برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

A.C.E

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 کارت ١٣٩٩/١٢/١٩
|

2 فریب دادن بقیه ١٣٩٩/١٢/١٥
|

3 وانمودکنی ضعیف تر یا قوی تر از چیزی که هستی هستی ١٣٩٩/١٢/١٥
|

4 یه موقعیتی که ناواضح و ناشناختست که ممکنه خطرناک یا سخت باشه ١٣٩٩/١٢/١٥
|

5 هیچ پیشرفتی نکردن ، هیچ بازده یا نتیجه موفقی نگرفتن ١٣٩٩/١٢/١٥
|

6 مردم فکر می کنن که کار بدی کرده اید و این را در آینده به یاد خواهند داشت ١٣٩٩/١٢/١٥
|

7 تاثیر منفی طولانی مدت یک اشتباه ١٣٩٩/١٢/١٥
|

8 یک دفعه ای متوجه چیزی شدن یا قبول کردن چیزی ١٣٩٩/١٢/١٥
|

9 اعتقادات دینی خود را عوض کردن ١٣٩٩/١٢/١٥
|

10 فهمیدن یه چیز خنده دار و اینکه به نظرت خنده دار بیاد ١٣٩٩/١٢/١٥
|

11 اهمیت چیزی را فهمیدن ١٣٩٩/١٢/١٥
|

12 کاری کنی که بقیه معقول تر از قبل فکر و عمل بکنن ١٣٩٩/١٢/١٥
|

13 کاری کنی که بقیه معقول تر از قبل فکر و عمل بکنن ١٣٩٩/١٢/١٥
|

14 مورد انتقاد شدید قرار گرفتن ١٣٩٩/١٢/١٥
|

15 مورد انتقاد شدید قرار گرفتن ١٣٩٩/١٢/١٥
|

16 استفاده کردن از قدرتی که موقعیتش بهش میده برای اینکه مجبور کنه که بقیه کاری رو انجام بدن ١٣٩٩/١٢/١٤
|

17 استفاده کردن از قدرتی که موقعیتش بهش میده برای اینکه مجبور کنه که بقیه کاری رو انجام بدن ١٣٩٩/١٢/١٤
|

18 استفاده کردن از قدرتی که موقعیتش بهش میده برای اینکه مجبور کنه که بقیه کاری رو انجام بدن ١٣٩٩/١٢/١٤
|

19 به طور بدی تحت تاثیر قرار گرفتن ١٣٩٩/١٢/١٤
|

20 قربانی شدن ١٣٩٩/١٢/١٤
|

21 موقعیتی که مشکلات و خطرات مخفی داره ١٣٩٩/١٢/١٤
|

22 با کسی کار کردن ١٣٩٩/١٢/١٤
|

23 مهم ترین و قابل توجه ترین چیز یا شخص،در مرکز توجه ١٣٩٩/١٢/١٤
|

24 غیرقابل قبول بودن ١٣٩٩/١٢/١٢
|

25 به طور نادرستی از موقعیتت استفاده کنی تا پول بیشتری به دست بیاری ١٣٩٩/١٢/١٢
|

26 بدون اینکه کسی بدونه،در غیاب کسی ١٣٩٩/١٢/١٢
|

27 خیلی عصبانی شدن ١٣٩٩/١٢/١٢
|

28 کنترل کردن چیزی به طور جدی و موثر ١٣٩٩/١٢/١٢
|

29 نگه داشتن یک مکان گروه یا سازمان به طور خیلی منظم و اداره کردن به طور موثر ١٣٩٩/١٢/١٢
|

30 خیلی جدی بودن در مدیریت کردن سازمان ١٣٩٩/١٢/١٢
|

31 معروف یا محترم شدن به خاطر ١٣٩٩/١٢/١٢
|

32 خیلی عصبانی ١٣٩٩/١٢/١٢
|

33 دوستان و خانواده ، آشنایان ١٣٩٩/١٢/١٠
|

34 اوضاع یهویی خیلی بی نظم ، خطرناک ، سخت یا جدال آمیز بشه ١٣٩٩/١٢/١٠
|

35 بدون محدودیت ١٣٩٩/١٢/١٠
|

36 تنبلی رو تموم کن ١٣٩٩/١٢/١٠
|

37 انقدر ترسیدند که نمی تونند درست فکر کنند و نمی دونند چیکار کنند پس هیچ کاری انجام نمی دهند ١٣٩٩/١٢/١٠
|

38 باید یک موقعیتی که دوست ندارند را قبول کنند چون نمی توانند تغییرش بدهند ١٣٩٩/١٢/١٠
|

39 قرضی که اخلاقی به دیگران مدیون هستید نه مالی ١٣٩٩/١٢/١٠
|

40 قرضی که اخلاقی به دیگران مدیون هستید نه مالی ١٣٩٩/١٢/١٠
|

41 اجازه دادن شروع شدن چیز جدیدی ١٣٩٩/١٢/٠٨
|

42 تلاش کردن برای بهبود دادن یک تجربه بد ١٣٩٩/١٢/٠٨
|

43 ناگهانی و پیش بینی نشده به کسی سر زدن ١٣٩٩/١٢/٠٨
|

44 کاری انجام بدی که وضعیت چیزی خوب و قابل قبول بشه، بهتر کردن چیزی ١٣٩٩/١٢/٠٨
|

45 گرفتن یک موقعیت اجتماعی بهتر یا پول بیشتر از قبل، موفق تر شدن ١٣٩٩/١٢/٠٨
|

46 شروع کردن به گوش کردن با دقت ١٣٩٩/١٢/٠٨
|

47 سریع و کاملا شکست خوردن ١٣٩٩/١٢/٠٨
|

48 خیلی صاف بایستی یا بشینی ١٣٩٩/١٢/٠٨
|

49 خیلی صاف بایستی یا بشینی ١٣٩٩/١٢/٠٨
|

50 خیلی ساکت ١٣٩٩/١٢/٠٨
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

1 out of action
• He is out of action following an ankle injury.
• او پس از جراحت قوزک پا نمی تواند کار کند
١٣٩٩/١١/٢٢
|

2 lose heart
• He appealed to his countrymen not to lose heart.
• او از هموطنان خود درخواست کرد که مایوس نشوند
١٣٩٩/١١/١٠
|

3 on the blink
• Our refrigerator is on the blink again.
• یخچال ما دوباره خراب شده است
١٣٩٩/١١/٠٦
|

4 breath of fresh air
• Her smile is a breath of fresh air in this gloomy office.
• لبخندش یک چیز متفاوت و خوشایند در این دفتر دلگیر است
١٣٩٩/١٠/١٥
|

5 get the picture
• You've said enough. I get the picture.
• به اندازه کافی گفتی. من فهمیدم.
١٣٩٩/١٠/١٣
|

6 go downhill
• When things started to go downhill, Kyle began looking for another job.
• وقتی اوضاع شروع کرد به بدترشدن، کایل شروع کرد به پیدا کردن یک کار جدید.
١٣٩٩/١٠/١١
|

7 go downhill
• After that, things started to go downhill.
• بعد از آن همی چیز شروع به بدتر شدن کرد.
١٣٩٩/١٠/١١
|

8 go downhill
• After his wife died, his health started to go downhill.
• بعد از اینکه زنش مرد وضع سلامتی او بدتر و بدتر شد.
١٣٩٩/١٠/١١
|

9 call the shots
• The directors call the shots and nothing happens without their say-so.
• مدیران دستور می دهند و هبچ چیز بدون گفتن آنها اتفاق نمی افتد
١٣٩٩/١٠/٠٧
|

10 call the shots
• He isn't in a position to call the shots here.
• او در اینجا در موقعیتی نیست که تصمیم گیری های مهم را انجام دهد
١٣٩٩/١٠/٠٧
|

11 by hook or by crook
• We will get the work finished this week by hook or by crook.
• ما هرجوری شده این هفته این کارو تموم می کنیم
١٣٩٩/٠٨/١٨
|

12 by hook or by crook
• I'll get her to marry me, by hook or by crook.
• کاری می کنم با من ازدواج کنه ، هرجوری شده.
١٣٩٩/٠٨/١٨
|