پیشنهادهای علی ماشالله زاده برزکی (١٨٣)
دارای اطلاعات مفید و بدرد بخور ارائه دهنده ی اطلاعات مفید و بدرد بخور
تصادف سازشی تصادف سازش در محل ( تصادف )
ورزش تیمی انجام دادن
املای این لغت را اشتباه نوشته اید Couch potato صحیح می باشد ( با تلفظ کاوچ )
می ارزد پول بدی بالاش
مانع دید شدن Unfurtunately the trees bock the view of the snow - covered mountains متاسفانه این درختها مانع دیدن کوه های پوشیده از برف می شوند
نواحی روستایی بکر و دست نخورده
( منطقه ) باوضعیت نامعلوم ( شهر، ناحیه. . . ) با وضع امنیتی نا معلوم در قیاس با وضعیت سفید و قرمز
زباله همه جا پخش شده زباله همه جا ریخته
حاشیه ی صرفا مسکونی شهرهای بزرگ ( مسافرت کاری به شهر بزرگ و در انتهای روز برگشت به حاشیه برای خواب و سکونت ) مثل زمان قدیم کرج. صرفا در کرج سکونت دا ...
قیمت بالا
قیمت بالا دادن قیمت بالا ارائه کردن قیمت بالاتر از حد واقعی دادن
نمای آسمان خراش های شهر نمای بلند مرتبه سازی شهر دور نمای آسمان شهر
نمای آسمان خراش های شهر نمای بلند مرتبه سازی شهر دور نمای آسمان شهر
نما سنتی ( سازه ) سنتی ( معماری ) سنتی
غذای کامل
کلمه ی produceدر این طیف معنایی به تنهایی استفاده نمی شود بلکه در collocationمعنی خود را بروز می دهد: Dairy produce محصولات لبنی Garden produceمحصولا ...
طغیان کردن رودخانه سر ریز شدن رودخانه
زوزه کشیدن باد
تیغ آفتاب
( یک رویداد ) پرسر و صدا و چشمگیر خیره کننده Blaze of = a lot of A blaze of publicity یک عالمه شهرت / شهرت چشمگیر A blaze of glory یک عالمه شکوه و اف ...
A blaze of glory شعله های افتخار ( شکوه ) یک عالمه افتخار یک عالمه شکوه Blaze = a lot of
A baze of publicity شعله های شهرت یک عالمه شهرت Baze = a lot of
پیرو و در تایید آقای میثم علیزاده لشکانی ۱ - حالت ( روحی ) ، خلق و خوی He has a good temper او خلق و خوی ( حال روحی ) خوبی دارد He has a bad temper ا ...
( افراد ) تک تک آمدن ( افراد ) دانه دانه آمدن ( مایعات ) قطره قره آمدن
سرازیر شدن ایده ها و نظرات It was a successful meeting . The ideas flowed جلسه ی موفقیت آمیزی بود. ایده ها و نظرات بود که سرازیر میشد.
جو آرام شد فضای ( گفتگو، جلسه، اجتماع، کلاس ) آرام شدن
چشم ( کسی ) به ( جمال کسی ) روشن شدن گل از گل کسی شکفتن Her face lit up the sight of her child چشمش به دیدار فرزندش روشن شد
چشم ( کسی ) به ( جمال کسی ) روشن شدن گل از گل کسی شکفتن Her face lit up the sight of her child چشمش به دیدار فرزندش روشن شد
لبخند گرم و صمیمی Sunny: happy and friendly
چهره ی گرم و صمیمی
( اشیاء ) حیات ، موجودیت start/begin/come to life as something The building began life as a monastery. این ساختمان حیاتش را آغاز کرد به عنوان یک صو ...
مورد استقبال قرار گرفتن قدردانی و سپاس دیگران را کسب کردن The painting gained recognition thanks to the major exhibition in Newyork این نقاشی مورد اس ...
مکانی با قابلیت دسترسی به مایحتاج مکانی با دسترسی پذیری به امکانات شهری مکان با دسترسی آسان
Language style سبک صحبت کردن Register. . . . . . species. . . . kind. . . . type. . . . . style
( به شوخی ) خوشبختانه ( با طعنه ) خوشبختانه ٠٩Harry was blissfully unaware that he was in danger هری خوشبختانه ( یا بدبختانه ) نمی دانست که در خطر ا ...
کشیده نگه داشتن ( طناب ) Pull steadily on the rope کشیده نگه دار طناب را
Free offerپیشنهاد رایگان، محصولی رایگان که در ازای خرید تعداد مشخصی کالا به شما تعلق می گیرد Longman dictionary ) There’s a free offer on orders ove ...
کسب صلاحیت کردن I'm afraid, you won't meet the requirement for university entry متاسفم شما کسب صلاحیت نخواهید کرد برای ورود به دانشگاه
یک کمد اشیا برگزیده یک کمد لباس های مد روز
اشیا برگزیده اشیا گلچین شده A capsule Collection یک کلکسیون اشیا برگزیده A capsule wardropیک کمد لباس های مد روز
Denimپارچه ی لی Cottonپارچه ی پنبه ای توجه:پارچه ی لی هم از الیاف پنبه می باشد ولی با بافت کج راه و محکم تر پارچه ی پنبه ای هم از الیاف پنبه می باشد ...
تصادف شاخ به شاخ کردن Car collisionتصادف خودرویی شاخ به شاخ
مجتمع خدمات رفاهی بین راهی ( جایگزین کاروانسرا ) Maral Setare rest area complex is standing on the way Tehran - Qom
تاکسی دربست گرفتن
پروازی که منتظر می ماند تا مسافران پرواز تازه فرود آمده را به مقصد نهایی سوار کند
( خودرو ) :فرمان را چرخاندن Steer toward the leftفرمان را به چپ بچرخان He was steering with only pne hand او داشت فرمان را می چرخاند فقط با یک دست
پول پرداختی پول داده شده Get a refundگرفتن پول پرداختی =get the money backپس گرفتن پول Give a refundدادن پول پرداختی=give the money backپس دادن پول ک ...
رفته He is away او رفته است He was away او رفته بود He will be away او رفته خواهد بود