پیشنهادهای علی اصغر سلحشور (٧٧٦)
شفابخش درمانگر درمان کننده علاج بخش
گوش کننده در حال گوش دادن
ودیعه نذری
انتشار پراکنش رواج
وقایع نگار رویدادنگار
نشدنی ناممکن
نشدنی ناممکن نامحتمل
استناد
قاپیدن به چنگ آوردن ماهرانه گرفتن با زیرکی ستاندن
محلی سازی بومی سازی
چه برسد به اینکه صرف نظر از اینکه تازه این به کنار
زخمی کردن آسیب رساندن به صدمه وارد کردن به
خالص، رقیق نشده برای نمونه undiluted Wine: شراب رقیق نشده
به دنبال در پیِ. . .
بی پرده سخن گفتن
نقل شده نقل قول شده
همگن شده همگون شده
نوشیدن به سلامتی و شادمانی کسی
انکار کردن حاشا کردن طرد یا رد کردن
بهره بردن به کار گرفتن
درمانگر سلامتی بخش
متحد به هم پیوسته
هتک حرمت کننده
حاکمیت استبداد خودکامگی
دست کشیدن دست برداشتن
نامتعارف نامعمول
در هیچ زمانی در هیچ مقطعی
پایه و اساس نادرست از ریشه غلط
مغتنم، ارزشمند برای نمونه welcome opportunity: فرصت مغتنم، فرصت ارزشمند
قدرت را در دست داشتن
اندرزگونه پندآموز
احیاگر
به صراحت به روشنی
دفاع کردن ( مثلاً از ایده، دیدگاه یا نظریه و فرضیه ای دفاع کردن )
کنار هم قرار دادن باهم درنظر گرفتن
و مواردی از این دست و موارد دیگر
مدتها پس از
تحریک آمیز محرک
داستان سرایی قصه گویی
روزگار زمان دوره عصر عهد
همنشینی، مصاحبت ( برای نمونه در بحث و گفتگو )
اکنون حالا
ناگشودنی غیرقابل گره گشایی
سوء استفاده شده بدبه کار برده شده نادرست استفاده شده
انتشاردهنده منتشرکننده
نامحسوس نامشهود
نوپدید نوظهور نوپا
نظر M. javid درست است. این واژه به معنمای کمبود یا کمیابی نیز معنی می دهد.
اطمینان نداشتن قطعیت نداشتن
سازگار بودن با تطابق داشتن با همخوانی داشتن با
به همین ترتیب
رقابتی
خداگونه
نگهبانی، نگاهبانی
قطعه سفالی ( باستان شناسی )
محدوده بندی دوباره دوباره منطقه بندی کردن
زیرساخت زیرسازه
بی حاصل بی نتیجه
تحت الشعاع قرار دادن متأثر ساختن تحت تاثیر قرار دادن
مستحکم ایمن
بخش یا منطقه دوردست محدوده دور دست
همپوشانی داشتن
جمع بندی پایانی نتیجه گیری کلی
الحاقات ضمیمه ها اضافات
تا اندازه ای تا حدی برای نمونه half - erroneous: تا اندازه ای نادرست
شبهه برانگیز شبه ناک
ناگشودنی
تاثیر و تاثر برهمکنش تعامل
نوآورانه مبتکرانه
ثبت و ضبط کردن ( درباره سند یا مدرک نوشتاری )
گذرگاه سرپوشیده ستوندار
تقلیل یافتن کاسته شدن کاهش یافتن کم شدن
لمس کننده در حال لمس کردن
جهان زیرین برای نمونه chthonic gods: خدایان جهان زیرین مثل هادس در یونان
همسو بودن همگام بودن
فوری بدون فوت وقت
به تناوب
زورگویانه قهرآمیز
ضمنی تلویحی
به طور ضمنی به صورت تلویحی
بر حسب تصادف به طور تصادفی تصادفاً
برای مثال برای نمونه
گسسته شدن پاره شدن قطع شدن
صنایع ظریفه صنایع مستظرفه
در باستان شناسی به معنای: گمانه کاوش
برقراری
متأخرتر از
گورپشته
روحانیت مرتبط با روحانیون
سوگنامه مصیبت نامه
زردشتی گری دین زردشتی
نمایان نشدن آشکار نشدن ظاهر نشدن
سی و چند ساله
گواه شاهد
شرک آمیز، شرک آلود
توسل به، درخواست از، استدعا از
در اولویت قرار داشتن، اولویت داشتن ترجیح دادن
پدیدار شده از
اصل واژه از τόπος یونانی گرفته شده است به معنای: جا، مکان، محل
سربه نیست کردن، کشتن برنامه ریزی شده، ترتیب کشتن کسی را دادن
دور کردن ( از جا یا مکانی )
از روی ناچاری
افتادن، سقوط کردن
در کمین نشستن
ملازم، همراه، ملتزم
موقعیت مناسب، جایگاه مناسب
خطیب، سخنور
فرهنگ نگارانه
آخرین ضربه، ضربه پایانی، ضربه تمام کننده
ملازمان، همراهان، ملتزمین
برهم زدن
دست به کار شدن
بلند پایه، والا مقام
انتشار، پخش، پراکنش ( درباره سکه یا پول )
چهره صورت رخ تمثال شمایل سیما
رهسپار شدن
رهسپار
فراهم کردن، تهیه کردن، در اختیار قرار دادن
پرشمار، پرتعدد، زیاد، فراوان
بازسازی شده مرمت شده تعمیر شده بازنگری شده اصلاح شده
پرشمار، پرتعداد، با جمعیت زیاد
کنترل کردن، غلبه کردن، مهار کردن، مسلط شدن، چیره شدن
بهبود بخشیدن، بهینه کردن
در کنار یکدیگر بودن
قسمت، بخش، جزء
حفاظتی، حفاظت شده، محافظت شده برای نمونه reserve area: محدوده حفاظت شده
حفاظتی، محافظت شده برای نمونه reserve area: محدوده حفاظت شده
جمع شده، جمع آوری شده، گردآوری شده، گرد هم آمده
پیکرتراشی، تندیسگری
پیکرتراشانه، مرتبط با پیکرتراشی یا تندیس سازی
ترساندن، هراسان کردن، وحشت زده کردن
پروپیمان، کامل، به حد کمال
پدید آوردن، آفریدن، خلق کردن
متنوع، جورواجور
ناچیز، ناکافی، اندک، کم
نکوهش کردن، مورد عتاب قرار دادن
تعلیمی، آموزشی برگرفته از واژه یونانی παιδευτικός ) paideutik�s )
آرمان گرایی، آرمانی سازی
مقابله ای، تطبیقی برای نمونه طرح را با عکس مقابله و تطبیق بدهیم
نمایانگر، نشان دهنده
سازوکار، مکانیسم ( مترادف با mechanism )
جامع برای نمونه wide impact: تاثیر جامع
پیش نمونه، نمونه پیشین
چالاکانه، با چالاکی، با چابکی، با تکاپو
مدنظر
شواهد
مرتبط با بزرگداشت، مناسبتی
منطقه لوانت شامل سوریه، اردن، لبنان، فلسطین ( در دوره اسلامی به شام یا شامات معروف بود )
موجودیت ها ماهیت ها
پیکره دار، دارای پیکره
سپندینه ( برابر فارسی واژه )
ملموس، عینی، مشهود
پیکره بندی
برگرفتن، اقتباس کردن، الگوبرداری کردن
نمایان، پدیدار، آشکار
مربع بندی
پخش و پلا شدن ( معنی عامیانه تر )
استرداد، بازستانی، تحویل دهی، بازپس گرفتن
برابری خواهی، برابری طلبی
نادیده گرفتن چشم پوشی کردن غفلت کردن
قاعده مند
در قامت، به شکلِ،
شدت بخشیدن، تشدید کردن
در حال ستیز در حال نزاع
فراغ بال
تشریفاتی
تاریخ نگاشتی
روشمند، هدفمند systematic excavation: کاوش روشمند، کاوش هدفمند
در ارتباط با او، مرتبط با او
به استثنای، غیر از، به جز، صرف نظر از
خشونت بار
شواهد نوشتاری، شواهد مکتوب
به هم متصل، به هم پیوسته، در ارتباط با هم
حوضه آبریز
هلنی محور یا یونانی محور ( مبتنی بر هنر و فرهنگ یونانی )
شاخص و برجسته
مواد فرهنگی ( در باستان شناسی )
واحدها یا دسته های نظامی ( جمع cohort )
از قرار معلوم
advertisement = Propaganda: تبلیغات، تبلیغ
هراسناک، هراس انگیز
تکان دهنده، دلخراش، دلهره آور
بدون هیچ دردسری، بی دردسر، بدون مزاحمت
عامدانه
یورش یا حمله ناگهانی ( درباره نبرد و جنگ )
بی سوار، بدون سوار، بدون سوارکار
شایان توجه، چشمگیر
زیر نظر، زیر سلطه
در پیوند با، مرتبط با
هرگز، هیچگاه
و نیز
آشکار برای نمونه out - and - out treachery: خیانت آشکار
( به پیشروی ) ادامه دادن
زیر سلطه، در کنترل
به تأسی از، به تبعیت از، به پیروی از
عهدشکن
با قصد و نیت، هدفمند
به بیراهه کشاندن، منحرف کردن، اغفال کردن، گمراه کردن، از راه به در کردن
خیانتکارانه
شبیخون
جان گرفتن، از زندگی خلاص شدن
گردن نهادن، تسلیم شدن
به هر روی، در هر صورت
هم رتبه، هم درجه
با لجبازی
رحم کردن
سالخوردگی، کهولت
با اخلاص، با خلوص نیت
بدون اینکه حادثه یا رویدادی گزارش شود
مهاجرنشینان برای مثال Greek colonists : مهاجرنشینان یونانی
مشخص شدن، نمایان شدن، معلوم شدن، آشکار شدن
هم قطار، هم دسته، هم ردیف
با مشقت بسیار، با دردسر فراوان، پر زحمت
نومیدانه، از روی ناامیدی
hands free: بدون دخالت دست، بدون به کار بردن دست ها riding hands free: سوارکاری بدون دخالت دست
به کرات، بارها و بارها، به دفعات
ذکر این نکته نیز خالی از لطف نیست
بدون حفاظ، بی حفاظ
دو معنای متفاوت اصلی نخل یا برگ نخل کف دست
آغاز کردن یا شروع کردن ( برای مثال آغاز و شروع درگیری و زدوخورد )
توانگرتر
در ارتش خدمت کردن در ارتش انجام وظیفه کردن
یکجانشین، غیرکوچ نشین، نامتحرک
بستر، محیط، بافت
همسفره
برای سودرسانی برای انتفاع برای سود رساندن
گنجینه ( در ارتباط با فرهنگ و تمدن )
در آنِ واحد، در عین حال
cosmology: کیهان شناسی cosmological: کیهان شناختی، کیهان شناسانه، مرتبط با کیهان شناسی
انفصال، ناپیوستگی، انفکاک
از سر خود بیرون کردن، خیال نداشتن ( درمورد شورش و خیانت )
چیندار، پلیسه دار
پیرامونی، بیرونی ( نسبت به مرکز )
نمایشی، مرتبط با هنر تئاتر
صخره نگاره، سنگ نگاره
منعقد شدن ( درباره نطفه )
all encompassing= all pervasive: فراگیر، همه جانبه
نامتعارف، نامعمول
Keeled= carinated: زورقی
عیش و نوش، خوشگذرانی، کامجویی در بزم
jar: خمره، خم، سبو Jug: پارچ، کوزه
طعمه، صید ( جانوری که توسط شکارچی یا صیاد شکار شده است )
متعلق به خانواده بز بزسان
برگزارکننده بزم میزبان بزم و مهمانی
از نو سامان دادن، سازماندهی دوباره کردن، دوباره ساماندهی کردن، دوباره سازماندهی کردن
فجایع، بلایا
به نابودی کشاندن، تباه کردن، در هم کوبیدن
دارای شامه تیز
الگو گرفتن، الگوبرداری
شبهه دار، شبهه برانگیز
توپی یا چانه گِلی، گِلمهر ( در باستان شناسی )
سر زبان ها افتادن، رواج یافتن، مطرح شدن
کنسولگری
تاریخ گذاری ( به ویژه در باستان شناسی )
in press= forthcoming: در دست چاپ، زیر چاپ، در دست انتشار، آماده چاپ
forthcoming= in press: در دست چاپ، زیر چاپ
باستان شناختی archaeological site: محوطه باستان شناختی
بی پاسخ نماندن، پاسخ داده شدن
پیشکش کردن، هدیه دادن
پیشکش کردن، هدیه دادن
فرمانروایی، حکومت
پیرتر، مسن تر، کهنسال تر
عادلانه، منصفانه، با انصاف، با رعایت انصاف
رسوخ کردن در اثر گذاشتن بر
مجمع خدایان یک دین خاص مجموعه خدایان
نامتنهاهی، نامحدود
عنوان کوتاه شده، عنوان خلاصه شده
در باستان شناسی: لوح، لوحه، گلنوشته
در باستان شناسی و به ویژه تمدنهای ایلام و میانرودان به معنی: کمی پیش از شکل گیری نگارش یا آغاز نگارش و نوشتن.
سربند سرپوش
fire altar: آتشدان fire temple: آتشکده
بزم و مهمانی گرفتن سور دادن
phiale به معنی پیاله ( کاسه کم عمق ) از پیاله پارسی گرفته شده است
اندود شده برای مثال plastered wall: دیوار اندود شده
خوش ساخت ( درباره سازه ها و بناها ) well - built structure: سازه خوش ساخت
لرستان یکی از استان های ایران بزرگ
کم شده تنزل یافته
میان رودانی مربوط به میان رودان
قائل شدن در نظر گرفتن
excavate: کاوش کردن ( در باستان شناسی ) excavated: کاوش شده excavation: کاوش excavator: کاوشگر ( محوطه باستانی )
پراکنش، انتشار، گسترش
sapiens: هوشمند، خردمند Homo sapiens sapiens : انسان هوشمند هوشمند یا انسان خردمند خردمند ( در باستان شناسی مشخصه انسان دوره پارینه سنگی جدید )
برای نمونه، مثلاً
فسیل شده، سنگواره شده، به صورت فسیل یا سنگواره درآمده
دوره گذار، انتقالی
توالی لایه نگارانه تسسل لایه نگارانه
لایه نگاری ( در باستان شناسی )
معتقد به باورمند به
زمینه سازی کردن بسترسازی کردن
نمایانگر، نشانگر، نشان دهنده
خودهمذات پنداری یکی انگاری خود ( با دیگری )
لازم است یاداوری شود که لازم به یاداوری است
آنالیز تجزیه و تحلیل تحلیل واکاوی
همانطور که خاطر نشان شد همانطور که گفته شد همانطور که بیان شد
این واقعیت که این حقیقت که
claimed
مربوط به ( زمان ) در ارتباط با در پیوند با
سنگتراشی حجاری
Rome: رم ایتالیا، روم Roman: رومی Romans: رومیان، رومی ها
ستوندار columned= pillared: ستوندار مانند columned hall: تالار ستوندار
بررسی پیمایشی. معادل آن Foot survey ( در باستان شناسی کاربرد زیادی دارد ) .
Seal impression: اثر مهر، نقش مهر
شاهنشاهی ( درباره حکومت های ایران باستان ) Achaemenid Empire: شاهنشاهی هخامنشی
تاج و تخت سلطنت پادشاهی
برابرهای فارسی: پاکی، سپندینگی
اشتباه چاپی یا تایپی
درست پشت سر
از جهات دیگر
یورش بردن به حمله کردن به
محاصره کردن ( دشمن )
به خود مشغول کردن
چشم برنداشتن مراقب بودن زیر نظر داشتن
ستیزه درگیری
در پیوند با مرتبط با در ارتباط با
کاروان تدارکات ( ارتش، سپاه، لشکر )
در مقیاس کمتر در اندازه کوچک تر
immediately after: بلافاصله پس از
واژگون یا سرنگون کردن/ شدن ( درباره وسایل نقلیه مانند خودرو، اتوبوس و غیره )
گشایش
ارابه سوار
حائل
شهر صور ( در لبنان )
شکاک
جلو بردن
روبرو، مقابل برای مثال enemt in front: دشمن مقابل
گریز، فرار ( از میدان نبرد )
بدون مفهوم بی مفهوم بی معنا بی معنی
سرشناس، شاخص، برجسته ( در مورد افراد و اشخاص )
به شدت سرسختانه
با عزم و اراده
روبرو شدن، رویارو شدن ( مثلا با ارتش دشمن )
تحرکات نظامی
دو نیم کردن
در دو طرف در دو سو در دو سمت
از این رو به این علت که بدین جهت که
به راه انداختن ( جنگ و نبرد )
بریدن قطع کردن
ناخوش شدن مریض شدن بیمار شدن
دیر وقت دیر هنگام
تطبیق، انطباق
سربازگیری به خدمت گرفتن سرباز
نامشخص، نامعلوم، شناسایی نشده، نام برده نشده
نیت یا هدف سربسته و نا آشکار، نیت نامشخص و نامعلوم
باورپذیر
تسلیحات و سازوبرگ ( در پیوند با رزم و جنگ )
فزون تر فراون تر بیشتر
بالا آمده برافراشته
کمان دان
بیشترین توانایی بالاترین قدرت ممکن با بیشترین نیرو و توان
دستیار و معاون فرمانده
کاربردی کارکردی
ارشد یک قبیله رئیس قبیله ای خانسالار قبیله ای
یادبود یادمان یادسپاری
استودان یا استخوان دان Sasanian ossuaries: استودانهای ساسانی
نفوذ کردن رسوخ کردن نقش بستن حک شدن
تا مدت ها برای مدت مدیدی
کم گویی
دیرباز
با آشتی با صلح و آرامش
عهدشکنی بی وفایی ناسپاسی
ستایش شده تحسین برانگیز مورد احترام
غیرقابل دسترس دسترس ناپذیر
اتاقک
تا چه اندازه
سرامد گل سرسبد
قویاً به شدت به صراحت به روشنی
باعث موفقیت شدن باعث برد شدن موفق گردانیدن
تصادفی نیست که اتفاقی نیست که
زمینه ساز
ناخشنود ناخرسند
تخیلی افسانه ای
ساده لوح احمق
بزچران
در مقام مقایسه
خوار کننده
زادنام ( نامی که هنگام زاده شدن یک فرد به او داده می شود ) نام تولد
سختی دشواری دردسر
اذعان کردن اقرار کردن شهادت دادن
ادای دِین کردن
مقاله همایشی
تا حد امکان
خوش تراش
سکه نقره در دوره هخامنشی
بازخوانی
عوارض واردات
خلوص ( درباره سکه )
تدارک بینده
با کارایی
دارای خاستگاه دارای منشأ
بدون خاستگاه و مبدأ بدون منشأ
پایین آوردن به زمین گذاشتن
نامتعارف غیر متعارف نامعمول غیر معمول غیر عادی
تکیه گاه بلند ( درمورد صندلی، تخت ) high - backed throne: تختی با تکیه گاه بلند
برگشته برای مثال everted rim: لبه برگشته ( در مبحث سفال در باستان شناسی )
سنجش
سوگیری جانبداری پیش داوری
قالبی
افتخاری ( مانند القاب و عناوین افتخاری ) تشریفاتی
مانند آنها
بازنمایی خود بازنمایی خویش
دربردارنده دارای دارنده
نگه دارنده نگاه دارنده حامل حمل کننده
هوشیار هشیار آگاه
منسوب منتسب مربوط مرتبط
نامرتبط نامربوط نسبت داده نشده
منتهی الیه سمت راست ( درباره تصویر و صحنه )
نامعمول نامتجانس ناجور
به صورت ثمربخش با کارایی
آسیب دیده صدمه دیده
درگذشته
از میان بردن تمثال و شمایل
با این همه با این تفسیر
مواد فرهنگی، داده ها ( در باستان شناسی )
آن اندازه به آن آندازه آنچنان
وجه مشترک وجه اشتراک نقطه مشترک نقطه اشتراک
رکود افول تنزل زوال
کتیبه ای نوشتاری
تعمیم دهنده
پیشگام پرچمدار پیشتاز
تراش دوباره حکاکی دوباره
توجیه ناپذیر غیر قابل توجیه
دودمان شناختی
تنفر آمیز همراه با لعن و نفرین
پایتخت ساتراپی مصر در دوره هخامنشی
مربوط به ممفیس مصر
مستند مستدل مطمئن
مقام روحانیت کهانت ( کار کاهن )
با قطعیت با اطمینان
باستان شناسی صورت رایج تر: archaeology
مهر و موم کردن اثر مهر
مخفف اختصارات به اختصار
در پیوند با
کنترل شده نظارت شده با نظارت
نقدناپذیر
تیسپس، چیشپش/چیشپیش ( نیای کوروش بزرگ )
برگردان، ترجمه
نامستدل، غیرمستند
شهرت، وجهه، اهمیت
بریدن گسستن عدم ارتباط
بدون مزاحمت بی زحمت
نام شناسی
کمی ناچیزی ناچیز بودن
زمینه سازی بستر سازی مفهوم سازی
معانی گوناگون ایران باستان: موبد میانرودان و مصر باستان: کاهن جهان مسیحیت: کشیش
گاهنامه، رویداد نامه
عقب نشستن عقب نشینی
بازنمایی نادرست و اشتباه
متهور و تک رو
اسب سان از گونه اسبها
تیمارکننده اسب تیماردار اسب
مخزن آب
ارزیابی برآورد تخمین
به شدت بسیار
گاهنگار ( در باستان شناسی و تاریخ )
مکتوم، نگفته
بدون پایه footless bowl: کاسه بدون پایه
بازسازی شده مرمت شده ( در باستان شناسی )
اطراف، حومه
مجمع خدایان گروهی از خدایان
پیش از میلاد مسیح ( پ. م ) قبل از میلاد مسیح ( ق. م )
شادمانی، خوشبختی، سعادتمندی
از دل زمین بیرون آوردن
نانوشته، بدون نوشته، نوشته نشده
چند حزبی، متکثر
پادشاهی kingship= monarchy: نظام شاهی، نظام پادشاهی
نظام پادشاهی
غیر از به جز
انبار ذخیره گاه
ممانعت جلوگیری امتناع
کهن دیرینه درازمدت
پیشکش
یادمانی بودن یادمان تاریخی بودن
دفتر ثبت اقلام روزانه
خارج شدن بیرون رفتن
خادم مکان دینی و آیینی مانند زیارتگاه، معبد، کلیسا
یک ریختی همریختی همسانی
سلسله مراتبی top - down system: نظام سلسله مراتبی
همگون سازی یکدست سازی
محو ستردن پاک کردن
دولتمند و مرفه
واژه لاتینی که چندین معنی دارد، از جمله: دستاورد رویداد بزرگ همگانی شرح زندگی خود یا زندگی نامه شخصی ( authobiography )
التقاطی تلفیقی
به صورت نامتمایز
آسمانه، سایبان canopy= baldachin
موکب ( در مراسم مذهبی )
به هم پشت کرده پشت به پشت
چند قومی چند نژادی
تحمیلی دستوری
غامض
شبکه web of roads: شبکه راهها
کوشک
غیرتاریخی
اصطلاح نادرست عبارت نادرست
جانبدارانه
رخنه کردن سرایت کردن
خودستایی، لاف و گزاف
آشتی و صلح پارسی
به لطف به مرحمت به کمک و یاری
معرفی خود
disseminate= Promulgate: انتشار دادن، ترویج کردن
شکوفا رشد یافته پر رونق آباد
تبعیدی تبعید شده
شورشی شورشگر طغیانگر
نوآوری ابداع ابتکار
برجسته کردن تاکید کردن تمرکز کردن
دیوارک جان پناه کنگره دار
uninscribed :نوشته نشده، نانوشته، نامکتوب
ناگزیر گریزناپذیر
مستقل، خودمختار
الگوسازی
in regard to: با توجه به regarding: با توجه به concerning: با توجه به with respect to: با توجه به given: با توجه به
مربوط به قوم نگاری قوم نگارانه
به صورت برنامه ریزی شده با برنامه ریزی
چاپ دوباره بازنشر
فروپاشیدن متلاشی شدن
سکونتی زیستی استقراری
به دنبال در جستجوی در پی
ثابت نشده تایید نشده
اثبات نشده تایید نشده نامطمئن
عمدی تعمدی عامدانه
دیوانسالار صاحب منصب دولتی
نامگذاری دوباره
در ارتباط با در رابطه با
به طور ناهمگون به شکل ناهمسان
اجرا کردن پیاده کردن عملی کردن
پیش از تاریخی کار کارشناس دوره پیش از تاریخ
فرستنده، ارسال کننده
بازپخش، پخش و انتشار دوباره
شأن زا برای نمونه : prestigious goods: کالاهای شأن زا
والامرتبه والارتبه بلندمرتبه
بازنمایی شده
جانداری جاندار بودن
کمینه گرا
گردنکش سرکش طغیانگر
مراسم تاجگذاری
جدانشدنی تفکیک ناپذیر
به چهار میل کشیدن بر چوب آویختن سوراخ کردن ( بدن و تن )
بازسازنده
نشانگر بیانگر نشان دهنده
تکمیلی
بدون تردید بی تردید بدون شک
پشته، تپه، تل
به ناچار ناخواسته
رشک برانگیز
جشن بزم سور عیش
با بی دقتی با بی احتیاطی به صورت نسنجیده
طبقه بندی نادرست دسته بندی غلط طبقه بندی اشتباه
ناچیز بودن ناکافی بودن
میان فرهنگی
individual: بخش ناپذیر individuality : بخش ناپذیری
برداشت نادرست بدفهمی
سلطه طلبانه استیلاجویانه
سازگاری انطباق تطابق
دربرگیری تسری
تا اندازه ای
جای شگفتی نیست
سازگاری همخوانی تطابق
حکمرانی
جدانشدنی بخش ناپذیر
بخش ناپذیری تقسیم ناپذیری
با رضایت خاطر به خواست خود با طیب خاطر
یادمان سازی
به صورت اختصاری به صورت چکیده وار
به اختصار به صورت چکیده به طور خلاصه
اتاق کوچک اتاقک
دوباره بالا رفتن دوباره صعود کردن
عملیات کاوش ( در باستان شناسی )
پنداشت، تصور، پندار
همگن، همگون، یکدست، یکنواخت، همسان
مهم، پرافتخار، برجسته، شناخته شده
همگون سازی یکسان سازی همسان سازی
جهان - محلی شدن ( ترکیبی از جهانی شدن و محلی شدن )
پیوند، ارتباط
پاکی سپندینگی
تازه به دوران رسیده، نوکیسه
تقسیم ناپذیری جدا نشدنی
ناهمسانی تنوع گوناگونی
دل نگرانی دلواپسی دلمشغولی
ناهمگون
تپه، تل، پشته
برهمکنش، کنش و واکنش
دست افزار، دست ساخته
خرد جهانی
کلان جهانی
سر جای خود نشاندن بازنشاندن در جای خود
پرستش کننده پرستشگر
بلند مرتبه جایگاه عالی و رفیع
درپوش، سرپوش، کلاهک
نوبنیاد، تازه تأسیس
مُضیف، مهمانسرا، خانه های مشخص عرب ها
بادوراندیشی، محتاطانه
چشمان برزخی
نقش برجسته
افزودن، اضافه کردن
جدایی ناپذیر، جداناشدنی
غامض، گیج کننده، مبهم
تراشیده شده، تراش خورده
از نظر ظاهری
به طرز شگفتی
پژوهش، تحقیق، جستار
خوشایند، باب میل
درونگرا
حیطه
منقوش
اشغال نظامی
بی دلیل، بی سبب
آگاه، مطلع، مأنوس
گستره فراوان، گسترده
باستان شناختی
ابدیت، نامتناهی بودن
راستی آزمایی
کنگره دار، کنگره مانند، دندانه دار برای نمونه: crenellated crown : تاج کنگره دار
دست اول، نو، ابتکاری، تازه برای نمونه: first - hand research: پژوهش دست اول یا نو
ضمیمه، پیوست
فرهیخته
نظامی گری
حکومت پذیری
ساده انگارانه
به ظاهر، به طور فرضی
دلگرم کننده، مشوّق
مجسم
درخشان، درخشنده، تابناک
امور همگانی
احتجاجی، استدلالی
جهان شمول، فراگیر، جهانی، عالمگیر
مانع ایجاد کردن، مسدود کردن، بند آوردن
انتشار، پراکنش
گردنده
نامعمول، نامتعارف
افزون بر
بلند و مرتفع
باستانی، قدیمی، کهن
بازتاب دادن، انعکاس دادن
ردیفی، در صف
روزآمد
پرخاشگر، مهاجم، ستیزه گر
نافذ، چشمگیر
شناخته شدن، مشخص شدن
قانون، عدالت
فراروندگرا، پساروندگرا
روندگرا
سیاهه، فهرست،
معنادار، با مفهوم
مهرسازی، هنر مهرسازی
ردیابی شدنی، قابل شناسایی
مشارکت، تعامل، برهمکنش
گزاره
متعارض، متضاد، متقابل
خرپشته ای، شیروانی شکل
به شدت، به طور جدی، به صورت فعال
نوشته دار، مکتوب، نوشته شده
مغ، موبد، روحانی برگزار کننده مراسم آیینی در دین زردشتی
مُغ، موبد
آیین
روایت کردن، تفسیر کردن
روایت کردن، تفسیر کردن
شمایل شناختی، شمایل شناسانه
چاپارخانه ( معنای قدیمی تر واژه ) برای نمونه Achaemenid Post Office: چاپارخانه های هخامنشی
جامه دار، خرقه دار، ملبس
طوق
گام بردارنده، قدم زننده، در حال پیاده روی
مجعد، فردار، در هم پیچیده
جاری کننده، جاری شونده، ریزش کننده، روان کننده
خدیو، سرور، بزرگ، شاه، پادشاه
fire altar: آتشدان fire temple: آتشکده
ژرف، عمیق، گود
جهان شمول، فراگیر، همگانی
رخبام، تزئینات سراسری لبه بام ساختمان
این کلمه که ریشه ایرانی دارد به معنای سکو و صفحه است
با to به معنای متمایل به
گام برداشتن، قدم زدن، در صف حرکت کردن، به صورت ردیفی حرکت کردن
دانه ای، مهره مانند
مناسک آیینی
چکیده شده، چکیده وار
پدیدار شدن، نمایان شدن، آشکار شدن
گَوو در زبان لری بختیاری به معنی برادر
تکه، قطعه ( ابزار و شیء )
تاریخگذاری
دژم، شرزه
ناموجود
موسوم به
بسترسازی مقدمه سازی
پژوهش علمی
هماهنگ کننده سازگار کننده وفق دهنده
خدای نام
طبق سنت بر اساس عرف موجود
بازنمایی نادرست
هم اندیشی
بیان، زبان به عنوان نمونه: visual vocabulary: بیان بصری یا musical vocabulary: زبان موسیقیایی
ترکیب آمیزش تلفیق
در حال جست و خیز
با هم توامان با همدیگر
کژدم - مردها یا گیرتابلولوها ( کژدم مردها بر هنرهای دیداری و بصری مانند نقوش برجسته، مهرها و غیره در دنیای باستان و به ویژه شرق نزدیک پدیدار شده اند ...
دافع نیروهای شرور دافع چشم بد دافع نیروهای اهریمنی
خاطر نشان کردن اشاره کردن بیان کردن ابراز داشتن
glyptic
بلند و دراز
وقفی و پیشکشی
گستره
عملاً، فعالانه
در حال قدم زدن یا گام برداشتن
شاداب و پر انرژی
محل رجوع، محل مراجعه ( به چیزی یا شخصی )
عامدانه به صورت عمدی عمداً
حالت
منعطف، انعطاف پذیر
مزدایی، مرتبط با اهورامزدا
کنار نهادن، کنار گذاشتن
ایجاد کننده
فَر یا فره
در همین راستا
تاثیرگذار و کارامد
غنماندی، دارای غنا
اطلس گونه، به حالت اطلس
Referral
غیر شمایلی، نمادین
مکتب
دورریز
حفره
پیش، پیشا، پیش از
فروگشت
به این معنی که
گمراه و کافر
تحرک بخشیدن، تحریک و تشویق کردن
خلق کردن، آفریدن
الگو
متقدم، قدیمی
مقوله
غیر قابل شناسایی، غیر قابل تشخیص
از نو بنیان نهادن، دوباره ساختن
انفکاک
Achaemnian : هخامنشیان achaemenids: هخامنشی ها Achaemenid: هخامنشی
بندهشن
موجودات دو رگه و ترکیبی
مسبَک
تاریه قومی
تاریخ یک قوم و نژاد
انکار همعصری ( یکی از دیدگاه های یوهانس فابیان، انسان شناس آلمانی )
همسو کردن
داده
تأثیرگذار
بازبینی و اصلاح
روندگرایی، فرایندی
فرا روندگرایی، فرا فرایندی
اقتباس و بهره گیری
خاطر نشان ساختن
ایجاد و آفرینش
خلق و ایجاد
توانایی و استعداد
غیر مسئله ساز
ترفند
نظر افکندن، اندیشیدن
جامع تر
قدمت و کهنگی
قابلیت استفاده دوباره، قابلیت بازیافت
ترسیم کردن
فروپاشی و از هم گسیختگی
جامع تر
دوباره صحه گذاشتن، دوباره تاکید کردن
نوگرایی
sedimented
الگوی زمان - مکان
لحن و آوا
دقیق تر
tradition
practice
نشانه ای
تبر دستی
مناسک مذهبی، مناسک آیینی
ترجمان، بازگردان
بازاندیشی، تفکر دوباره