برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

A.C.E

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 آزار دادن یا عصبانی کردن کسی ١٣٩٩/١١/٠٨
|

2 رد کردن ١٣٩٩/١١/٠٨
|

3 دخالت کردن ١٣٩٩/١١/٠٨
|

4 دخالت کردن ١٣٩٩/١١/٠٨
|

5 به طور مستقیم از کسی شنیدن، با حرف زدن نه نوشتن ١٣٩٩/١١/٠٨
|

6 راز نگهدار بودن، به کسی نگفتن راز ١٣٩٩/١١/٠٨
|

7 راز نگهدار بودن، به کسی نگفتن راز ١٣٩٩/١١/٠٨
|

8 گفتن اینکه چیزی رو باور دارید یا ازش حمایت می کنید ولی انجام ندادن هیچ کاری برای حمایت ١٣٩٩/١١/٠٨
|

9 خیلی مشتاق بودن برای شنیدن چیزی ١٣٩٩/١١/٠٧
|

10 گوش نکردن یا توجه نکردن ، فورا فراموش کردن ١٣٩٩/١١/٠٧
|

11 پاسخ دادن به شرایط همون موقع که اتفاق افتاده ، جلوتر تصمیم گیری نکردن ١٣٩٩/١١/٠٧
|

12 در خیال کسی ١٣٩٩/١١/٠٧
|

13 یک اتفاق یا شرایطی که به طور پیش بینی نشده ازش چیزی یاد میگیری ١٣٩٩/١١/٠٦
|

14 باعث شد برای اولین بار بفهمم که ، فهمیدن حقیقت چیزی ١٣٩٩/١١/٠٦
|

15 هیچ واکنشی ندادن ، تعجب خود را نشان ندادن ١٣٩٩/١١/٠٦
|

16 هیچ واکنشی ندادن ، تعجب خود را نشان ندادن ١٣٩٩/١١/٠٦
|

17 not bat an eye
هیچ واکنشی ندادن ، تعجب خود را نشان ندادن
١٣٩٩/١١/٠٦
|

18 هیچ واکنشی ندادن ، تعجب خود را نشان ندادن ١٣٩٩/١١/٠٦
|

19 در یک چشم بهم زدن ، خیلی سریع ، در زمان خیلی کمی ١٣٩٩/١١/٠٦
|

20 خوب کار نکردن ١٣٩٩/١١/٠٦
|

21 شروع کردن به خراب شدن و بد شدن بخاطر اینکه قدیمی هست ١٣٩٩/١١/٠٦
|

22 نگاه سریع کردن به چیزی ١٣٩٩/١١/٠٦
|

23 سوپرایز و شوکه کردن مردم
My best friend's pink hair definitely raised a few eyebrows at our very strict school.
موهای صورتی بهترین دوستم در مدر ...
١٣٩٩/١١/٠٥
|

24 موافق بودن با یکدیگر ١٣٩٩/١١/٠٥
|

25 آگاه بودن نسبت به همه مشکلات که ممکن وجود داشته باشه ١٣٩٩/١١/٠٥
|

26 نتونی نگاه کردن بهش رو متوقف کنی به خاطر اینکه خیلی زیبا یا جالبه ١٣٩٩/١١/٠٥
|

27 نمی تونست چیزی رو که می بینه باور کنه ١٣٩٩/١١/٠٥
|

28 شوکه یا سوپرایز شدن ١٣٩٩/١١/٠٥
|

29 کسی مجبورت می کنه که به نظرش گوش بدی و سعی می کنه مجبورت کنه که قبولش کنی ١٣٩٩/١١/٠٢
|

30 باعث بشی یکی یک نظر یا عقیده رو قبول کنه ١٣٩٩/١١/٠٢
|

31 انتقادکردن یا شکایت شخصی از کسی کردن ١٣٩٩/١١/٠٢
|

32 گفتن چیزی که خیلی وقته می خواستی بگی و بعد از گفتن اون چیز احساس بهتری کردن ١٣٩٩/١١/٠٢
|

33 خیلی آزاردهنده ١٣٩٩/١١/٠٢
|

34 توجه بیش اندازه به اینکه کسی چی کار میکنه به طور آزاردهنده یا تهدید کننده ای ١٣٩٩/١١/٠٢
|

35 اعتراف کردن به کار اشتباه خود ، گفتن حقیقت در مورد کار اشتباه خود ١٣٩٩/١١/٠٢
|

36 به طور خیلی عصبانی دعوا کردن ١٣٩٩/١١/٠٢
|

37 هیچ واکنش احساسی نشون ندادن وقتی که یک چیز بدی رخ داده ١٣٩٩/١١/٠١
|

38 خیلی دلواپس ، نگران یا نا امید یا مضطرب شدن درمورد چیزی (معمولا در حالت استمراری به کار میره) ١٣٩٩/١١/٠١
|

39 آرام باش (معمولا با حالت دستور گفته میشه) ١٣٩٩/١١/٠١
|

40 در حضور شخص دیگر نه با تلفن ١٣٩٩/١١/٠١
|

41 باتوجه به ظاهر چیزی ، در نگاه اول اینجوری به نظر میرسه ١٣٩٩/١١/٠١
|

42 چیزی رو همینجوری که به نظر میرسه قبول کنی بدون اینکه فکر کنی ممکنه کاملا اونجوری که به نظر میرسه نباشه ١٣٩٩/١١/٠١
|

43 چیزی رو همینجوری که به نظر میرسه قبول کنی بدون اینکه فکر کنی ممکنه کاملا اونجوری که به نظر میرسه نباشه ١٣٩٩/١١/٠١
|

44 وانمود کنی که درباره چیزی خوشحالی وقتی که خوشحال نیستی ١٣٩٩/١١/٠١
|

45 خودتو خوشحال تر ، راحت تر یا قوی تر از چیزی که هستی نشون بدی ١٣٩٩/١١/٠١
|

46 نخندی یا حالت چهرتو تغییر ندی اگرچه که میخوای بخندی ١٣٩٩/١١/٠١
|

47 نشون بدی که چیزی رو دوست نداری با نشون دادن حالت چهره ناخوشایند ١٣٩٩/١١/٠١
|

48 تا جایی که ممکنه کم تر حرف بزنی تا از دعوا دوری کنی ، خود را درگیر نکردن ١٣٩٩/١٠/٣٠
|

49 تا جایی که ممکنه کم تر حرف بزنی تا از دعوا دوری کنی ، خود را درگیر نکردن ١٣٩٩/١٠/٣٠
|

50 با عصبانیت حرف زدن با کسی ، به کسی تندی و تحکم کردن، تشر زدن ١٣٩٩/١٠/٣٠
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

1 on the blink
• Our refrigerator is on the blink again.
• یخچال ما دوباره خراب شده است
١٣٩٩/١١/٠٦
|

2 breath of fresh air
• Her smile is a breath of fresh air in this gloomy office.
• لبخندش یک چیز متفاوت و خوشایند در این دفتر تیره است
١٣٩٩/١٠/١٥
|

3 get the picture
• You've said enough. I get the picture.
• به اندازه کافی گفتی. من فهمیدم.
١٣٩٩/١٠/١٣
|

4 go downhill
• When things started to go downhill, Kyle began looking for another job.
• وقتی اوضاع شروع کرد به بدترشدن، کایل شروع کرد به پیدا کردن یک کار جدید.
١٣٩٩/١٠/١١
|

5 go downhill
• After that, things started to go downhill.
• بعد از آن همی چیز شروع به بدتر شدن کرد.
١٣٩٩/١٠/١١
|

6 go downhill
• After his wife died, his health started to go downhill.
• بعد از اینکه زنش مرد وضع سلامتی او بدتر و بدتر شد.
١٣٩٩/١٠/١١
|

7 call the shots
• The directors call the shots and nothing happens without their say-so.
• مدیران دستور می دهند و هبچ چیز بدون گفتن آنها اتفاق نمی افتد
١٣٩٩/١٠/٠٧
|

8 call the shots
• He isn't in a position to call the shots here.
• او در اینجا در موقعیتی نیست که تصمیم گیری های مهم را انجام دهد
١٣٩٩/١٠/٠٧
|

9 by hook or by crook
• We will get the work finished this week by hook or by crook.
• ما هرجوری شده این هفته این کارو تموم می کنیم
١٣٩٩/٠٨/١٨
|

10 by hook or by crook
• I'll get her to marry me, by hook or by crook.
• کاری می کنم با من ازدواج کنه ، هرجوری شده.
١٣٩٩/٠٨/١٨
|