A.C.E

A.C.E

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



pass١٩:١٢ - ١٣٩٩/١٢/١٩کارتگزارش
5 | 0
bluff one's way٢٠:٠٩ - ١٣٩٩/١٢/١٥فریب دادن بقیهگزارش
5 | 1
bluff one's way٢٠:٠٨ - ١٣٩٩/١٢/١٥وانمودکنی ضعیف تر یا قوی تر از چیزی که هستی هستیگزارش
5 | 1
uncharted territory١٧:٢٩ - ١٣٩٩/١٢/١٥یه موقعیتی که ناواضح و ناشناختست که ممکنه خطرناک یا سخت باشهگزارش
7 | 0
a black mark١٧:١٧ - ١٣٩٩/١٢/١٥تاثیر منفی طولانی مدت یک اشتباهگزارش
5 | 1
go nowhere١٧:٢٢ - ١٣٩٩/١٢/١٥هیچ پیشرفتی نکردن ، هیچ بازده یا نتیجه موفقی نگرفتنگزارش
7 | 1
see the light١٧:١٠ - ١٣٩٩/١٢/١٥اعتقادات دینی خود را عوض کردنگزارش
7 | 1
a black mark١٧:١٧ - ١٣٩٩/١٢/١٥مردم فکر می کنن که کار بدی کرده اید و این را در آینده به یاد خواهند داشتگزارش
5 | 1
see the light١٧:١٠ - ١٣٩٩/١٢/١٥یک دفعه ای متوجه چیزی شدن یا قبول کردن چیزیگزارش
7 | 1
see sense١٦:٥٣ - ١٣٩٩/١٢/١٥کاری کنی که بقیه معقول تر از قبل فکر و عمل بکننگزارش
5 | 0
see the joke١٧:٠٤ - ١٣٩٩/١٢/١٥فهمیدن یه چیز خنده دار و اینکه به نظرت خنده دار بیادگزارش
5 | 1
see the point١٦:٥٥ - ١٣٩٩/١٢/١٥اهمیت چیزی را فهمیدنگزارش
12 | 1
see reason١٦:٥٣ - ١٣٩٩/١٢/١٥کاری کنی که بقیه معقول تر از قبل فکر و عمل بکننگزارش
7 | 1
take the flak١١:١٦ - ١٣٩٩/١٢/١٥مورد انتقاد شدید قرار گرفتنگزارش
5 | 0
get the flak١١:١٥ - ١٣٩٩/١٢/١٥مورد انتقاد شدید قرار گرفتنگزارش
5 | 0
pull rank١١:٣٨ - ١٣٩٩/١٢/١٤استفاده کردن از قدرتی که موقعیتش بهش میده برای اینکه مجبور کنه که بقیه کاری رو انجام بدنگزارش
5 | 1
pull rank on١١:٣٨ - ١٣٩٩/١٢/١٤استفاده کردن از قدرتی که موقعیتش بهش میده برای اینکه مجبور کنه که بقیه کاری رو انجام بدنگزارش
5 | 1
is a casualty١١:٣٠ - ١٣٩٩/١٢/١٤قربانی شدنگزارش
5 | 1
pull rank on sb١١:٣٨ - ١٣٩٩/١٢/١٤استفاده کردن از قدرتی که موقعیتش بهش میده برای اینکه مجبور کنه که بقیه کاری رو انجام بدنگزارش
5 | 0
is a casualty١١:٣٠ - ١٣٩٩/١٢/١٤به طور بدی تحت تاثیر قرار گرفتنگزارش
5 | 1
minefield١١:٢٠ - ١٣٩٩/١٢/١٤موقعیتی که مشکلات و خطرات مخفی دارهگزارش
7 | 1
join forces with١٠:٥٩ - ١٣٩٩/١٢/١٤با کسی کار کردنگزارش
7 | 0
take center stage١٠:٥١ - ١٣٩٩/١٢/١٤مهم ترین و قابل توجه ترین چیز یا شخص، در مرکز توجهگزارش
12 | 0
be beyond the pale٢٣:٤٦ - ١٣٩٩/١٢/١٢غیرقابل قبول بودنگزارش
7 | 0
feather one's own nest٢٣:٤٤ - ١٣٩٩/١٢/١٢به طور نادرستی از موقعیتت استفاده کنی تا پول بیشتری به دست بیاریگزارش
7 | 0
behind one's back٢٣:٤٠ - ١٣٩٩/١٢/١٢بدون اینکه کسی بدونه، در غیاب کسیگزارش
5 | 0
run a tight ship٠٩:٢٥ - ١٣٩٩/١٢/١٢خیلی جدی بودن در مدیریت کردن سازمانگزارش
5 | 0
go spare٠٩:٣٠ - ١٣٩٩/١٢/١٢خیلی عصبانی شدنگزارش
2 | 0
run a tight ship٠٩:٢٥ - ١٣٩٩/١٢/١٢نگه داشتن یک مکان گروه یا سازمان به طور خیلی منظم و اداره کردن به طور موثرگزارش
5 | 1
run a tight ship٠٩:٢٥ - ١٣٩٩/١٢/١٢کنترل کردن چیزی به طور جدی و موثرگزارش
5 | 1
make a name for٠٩:١٧ - ١٣٩٩/١٢/١٢معروف یا محترم شدن به خاطرگزارش
7 | 0
hopping mad٠٩:١٣ - ١٣٩٩/١٢/١٢خیلی عصبانیگزارش
7 | 0
kith and kin١١:٠٨ - ١٣٩٩/١٢/١٠دوستان و خانواده ، آشنایانگزارش
2 | 0
when the shit hits the fan١٠:٥٤ - ١٣٩٩/١٢/١٠اوضاع یهویی خیلی بی نظم ، خطرناک ، سخت یا جدال آمیز بشهگزارش
5 | 0
know no bounds١٠:٤٣ - ١٣٩٩/١٢/١٠بدون محدودیتگزارش
2 | 0
get off your backside١٠:٣٤ - ١٣٩٩/١٢/١٠تنبلی رو تموم کنگزارش
2 | 0
like a deer caught in the headlights١٠:١٠ - ١٣٩٩/١٢/١٠انقدر ترسیدند که نمی تونند درست فکر کنند و نمی دونند چیکار کنند پس هیچ کاری انجام نمی دهندگزارش
2 | 0
like it or lump it٠٩:٤٨ - ١٣٩٩/١٢/١٠باید یک موقعیتی که دوست ندارند را قبول کنند چون نمی توانند تغییرش بدهندگزارش
5 | 1
debt of honour٠٩:١٣ - ١٣٩٩/١٢/١٠قرضی که اخلاقی به دیگران مدیون هستید نه مالیگزارش
2 | 0
debt of honor٠٩:١٣ - ١٣٩٩/١٢/١٠قرضی که اخلاقی به دیگران مدیون هستید نه مالیگزارش
5 | 0
open the door١٢:١٤ - ١٣٩٩/١٢/٠٨اجازه دادن شروع شدن چیز جدیدیگزارش
2 | 0
lick one's wounds١٢:٠٤ - ١٣٩٩/١٢/٠٨تلاش کردن برای بهبود دادن یک تجربه بدگزارش
2 | 0
drop in on someone١١:٥٨ - ١٣٩٩/١٢/٠٨ناگهانی و پیش بینی نشده به کسی سر زدنگزارش
2 | 1
knock into shape١١:٠٧ - ١٣٩٩/١٢/٠٨کاری انجام بدی که وضعیت چیزی خوب و قابل قبول بشه، بهتر کردن چیزیگزارش
5 | 0
go up in the world١٠:٥٨ - ١٣٩٩/١٢/٠٨گرفتن یک موقعیت اجتماعی بهتر یا پول بیشتر از قبل، موفق تر شدنگزارش
5 | 0
prick up one's ears١٠:٥٣ - ١٣٩٩/١٢/٠٨شروع کردن به گوش کردن با دقتگزارش
2 | 0
sink like a stone١٠:١٥ - ١٣٩٩/١٢/٠٨سریع و کاملا شکست خوردنگزارش
2 | 0
as straight as a ramrod١٠:٠٥ - ١٣٩٩/١٢/٠٨خیلی صاف بایستی یا بشینیگزارش
2 | 1
as stiff as a ramrod١٠:٠٤ - ١٣٩٩/١٢/٠٨خیلی صاف بایستی یا بشینیگزارش
2 | 0
as quiet as a mouse٠٩:٥٨ - ١٣٩٩/١٢/٠٨خیلی ساکتگزارش
5 | 1

فهرست جمله های ترجمه شده



out of action٢١:٤٣ - ١٣٩٩/١١/٢٢
• He is out of action following an ankle injury.
او پس از جراحت قوزک پا نمی تواند کار کند
5 | 0
lose heart١١:٠٠ - ١٣٩٩/١١/١٠
• He appealed to his countrymen not to lose heart.
او از هموطنان خود درخواست کرد که مایوس نشوند
5 | 0
on the blink٢٠:١٢ - ١٣٩٩/١١/٠٦
• Our refrigerator is on the blink again.
یخچال ما دوباره خراب شده است
9 | 0
breath of fresh air٢٠:٠٣ - ١٣٩٩/١٠/١٥
• Her smile is a breath of fresh air in this gloomy office.
لبخندش یک چیز متفاوت و خوشایند در این دفتر دلگیر است
5 | 1
get the picture١٩:٤٤ - ١٣٩٩/١٠/١٣
• You've said enough. I get the picture.
به اندازه کافی گفتی. من فهمیدم.
7 | 1
go downhill١١:٣٠ - ١٣٩٩/١٠/١١
• After that, things started to go downhill.
بعد از آن همی چیز شروع به بدتر شدن کرد.
5 | 1
go downhill١١:٣٠ - ١٣٩٩/١٠/١١
• When things started to go downhill, Kyle began looking for another job.
وقتی اوضاع شروع کرد به بدترشدن، کایل شروع کرد به پیدا کردن یک کار جدید.
7 | 1
go downhill١١:٢٨ - ١٣٩٩/١٠/١١
• After his wife died, his health started to go downhill.
بعد از اینکه زنش مرد وضع سلامتی او بدتر و بدتر شد.
5 | 1
call the shots١١:٥٠ - ١٣٩٩/١٠/٠٧
• The directors call the shots and nothing happens without their say-so.
مدیران دستور می دهند و هبچ چیز بدون گفتن آنها اتفاق نمی افتد
9 | 1
call the shots١١:٤٨ - ١٣٩٩/١٠/٠٧
• He isn't in a position to call the shots here.
او در اینجا در موقعیتی نیست که تصمیم گیری های مهم را انجام دهد
7 | 1
by hook or by crook١٣:٥٢ - ١٣٩٩/٠٨/١٨
• We will get the work finished this week by hook or by crook.
ما هرجوری شده این هفته این کارو تموم می کنیم
5 | 1
by hook or by crook١٣:٥١ - ١٣٩٩/٠٨/١٨
• I'll get her to marry me, by hook or by crook.
کاری می کنم با من ازدواج کنه ، هرجوری شده.
12 | 1