علی جادری

علی جادری

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



give lift١٢:٣٦ - ١٣٩٩/١٠/٢٥دوباره زنده شدن در روز رستاخیز And Who causes me to die, then gives me lift ( again ) And Who و او کسی است که ما را می میراند و دوباره بر می انگیزاند.گزارش
2 | 0
expellee١٢:٤٨ - ١٣٩٩/١٠/١٦. A person who has been expelled, especially one deported from a native or adopted country and resettled in another رانده شده .گزارش
0 | 0
microfinance١١:٣٢ - ١٣٩٩/١٠/١٦سرمایه گذاری خرد : ارائه خدمات مالی به افراد کم درآمد . . the role of microfinance in fighting poverty نقش سرمایه گذاری خرد در مبارزه با فقر . گزارش
5 | 0
sweetness١٥:٣٧ - ١٣٩٩/١٠/١٤شیرینی , حلاوتگزارش
2 | 0
levant١٣:٢٠ - ١٣٩٩/١٠/١١شام - سرزمین شام مثل : Islamic State of Iraq and the Levant دوله الاسلام فی العراق و الشام :داعش ( ISIL )گزارش
2 | 0
extraterrestrial١٤:٤١ - ١٣٩٩/٠٩/١٢ET موجودات فضایی . آدم فضایی . فرازمینی .گزارش
2 | 1
concession١٢:٥٤ - ١٣٩٩/٠٨/٢٦concession stand : غرفه خوراکی، اسنک بار ، غرفه تنقلات یا ساندویچ فروشی مکانی برای خرید تنقلات یا غذا در اماکن عمومی و مراکز تفریحی مانند سینماها، شه ... گزارش
5 | 1
unleash١٧:١٩ - ١٣٩٩/٠٣/٢٠موجب شدن ( چیزی به طور ناگهانی ) he government's proposals unleashed a storm of protest in the press. پیشنهادات دولت موجب موجی از اعتراضات در رسان ... گزارش
21 | 1
نسخه پزشک١٥:٢٧ - ١٣٩٨/١٢/١٩prescription An example of a prescription is a doctor's note telling a patient what type of medication to get. گزارش
2 | 1

فهرست جمله های ترجمه شده



complication١٧:٤٣ - ١٣٩٩/٠٦/٢٥
• I have enough complication in my life without having to look after your sick pets!
من به اندازه کافی در زندگی خودم مشکل دارم که بخواهم از حیوانات خانگی مریض نگهداری کنم .
2 | 0
complication١٧:٣٨ - ١٣٩٩/٠٦/٢٥
• The age difference was a complication to the rela-tionship.
اختلاف سن در رابطه , مشکل بزرگی بود .
0 | 1
implant١٦:٠١ - ١٣٩٩/٠٦/٢٣
• An attempt to implant an embryo using an egg from an anonymous woman donor was unsuccessful.
تلاش برای کاشت جنین باستفاده از تخمک زن اهداکننده ناشناس ناموفق بود .
0 | 1
certifiable١٠:٤٠ - ١٣٩٩/٠٦/١٩
• If you ask me, that man is certifiable.
اگه از من بپرسید , اون مرد قابل اعتماده .
2 | 1
factual١٤:١٩ - ١٣٩٩/٠٦/١٧
• a factual article
یک مقاله مستند
2 | 0
vein١٧:٣٠ - ١٣٩٩/٠٦/١٢
• The nurse poked the needle into a vein.
پرستار سوزن را در رگ فرو برد .
2 | 0
prognosis١٧:٢٤ - ١٣٩٩/٠٦/١٢
• It is a serious disease and the prognosis is usually gloomy.
این بیماری سختی است و تشخیص آن معمولا ناامید کننده است .
5 | 0
inflict١٦:٠٨ - ١٣٩٩/٠٦/١٢
• The government will inflict punishment on the traitors.
دولت خائنین را مجازات خواهد کرد .
2 | 0
wound١٥:٥٠ - ١٣٩٩/٠٦/١٢
• The police officer received a number of gunshot wounds.
افسر پلیس , چندین زخم گلوله برداشت .
7 | 2
inflict١٤:٥٠ - ١٣٩٩/٠٦/١٢
• The scorpion can inflict a painful sting.
عقرب می تواند نیش دردناکی بزند .
0 | 0
cure١١:٠٩ - ١٣٩٩/٠٦/١٢
• Antibiotics can cure people of some diseases, but not all.
آنتی بیوتیک ها می توانند برخی از بیماری های مردم را درمان کنند , نه همه را .
0 | 0
adjust١٦:٠٤ - ١٣٩٩/٠٦/٠٥
• They will have to adjust their behavior when they go to that new school.
آنها مجبورند رفتار خود را وقتی به مدرسه جدید می روند , تغییر دهند .
12 | 1
sacrifice١٦:١٨ - ١٣٩٩/٠٥/٢٩
• She sacrificed her vacation to tend to her grandmother.
او از تعطیلاتش گذشت تا از مادربزرگش پرستاری کند .
0 | 0
intervene١٧:٠٥ - ١٣٩٩/٠٥/٢٢
• Several events intervened between the beginning of the negotiations and the actual signing of the document.
اتفاقات زیادی مابین شروع مذاکرات و امضای واقعی سند , رخ داد .
0 | 0
vanquish١٢:٥٠ - ١٣٩٩/٠٥/٢٢
• He tried to vanquish his fears.
او تلاش کرد تا بر ترسش غلبه کند .
2 | 0
vanquish١٢:٤٨ - ١٣٩٩/٠٥/٢٢
• It is no honour for an eagle to vanquish a dove.
هیچ افتخاری برای یک عقاب نیست که کبوتری را شکست دهد .
0 | 1
exalt١٢:١١ - ١٣٩٩/٠٥/٢٢
• His followers exalted him as a savior.
پیروانش از او به عنوان منجی ستایش کردند .
0 | 1
dispose of١١:٠٥ - ١٣٩٩/٠٥/٢١
• We will have to dispose of the mice in the attic.
ما باید از شر موش های اتاق زیر شیروانی خلاص شویم .
2 | 0
dispose of٠٩:٥٦ - ١٣٩٩/٠٥/٢١
• He doesn't know how to dispose of his spare time.
او نمی داند چگونه اوقات فراغت خود را بگذراند .
2 | 0
dispose of٠٩:٥٢ - ١٣٩٩/٠٥/٢١
• There just remains the matter of funding to dispose of.
فقط موضوع تأمین بودجه باقی مانده تا رسیدگی شود .
5 | 0
rate١٤:١٩ - ١٣٩٩/٠٤/٠٣
• You must work at a faster rate to get it done on time.
شما باید با سرعت بیشتری کار کنی تا کار را سر موقع انجام دهی .
5 | 0
rate١٥:٣٠ - ١٣٩٩/٠٣/٢٧
• Lamb is priced at a rate of two dollars a pound.
گوشت بره , هر پوند , دو دلار قیمت دارد .
0 | 1
perverted١٤:٤٧ - ١٣٩٩/٠٣/٢٦
• He was perverted by his evil companions.
او توسط دوستان بدش منحرف شد .
0 | 0
evolve١٢:١٨ - ١٣٩٩/٠٣/٢٦
• The lungfish is living proof that fish could evolve to breathe on land.
شش ماهی یک نمونه زنده است که ثابت می کند ماهی می تواند برای تنفس در خشکی تکامل یابد .
5 | 0
generation١١:١٩ - ١٣٩٩/٠٣/٢٦
• Technology has changed a great deal in one generation.
تکنولوژی تغییرات زیادی را در یک نسل ایجاد کرده است .
2 | 0
hypocrite١٠:٥٠ - ١٣٩٩/٠٣/٢٦
• A man who punishes his child for lying but at the same time lies on his tax forms is a hypocrite.
مردی که که فرزندش را به خاطر دروغ تنبیه می کند ولی در عین حال در فرم مالیاتی خود دروغ می گوید , منافق است .
0 | 0
prejudice١٢:١٢ - ١٣٩٩/٠٣/٢٢
• He was surprised to see the high level of technology being used and produced in these countries as his prejudice had been that these were backward nations.
ااو از مشاهده سطح بالای تکنولوژی که مورد استفاده قرار می گرفت و یا تولید می شد شگفت زده شد , چرا که پیشداوری او این بود که اینها کشورهای عقب افتاده ای هستند .
9 | 1
feature١١:٥٢ - ١٣٩٩/٠٣/٢٢
• The previews start at 6:10, but the feature starts at 6:24.
پیش نمایش در ساعت 6 و 10 دقیقه شروع می شود ولی نمایش اصلی در ساعت 6 و 24 دقیق شروع می شود .
7 | 1
arbitrary١٢:٥٤ - ١٣٩٩/٠٣/٢١
• One arbitrary leader after another ruled the country during this period of instability.
در این دوره بی ثباتی , رهبران دیکتاتور یکی پس از دیگری بر کشور حکوت کردند .
5 | 0
bowel١١:٣١ - ١٣٩٩/٠٣/٢١
• Patients are asked to report any change in bowel habit.
از بیماران خواسته شده تا هر گونه تغییر در دفع مزاج را گزارش دهند .
2 | 0
unleash١٧:١٠ - ١٣٩٩/٠٣/٢٠
• The officers were still reluctant to unleash their troops in pursuit of a defeated enemy.
افسران همچنان مایل به ارسال نیروهای خود جهت تعقیب دشمن شکست خورده نبودند .
7 | 0
contamination١٧:٠٣ - ١٣٩٩/٠٣/٢٠
• We must ensure our children against contamination by bad ideas.
ما باید از کودکان خود در برابر آلودگی افکار بد مراقبت کنیم .
0 | 0
dispose١٦:١٣ - ١٣٩٩/٠٣/٢٠
• He doesn't know how to dispose of his spare time.
او نمی داند چگونه اوقات فراغتش ر ا بگذراند .
7 | 1
persevere١٢:٥٤ - ١٣٩٩/٠٣/٢٠
• If we persevere, we cannot but succeed.
اگر ما پشتکار داشته باشیم , ما حتما موفق می شویم .
7 | 3
persevere١٢:٥٢ - ١٣٩٩/٠٣/٢٠
• You'll need to persevere if you want the business to succeed.
اگر بخواهی کسب و کارت موفق باشد باید پشتکار داشته باشی .
25 | 2
extinguisher١٢:٢٧ - ١٣٩٩/٠٣/٢٠
• There is a fire extinguisher on hand in case of a fire.
در صورت اتش سوزی , یک کپسول آتشنشانی در دسترس می باشد .
0 | 0
extinguisher١٢:١٥ - ١٣٩٩/٠٣/٢٠
• Scrap wood left lying. Fire extinguisher inaccessible.
براده های چوب برجا ماندند . کپسول آتشنشانی در دسترس نسیت.
0 | 0
extinguisher١٢:٠٩ - ١٣٩٩/٠٣/٢٠
• The fire extinguisher directs foam onto the fire.
کپسول آتشنشانی , کف را به سمت آتش سوق می دهد .
0 | 0
extinguishing١١:٢٥ - ١٣٩٩/٠٣/٢٠
• When fire does occur, detecting, containing and extinguishing the flames are the three main principles of immediate action.
هنگامی که اتش سوزی رخ می دهد , تشخیص , مهار و اطفای حریق سه اصل اساسی در اقدام فوری است .
2 | 0
flood١١:٠٣ - ١٣٩٩/٠٣/٢٠
• Curious onlookers flooded into the courtroom.
تماشاچیان کنجکاو به داخل دادگاه هجوم آوردند .
7 | 0
flood١١:٠١ - ١٣٩٩/٠٣/٢٠
• The river floods its banks during the yearly monsoon.
رودخانه در طی باران های موسمی سالیانه , طغیان می کند .
0 | 1
flood١٠:٣٩ - ١٣٩٩/٠٣/٢٠
• Most of their possessions were lost in the flood.
بیشتر مایملک آنها در سیل از بین رفت .
7 | 4
collide١٠:١١ - ١٣٩٩/٠٣/٢٠
• They collided over the issue of taxes.
آنها در مورد مسأله مالیات دچار اختلاف شدند .
0 | 0
collide١٠:١٠ - ١٣٩٩/٠٣/٢٠
• One of the speed skaters collided with one of the figure skaters.
یکی از اسکیت بازان سرعتی با یکی از اسکیت بازان نمایشی ( پاتیناژ ) برخورد کرد .
2 | 0
collide١٠:٠٦ - ١٣٩٩/٠٣/٢٠
• The cars collided in the icy parking lot.
ماشین ها در محوطه یخزده پارکینگ برخورد کردند .
9 | 0
adapt١٠:٠٠ - ١٣٩٩/٠٣/٢٠
• The children are finding it hard to adapt to the new school.
بچه ها سازگاری با مدرسه جدید را سخت می دانند .
0 | 0
adapt٠٩:٤٨ - ١٣٩٩/٠٣/٢٠
• The reasonable man adapts himself to the world; the unreasonable one persists in trying to adapt the world to himself.
یک مرد عاقل خودش را با جهان تطبیق می کند و یک مرد نا معقول تلاش می کند تا جهان را با خودش تطبیق دهد .
5 | 1
adapt٠٩:٤٣ - ١٣٩٩/٠٣/٢٠
• They adapted the reading room so they could hold meetings there.
آنها اتاق مطالعه را تغییر دادند , بنابراین آنها توانستند که جلسات را آنجا برگزار کنند .
12 | 1
perfunctory١٥:٣٥ - ١٣٩٩/٠٣/١٩
• She gave the room a perfunctory cleaning and did not notice the gathering dust on the lampshades.
او اتاق را سرسری تمیز کرد و متوجه گرد و خاک جمع شده روی آباژور نشد .
5 | 1
feature١٥:٢٢ - ١٣٩٩/٠٣/١٩
• His rough features made him appear cold and unfeeling.
چهره خشن او باعث شده تا سرد و بی احساس به نظر برسد .
18 | 1