف میکند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Their airways become obstructed various times while they're sleeping, and each time this happens the snorer briefly stops breathing.
دیدگاه
٠

airways راه های هوایی

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Their airways become obstructed various times while they're sleeping, and each time this happens the snorer briefly stops breathing.
دیدگاه
٠

obstructed مسدود، بسته

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Their airways become obstructed various times while they're sleeping, and each time this happens the snorer briefly stops breathing.
دیدگاه
٠

briefly برای لحظه ای، به طور کوتاه

تاریخ
١ هفته پیش
متن
But if all these ideas fail, you have only one choice: Wake the snorer up. Tell him it's his turn to watch you sleep.
دیدگاه
٠

اما اگر همه ی این راهکارها بی نتیجه بماند، فقط یک انتخاب دارید: خُرخُرکننده را بیدار کنید. به او بگویید که اکنون نوبتِ اوست که شما را در حال خواب تما ...

تاریخ
١ هفته پیش
متن
But if all these ideas fail, you have only one choice: Wake the snorer up. Tell him it's his turn to watch you sleep.
دیدگاه
٠

fail بی اثر بودن، جواب ندادن

تاریخ
١ هفته پیش
متن
But if all these ideas fail, you have only one choice: Wake the snorer up. Tell him it's his turn to watch you sleep.
دیدگاه
٠

جمله ی دوم طنزآمیز است.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The participants of the siesta contest win points for the first person to fall asleep, the loudest snorer, best original sleeping position and best dressed sleeper.
دیدگاه
٠

شرکت کنندگانِ مسابقه ی چُرتِ نیمروزی برای اولین نفری که به خواب میرود، بلندترین خُرخُرکننده، خلاقانه ترین حالت خوابیدن و خوش پوش ترین خوابیده امتیاز ...

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The participants of the siesta contest win points for the first person to fall asleep, the loudest snorer, best original sleeping position and best dressed sleeper.
دیدگاه
٠

best dressed sleeper خوش لباس ترین خوابیده

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The participants of the siesta contest win points for the first person to fall asleep, the loudest snorer, best original sleeping position and best dressed sleeper.
دیدگاه
٠

این جمله کاملاً طنز و غیررسمی است.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The participants of the siesta contest win points for the first person to fall asleep, the loudest snorer, best original sleeping position and best dressed sleeper.
دیدگاه
٠

siesta چُرت/خواب نیمروزی

تاریخ
١ هفته پیش
متن
On a final note, if you are an excessive snorer, and constantly get complaints from friends and loved ones, look at your lifestyle very carefully first.
دیدگاه
٠

در پایان، اگر شما بیش از حد خُرخُر می کنید و پیوسته از دوستان و عزیزانتان شکایت می شنوید، نخست با دقت بسیار سبک زندگی خود را بررسی کنید.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
On a final note, if you are an excessive snorer, and constantly get complaints from friends and loved ones, look at your lifestyle very carefully first.
دیدگاه
٠

excessive snorer خُرخُرکننده ی شدید / بیش از حد

تاریخ
١ هفته پیش
متن
On a final note, if you are an excessive snorer, and constantly get complaints from friends and loved ones, look at your lifestyle very carefully first.
دیدگاه
٢

lifestyle سبک زندگی

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Our leading products include various gardening scissors, iron scissors, aviation snips, cable cutters etc.
دیدگاه
٠

در این متن ها، snips بیشتر وقت ها یعنی: برش های کوچک/

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Our leading products include various gardening scissors, iron scissors, aviation snips, cable cutters etc.
دیدگاه
٠

قیچی کوچک / ابزار برش

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Our leading products include various gardening scissors, iron scissors, aviation snips, cable cutters etc.
دیدگاه
٠

تکه های کوتاه از اطلاعات

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Then the skinny fey usher in white gloves neatly snips your proffered ticket in two: with a pair of nail scissors.
دیدگاه
٠

بعد آن راهنمای لاغر و خیال انگیز با دستکش سفید، بلیتِ شما را با یک جفت قیچی ناخن گیری تمیز به دو نیم می کند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The birth, growth, and maturation of biogeochemistry are revealed through vignettes of discovery that capture the thrill of the hunt for insight and snips of the human story behind the science.
دیدگاه
٠

تولد، رشد و کامل شدنِ بیوژئوشیمی از خلالِ داستان های کوتاهِ کشف نشان داده می شود؛ داستان هایی که هیجانِ پیدا کردنِ فهم و همچنین بخش هایی از داستان ان ...

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Our leading products include various gardening scissors, iron scissors, aviation snips, cable cutters etc.
دیدگاه
٠

محصولات اصلی ما شامل انواع قیچی باغبانی، قیچی آهن بری، قیچی ورق بری هواپیمایی، کابل بر و. . . است.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
But he talked about the garden and the way Colette attacked the roses with snips.
دیدگاه
٠

اما او دربارهٔ باغ و این که کُلت چگونه با قیچی به گل های رز رسیدگی می کرد، صحبت می کرد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
In this case, the husband had searched the garden on his hands and knees, clipping the longer grass with snips!
دیدگاه
٠

در این مورد، شوهر چهار دست وپا در باغ گشته بود و چمن های بلندتر را با قیچی می چید!

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Pick up the snips of cloth and thread from the floor.
دیدگاه
٠

تکه های پارچه و نخ را از روی زمین جمع کن.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Cable strippers include cable knives and snips.
دیدگاه
٠

ابزارهای لخت کردن کابل شامل چاقوی کابل و قیچی برش است.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
snips of information about the upcoming merger.
دیدگاه
٠

تکه تکه اطلاعاتی دربارهٔ ادغامِ پیشِ رو.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
With a few quick snips of the shears he pruned the bush.
دیدگاه
٠

او با چند برش سریعِ قیچی باغبانی، بوته را هرس کرد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
With a few snips she cut out a paper doll.
دیدگاه
٠

او با چند برش، یک عروسک کاغذی درآورد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Our leading products include various gardening scissors, iron scissors, aviation snips, cable cutters etc.
دیدگاه
٠

محصولات اصلی ما شامل انواع قیچی های باغبانی، قیچی های آهن بری، قیچی های ورق بری هواپیمایی، کابل برها و. . . است.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Make a series of small snips along the edge of the fabric.
دیدگاه
٠

در لبهٔ پارچه، چند برش کوچک پشت سر هم بزنید.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The birth, growth, and maturation of biogeochemistry are revealed through vignettes of discovery that capture the thrill of the hunt for insight and snips of the human story behind the science.
دیدگاه
٠

زایش، رشد و بلوغِ بیوژئوشیمی از خلالِ روایت های کوتاهِ کشف آشکار می شود؛ روایت هایی که هیجانِ جست وجوی بینش و تکه هایی از داستانِ انسانیِ پشتِ علم را ...

تاریخ
١ هفته پیش
متن
But he talked about the garden and the way Colette attacked the roses with snips.
دیدگاه
٠

اما او از باغ صحبت می کرد و از این که کُلت چگونه با قیچی به جانِ رزها افتاده بود.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
In this case, the husband had searched the garden on his hands and knees, clipping the longer grass with snips!
دیدگاه
٠

در این مورد، شوهر با دست ها و زانوهایش در باغ جست وجو کرده بود و علف های بلندتر را با قیچی های کوچک می چید!

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Then the skinny fey usher in white gloves neatly snips your proffered ticket in two: with a pair of nail scissors.
دیدگاه
٠

سپس آن راهنمای لاغر و پری وش، با دستکش های سفید، بلیتِ تعارف شدهٔ شما را با ظرافت و با یک جفت قیچی ناخن گیری به دو نیم می بُرد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Pick up the snips of cloth and thread from the floor.
دیدگاه
٠

تکه های پارچه و نخ را از روی زمین جمع کنید.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Cable strippers include cable knives and snips.
دیدگاه
٠

ابزارهای لخت کنیِ کابل شامل چاقوی کابل و قیچی های برشِ کابل می شوند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
With a few quick snips of the shears he pruned the bush.
دیدگاه
٠

او با چند برشِ سریعِ قیچی باغبانی، بوته را هرس کرد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
With a few snips she cut out a paper doll.
دیدگاه
٠

او با چند برشِ کوتاه، یک عروسکِ کاغذی برید.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Make a series of small snips along the edge of the fabric.
دیدگاه
٠

در امتدادِ لبهٔ پارچه، یک سری برش های ریز و متوالی ایجاد کنید.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Our leading products include various gardening scissors, iron scissors, aviation snips, cable cutters etc.
دیدگاه
٠

واژهٔ snips در متن های مختلف معنی های متفاوتی دارد، در هر جمله آن را مطابق بافت همان جمله ترجمه کرده ام.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Our leading products include various gardening scissors, iron scissors, aviation snips, cable cutters etc.
دیدگاه
٠

در برخی جاها به صورت فعل: برید / چید / هرس کرد

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Our leading products include various gardening scissors, iron scissors, aviation snips, cable cutters etc.
دیدگاه
٠

واژهٔ snips در این جملات بسته به بافت، چند معنی دارد:

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Our leading products include various gardening scissors, iron scissors, aviation snips, cable cutters etc.
دیدگاه
٠

برش های کوچک / تکه ها

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Our leading products include various gardening scissors, iron scissors, aviation snips, cable cutters etc.
دیدگاه
٠

قیچی کوچک / قیچی ورق بری / انبر برش

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Our leading products include various gardening scissors, iron scissors, aviation snips, cable cutters etc.
دیدگاه
٠

تکه هایی از اطلاعات

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Our leading products include various gardening scissors, iron scissors, aviation snips, cable cutters etc.
دیدگاه
٠

محصولات اصلی ما شامل انواع قیچی باغبانی، قیچی آهن بری، قیچی ورق بری هواپیمایی، سیم چین و. . . است.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Then the skinny fey usher in white gloves neatly snips your proffered ticket in two: with a pair of nail scissors.
دیدگاه
٠

سپس آن موجود لاغر و پری وارِ راهنما با دستکش های سفید، بلیتِ تعارف شدهٔ شما را با ظرافت به دو نیم می بُرد: با یک جفت قیچی ناخن گیری.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The birth, growth, and maturation of biogeochemistry are revealed through vignettes of discovery that capture the thrill of the hunt for insight and snips of the human story behind the science.
دیدگاه
٠

زایش، رشد و بلوغِ بیوژئوشیمی از خلالِ روایت های کوتاهِ کشف آشکار می شود؛ روایت هایی که هیجانِ جست وجوی بینش و تکه هایی از داستانِ انسانیِ پشتِ علم را ...

تاریخ
١ هفته پیش
متن
But he talked about the garden and the way Colette attacked the roses with snips.
دیدگاه
٠

اما او دربارهٔ باغ و اینکه کُلت چگونه با قیچی به جانِ رزها افتاده بود صحبت می کرد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
In this case, the husband had searched the garden on his hands and knees, clipping the longer grass with snips!
دیدگاه
٠

در این مورد، شوهر با دست ها و زانوهایش باغ را جست وجو کرده بود و علف های بلندتر را با قیچی های کوچک می چید!

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Pick up the snips of cloth and thread from the floor.
دیدگاه
٠

تکه های پارچه و نخ را از روی زمین بردارید.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Cable strippers include cable knives and snips.
دیدگاه
٠

لخت کن های کابل شامل چاقوی کابل و انبرهای برش هستند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
With a few quick snips of the shears he pruned the bush.
دیدگاه
٠

با چند برش سریعِ قیچی باغبانی، بوته را هرس کرد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
With a few snips she cut out a paper doll.
دیدگاه
٠

با چند برش، یک عروسک کاغذی برید/درآورد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Make a series of small snips along the edge of the fabric.
دیدگاه
٠

یک سری برش های کوچک در امتداد لبهٔ پارچه ایجاد کنید.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
snips of information about the upcoming merger.
دیدگاه
٠

تکه هایی از اطلاعات دربارهٔ ادغامِ پیشِ رو.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
However, the standard way, also known as a dictionary display, is just a smidgeon more cluttered than you might like, due to the need to quote the keys.
دیدگاه
٤

با این حال، روش استاندارد و مرسوم که به عنوان نمایش دیکشنری شناخته می شود، به دلیل نیاز به قرار دادن نقل قول ها در اطراف کلیدها و متغیرها، اندکی شلوغ ...

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
In offline, consumers don't really comprehend that the vast amount of content they get is repeated and reused, with just an added smidgeon of exclusivity.
دیدگاه
١

در محیط آفلاین، مصرف کنندگان اغلب درک درستی ندارند که حجم عظیمی از محتوایی که در اختیارشان قرار می گیرد، در واقع تکراری و مجدداً استفاده می شود و تنه ...

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
The goal of this book is to make its readers a little lazier, a smidgeon more impatient, and a whole bunch more hubristic.
دیدگاه
٣

هدف اصلی این کتاب این است که خوانندگانش را به سمت داشتن سبکی از زندگی کمی تنبلانه تر، اندکی کم تحمل تر و به طور قابل توجهی متکبرانه تر سوق دهد.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
These products include winners and sinners: juices that supply kids with needed calcium, but also candy disguised as granola bars with just a smidgeon of much-ballyhooed nutrients.
دیدگاه
١

این محصولات طیف گسترده ای را در بر می گیرند؛ از آبمیوه هایی که نیازهای تغذیه ای کودکان به کلسیم را به طور مؤثر برآورده می کنند تا محصولاتی که در قالب ...

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
The next line is just a smidgeon more complicated.
دیدگاه
١

خط بعدی از پیچیدگی اندکی بیشتری برخوردار است.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
Even mean Joan is met with a smidgeon of sympathy by film's end.
دیدگاه
١

در پایان فیلم، شخصیت نسبتاً خشن جوآن نیز با اندکی همدردی و درک مواجه می شود.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
It was five years since I'd last seen him, but he hadn't changed a smidgeon.
دیدگاه
١

پنج سال از آخرین دیدارم با او می گذشت و علیرغم گذر زمان، تغییر قابل توجهی در او مشاهده نکرده بودم.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
These products include winners and sinners: juices that supply kids with needed calcium, but also candy disguised as granola bars with just a smidgeon of much-ballyhooed nutrients.
دیدگاه
١

این محصولات شامل برندگان و بازندگان هستند؛ آبمیوه هایی که نیازهای تغذیه ای کودکان به کلسیم را برآورده می کنند، در کنار محصولاتی که به شکل گرانولا بار ...

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
However, the standard way, also known as a dictionary display, is just a smidgeon more cluttered than you might like, due to the need to quote the keys.
دیدگاه
٢

با این حال، روش استاندارد که به نمایش دیکشنری معروف است، به دلیل نیاز به قرار دادن نقل قول ها در اطراف کلیدها، اندکی شلوغ تر از چیزی است که ممکن است ...

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
In offline, consumers don't really comprehend that the vast amount of content they get is repeated and reused, with just an added smidgeon of exclusivity.
دیدگاه
١

در محیط آفلاین، مصرف کنندگان درک درستی ندارند که حجم زیادی از محتوایی که در اختیارشان قرار می گیرد، تکراری و مجدداً استفاده می شود و تنها با افزودن م ...

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
The next line is just a smidgeon more complicated.
دیدگاه
٠

خط بعدی اندکی پیچیده تر است.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
Even mean Joan is met with a smidgeon of sympathy by film's end.
دیدگاه
١

در پایان فیلم، حتی شخصیت خشن جوآن نیز با اندکی همدردی مواجه می شود.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
It was five years since I'd last seen him, but he hadn't changed a smidgeon.
دیدگاه
١

پنج سال از آخرین دیدارم با او می گذشت، اما به میزان ناچیزی تغییر کرده بود.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
The goal of this book is to make its readers a little lazier, a smidgeon more impatient, and a whole bunch more hubristic.
دیدگاه
٢

هدف این کتاب این است که خوانندگانش را کمی تنبل تر، اندکی کم تحمل تر و به طور قابل توجهی متکبرتر تربیت کند.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
However, the standard way, also known as a dictionary display, is just a smidgeon more cluttered than you might like, due to the need to quote the keys.
دیدگاه
٢

با این حال، روش استاندارد که به عنوان نمایش دیکشنری نیز شناخته می شود، به دلیل نیاز به نقل قول کردن کلیدها، کمی شلوغ تر از آن چیزی است که شما می پسند ...

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
In offline, consumers don't really comprehend that the vast amount of content they get is repeated and reused, with just an added smidgeon of exclusivity.
دیدگاه
٢

در فضای آفلاین، مصرف کنندگان واقعاً درک نمی کنند که حجم انبوه محتوایی که دریافت می کنند، تکراری و بازیافتی است و تنها مقدار بسیار اندکی ویژگی انحصاری ...

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
It was five years since I'd last seen him, but he hadn't changed a smidgeon.
دیدگاه
١

پنج سال از آخرین باری که او را دیده بودم می گذشت، اما ذره ای تغییر نکرده بود.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
The goal of this book is to make its readers a little lazier, a smidgeon more impatient, and a whole bunch more hubristic.
دیدگاه
١

هدف این کتاب آن است که خوانندگانش را کمی تنبل تر، اندکی کم صبرتر و به مراتب متکبرتر کند.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
These products include winners and sinners: juices that supply kids with needed calcium, but also candy disguised as granola bars with just a smidgeon of much-ballyhooed nutrients.
دیدگاه
١

این محصولات شامل موارد مفید و مضر هستند: آبمیوه هایی که کلسیم مورد نیاز کودکان را تأمین می کنند و همچنین آب نبات هایی در پوشش گرانولا بار که تنها مقد ...

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
The next line is just a smidgeon more complicated.
دیدگاه
١

خط بعدی کمی پیچیده تر است.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
Even mean Joan is met with a smidgeon of sympathy by film's end.
دیدگاه
١

حتی شخصیت بدجنس ( جوان ) نیز تا پایان فیلم، با مقدار اندکی همدردی مواجه می شود.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
Suddenly an influx of light filled my house, though the evening was at hand, and the clouds of winter still overhung it, and the eaves were dripping with sleety rain.
دیدگاه
١

ناگهان هجوم نور، خانه را پر کرد، در حالی که شامگاه نزدیک بود و ابرهای زمستانی هنوز بر فراز خانه سایه افکنده بودند و ناودان ها و لبه های بام از یخ بار ...

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
Suddenly an influx of light filled my house, though the evening was at hand, and the clouds of winter still overhung it, and the eaves were dripping with sleety rain.
دیدگاه
٠

ناگهان سیل نور خانه را فرا گرفت، هرچند غروب نزدیک بود، ابرهای زمستانی همچنان بر فراز خانه سایه افکنده بودند و از ناودان ها، بارانِ برف آلود می چکید.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
Suddenly an influx of light filled my house, though the evening was at hand, and the clouds of winter still overhung it, and the eaves were dripping with sleety rain.
دیدگاه
٠

ناگهان هجومی از نور خانه را فرا گرفت، هرچند شامگاه فرا رسیده بود، ابرهای زمستانی همچنان بر فراز آن سایه افکنده بودند و از لبه های بام، بارانِ برف آلو ...

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
Suddenly an influx of light filled my house, though the evening was at hand, and the clouds of winter still overhung it, and the eaves were dripping with sleety rain.
دیدگاه
٠

ناگهان حجم زیادی از نور وارد خانه ام شد، گرچه شامگاه نزدیک بود و ابرهای زمستانی هنوز بر فراز آن قرار داشتند و ناودان ها از باران برف آلود چکیده می شد ...

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
I hate frosty nights and damp dark days with sleety rain - if that is New Year weather you can keep it.
دیدگاه
٠

از شب های سرد و یخبندان و روزهای تاریک و مرطوب با بارش یخ باران ( برف باران ) بیزارم؛ اگر شرایط جوی سال نو این گونه باشد، اصلاً تمایلی به آن ندارم.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
Suddenly an influx of light filled my house, though the evening was at hand, and the clouds of winter still overhung it, and the eaves were dripping with sleety rain.
دیدگاه
٠

ناگهان هجوم نور خانه را پر کرد، هرچند شب فرا رسیده بود، ابرهای زمستانی هنوز بر فراز آن سایه افکنده بودند و از لبه های بام، بارانِ برف آلود می چکید.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
I hate frosty nights and damp dark days with sleety rain - if that is New Year weather you can keep it.
دیدگاه
٠

از شب های یخبندان و روزهای نمور و تاریک همراه با بارانِ برف آلود بیزارم؛ اگر آب وهوای سال نو چنین است، اصلاً نیازی به آن ندارم.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
I hate frosty nights and damp dark days with sleety rain - if that is New Year weather you can keep it.
دیدگاه
٠

از شب های یخ بندان و روزهای نمور و تاریک همراه با بارش برف - باران بیزارم؛ اگر آب وهوای سال نو این گونه است، اصلاً تمایلی به آن ندارم.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
I hate frosty nights and damp dark days with sleety rain - if that is New Year weather you can keep it.
دیدگاه
٠

از شب های یخ بندان و روزهای تاریک و مرطوب با باران برف آلود بیزارم؛ اگر این گونه هوا برای سال نو باشد، نمی خواهم.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
Predictably the winter will be snowy, sleety and slushy.
دیدگاه
٠

نیمه ذوب ( Slush ) : برف یا یخ ذوب شده ای که حالت نیمه مایع و گل آلود دارد.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
I hate frosty nights and damp dark days with sleety rain - if that is New Year weather you can keep it.
دیدگاه
٠

از شب های یخ بندان و روزهای تاریک و نمور با بارانِ برف آلود متنفرم؛ اگر هوای سال نو این گونه است، برای خودتان باشد.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
Predictably the winter will be snowy, sleety and slushy.
دیدگاه
٠

پیش بینی پذیر است که زمستان به صورت برفی، یخ بارانی و نیمه ذوب خواهد بود.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
Predictably the winter will be snowy, sleety and slushy.
دیدگاه
٠

یخ باران ( Sleet ) : نوعی بارش که از برف و باران یخ زده تشکیل میشود.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
The sleety frozen earth began to soften under thaw and the rain.
دیدگاه
٠

زمین یخ زده و فشرده شده که با یخ باران ( برف باران ) پوشیده شده بود، تحت تأثیر فرآیند ذوب یخ و بارش باران، شروع به نرم شدن و تغییر حالت کرد.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
The sleety frozen earth began to soften under thaw and the rain.
دیدگاه
٠

زمینِ یخ زده ای که با برف - باران پوشیده شده بود، تحت تأثیر یخ گشایی و بارش باران، شروع به نرم شدن کرد.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
The sleety frozen earth began to soften under thaw and the rain.
دیدگاه
٠

زمین یخ زده ای که با برف باران پوشیده شده بود، در اثر ذوب یخ و باران شروع به نرم شدن کرد.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
The sleety frozen earth began to soften under thaw and the rain.
دیدگاه
٠

زمینِ یخ زده و پوشیده از برف آب، تحت تأثیر یخ گشایی و باران شروع به نرم شدن کرد.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
The sleety frozen earth began to soften under thaw and the rain.
دیدگاه
٠

خاک منجمد و پوشیده از تگرگ - برف، در اثر یخ گشایی و بارش باران، شروع به نرم شدن کرد.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
PredictaBly the winter will Be snowy, sleety and slushy.
دیدگاه
٠

پیش بینی پذیر است که زمستان به صورت برفی، یخ بارانی ( برف باران ) و نیمه ذوب ( برفِ گل آلود ) خواهد بود.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
PredictaBly the winter will Be snowy, sleety and slushy.
دیدگاه
٠

پیش بینی پذیر است که زمستان همراه با برف، برف باران و برف نیمه ذوب خواهد بود.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
PredictaBly the winter will Be snowy, sleety and slushy.
دیدگاه
٠

Slush به برفی گفته میشود که در حال ذوب شدن است و با آب و گل مخلوط شده و حالت لجن مانند پیدا کرده است ( برفِ نیمه ذوب یا گل آلود ) .

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
PredictaBly the winter will Be snowy, sleety and slushy.
دیدگاه
٠

به بارش ترکیبی از برف و باران ( Sleet یا یخ های ریز ) گفته میشود که در فارسی دقیق ترین معادل آن برف - باران است.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
PredictaBly the winter will Be snowy, sleety and slushy.
دیدگاه
٠

طبق پیش بینی ها، زمستان با بارش برف، تگرگ - برف ( Sleet ) و برفِ نیمه ذوب ( Slush ) همراه خواهد بود.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
PredictaBly the winter will Be snowy, sleety and slushy.
دیدگاه
٠

طبق پیش بینی ها، زمستان با بارش برف، برف - باران ( Sleet ) و برفِ گل آلود ( Slush ) همراه خواهد بود.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
PredictaBly the winter will Be snowy, sleety and slushy.
دیدگاه
٠

طبق پیش بینی ها، زمستان همراه با بارش برف، برف آب و برفِ گل آلود خواهد بود.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
The skin graft failed to take.
دیدگاه
٠

در اصطلاحات پزشکی، وقتی میگویند پیوند failed to take به این معناست که پوست پیوندی به بافت زیرین جوش نخورده و خون رسانی به آن برقرار نشده است؛ در نتیج ...

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
He has had a skin graft on his badly burned arm.
دیدگاه
٠

در اینجا اشاره به تکمیل شدن عمل ( زمان حال کامل ) و علت آن که سوختگی شدید است، شده است.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
The skin graft failed to take.
دیدگاه
٠

پیوند پوست موفقیت آمیز نبود ( یا: پیوند پوست نگرفت ) .

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
I am having a skin graft on my arm soon.
دیدگاه
٠

عبارت Skin graft در فارسی به معنای پیوند پوست است. این یک عمل جراحی است که در آن پوست سالم از یک ناحیه از بدن ( ناحیه دهنده ) برداشته شده و به ناحیه ...

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
He has had a skin graft on his badly burned arm.
دیدگاه
٠

او روی بازوی به شدت سوخته اش، عمل پیوند پوست انجام داده است.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
I am having a skin graft on my arm soon.
دیدگاه
٠

به زودی قرار است روی بازویم عمل پیوند پوست انجام دهم.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
I am having a skin graft on my arm soon.
دیدگاه
٠

این جمله نشان دهنده یک برنامه جراحی در آینده نزدیک است.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
Watch out for a new brand of consumer in 2008: the middle-aged Simplifier .
دیدگاه
١

این جمله استعاری است. منظور مصرف کننده ای است که بدنبال سادگی در مصرف است و از پیچیدگی ها فراری است ( Simplifier as a consumer archetype ) .

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
Watch out for a new brand of consumer in 2008: the middle-aged Simplifier .
دیدگاه
١

مراقب برند جدیدی از مصرف کننده در سال ۲۰۰۸ باشید: ساده سازِ میانسال.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
Watch out for a new brand of consumer in 2008: the middle-aged Simplifier .
دیدگاه
١

به نوع جدیدی از مصرف کننده در سال ۲۰۰۸ توجه کنید: مصرف کننده ی میانسالِ علاقه مند به سادگی.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
Watch out for a new brand of consumer in 2008: the middle-aged Simplifier .
دیدگاه
١

ترجمه تحت اللفظی برند مصرف کننده معنا نمیدهد، بلکه منظور نوع جدیدی از رفتار مصرف کننده است.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
Another exemplary simplifier is Procter and Gamble, which also kills off brands year after year.
دیدگاه
١

دیگری نمونه ای بارز از یک ساده ساز ( به معنای شرکتی که سبد محصولات را ساده/کاهش میدهد ) شرکت پروکتر اند گامبل است که هر ساله برندهای دیگری را حذف میک ...

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
Another exemplary simplifier is Procter and Gamble, which also kills off brands year after year.
دیدگاه
١

در بیزینس، Simplify کردن یعنی کاهش تنوع محصول برای تمرکز بر برندهای اصلی.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
Personally I think original was more simplifier to play with it because there were less units than brood war.
دیدگاه
١

ساختار گرامری جمله انگلیسی غیرستاندارد است و simplifier احتمالاً جایگزین simple شده است.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
Personally I think original was more simplifier to play with it because there were less units than brood war.
دیدگاه
١

به شخصه فکر میکنم نسخه اصلی برای بازی کردن ساده تر بود، زیرا تعداد یونیت ها در آن کمتر از برود وار ( StarCraft Brood War ) بود.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
These rules and patterns are used by the simplifier to simplify expressions.
دیدگاه
١

این قوانین و الگوها توسط ساده ساز ( برنامه/موتور محاسباتی ) برای ساده سازی عبارات استفاده میشوند.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
These rules and patterns are used by the simplifier to simplify expressions.
دیدگاه
١

در متون کامپیوتری، Simplifier معمولاً به موتور ساده ساز یا توانمندسازی ساده سازی اشاره دارد.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
The conclusion can simplifier the analysis of 3-PSS other characteristics, and the method has some reference for other deficient dof mechanism.
دیدگاه
١

این نتیجه گیری میتواند تحلیل سایر ویژگی های مکانیسم 3 - PSS را ساده تر کند و این روش از نظر مرجعیت برای سایر مکانیسم های دارای درجه آزادی ( DOF ) ناق ...

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
The conclusion can simplifier the analysis of 3-PSS other characteristics, and the method has some reference for other deficient dof mechanism.
دیدگاه
١

کلمه simplifier در اینجا likely به صورت فعل اشتباه استفاده شده و باید simplifies باشد، یا به معنای اسم است. با فرض ساختار فعل.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
Great leaders are almost always great simplifiers who can cut through the argument debate and doubt to offer a solution everybody can understand. Colin Powell
دیدگاه
١

رهبران بزرگ تقریباً همواره ساده سازان بزرگی هستند که میتوانند از میان بحث ها، مجادلات و تردیدها عبور کنند تا راه حلی ارائه دهند که برای همه قابل درک ...

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
The second memory block is used for storing other non highest significant digit of the pixel data.
دیدگاه
١

بلوک حافظه دوم برای ذخیره سایر ارقام غیر از رقم بیش اهمیت ( MSD ) داده های پیکسل مورد استفاده قرار میگیرد

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
The second memory block is used for storing other non highest significant digit of the pixel data.
دیدگاه
١

Non - highest significant digit یعنی تمام ارقامی که پر اهمیت ترین رقم نیستند.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
Instrument accuracy is usually specified as a percent of reading, plus a percentage of range (or a number of counts of the least significant digit).
دیدگاه
١

دقت ابزار معمولاً به صورت درصدی از مقدار خوانده شده، به علاوه درصدی از مقیاس ( یا تعدادی شمارش معادل رقم کم اهمیت ) مشخص میشود.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
The sample circuit samples an output of the decay circuit at a sample time after the decay circuit receives the pulse for the most significant digit.
دیدگاه
١

معمولاً در تبدیل های A/D، اگر پالس ها از LSD شروع شوند، MSD آخرین پالس است. پس ترجمه دقیق: مدار نمونه برداری، خروجی مدار ریزش/افت را در یک زمان نمونه ...

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
The sample circuit samples an output of the decay circuit at a sample time after the decay circuit receives the pulse for the most significant digit.
دیدگاه
١

فرض بر استاندارد بودن MSD: . . . پس از اینکه مدار افت دهنده پالس مربوط به پر اهمیت ترین رقم ( MSD ) را دریافت کرد، نمونه برداری میکند.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
The sample circuit samples an output of the decay circuit at a sample time after the decay circuit receives the pulse for the most significant digit.
دیدگاه
١

فرض بر خطای متن و منظور MSD بودن به معنی پایان چرخه: اگر منظور نویسنده پایان چرخه باشد، ترجمه میشود: . . . پس از دریافت پالس مربوط به بیش اهمیت ترین ...

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
The sample circuit samples an output of the decay circuit at a sample time after the decay circuit receives the pulse for the most significant digit.
دیدگاه
١

در اینجا تناقض ظاهری وجود دارد. MSD معمولاً پر اهمیت ترین است، اما با توجه به سیاق جمله قبلی که LSD را اول میگفت، اگر متن اصلی MSD باشد یعنی پر اهمیت ...

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
The sample circuit samples an output of the decay circuit at a sample time after the decay circuit receives the pulse for the most significant digit.
دیدگاه
١

مدار نمونه برداری، خروجی مدار افت دهنده ( Decay Circuit ) را در یک زمان مشخصه، پس از اینکه مدار افت دهنده پالس مربوط به کم اهمیت ترین رقم ( Most Sign ...

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
If the first non-significant digit is and all subsequent digits are 0, the last significant digit is rounded to the nearest even digit. See the example that follows.
دیدگاه
١

جمله انگلیسی کمی ناقص است ( is and غلط تایپی است و احتمالاً منظور is 5 بوده است ) . این قانون به Rule of 5 یا گرد کردن به سمت زوج نزدیک معروف است.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
If the first non-significant digit is and all subsequent digits are 0, the last significant digit is rounded to the nearest even digit. See the example that follows.
دیدگاه
١

اگر اولین رقم غیرمعتبر ( پس از رقم آخر معتبر ) عدد ۵ باشد و تمام ارقام بعدی نیز صفر باشند، رقم آخر معتبر به نزدیک ترین رقم زوج گرد میشود. برای مشاهده ...

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
All dimensions specified are approximations only. Unless stated otherwise, the least significant digit is uncertain by plus or minus one unit.
دیدگاه
١

این جمله معمولاً در استانداردهای نقشه کشی و مهندسی برای بیان خطای اندازه گیری استفاده میشود.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
All dimensions specified are approximations only. Unless stated otherwise, the least significant digit is uncertain by plus or minus one unit.
دیدگاه
١

کلیه ابعاد ذکر شده، تنها تقریبی هستند. مگر در مواردی که خلاف آن ذکر شده باشد، رقم کم اهمیت دارای عدم قطعیت به میزان یک واحد به علاوه یا منفی است.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
The pulse generator serially outputs pulses representing digits of a digital word least significant digit first.
دیدگاه
١

مولد پالس، پالس هایی را که نماینده ارقام یک کلمه دیجیتال هستند، به صورت سریالی خروجی میدهد؛ بگونه ای که ابتدا کم اهمیت ترین رقم ارسال شود.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
The pulse generator serially outputs pulses representing digits of a digital word least significant digit first.
دیدگاه
١

ساختار جمله نشان میدهد که اولویت ارسال با LSD است.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
Usually, you order them from right to left, with the right-most digit being the least significant digit.
دیدگاه
١

Least Significant Digit ( LSD ) در فارسی مهندسی معمولاً کم اهمیت ترین رقم یا رقم کم ارزش ترجمه میشود.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
Usually, you order them from right to left, with the right-most digit being the least significant digit.
دیدگاه
١

معمولاً این ارقام از راست به چپ مرتب می شوند، به طوری که رقم سمت راست، کم اهمیت ترین رقم ( Least Significant Digit ) است.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
The conception of significant digit and the method of taking down the test data professionally were introduced.
دیدگاه
٠

در مهندسی به جای رقم معنی دار، اصطلاح استاندارد رقم معتبر یا رقم بااهمیت استفاده میشود. همچنین Taking down در اینجا به معنای ثبت و یادداشت برداری داد ...

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
The rules of the operation of the significant digit and the rounding off of numerical values were discussed.
دیدگاه
٠

قوانین مربوط به عملکرد ارقام معتبر و روش های گرد کردن مقادیر عددی مورد بحث قرار گرفت.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
The conception of significant digit and the method of taking down the test data professionally were introduced.
دیدگاه
٠

مفهوم رقم معتبر ( Significant Digit ) و روش های حرفه ای ثبت داده های آزمایشگاهی معرفی گردید.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
The tourists signaled the driver to pull over.
دیدگاه
١

گردشگران به راننده اشاره کردند تا کنار بکشد.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
The railway signal showed that the train could pass.
دیدگاه
١

تابلوی راهنمای ریلی نشان میداد که قطار میتواند عبور کند.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
When she gave the signal, they all cheered.
دیدگاه
١

به محض اینکه او علامت داد، همه تشویق کردند.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
A radio signal was sent to the spacecraft.
دیدگاه
١

یک سیگنال رادیویی به فضاپیما مخابره گردید.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
The driver misread an important signal.
دیدگاه
١

راننده یک سیگنال مهم را اشتباه فهمید.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
In a forest, wet wood and needles attenuate the signals.
دیدگاه
١

در جنگل، چوب های خیس و خارهای درختان، سیگنال ها را تضعیف میکنند.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
The driver misread an important signal.
دیدگاه
١

راننده یک سیگنال مهم را نادرست معنی کرد.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
When I give the signal, run!
دیدگاه
١

به محض اینکه اشاره کردم، بدوید!

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
When I give the signal, run!
دیدگاه
١

به محض اینکه فرمان دادم، بدوید!

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
The smoke signals from the central bank suggest further cuts are coming.
دیدگاه
١

نشانه های واضحِ صادره از بانک مرکزی حاکی از آن است که کاهش های بیشتری در راه است.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
The smoke signals from the central bank suggest further cuts are coming.
دیدگاه
١

نشانه های دودباران شده توسط بانک مرکزی حاکی از آن است که کاهش های بیشتری در راه است.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
Laughing when you should be crying sends out the wrong signals to people.
دیدگاه
١

خندیدن در حالی که باید گریه میکردید، پیام های اشتباهی به اطرافیان مخابره میکند.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
Signal lights on cars have edged out hand signals.
دیدگاه
١

چراغ های راهنما در خودروها، جایگزین اشاره های دست شده اند.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
They suffered from nervous tension when the signal was shown on a radarscope.
دیدگاه
١

هنگامی که سیگنال بر روی نمایشگر رادار ظاهر شد، آنها دچار تنش عصبی شدند.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
Then the rain came and the red flag went up to signal a halt.
دیدگاه
١

سپس باران بارید و پرچم قرمز برای اعلام توقف بالا کشیده شد.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
The radio is giving out a strange signal.
دیدگاه
١

رادیو در حال مخابره سیگنال عجیبی است.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
The signal will be converted into digital code.
دیدگاه
١

این سیگنال به کد دیجیتال تبدیل خواهد شد.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
This equipment is the key of producing arc glass and laminated glass of shower bath room.
دیدگاه
١

این تجهیزات، عامل اصلی/کلیدی در تولید شیشه خم قوسی و شیشه لمینیتِ مخصوص حمام های دوش است.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
She think shower bath is the last thing before sleeping.
دیدگاه
١

او خیال میکند حمام دوش آخرین کار قبل از خواب است.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
Participants must walk through the shower bath and the footbath before entering the pool deck to upkeep your personal hygiene.
دیدگاه
١

شرکت کنندگان باید پیش از ورود به محوطه/سکوی استخر، از حمام دوش و سپس از حمام پا عبور کنند تا بهداشت فردی خود را رعایت کنند.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
Instead of shower bath, It'should not use the vaginal lavage or casual drug use.
دیدگاه
١

بجای حمام دوش، نباید از شستشوی واژینال ( vaginal lavage ) استفاده کرد و همچنین مصرف خودسرانه/تفنّنی داروها مجاز نیست.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
Shower bath is a better choice, which can save 80 % water more than tub bath.
دیدگاه
٠

حمام دوش انتخاب بهتری است؛ زیرا میتواند تا ۸۰٪ بیشتر از حمام وان در مصرف آب صرفه جویی نماید.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
Shower bath, tub bath and surf bath.
دیدگاه
٠

حمام دوش، حمام وان و حمامِ ساحلی/آبهای موّاج .

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
After a shower bath you will feel refreshed.
دیدگاه
٠

بعد از دوش گرفتن در حمام، احساس طراوت و شادابی خواهید کرد.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
Handrails and / or grab bars in the bathroom near the toilet and in the shower / bath.
دیدگاه
٠

دستگیره ها و ( یا میله های کمکیِ دست ( grab bar ) در سرویس بهداشتی نزدیک توالت و نیز در داخل محوطه دوش ) حمام نصب شود.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
When she first married, Ruth could not keep within shouting distance of her budget.
دیدگاه
٠

وقتی برای اولین بار ازدواج کرد، روث نمی توانست بودجه اش را درست مدیریت کند ( و از محدوده کنترل بودجه خارج میشد ) .

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
The boy tried to be around his parents, keeping himself within shouting distance.
دیدگاه
٠

پسر سعی کرد در کنار والدینش باشد و فاصله اش را تا حدی حفظ کند که بتواند صدایشان را بشنود ( یا اگر فریاد کمک خواستن بزند آنان بشنوند ) .

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
Never work in the laboratory alone . Make sure someone is within shouting distance.
دیدگاه
٠

هرگز در آزمایشگاه به تنهایی کار نکنید. مطمئن شوید که کسی در نزدیکی شما ( به گونه ای که بتوانید صدایش را بشنوید ) حضور دارد.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
It is the world's second richest philanthropic organization, and within shouting distance of the world number one, The Welcome Trust in the UK.
دیدگاه
٠

این دومین سازمان خیریه ثروتمند جهان است و فاصله بسیار کمی ( در رتبه بندی ) با رتبه اول جهانی، یعنی ( تراست ولکم ) در بریتانیا، دارد.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
By 203 the size of China's economy should surpass that of Europe's, making it the second-largest economy in the world and putting it within shouting distance of the US.
دیدگاه
٠

تا سال ۲۰۳۰، اندازه اقتصاد چین باید از اقتصاد اروپا پیشی بگیرد که آن را به دومین اقتصاد بزرگ جهان تبدیل کرده و موقعیتی نزدیک به آمریکا ( در رتبه اول ...

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
"Especially look for aberrant tracks and follow them, but always stay within shouting distance of this spot, and do not separate, " he said.
دیدگاه
٠

او گفت: بویژه بدنبال ردپاهای غیرعادی بگردید و آنها را دنبال کنید، اما همیشه در مجاورت این نقطه بمانید و از هم جدا نشوید.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
The school is within shouting distance of our home; it is quite handy for the children.
دیدگاه
٠

مدرسه در نزدیکی خانه ماست و برای بچه ها بسیار در دسترس و راحت است.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
They were in a penthouse within shouting distance of the Crystal Boulevard.
دیدگاه
٠

آنها در یک پنت هاوس بودند که در مجاورت ( خیلی نزدیک به ) بلوار کریستال قرار داشت.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
He wants to move the team within shouting distance of the San Andreas fault to get away from earthquakes.
دیدگاه
٠

او میخواهد تیم را به مکانی بسیار نزدیک در مجاورت گسل ایمن تر سن آندریاس منتقل کند تا از خطر زلزله دور باشد.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
They galloped up until they were within shouting distance, exchanged words with Arghatun, and then rode away again.
دیدگاه
٠

آنها تا جایی تاختند که به فاصله ای نزدیک رسیدند، با ارغاتون چند کلمه گفتگو کردند و سپس دوباره به راه خود ادامه دادند.

تاریخ
٢ هفته پیش
متن
We live within shouting distance of the station.
دیدگاه
٠

ما در نزدیکی فاصله بسیار کمی از ایستگاه سکونت داریم.

تاریخ
٣ هفته پیش
متن
The tribesmen were armed with spears and shields.
دیدگاه
١

مردمان قبیله با نیزه و سپر مسلح بودند.

تاریخ
٣ هفته پیش
متن
Shielding his eyes from the bright light, he looked far out to sea to watch for the ship's arrival.
دیدگاه
١

او در حالی که چشمانش را از نور شدید محافظت میکرد، به دوردست دریا خیره شد تا از ورود کشتی آگاه شود.

تاریخ
٣ هفته پیش
متن
The hostages were used as a human shield .
دیدگاه
٢

از گروگان ها به عنوان سپر انسانی استفاده میگردید.

تاریخ
٣ هفته پیش
متن
The police held up their riot shields against the flying rocks and bricks.
دیدگاه
١

پلیس سپرهای ضدشورش خویش را در برابر سنگ ها و آجرهای پرتابی قرار داد.

تاریخ
٣ هفته پیش
متن
The sword glanced off the knight's shield.
دیدگاه
١

شمشیر به سپر شوالیه اصابت کرد و دفع گردید.

تاریخ
٣ هفته پیش
متن
He used his left hand as a shield against the reflecting sunlight.
دیدگاه
٠

او از دست چپش به عنوان سپری در برابر بازتاب نور خورشید استفاده نمود.

تاریخ
٣ هفته پیش
متن
She hid her true feelings behind a shield of cold indifference.
دیدگاه
٠

او احساسات واقعی خودش را در پشت نقاب سرد بی تفاوتی پنهان کرد.

تاریخ
٣ هفته پیش
متن
The gunman used the hostages as a human shield .
دیدگاه
٠

شخص مسلح، از گروگان ها به عنوان سپر انسانی استفاده نمود.

تاریخ
٣ هفته پیش
متن
The immune system is our body's shield against infection.
دیدگاه
٠

سیستم ایمنی، همچون سپر بدن ما در برابر عفونت ها عمل میکند.

تاریخ
٣ هفته پیش
متن
Water is not an effective shield against the sun's more harmful rays.
دیدگاه
٠

آب بعنوان سپر موثری در برابر پرتوهای مضرتر خورشید نیست.

تاریخ
٣ هفته پیش
متن
He stowed away on a ferry and landed in North Shields.
دیدگاه
٠

او به صورت قاچاق سوار کشتی شد و در شهر نورث شیلدز پیاده شد.

تاریخ
٣ هفته پیش
متن
The wide-brimmed straw hat shielded his face.
دیدگاه
٠

کلاه حصیری با لبه های پهن، صورتش را پوشانده بود.

تاریخ
٣ هفته پیش
متن
Look for something that can act as a shield, like a dustbin lid.
دیدگاه
٠

به دنبال چیزی بگردید که بتواند نقش سپر را ایفا کند، همانند درب سطل زباله.

تاریخ
٣ هفته پیش
متن
The wise man's tongue is a shield, not a sword.
دیدگاه
٠

زبان خردمند، همچون سپر است نه چون شمشیر.

تاریخ
٣ هفته پیش
متن
He shambled off into the house.
دیدگاه
٠

او لنگان لنگان و سلّانه سلّانه وارد خانه شد.

تاریخ
٣ هفته پیش
متن
The old porter shambled along behind her.
دیدگاه
٠

باربرِ پیر لنگان لنگان پشت سر او راه افتاد.

تاریخ
٣ هفته پیش
متن
Your room is a shambles. Tidy it up!
دیدگاه
١

اتاقت به هم ریخته است. مرتبش کن!

تاریخ
٣ هفته پیش
متن
The government is in a shambles over Europe.
دیدگاه
٠

دولت در موضوع اروپا دچار آشفتگی و بی نظمی شده است.

تاریخ
٣ هفته پیش
متن
The way these files are arranged is the biggest shambles I've ever seen.
دیدگاه
٠

طریقه ای که این فایل ها مرتب شده اند بزرگ ترین آشفتگی ای است که تا حالا دیده ام.

تاریخ
٣ هفته پیش
متن
He's made an absolute shambles of his career.
دیدگاه
٠

او کاری کرده کارستان و مسیر حرفه ای اش را به طور کامل خراب کرده است.

تاریخ
٣ هفته پیش
متن
The economy is in a shambles.
دیدگاه
٠

اقتصاد در وضعی نابسامان و به هم ریخته است.

تاریخ
٣ هفته پیش
متن
She's so tired that she shambled into her bedroom.
دیدگاه
٠

وی آن قدر خسته است که لنگان لنگان وارد اتاق خوابش شد.

تاریخ
٣ هفته پیش
متن
He was a strange, shambling figure.
دیدگاه
٠

او آدمِ عجیبی بود؛ با راه رفتنی کش دار و لنگان لنگان.

تاریخ
٣ هفته پیش
متن
Sick patients shambled along the hospital corridors.
دیدگاه
٠

بیمارانِ بیمارستان لنگان لنگان در راهروها راه می رفتند.

تاریخ
٣ هفته پیش
متن
The press conference was a complete shambles.
دیدگاه
٠

کنفرانس خبری یک فاجعه/خرابیِ کامل بود ( یک آشفتگی تمام عیار بود ) .

تاریخ
٣ هفته پیش
متن
The meeting was a shambles from start to finish.
دیدگاه
٠

این جلسه از اول تا آخر یک به هم ریختگی تمام عیار بود.

تاریخ
٣ هفته پیش
متن
The old tramp shambled up to me.
دیدگاه
٠

آن ولگردِ پیر لنگان لنگان به سمت من آمد.

تاریخ
٣ هفته پیش
متن
The ship's interior was an utter shambles.
دیدگاه
١

فضای داخلی کشتی کاملاً به هم ریخته و نابسامان بود.

تاریخ
٣ هفته پیش
متن
After the party, the house was a total/complete shambles.
دیدگاه
٠

بعد از مهمانی، خانه به طور کامل به هم ریخته بود.