A.C.E

A.C.E

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



obstain١٠:٤٢ - ١٤٠٠/١٠/٢١خودداری کردنگزارش
0 | 0
buzzer beater١٦:٤٠ - ١٤٠٠/١٠/١٨اگر بازیکن توپ را قبل از صدای زنگ رها کند ( در لحظات پایانی بازی ) و بعد از اینکه زنگ پایان بازی به صدا درآمد توپ وارد سبد شود امتیازش محسوب می شود ب ... گزارش
0 | 1
take wind out of sails١٨:٤٩ - ١٤٠٠/٠٩/١٥To diminish one's enthusiasm, excitement, or positive outlook ( about something ) .گزارش
0 | 0
take wind out of sails١٨:٤٨ - ١٤٠٠/٠٩/١٥نا امیدم کرد، انرژیمو گرفتگزارش
0 | 1
get trough٢٢:٢٠ - ١٤٠٠/٠٨/١٥تمام کردن I can't wait till I get through schoolگزارش
0 | 1
get trough٢٢:٢٠ - ١٤٠٠/٠٨/١٥تماس گرفتن مثال:the line is busy—I can't get throughگزارش
2 | 0
don٠٠:٣٣ - ١٤٠٠/٠٨/٠٦اصلأ حرفشم نزنگزارش
0 | 0
like nailing jelly to a wall٠٠:٠٨ - ١٤٠٠/٠٨/٠٦Difficult to understand or describe because it's not clear or focused enoughگزارش
0 | 0
from hell٢٣:٥٣ - ١٤٠٠/٠٨/٠٥کسی یا چیزی که شدیداً ناخوشایند و غیر قابل تحملهگزارش
0 | 0
first lady٢٣:٤٧ - ١٤٠٠/٠٨/٠٥The expert or the bestگزارش
0 | 0
like the cat that got the cream١٩:٤٥ - ١٤٠٠/٠٧/٢٧خیلی خوشحال و راضیگزارش
0 | 0
cold cash١٩:٣٥ - ١٤٠٠/٠٧/٢٧Money in form of cash or notes , not cheque or credit cardگزارش
0 | 0
hard cash١٩:٣٣ - ١٤٠٠/٠٧/٢٧Money in form of cash or notes , not cheque or credit cardگزارش
0 | 0
cry buckets١٩:٠٩ - ١٤٠٠/٠٧/٢٧Cry alot ( informal )گزارش
0 | 0
weep buckets١٩:١١ - ١٤٠٠/٠٧/٢٧به طور مداوم و برای مدت زمان زیادی گریه کردنگزارش
0 | 0
weep buckets١٩:٠٩ - ١٤٠٠/٠٧/٢٧Cry alot ( informal )گزارش
0 | 0
the frosting on the cake١٨:١٥ - ١٤٠٠/٠٧/٢٧Something that make a good thing even betterگزارش
0 | 0
isn١١:٠٤ - ١٤٠٠/٠٧/٢٤بی ارزش یا کم ارزشهگزارش
0 | 0
fresh out of something١١:٠٠ - ١٤٠٠/٠٧/٢٤تازه تمام کردن چیزیگزارش
5 | 0
be batting a thousand١٠:٤٧ - ١٤٠٠/٠٧/٢٤عالی عمل کردنگزارش
0 | 0
be batting a thousand١٠:٤٧ - ١٤٠٠/٠٧/٢٤Doing something extremely well, better than they had hopedگزارش
0 | 0
fighting fit١٢:٠٧ - ١٤٠٠/٠٧/٢٣کاملا آمادهگزارش
0 | 0
fighting fit١٢:٠٧ - ١٤٠٠/٠٧/٢٣کاملا سالمگزارش
0 | 0
be at loss for words١٠:٣٥ - ١٤٠٠/٠٧/١٩Not know what to say ندونی چه چیزی و بگیگزارش
0 | 0
spirit of adventure١٠:٢٥ - ١٤٠٠/٠٧/١٩روحیه ماجراجوییگزارش
0 | 0
clip one٠٩:٤٦ - ١٤٠٠/٠٧/١٩محدود کردن کسیگزارش
0 | 0
days are numbered٠٩:٤٠ - ١٤٠٠/٠٧/١٩کارش تمومهگزارش
0 | 0
talk about the good old days٠٩:٢٤ - ١٤٠٠/٠٧/١٩Remember the past nostalgically به یاد آوردن خاطرات قدیمیگزارش
0 | 0
out of your own pocket٠٩:١٦ - ١٤٠٠/٠٧/١٩Pay for something yourself خودت پول چیزی رو پرداخت کنیگزارش
0 | 0
pass١٩:١٢ - ١٣٩٩/١٢/١٩کارتگزارش
7 | 0
bluff one's way٢٠:٠٩ - ١٣٩٩/١٢/١٥فریب دادن بقیهگزارش
5 | 1
bluff one's way٢٠:٠٨ - ١٣٩٩/١٢/١٥وانمودکنی ضعیف تر یا قوی تر از چیزی که هستی هستیگزارش
7 | 1
uncharted territory١٧:٢٩ - ١٣٩٩/١٢/١٥یه موقعیتی که ناواضح و ناشناختست که ممکنه خطرناک یا سخت باشهگزارش
14 | 0
a black mark١٧:١٧ - ١٣٩٩/١٢/١٥تاثیر منفی طولانی مدت یک اشتباهگزارش
5 | 1
go nowhere١٧:٢٢ - ١٣٩٩/١٢/١٥هیچ پیشرفتی نکردن ، هیچ بازده یا نتیجه موفقی نگرفتنگزارش
7 | 1
a black mark١٧:١٧ - ١٣٩٩/١٢/١٥مردم فکر می کنن که کار بدی کرده اید و این را در آینده به یاد خواهند داشتگزارش
5 | 1
see the light١٧:١٠ - ١٣٩٩/١٢/١٥اعتقادات دینی خود را عوض کردنگزارش
9 | 1
see the light١٧:١٠ - ١٣٩٩/١٢/١٥یک دفعه ای متوجه چیزی شدن یا قبول کردن چیزیگزارش
7 | 1
see the joke١٧:٠٤ - ١٣٩٩/١٢/١٥فهمیدن یه چیز خنده دار و اینکه به نظرت خنده دار بیادگزارش
5 | 1
see sense١٦:٥٣ - ١٣٩٩/١٢/١٥کاری کنی که بقیه معقول تر از قبل فکر و عمل بکننگزارش
5 | 0
see the point١٦:٥٥ - ١٣٩٩/١٢/١٥اهمیت چیزی را فهمیدنگزارش
14 | 1
see reason١٦:٥٣ - ١٣٩٩/١٢/١٥کاری کنی که بقیه معقول تر از قبل فکر و عمل بکننگزارش
7 | 1
take the flak١١:١٦ - ١٣٩٩/١٢/١٥مورد انتقاد شدید قرار گرفتنگزارش
9 | 0
get the flak١١:١٥ - ١٣٩٩/١٢/١٥مورد انتقاد شدید قرار گرفتنگزارش
7 | 0
pull rank١١:٣٨ - ١٣٩٩/١٢/١٤استفاده کردن از قدرتی که موقعیتش بهش میده برای اینکه مجبور کنه که بقیه کاری رو انجام بدنگزارش
5 | 1
pull rank on١١:٣٨ - ١٣٩٩/١٢/١٤استفاده کردن از قدرتی که موقعیتش بهش میده برای اینکه مجبور کنه که بقیه کاری رو انجام بدنگزارش
5 | 1
pull rank on sb١١:٣٨ - ١٣٩٩/١٢/١٤استفاده کردن از قدرتی که موقعیتش بهش میده برای اینکه مجبور کنه که بقیه کاری رو انجام بدنگزارش
5 | 0
is a casualty١١:٣٠ - ١٣٩٩/١٢/١٤قربانی شدنگزارش
5 | 1
is a casualty١١:٣٠ - ١٣٩٩/١٢/١٤به طور بدی تحت تاثیر قرار گرفتنگزارش
5 | 1
minefield١١:٢٠ - ١٣٩٩/١٢/١٤موقعیتی که مشکلات و خطرات مخفی دارهگزارش
7 | 1

فهرست جمله های ترجمه شده



out of action٢١:٤٣ - ١٣٩٩/١١/٢٢
• He is out of action following an ankle injury.
او پس از جراحت قوزک پا نمی تواند کار کند
5 | 0
lose heart١١:٠٠ - ١٣٩٩/١١/١٠
• He appealed to his countrymen not to lose heart.
او از هموطنان خود درخواست کرد که مایوس نشوند
5 | 0
on the blink٢٠:١٢ - ١٣٩٩/١١/٠٦
• Our refrigerator is on the blink again.
یخچال ما دوباره خراب شده است
12 | 0
breath of fresh air٢٠:٠٣ - ١٣٩٩/١٠/١٥
• Her smile is a breath of fresh air in this gloomy office.
لبخندش یک چیز متفاوت و خوشایند در این دفتر دلگیر است
5 | 1
get the picture١٩:٤٤ - ١٣٩٩/١٠/١٣
• You've said enough. I get the picture.
به اندازه کافی گفتی. من فهمیدم.
7 | 1
go downhill١١:٣٠ - ١٣٩٩/١٠/١١
• After that, things started to go downhill.
بعد از آن همی چیز شروع به بدتر شدن کرد.
7 | 1
go downhill١١:٣٠ - ١٣٩٩/١٠/١١
• When things started to go downhill, Kyle began looking for another job.
وقتی اوضاع شروع کرد به بدترشدن، کایل شروع کرد به پیدا کردن یک کار جدید.
7 | 1
go downhill١١:٢٨ - ١٣٩٩/١٠/١١
• After his wife died, his health started to go downhill.
بعد از اینکه زنش مرد وضع سلامتی او بدتر و بدتر شد.
5 | 1
call the shots١١:٥٠ - ١٣٩٩/١٠/٠٧
• The directors call the shots and nothing happens without their say-so.
مدیران دستور می دهند و هبچ چیز بدون گفتن آنها اتفاق نمی افتد
9 | 1
call the shots١١:٤٨ - ١٣٩٩/١٠/٠٧
• He isn't in a position to call the shots here.
او در اینجا در موقعیتی نیست که تصمیم گیری های مهم را انجام دهد
9 | 1
by hook or by crook١٣:٥٢ - ١٣٩٩/٠٨/١٨
• We will get the work finished this week by hook or by crook.
ما هرجوری شده این هفته این کارو تموم می کنیم
5 | 1
by hook or by crook١٣:٥١ - ١٣٩٩/٠٨/١٨
• I'll get her to marry me, by hook or by crook.
کاری می کنم با من ازدواج کنه ، هرجوری شده.
12 | 1