پیشنهادهای علیرضا ایرانی نیا (٧,٤٦٢)
دو سطر در میان. دو خط در میان کردن.
نت های سه تائی را بسرعت باساز نائی زدن.
سه نسخه سای، تثلیث، تهیه در سه نسخه.
سه نسخه سای، تثلیث، تهیه در سه نسخه.
دارای سه غشاء سلولی ابتدائی.
سه قسمتی، حالت سه تائی.
سه پایه، ( در دانشکده کمبریج ) امتحان حساب.
زبانه یا برجستگی چرخ که در فواصل معین به چرخ دیگر میخورد.
دارای سه گوشه تند، مثلثی شکل، سه گوشه.
کشتی جنگی روم و یونان باستان.
دارای سه شعاع، سه شاخه، سه شعاعی.
به سه بخش مساوی تقسیم کردن، سه بخش کردن، تقسیم به سه قسمت.
شکلی مرکب از سه پره یا سه انشعاب، سه ترکی.
قسمت کننده به سه بخش.
شکلی مرکب از سه پره یا سه انشعاب، سه ترکی.
واژه ایتالیایی : همسایگی , مجاورت , اهل محل.
اندوهناک، گرفته، محزون، غمگین
واژه ایتالیایی : همسایه , نزدیک , مجاور , همسایه شدن با.
واژه ایتالیایی : کوچه , راه باریک , گلو , نای , راه دریایی , مسیر که باخط کشی مشخص میشود , خط سیر هوایی , کوچه ساختن , منشعب کردن.
واژه ایتالیایی : تابو , حرام , منع یا نهی مذهبی , حرام شمرده.
واژه ایتالیایی : مراقبت , مواظبت , شب زنده داری , کشیک , آمادگی , چالاکی , احتیاط , گوش بزنگی.
واژه ایتالیایی : مرخصی رونده , گشت گر ایام تعطیلات.
واژه ایتالیایی : مرخصی رونده , گشت گر ایام تعطیلات.
واژه ایتالیایی : بردن , پیروز شدن , فاتح شدن , غلبه یافتن بر , بدست آوردن , تحصیل کردن , فتح , پیروزی , بُرد.
واژه ایتالیایی : شراب , باده , می, شراب نوشیدن.
واژه ایتالیایی : شب بوی زرد.
واژه ایتالیایی : کوچه , راه باریک , گلو , نای , راه دریایی , مسیر که باخط کشی مشخص میشود , خط سیر هوایی , کوچه ساختن , منشعب کردن.
واژه ایتالیایی : ماشین جمع , افعی , مار جعفری.
واژه ایتالیایی : مردی , رجولیت , آدمیت , مردانگی , شجاعت.
واژه ایتالیایی : قابل مراعات , قابل مشاهده , قابل گفتن.
واژه ایتالیایی : گوساله , نرمه ساق پا , ماهیچه ساق پا , چرم گوساله , تیماج.
واژه ایتالیایی : خواربار تامین کردن , غذا ذخیره کردن ( انبارکردن ) , تهیه آذوقه , ماکولا ت , آذوقه.
واژه ایتالیایی : پیروزی , فیروزی , ظفر , فتح , نصرت , فتح و ظفر , غلبه.
واژه ایتالیایی : پرواز , پرواز کننده , پردار , سریع السیر , بال وپر زن , بسرعت گذرنده , مسافرت هوایی
اهل کشور تبت، تبتی.
ساختمان سه ستونی، وضع سه ستونی.
سه ستونی، سه پایه.
پرستنده سه خدا، سه اقنومی.
سه یزدان گرائی، سه خدائی، اعتقاد باقانیم ثلاثه مسیحیت.
فاصله سه آهنگ، فاصله سه گام.
سائیدن، نرم کردن، بصورت پودر درآوردن.
بصورت پودر در آوردنی، سائیدنی.
سایش، خردسازی، نرم سازی، پودر سازی.
کهنه، پوسیده، مبتذل، بطور مبتذل، بطور پوسیده.
آسیاب کننده، ساینده.
یکی از سه زمامدار روم قدیم، سه نفری.
ترکیب سه بنیانی، سه ترکیبی، سه ارزش.
ترکیب سه بنیانی، سه ترکیبی، سه ارزش.
سه دریچه ای.
واژه ایتالیایی : خواست , خواسته , خواستن , لازم داشتن , نیازمند بودن به , نداشتن , کم داشتن , فاقد بودن , محتاج بودن , کسر داشتن , فقدان , نداشتن , ع ...